یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

ایرانِ در راه و مسئولیت ما

ایرانِ امروز، یک‌بار دیگر در نقطه گشت و بازگشت و گسست و پیوست ایستاده است. شبحِ آینده در همین نقطه، نه‌تنها برای وارثانش ظهور کرده است، بلکه همچنین تمامی اشـباحی را احضـار کرده که فعالانه یا منفعلانه در چگونگی حادث‌شدنش نقش خواهند داشت، و به آنان می‌گوید: تا در کار محاسبه نفس نشوید، تا خود را در آینه نقد ننگرید، تا اراده امتناع و تخطی از آنچه بودید و هستید (حداقل در پاره‌ای وجوه و سطوح) را نداشته باشید، فرداتان جز ادامه محتوم امروزتان نخواهد بود. شاید حکم حکمت عملی و مصالح مرسله‌ برای مانایی و پویایی ایران عزیز، جز تن‌سپردن عاقلانه و شجاعانه به منطق تغییر (تغییری که شبح آینده ما را بدان می‌خواند) نیست.

یک

به‌راستی، انسان و جامعه ایرانی امروز در انتظار کدام ایران است؟ راست‌تر بگوییم، اراده معطوف به ساختنِ این انسان و جامعه به کدام ایران تعلق دارد؟ این‌روزها، باز دوباره شبح‌ِ آینده به اکنون ما آمده‌، تا ما را در یافتن پاسخی منطقی به این پرسش‌ها یاری رساند. این شبح‌، از آنچه «در راه» است سخن می‌گوید، و می‌گوید: هش دارید، مباد ایرانِ فردا را اشباح گذشته به تسخیر خود درآورند، مباد «ایرانِ آینده» و «آینده‌ی ایران» قربانیِ محقق‌نشدنِ تغییر و تحولاتی‌ گردد که تاریخ و جامعه طلب می‌کنند، مباد روح ایران آینده به تسخیر اراده‌های ارتدکس‌مشرب معطوف به قدرت و منفعت درآید. بدانید شما با تقدیر خود همدست هستید و نسبت به آینده خویش مسئول. این مسئولیت، با بیانی دریدایی، شبیه رویارویی با امری ناممکن است و به مسئولیت در ساختار متعارف سیاسی که به یک برنامه یا موضع از پیش مشخص شده‌ای تکیه می‌کند، چندان شباهتی ندارد. مسئولیت، از این منظر، فی‌نفسه امری برنامه‌ناپذیر و پایان‌ناپذیر است. داشتنِ مسئولیت، دقیقا در ناممکن دانستن انجام کامل آن، در عین حال، انجام آن نهفته است. به این دلیل که اتمام مسئولیت فرد نسبت به ساختن آینده بهتر، به‌معنای دقیق و کامل آن، امری ناممکن اسـت. مسـئولیت، همواره در حال انجام و در حال پذیرفتن، باقی خواهد ماند. پس، شما در گفت‌وگوی دائمی با شبح آینده هستید و آینده شما در گرو پاس‌داشتن آداب و قواعد و اخلاقیات حاکم بر این گفت‌وگو است. 

 

دو

شبحِ آینده، همچون شبحِ پدر هملت، مسئولیت تاریخی، سیاسی و اخلاقی ما را یادآور می‌شود. این مسئولیت، مسئولیت در برابر امر ناشناخته و دم‌به‌دم متغیر و متفاوت است. این مسئولیت، مسئولیت در برابر حوادث در راه است. این مسئولیت، مسئولیت در برابر تاریخ، سرزمین، وطن، و مردم است. باید مسئولیت هر آنچه شبح‌وار بر ما ظاهر خواهد شد را پذیرفت. ما توسط شبح آینده استیضاح می‌شویم: شبح به ما می‌گوید که بارها با زبان‌های گوناگون، شما را به تأمل و تعمق و تدبر در علل و عوامل حادث‌شدنِ ناوضعیت‌های بحران‌زا فرا‌خواندم و مسئولیت شما را در مورد چرایی و چگونگی، آثار و نتایج‌ آنان، یادآور شدم، بارها مصرانه از شما خواستم از خود بپرسید در هنگامه رخ‌دادن رخدادها، کدامین جام و پیغامِ صبوحی شما را آن‌چنان مست می‌کند که بسان مرغان خسته بر برهنه شاخه‌های درختِ خیال خویش، خوابَتان می‌برد، و ناهش و ناهشیار و قرار از کف داده، شاد می‌شَنْگید و می‌خوانید، و نمی‌دانید که سپهر پیر بدعهد و بی‌مهر است. بارها بر شما نهیب زده بودم که «گذشت امروز، فردا را هش دارید» از غار خیال و نگاه خویش برون آیید، سر خود بر سر سنگ بزنید، و گر بود دشت، هموار بگذرید، ور بود دره سرازیر شوید، و اگر کوه و دریایی، برای مواجهه و عبور، آماده و هوشیار باشید.... و مپندارید که به آنچه می‌خواستید رسیدید، چون به گفته‌ی بزرگی: بدترین غافل‌گیری این است که در این وهم و خیال شوید که به آنچه می‌خواستید، رسیده‌اید. 

 

سه

بارها شما را هشدار داده بودم که گاه در چرخه بازیافت فرهنگی و هویتی، «امر نو» (معطوف به آینده) چیزی جز بازآرایی «امر کهنه» نیست. در این حالت، پژواکِ گذشته جای امید به آینده را می‌گیرد، و جامعه در نوعی «گذشته یا حالِ ابدی» گرفتار می‌آید؛ گذشته و حالی که در آن، امکان تصور آینده‌ای متفاوت از میان رفته است. در نتیجه، چشم‌انداز سیاسی نیز از ایده‌های دوراندیشانه و تحول‌آفرین تهی شده و ایدئولوژی‌ها و شکست‌های گذشته همچنان زمان حال را به تسخیر خودشان درآورده‌اند. باره‌ها از طبیعت انسان و جامعه ایرانی با شما سخن گفته بودم و گفته بودم که انرژی اعتراضی و خیزش‌زای جامعه، چون از دیگر بیرونی فارغ آید، اگر تدبیر نکنید، بار دیگر متوجه درون خواهد شد و «فردایی از امروز بتر» سبب خواهد شد. بارها به شما گفته بودم که رمز و راز «بقاء» را در «تغییر» جست‌وجو کنید نه در ثبات. و بارها گفته بودم که اگر یکبار دیگر اسیر توهم شوید، آینده را به فنا خواهید داد و فرداتان از امروزتان بتر خواهد شد.  

 

چهار

اما بسیاری از شما، همواره آسوده در خفتار بوده و هستید و آینده را امری که واقعیتِ آن از پیش متعین و واقع‌شده است، می‌پندارید و می‌طلبید. لذا آینده را موضوع اراده معطوف به ساختن خود قرار نمی‌دهید. قصورها و تقصیرها و مسئولیت‌های خویش در قبال رخدادها/خیزش‌های در راه را فراموش می‌کنید. به بیان دیگر، خود را در قبال تکرار خیزش‌ها، و به‌تبع، در قبال تکرار شکنجه روح و روان و احساس و جسم جامعه، مسئول نمی‌پندارید، و کماکان، خود را در قبال دیدن/ندیدنِ آینده، یعنی دیدنِ آنچه نادیدنی(اشباح) است، مسئول نمی‌دانید. زمان را، بر حسب آینده نمی‌بینید تا بتوانید آینده را بر اساس امکانات‌اش بسنجید... زمان را بالذات نادرجا (thetimei  soutofjoint) نمی‌بینید، و با زمانِ تاریخِ مرسوم، یکسان می‌پندارید. لذا تلاش می‌کنید آینده را تعیین و نه تدبیر کنید، بدون آنکه بدانید و بپذیرید که تعیین‌کردنِ آینده (صرفا بر مبنای فانتزی و خواستِ خویش) امری غیراخلاقی است، زیرا وجودداشتن و انسان‌بودنِ آیندگان را در نظر نمی‌گیرد. به بیان دیگر، تلاش می‌کند آینده را بدون لحاظ آیندگان به آینده حقنه و تحمیل کند.  

 

پنج

ایرانِ امروز، یک‌بار دیگر در نقطه گشت و بازگشت و گسست و پیوست ایستاده است. شبحِ آینده در همین نقطه، نه‌تنها برای وارثانش ظهور کرده است، بلکه همچنین تمامی اشـباحی را احضـار کرده که فعالانه یا منفعلانه در چگونگی حادث‌شدنش نقش خواهند داشت، و به آنان می‌گوید: تا در کار محاسبه نفس نشوید، تا خود را در آینه نقد ننگرید، تا اراده امتناع و تخطی از آنچه بودید و هستید (حداقل در پاره‌ای وجوه و سطوح) را نداشته باشید، فرداتان جز ادامه محتوم امروزتان نخواهد بود. شاید حکم حکمت عملی و مصالح مرسله‌ برای مانایی و پویایی ایران عزیز، جز تن‌سپردن عاقلانه و شجاعانه به منطق تغییر (تغییری که شبح آینده ما را بدان می‌خواند) نیست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.