حضرت آیتالله خامنهای در دوران سخت شکلگیری انقلاب نه تنها به عنوان یک همراه، بلکه به عنوان شاگردی که «زبان حال امام» را به نیکی میفهمید، در کنار ایشان بود. این نزدیکی، باعث شد تا «بصیرت امام» در «سیاست رهبری» شکل گیرد و جاری شود. بنابراین، وقتی ایشان همواره بر سیر بر مسیر امام راحل عظیمالشأن تأکید میکردند، در واقع در حال بازخوانی همان «عهدنخستین» بودند. این پیروی، در حقیقت، پاسداری از یک «امانت» بود؛ امانتی که در آن بر پایه «عزت»، «حکمت» و «مصلحت»، هرگز هدف غایی، یعنی «استقرار عدالت الهی بر زمین» و «شکستن زنجیرهای استکبار»، فراموش نشد.
در تاریخ تمدنی و سیاسی، مفاهیمی چون «وراثت»، «جانشینی» و «پیروی»، غالبا در چهارچوبهای مادی یا اداری تعریف شدهاند؛ اما وقتی سخن از «ولایت» و «رهبری معنوی» به میان میآید، مفهوم پیروی از سطح یک تقلید ساده فراتر میرود و به یک «تلازم وجودی» تبدیل میشود. در مورد رهبر شهید انقلاب، وقتی از «دنبالهروی مشی و منش امام» از سوی ایشان سخن میگوییم، در واقع در حال تحلیل یک پیوند استراتژیک و عرفانی هستیم؛ پیوندی که در آن، هدف، متغیر نیست و تنها ابزارها در مواجهه با تحولات زمان، بازتعریف میشوند.
این نوشتار در پی تبیین این نکته است که چگونه اراده رهبر شهید اعلی الله مقامه الشّریف در پیشبرد نظام، در حقیقت بازتابی از همان «نقشه راه» امام خمینی سلام الله علیه بود و چگونگی این پیروی، نه یک پیروی ایستا، بلکه حرکتی پویا در مسیر حق و حقیقت و اهداف الهی بود.
تکوین پیوند؛ از شاگردی تا تداوم رسالت
برای درک عمق این پیروی، باید ابتدا به ریشههای این پیوند نگریست. پیوند میان حضرت امام خمینی(س) و آیتالله خامنهای(ره)، پیوندی بود که در فضای «سلوک» و «جهاد» شکل گرفت. در ادبیات عرفانی، شاگردی راستین، زمانی به کمال میرسد که بتواند «اراده استاد» را در خود جای دهد؛ نه به گونهای که استقلال خود را از دست بدهد، بلکه به گونهای که ارادهاش با هدف غایی استاد همسو و همپوشان شود.
حضرت آیتالله خامنهای در دوران سخت شکلگیری انقلاب نه تنها به عنوان یک همراه، بلکه به عنوان شاگردی که «زبان حال امام» را به نیکی میفهمید، در کنار ایشان بود. این نزدیکی، باعث شد تا «بصیرت امام» در «سیاست رهبری» شکل گیرد و جاری شود. بنابراین، وقتی ایشان همواره بر سیر بر مسیر امام راحل عظیمالشأن تأکید میکردند، در واقع در حال بازخوانی همان «عهدنخستین» بودند. این پیروی، در حقیقت، پاسداری از یک «امانت» بود؛ امانتی که در آن بر پایه «عزت»، «حکمت» و «مصلحت»، هرگز هدف غایی، یعنی «استقرار عدالت الهی بر زمین» و «شکستن زنجیرهای استکبار»، فراموش نشد.
«گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود»
ثبات در هدف و پویایی در ابزار؛ تبیین استراتژی پیروی
یکی از ظرافتهای سکانداری قائد شهید این بود که میان «ثبات در هدف» و «تغییر در روش»، تعادل دقیقی برقرار کردند. امام خمینی(س) معمار این مسیر و «دلیل راه» بودند و اصولی بنیادین چون «استقلال»، «اسلام» و «جمهوری» را تعریف کردند. پر واضح که در عصر حاضر پیروی از خمینی کبیر، تنها به معنای تکرار سخنان او نیست؛ بلکه به معنای «اجرا و پیاده کردن اندیشه و اهداف امام در «معرکه پیچیده قرن ۲۱» است.
برای مثال، در مواجهه با استکبار، امام راحل مسیر «عزت» و «بیباکی» را گشودند. در دوران زعامت رهبر شهید، این عزت در قالب «قدرت نظامی»، «دیپلماسی مقاومتی» و «توسعه تکنولوژیک» تجلی یافت. اگر دقت کنیم، هر اقدامی که در دوران رهبری ایشان صورت گرفت - از تقویت و توسعه سپاه قدس تا گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی ایران در منطقه و حمایت از جبهه مقاومت - در حقیقت «تکمیل» همان رؤیایی بود که امام در آغاز انقلاب داشتند.
بنابراین، عبارت «دنبالهرو امام بودن»، به معنای حرکت در خط مستقیمی بود که نقطه آغازش سرسپردن به «اراده امام» و نقطه پایانش اعتماد به «وعدههای الهی» بود. در این مسیر، رهبر شهید با بصیرتی شگرف و شگفت میدانستند که کجا باید «سختگیرانه» بر اصول پافشاری کرد و کجا باید با «حکمت و تدبیر»، مسیری درازمدت ولی امن را برای رسیدن به آرمان امام هموار کرد. این است «پیروی هوشمندانه»؛ پیرویای که نه با تقلید کورکورانه، که با «فهم و تحلیل خردمندانه هدف» صورت میگیرد.
«هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد»
محوریت «مستضعفین»؛ قلب تپنده پیوند
اگر بخواهیم وجهتشابه بنیادین امام راحل و رهبر شهید را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «مستضعفین» است. امام خمینی(س) انقلاب را برای رهایی مستضعفین جهان به پا کردند. نگاهی به سیره و سخنان رهبر شهید نیز نشان میدهد که این «دغدغه»، همچنان موتور محرکه تمام تصمیمات ایشان بود.
از تأکید بر «اقتصاد مقاومتی» برای حذف وابستگی به نظام سلطه قدرتهای جهانی، تا حمایت از محورهای مقاومت در غزه، لبنان، سوریه، عراق و یمن، همگی نشاندهنده این حقیقت است که «طیف نگاه رهبری» دقیقا همان طیف نگاه امام راحل بود: نگاهی که از جایگاه «حق» به «باطل» مینگریست و هرگز نمیپذیرفت که مستضعفین توسط مستکبران، بیپناه مانده و خرد شوند.
در واقع، پیروی از امام در این نقطه به اوج میرسید؛ زیرا ایشان میدانستند که هرگونه انحرافی از محور «حمایت از مستضعفین»، به معنای خیانت به میراث حضرت امام است. لذا، تمام تلاشهای ایشان برای تقویت «جبههحق»، در حقیقت کوششی برای تحقق «رؤیای امام» در بستر واقعیتهای امروز بود. این که اندیشه حقطلبانه بنیانگذار کبیر انقلاب به ثمر بنشیند و جلوهای بی پروا و مستند یابد.
«وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحبنظر شوی»
الگوواره «پاکی و تقوا»؛ پیوند معنوی و سلوکی
پیروی در سطح رهبری، تنها یک امر سیاسی نیست، بلکه یک امر «معنوی» و «سلوکی» است. امام خمینی(س) همواره سیاست بدون تقوا را ابزاری در دست شیطان میدانستند. رهبر شهید با تکیه بر همین مبنا، «پاکیزگی درون» و «تقوای سیاسی» را شرط لازم برای پیشبرد اهداف انقلاب دانسته و این که ایشان همواره بر «سادگی»، «تواضع» و «عبادت» تأکید میکردند، در واقع تکرار همان الگویی بود که امام در زیست هدفمند خویش به نمایش گذاشتند. پیروی از امام در اینجا، به معنای «همسویی روح» دو انسان خاص است. مریدی که خود را مکلف به طی مسیر دلخواه مراد و مرشدش میدید، نیک میدانست که برای هدایت دیگران، ابتدا باید خود در مسیر «تزکیه» و «تهذیب» باشد. بنابراین، پیوند روحانی میان امام و رهبر، پیوند دو انسان عاشق در مسیر حق بود. این پیوند باعث شد که در میانه طوفانهای سیاسی و فشارهای بینالمللی، «قطبنمای» نظام اسلامی تغییر نکند. چرا؟ چون این قطبنما، نه بر اساس منافع شخصی و زودگذر، بلکه بر اساس «حقایق ابدی» تنظیم شده بود.
«دست از مسِ وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی»
سخن آخر: تداوم نور و افقهای آینده
در نهایت میتوان گفت که رهبر شهید با عبارت «دنباله رو امام بودن»، در واقع به شکلی ممتد و مشدد بر یک «تعهد تاریخی و الهی» صحه گذاشتند. این پیروی، نه به معنای توقف در گذشته، بلکه به معنای «بردن حقیقت گذشته به آینده» بود.
اگر امام خمینی (س) «معمار» این بنا بودند، رهبر شهید، «حفاظت» و «تکمیل» این بنا در برابر تندبادهای سخت زمانه را به عهده گرفتند. این تداوم مسیر، به ما اطمینان میدهد که هرچند چهرهها تغییر کنند و سالها بگذرند، اما «روح انقلاب» همچنان زنده است؛ زیرا سکان در دست کسی بود که «قلبش با تپشهای روح امام» میتپید و «چشمهایش افقهای امام راحل» را میدید.
ما قریب به چهار دهه شاهد تلاقی «بصیرت امام» و «تدبیر رهبری» بودیم. تلاقیای که باعث شد جمهوری اسلامی، نه یک پدیده گذرا، که یک «رسالت مستمر و پویا» باشد. در این مسیر، اندیشه امام، همان «چراغ راه» بود که هرگونه ظلمت و سردرگمی را زدود و امت را به سوی بزنگاه موعودی رهنمون ساخت که در آن، عدالت الهی بر تمام زمین سایه میگسترد. این است حقیقت تداوم و معنای پیروی و این است راهی که امام راحل ترسیم کردند و رهبر شهید با تمام وجود، آن را پیش بردند و در این مسیر از تقدیم جان عزیز خود و خانواده خویش نیز دریغ نکردند و برماست که فراموش نکنیم:
«حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود» (حافظ)
.........................................................................................
*رئیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)