آیتالله سید حسن خمینی، یادگار بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران، هوشمندانه از یک «پارادایم شیفت» در منطقه سخن میگوید که تصمیمات و راهبردهایی جدید برای مواجهه با آن لازم است. فهم مختصات سیاست پس از این «پارادایم شیفت» و روزآمدسازی راهبردهای معطوف به ابعاد مختلف آن، برای غلبه بر جنگ و تأمین مصلحت کشور ضرورتی انکارناپذیر است.
وضعیت پسا تجاوز و آتشبسی که طرفین آن را شکننده و در شرایط تنفس مصنوعی میدانند را چه وضعیت تعلیقی «نه جنگ نه صلح» بنامیم، چه «صلح مسلح» و یا «چانه زنی قبل از توافق»، به رغم عدم وصول متجاوزان به اهدافشان، مشکلات و مصائب کشورمان را نیز به مراتب تشدید کرده و آبستن ظرفیتهای ویرانگر فراوان و فزایندهای برای آینده نزدیک و دور کشور، ملت و نظام حکمرانی است.
از این جهت عقل سلیم، متولیان امر را به عبور از این ناوضعیت به وضعیت پایدار و متضمن منافع و مصالح ملی ایران و ممانعت از لغزیدن به ادامه جنگی ویرانگر رهنمون کرده و فهم دقیق و عمیق اهل تصمیم و تدبیر از مختصات وضعیت جدید، امکانات و امتناعات خود و دشمن را ضروری میسازد. به نظر می رسد، مختصات شرایط جدید و سناریوهای در پیش، برای بخشهای زیادی از ملت و حاکمیت و سیاستمداران برجسته کشور عیان شده باشد. آیتالله سید حسن خمینی، یادگار بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران، هوشمندانه از یک «پارادایم شیفت» در منطقه سخن میگوید که تصمیمات و راهبردهایی جدید برای مواجهه با آن لازم است. فهم مختصات سیاست پس از این «پارادایم شیفت» و روزآمدسازی راهبردهای معطوف به ابعاد مختلف آن، برای غلبه بر جنگ و تأمین مصلحت کشور ضرورتی انکارناپذیر است.
این شیفتِ پارادایمی، قبل از هر چیز نشانه و نمایاننده سیّالیت، پویایی و دینامیسم سیاست در سطوح مختلف جهانی، منطقهای و داخلی است. آنگاه که پدیدهای اینچنین پیچیده و متأثر از متغیرها و زیرساختهای متعدد، متنوع، متلون و متکثر، با لحاظ خصائل آنها نگریسته نشود و دگم اندیشانه، بر خصلتی جامد در فهم و اتخاذ راهبردهای معطوف به یک بستر و کانتکست خاص، تأکید و تحمیل شود، آنگاه نه میتوان برای عبور از بحران، راهی یافت و نه از فروغلتیدن به بحرانی عمیق و وسیعتر، مصون ماند. البته این دینامیسم و سیالیّت، خصلت همیشگی سیاست و هنر سیاستمداران موفق، فهم منطق تحولات و پویایی آن بوده است. لرد پالمرستون، نخست وزیر بریتانیا از همین نقطه عزیمت و با ترجیح محاسبه بر شعار می گوید: «بریتانیا دوست و دشمنانِ دائمی ندارد، بلکه منافعِ دائمی دارد.
سیاستمداران واجد عقلانیت و کیاست، به مثابه قابلههایی ماهر و مجرب میکوشند تا در زایاندن آنچه مصلحت کشور ایجاب میکند، بازیگری/گردانی کنند. ارزیابی سرد از شرایط و واقعیات ژئوپلیتیکی، اهل تصمیم و تدبیر، جامعه مدنی و اکثریت ملت را به سمت و سوی اتخاذ راهبرد جدید، رهنمون کرده و مخاطرات آیندهای را که به سمت و سوی جنگ میلغزد پیش روی ایشان آفتابی میکند. به این دلیل است که به رغم ایستادگی و مقاومت در برابر دشمن، یافتن راهی به سوی آیندهای جدید و به دور از جنگ، بر اساس منطق موقعیت جدید، ذهنیت ایرانیان را به خود معطوف کرده است. بدیهی است که از درون و بیرون در برابر گذر از این ناوضعیت که ذینفعان زیادی دارد، مقاومت میشود. از خلاف آمد عادت آنکه بسیاری مخالفان توافق، ظاهراً در منازعه و تقابل با هم قرار دارند، حال آنکه در مقابل عبور به وضعیت جدید، فراتر از همداستانی و همراستایی، همزبان هستند و به هم دخیل بستهاند!
در برابر اینها، اما مذاکره و توافق، هم راهبرد برآمده و برساخته یک منطقِ موقعیتِ جدید، تحولات پویا و دینامیسم سیاست و شیفت پارادایم منطقهای و جهانی است و هم حامیان مؤثری در عرصه جهانی، منطقهای و در سطوح حاکمیت، جامعه مدنی و بدنه اجتماع در داخل کشور دارد. هنر تصمیمگیران ضد جنگ درون ساختار آن است که در انتگریزه کردن حامیان و شکل دادن به توافقی که متضمن مصلحت ایران باشد، خلاقیت، چابکی و شجاعت بیشتری از خود به نمایش بگذارند. شکل دادن به اتحاد و انسجام ملی، بر اساس مصالح ملی، برساختن گفتمان و روایت ملی و معطوف به حکمت، واقعیت و خودآگاهی ملی ایرانی و با التفات به عواطف ملی که در ذیل مصلحت کشور-ملت ایران تعریف شود، میتواند درون را سامان و سازمانی روزآمد بخشیده و آن را به مقدمهای برای تقویت دیپلماسی در عرصه منطقهای و بینالمللی بر اساس مزیتها و ظرفیتهای استراتژیک ایران تبدیل نماید.
نگاه ایرانیان به ایالات متحده که در ذهنیت ایرانیان تا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، مثبت و از جنس فداکاری هوارد باسکرویل معلم آمریکایی که در همراهی با مشروطه خواهان تبریز جان داد و مورگان شوستر که در نظم دهی به مالیه ایران منشأ خدمات زیادی بود، در همراهی با کودتا، تغییر و در تجاوز اخیر به اوجی خصومتورزانه رسیده است. از طرفی استمرار این درجه از تخاصم، مخاطره آمیز است و از سویی عبور سریع به مصالحه، سخت و پیچیده مینماید. شاید اگر راهبرد دولت خاتمی در شکستن دیوار بلند بیاعتمادی، پی گرفته میشد یا راهبرد حقوقی دولت روحانی در برجام، قربانی منازعات سیاسی داخلی در دو کشور نمیشد، جنگ و تخاصمی به این اندازه پر پیامد، شکل نمیگرفت.
اگر فقدان عقلانیت آیندهبینانه به رقم خوردن وضعیت کنونی انجامید، شاید تلنگر تیزِ بحران، اهلِ تصمیم و تدبیر را به فهمی روزآمد هدایت کرده باشد. پذیرش مذاکره مستقیم رئیس مجلس ایران و معاون رئیس جمهور آمریکا با میانجیگری پاکستان، حتی اگر تاکنون به نتیجه نرسیده باشد را می توان نتیجه و پیامد وضعیت جدید و فهم ابعاد مختلف آن دانست.
در این میان، ورود قدرتی به بزرگی چین به جمعِ حامیانِ مذاکره و مصالحه، شاید وزنه موافقان را سنگینتر و راه را هموارتر نماید. چین از آنجا که استراتژی رشد و توسعه بدون منازعه و رقابتهای ایدئولوژیک را انتخاب کرده و از سویی، نمی خواهد حساسیتهای طرف آمریکایی را برانگیزاند، بر روسیه به عنوان وارث اتحاد جماهیر شوروی که به نوعی وارث جنگ سرد نیز میباشد، برتریهایی برای کمک به مصالحه دارد و «بر خلاف مسکو، نیازی به طولانی شدن یا تداوم مسأله هستهای ایران به عنوان اهرم فشاری برای تأیید یا تثبیت موضع خود به عنوان یک قدرت بزرگ ندارد، زیرا برگ برندههای دیگری در دست دارد.»(مصباحی و همایون وش؛ چین و رژیم بینالمللی منع گسترش تسلیحات هستهای) میتواند در شکل دادن به توافقی عمومی و اساسی بین ایران و آمریکا، میانجی بزرگ و کاتالیزورِ مصالحه باشد.
بر خلاف آمریکای ترامپی که خوی و خصائلی مرکانتیلیستی، مغرورانه، ضد حقوق و مناسبات مرسوم بینالملل از خود بروز میدهد، چین میکوشد با ظاهری اعتمادساز با دنیا ظاهر شود، پالس منافع مشترک به دنیا مخابره کرده و در تله منازعات ایدئولوژیک با ایالات متحده، به عنوان فرساینده رشد و توسعه این کشور، نیفتد. به میزانی که طرف آمریکایی مدعی اول آمریکا، بر طبل غرور و قدرت میکوبد، چین با تأسی به آموزههای فرهنگ غیر ایدئولوژیک کنفوسیوسی و نیز بهرهگیری از خلأهای ناشی از سیاستهای جدید آمریکا، از جمله شعار و راهبرد دموکراتهای آمریکا که «آمریکای اول» در نظمِ لیبرال را مد نظر داشتند، بر سود مشترک جهانی و زیست مسالمت آمیز، پای میفشارد و بر خلافِ اعوجاج و اغتشاشِ گفتاری و رفتاری رهبرانِ ایالات متحده، سخنان و مواضعی سنجیده و منسجم از خود بروز میدهد. از طرفی، بخش قابل توجهی از انرژی چین، از خاورمیانه و خلیج فارس، تأمین میشود.
اگر در پارادایمِ حاکم بر وضعیت ماقبل جنگ اخیر، جمهوری خلق چین، منافع ملی خود را به قول دکتر محیالدین مصباحی، در ذیل راهبرد «کورمال روی» تعریف کرده و سیاستِ سواری مجانی را برگزیده بود، اکنون و با بحرانی که در خلیج فارس حاکم شده و زنجیره ارزش انرژی را تحت الشعاع قرار داده است، این کشور میتواند در نقش مصالحهگر بزرگ، ظاهر شود. به گونهای که همزمان تضمینی بزرگ برای عدم تجاوز به ایران باشد و از طرفی به خروج ترامپ از استیصالی که به آن دچار شده، کمک کند.
ورود چین به معادله، وزنه مذاکره و توافق را تقویت میکند و تسریع خواهد بخشید. مصلحت ایران، خلقِ بازی جدیدی است که چین در آن نقشآفرینی کند. این مهم مستلزم فهم کلان راهبرد چین در امنیت جهانی و نسبتسنجی راهبرد جمهوری اسلامی ایران با این راهبرد و رفع ملاحظات این کشور برای کاهش فاصله با ایران است. به عبارتی وقتی چین، راهبردِ ثبات و امنیتیزدایی در عرصه بین المللی را برگزیده و از افتادن در منازعات بین المللی اجتناب میکند، جلب حمایتهای این کشور، در چهارچوبِ زنجیره ارزش امکان پذیر است. از این جهت است که امنیتیزدایی، بینالمللی شدن و تبدیل شدن به عضوی مسئول از زنجیره ارزش، امکانات زیاد را برای کشورمان به ارمغان می آورد. (مباحث دکتر عباس آخوندی پیرامون امنیت و زنجیره ارزش در کانال تلگرامی ایشان)
هنر دیپلماسی ایرانی آن است که با فهم ملاحظات چین و مبانی و مبادی آن، این کشور را از راهبردِ «ابهام آگاهانه» به سمت کاتالیزور توافق و غلبه بر جنگ و ویرانی، محاصره و تحریم سوق دهد. راز عدم تمایل و انگیزه کافی چین به عنوان یک قدرت نوظهور صلحجو، برای به میدان آوردن تمام ظرفیتهایش برای رقم زدن توافق بزرگ را به تأسی از متفکر برجسته روابط بین الملل - دکتر محیالدین مصباحی - باید در این دانست که نمیخواهد با تحریک سوء ظن طرف آمریکایی، به عنوان کشوری سرکش و کجرو شناخته شود. به قول بزرگی «اگر روزی همه راهها به روم ختم میشد، امروز همه راهها به چین ختم میشوند».
...................................................................
*عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی