پس از انقلاب نیز خیلی از پروژه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، در کشور با توقف روبرو شد و یا آنکه مسیری دیگر را طی کرد. از توسعه سیاسی در دولت محمد خاتمی گرفته تا توسعه اقتصادی در دولت هاشمی رفسنجانی و حتی پروژه عدالت‌جویی! ظاهرا گره‌ای در کار است که نیازمند گشایش و واکاوی است. گره‌ای از جنس عدم اجماع ملی بر سر پیشرفت و توسعه؛ در عالم تصویر ظاهرا، همه به یک صدا در برنامه‌های توسعه هفتگانه کشور از ابتدا تا امروز، صحبت از پیشرفت در همه عرصه‌ها دارند؛ اما کماکان مسیر حرکت با توقف یا انحراف روبرو می‌شود!

نگاهی به تاریخ سیاسی ایران در دوره معاصر - پیش از انقلاب اسلامی سال 1357 - مؤید ناتمام ماندن پروژه‌های توسعه کشور است. این مهم، به خصوص در دوره ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دولت محمد مصدق و همچنین انقلاب مشروطه و اصلاحات سیاسی – اقتصادی امیرکبیر و قائم مقام فراهانی در دوره‌های ناصرالدین شاه و محمد شاه قاجار شاهدی بر یک امر تکرار شونده است!

وقتی امیرکبیر اقدام به توسعه اجتماعی – اقتصادی کرد، فضای سیاسی و قدرت منافع فردی را ترجیح داد و منفعت جمعی را به حاشیه راند؛ امیر در حمام فین پس از برکناری به ابدیت پیوست. وقتی قائم مقام فراهانی اقدامات توسعه‌ای در جهت بهبود وضعیت کشور و ساماندهی شرایط زیست مردم را آغاز کرد، با مقاومت در برابر استعمارگران و گشایش فرصت‌های پیشرفت راه بلندی را شروع کرد اما، در میانه راه کشته شد ! و غایت آنچه تدبیر کرده بود، ناتمام ماند. مصدق نیز که در پی ملی کردن صنعت نفت و تلاش برای بهبود شرایط اقتصادی - سیاسی گام‌های بلندی را برداشت، با کودتا سرنگون شد!

اینها نمونه‌هایی از تلاش‌های سیاستمداران و علاقمندان میهنی در تاریخ ایران است که پروژه‌های توسعه آنها در کشور ناتمام ماند!  اما درس ما از تاریخ چیست؟! آیا ما راهی برای درس گرفتن از تاریخ و مشق سیاست و توسعه در پیش داریم و یا همچنان در مسیر پروژه‌های ناتمام قدم بر می‌داری؟! به نظر می‌رسد دایره‌وار، دوری را طی می‌کنیم که با هر آغازی انتظار پایان برای آن ظاهرا، دور از دسترس است.

در ایران شاید به خاطر نداشتن الگوی توسعه از یک سوی و عدم ایجاد الزامات توسعه‌گری از سوی دیگر است که پروژه توسعه ناتمام می‌ماند؛ یا احتمالا  نهادسازی‌ها ناقص و از هم گسیخته شکل می‌گیرد و ممکن است  تمرین دسترسی به اهداف و نتیجه کم نشان است. به نظر می‌رسد اگر به  نگاه  «محمدعلی همایون کاتوزیان» توجه کنیم که ایران «جامعه کوتاه مدت» است، شاید بتوانیم بخشی از مشکلات را دریابیم!

بر مبنای نگاه او، تجارب تاریخی به نسل‌های بعد منتقل نمی‌شود. ایران همچون بسیاری از جوامع در مسیر دستیابی به توسعه، با چالش‌هایی از جنس شکست یا توقف روبرو شده اما درس گرفتن از آن برای گشایش آینده ظاهرا کمتر مورد توجه است. یا به عبارتی در هاله‌ای از ابهام گرفتار شده است.

پس از انقلاب نیز خیلی از پروژه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، در کشور با توقف روبرو شد و یا آنکه مسیری دیگر را طی کرد. از توسعه سیاسی در دولت محمد خاتمی گرفته تا توسعه اقتصادی در دولت هاشمی رفسنجانی و حتی پروژه عدالت‌جویی! ظاهرا  گره‌ای در کار است که نیازمند گشایش و واکاوی است. گره‌ای از جنس عدم اجماع ملی بر سر پیشرفت و توسعه؛ در عالم تصویر ظاهرا، همه به یک صدا در برنامه‌های توسعه هفتگانه کشور از ابتدا تا امروز، صحبت از پیشرفت در همه عرصه‌ها دارند؛ اما کماکان مسیر حرکت با توقف یا انحراف روبرو می‌شود!

شاید ابهام در یک رؤیای مشترک و یا عدم وفاق بر سر یک رویکرد مشخص برای پیشرفت اصلی‌ترین عامل باشد؛ اما چرایی آن را می‌توان در سه عنوان طرح کرد:

عدم گفت‌وگو

عدم شناخت الزامات گفت‌وگو

تعصب و عصبیت به اندیشه خود

 به نظر می‌رسد این سه عنوان اساس مشکلات ایران در طول دو سده  گذشته است که نتیجه آن خسارت جدی برای کشور و عدم دستیابی به اهداف غایی توسعه را در پی داشته است. اینجا مفهوم توسعه و پیشرفت نه به شکل غربی است  و نه شرقی؛ اینجا مفهوم و کنه مسأله در منش و روش و عادات ایران است! که نیازمند بازنگری و بازخوانی نقاط ضعف و شناساسی نقاط قوت است.

 حتی امروز نیز در بستر مذاکره با آمریکا که الزامی اساسی برای پایان بخشیدن به جنگ است، شاهد شنیدن صداهای گوناگون با استفاده از ظرفیت‌های متفاوت در له و علیه مذاکره و مذاکره‌کنندگان هستیم! به طوری که به نوعی احساس ناامنی را برای مذاکره و مذاکره‌کننده که برای ایجاد صلح و آرامش در کشور باید صورت بگیرد، رو به رو هستیم!

شاید اینجا باید  مسأله را  فراتر از نخبگان سیاسی  نگریست. شاید اینجا بنیان‌های نتیجه‌گرایی در پروژه‌های توسعه با شکاف روبرو است و هر چیزی با محک منافع فردی تعریف می‌شود! به رغم آنکه ایران مردمانی کوشا و همدل و همنوع دوست دارد و این برگرفته از آموزه‌های فرهنگ ملی و مذهبی است، اما در امر سیاست و اجتماع معانی دیگری شکل می‌گیرد. افراد به صورت فردی دغدغه همنوع دارند اما در مسائل جمعی منافع گروه و گرایش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند!

لذا در جست‌وجوی راهکار برون رفت شاید بهتر است مسأله‌شناسی پروژه‌های ناتمام توسعه‌گرایی در ایران تعریف شود . این مهم می‌تواند در بستر ضرورت باورپذیری به منفعت‌گرایی جمعی در غلبه به منفعت‌گرایی گروهی و فردی بازسازی گردد. در تبیین این مهم  می‌توان پاسخ را در سؤالات زیر جست‌وجو کرد.

چرا عصبیت و منافع جناحی بر عقلانیت و منافع عمومی غلبه می‌کند؟ احتمالا  ریشه‌اش در ساختارهای قدرت، نبودِ شفافیت و نوعی فرهنگ سیاسی قبیله‌گرایی باشد.

چطور می‌توانیم «هزینه» غلبه منافع جناحی را آنقدر بالا ببریم که دیگر صرفه نداشته باشد؟ شاید با استفاده از افزایش آگاهی عمومی، مطالبه‌گری مدنی و ایجاد سازوکارهای پاسخگویی  قانونمند بتوانیم این راه را باز کنیم.

آیا می‌توانیم مکانیزم‌هایی طراحی کنیم که در لحظات تصمیم‌گیری حساس، خودبه‌خود به سمت منافع عمومی هدایت شویم؟ احتمالا دخالت دادن نهادهای تخصصی مستقل در تصمیم‌گیری‌های کلان،  ایجاد سازوکارهایی برای شفافیت و پایش عمومی عملکرد مسئولین و ضرورت پاسخگویی واقعی به عملکرد بتواند این راه را هموار کند.

سؤالات ذکر شده و پاسخ‌های آنها احتمالا می‌تواند راهی برای دوباره دیدن مسأله باشد.

در نهایت بر اساس شواهد تاریخی حداقل در تاریخ معاصر کشور ما - به دلیل نداشتن اجماع ملی، عدم گفت‌وگو و تعصب به اندیشه‌های فردی یا گروهی - در چرخه ناتمام ماندن پروژه‌های توسعه و سیاست‌ورزی گرفتار شده است. لذا  لازم است نگاهی دیگر برای گشایش امروز و فردا داشته باشیم. گشایشی که بتواند با درس‌آموزی از گذشته فرآیند از نو شروع کردن را برای همیشه مسدود کند.

ایران نیازمند جهشی بزرگ است و این مهم حادث نمی‌شود مگر با عزم نخبگان سیاسی و خواست مردم!

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.