برای همه ما خامنهای رنگ و بوی خمینی میداد، و مگر جز این بود که دل در گرو او داشت، هر جا سخن میگفت از پیر جماران میگفت، همان سخن، همان شجاعت و همان صلابت، راهش راه خمینی بود، مرامش مرام خمینی بود، کلامش کلام خمینی بود و چرا نگویم وجودش همان وجود با برکت و روحبخش امام خمینی(س) بود و الحق که خامنهای خمینی دیگر بود...
بزرگواری تماس گرفت و از روی شاگردنوازی جویای حالم شد. عرض کردم برقراریم و عزادار، نگرانیم و امیدوار. گفت فلانی چقدر به یاد آخرین مراسم افطاری امام خمینی(س) افتادم؛ آنجا که ایستاده بودند به انتظار آیتالله خامنهای، انگار کن که در بهشت هم ایستادهاند به انتظار ایشان، آغوش گشودهاند به روی آخرین فرد باقیمانده از آن جمع اهورایی، اطرافشان هم همه یاران و شهدا، چه جمعی است، خوشا به سعادتشان.
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست/ یاران عزیز آن طرف بیشترند...
برای همه ما خامنهای رنگ و بوی خمینی میداد، و مگر جز این بود که دل در گرو او داشت، هر جا سخن میگفت از پیر جماران میگفت، همان سخن، همان شجاعت و همان صلابت، راهش راه خمینی بود، مرامش مرام خمینی بود، کلامش کلام خمینی بود و چرا نگویم وجودش همان وجود با برکت و روحبخش امام خمینی(س) بود و الحق که خامنهای خمینی دیگر بود...
گرچه رخت عزا بر تن داریم و چشمهایمان نگران است و بارانی اما امیدواریم که پرچم این قافله بر زمین نخواهد ماند، چرا که راه را امام خمینی(س) به روشنی ترسیم کرده بود و رهبر شهیدمان هم دل در گرو خمینی داشت و اعتقادی از پای جان به همان راه، و میدانیم که این راه و این ملک و این مملکت صاحبی دارد و راه گم نخواهد شد؛ اگر قافله سالار انقلاب بوی پیراهن یوسف باشد.
خامنهای خمینی دیگر بود و گویی این فرمایش خمینی کبیر همان عارف مهربان جماران، فرمایش امام شهیدمان است که: «خدا هست، من کی هستم؟ ما از یک جایی که این وضع را دارد منتقل میشویم به یک جایی که بهتر از اینجاست، چرا ما بترسیم؟!» و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد...