آنچه امروز در لبنان می‌گذرد، یک پیچ تاریخی حساس است. اسرائیل می‌کوشد جنگ را از میدان به میز منتقل کند، بدون اینکه از اهداف جنگی خود دست بردارد.

حسین پاک، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در یادداشتی برای جماران، به تحلیل شرایط این روزهای لبنان پرداخته است:

آنچه امروز در لبنان جریان دارد، صرفا نقض یک آتش‌بس نیست؛ ما با صحنه‌ای مواجهیم که در آن، دشمن می‌کوشد جنگ را از شکل سخت به شکل سیاسی-امنیتی منتقل کند، بی‌آنکه از اهداف اصلی خود حتی یک گام عقب نشسته باشد. به تعبیر دقیق‌تر، آتش‌بس در اینجا نه پایان درگیری، بلکه تغییر فرم درگیری است. رژیم صهیونیستی می‌خواهد همان چیزی را که در میدان به طور کامل به دست نیاورده، در میز مذاکره، با فشار آمریکایی و از مسیر برخی محاسبات داخلی لبنان جبران کند.

در روزهای اخیر، با وجود آتش‌بس ۱۰ روزه‌ای که از ۱۶ آوریل ۲۰۲۶ برقرار شده، حملات رژیم به خاک لبنان متوقف نشده و گزارش‌های متعددی از تداوم عملیات، حضور نظامی رژیم در جنوب و حتی حمله جدید هوایی منتشر شده است. همزمان، گفت‌وگوهای اسرائیل و لبنان با میزبانی آمریکا قرار است روز پنج‌شنبه برای دومین بار برگزار شود و تل‌آویو آشکارا از باقی ماندن در یک «منطقه امنیتی تقویت‌شده» در جنوب سخن می‌گوید. 

حسین پاک

مسأله اصلی اینجاست: اگر کسی هنوز تصور می‌کند پرونده جنوب لبنان، مذاکرات آمریکا، منطقه حائل و بحث خلع سلاح، چهار موضوع جدا از هم هستند، تحولات اخیر خلاف آن را ثابت کرده است. این‌ها اجزای یک طرح واحد‌اند؛ طرحی برای بازتعریف لبنانِ پساجنگ به نفع اسرائیل

 

۱) تداوم حملات به جنوب لبنان؛ آتش‌بس در لفظ، فشار در عمل

 

اولین نکته این است که آتش‌بس واقعی، آتش‌بسی است که در آن اراده طرف متجاوز برای توقف تجاوز وجود داشته باشد. آنچه اکنون می‌بینیم، بیشتر شبیه استفاده ابزاری از عنوان آتش‌بس است. اسرائیل از یک سو از آتش‌بس سخن می‌گوید و از سوی دیگر، با تداوم حملات، اشغال مواضع جنوبی و جلوگیری از بازگشت امن ساکنان، می‌کوشد واقعیت جدیدی روی زمین بسازد. خبرها از باقی‌ماندن نیروهای اسرائیلی در نوار ۵ تا ۱۰ کیلومتری جنوب لبنان، هشدار به ساکنان برای عدم بازگشت و استمرار حملات، نشان می‌دهد تل‌آویو آتش‌بس را نه یک تعهد حقوقی، بلکه فرصتی برای تثبیت دستاوردهای میدانی می‌بیند. 

بنابراین، باید با صراحت گفت آنچه در جنوب لبنان رخ می‌دهد، نقض موردی یا خطای تاکتیکی نیست بلکه بخشی از منطق اسرائیلیِ پساجنگ است. منطق دشمن این است که وقتی نتوانست مقاومت را درهم بشکند، جغرافیا را تغییر دهد و وقتی نتوانست اراده را بشکند، قواعد صحنه را عوض کند.

 

۲) مذاکرات اسرائیل و لبنان در آمریکا؛ از گفت‌وگو تا مهندسی سیاسی

 

نکته دوم، محل و ماهیت مذاکرات است. اینکه گفت‌وگو میان لبنان و اسرائیل در آمریکا و با میانجی‌گری واشنگتن دنبال می‌شود، خود به‌تنهایی حامل معناست. آمریکا در این پرونده، میانجی بی‌طرف نیست؛ شریک راهبردی پروژه اسرائیل است. از همین رو، هر مذاکره‌ای که زیر چتر آمریکا تعریف شود، به طور طبیعی در معرض این خطر قرار دارد که از مسیر «حل بحران» به مسیر «مهندسی توازن داخلی لبنان» منحرف شود.

گزارش‌های موجود نشان می‌دهد این گفت‌وگوها، کم‌سابقه و در سطحی بی‌سابقه در حال پیگیری است و همزمان بخش مهمی از تحلیل‌های غربی و اسرائیلی، این مذاکرات را به «فرصتی برای منزوی کردن مقاومت» و «بازگرداندن اقتدار دولت لبنان در برابر حزب‌الله» پیوند می‌زنند. یعنی اصل ماجرا از نگاه آنان نه توقف جنگ، بلکه تغییر نسبت قدرت در داخل لبنان است

پس سؤال درست این نیست که «آیا مذاکره بد است یا خوب؟»؛ سؤال درست این است که این مذاکره در خدمت کدام پروژه تعریف می‌شود؟ اگر مذاکره، مقدمه توقف تجاوز، خروج اشغالگر و تثبیت حاکمیت لبنان باشد، می‌تواند در خدمت منافع ملی لبنان قرار گیرد. اما اگر مذاکره به ابزاری برای تحمیل اولویت‌های امنیتی اسرائیل تبدیل شود، دیگر اسمش مذاکره نیست؛ بازتولید فشار با زبان دیپلماتیک است

 

۳) منطقه حائل؛ یک رؤیای کهنه با زبان تازه

موضوع سوم، تلاش دیرینه اسرائیل برای ایجاد منطقه حائل در لبنان است. این سیاست، پدیده‌ای جدید نیست؛ اسرائیل از دهه‌ها پیش، همواره به دنبال ایجاد کمربندی امنیتی در جنوب لبنان بوده تا هم عمق دفاعی برای خود بسازد و هم لبنان را از درون دچار فرسایش حاکمیتی کند. امروز نیز همان ایده قدیمی، با ادبیات تازه‌ای چون «منطقه امنیتی»، «کمربند بازدارنده» یا «حضور موقت برای ثبات» بازتولید می‌شود.

منطقه حائل در منطق اسرائیل فقط یک نوار جغرافیایی نیست؛ یک ابزار چندمنظوره است:

نخست، دور کردن مقاومت از مرزها؛

دوم، تحمیل واقعیت اشغال نرم؛

سوم، تبدیل جنوب لبنان به منطقه‌ای مشروط، نیمه‌معلق و فاقد حاکمیت کامل؛

و چهارم، فرسوده کردن دولت و جامعه لبنان از طریق ناامن‌سازی بازگشت، بازسازی و زندگی عادی.

به همین دلیل، باید تأکید کرد که هر عقب‌نشینی در برابر منطقه حائل، صرفا یک امتیاز زمینی نیست؛ پذیرش یک قاعده خطرناک است که فردا می‌تواند به الگوی ثابت تعامل با لبنان تبدیل شود

 

۴) خلع سلاح لبنان یا خلع اراده لبنان؟

اما محور چهارم، مهم‌ترین بخش ماجراست: بحث خلع سلاح. از نظر اسرائیل، منطقه حائل و خلع سلاح دو ضلع یک پروژه‌اند. هدف نهایی، فقط دور کردن سلاح از مرز نیست؛ هدف، خلع قدرت بازدارندگی لبنان و شکستن ستون اصلی موازنه‌ای است که طی سال‌های گذشته مانع از بلعیده شدن کامل لبنان توسط پروژه توسعه‌طلبانه اسرائیل شده است.

در بسیاری از تحلیل‌های منتشرشده در روزهای اخیر، آشکارا گفته می‌شود که موفقیت مذاکرات در گرو «خلع سلاح حزب‌الله» یا «بازگرداندن انحصار سلاح به دولت لبنان» است. این تعابیر در ظاهر، ادبیاتی دولتی و قانونی دارند، اما در باطن، همان ترجمه سیاسی خواسته امنیتی اسرائیل‌اند.

اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد:

بله، تقویت دولت لبنان یک ضرورت است؛

بله، حاکمیت ملی لبنان باید کامل و واقعی باشد؛

اما اگر «تقویت دولت» به اسم رمز خلع سلاح مقاومت و باز کردن دست اسرائیل تبدیل شود، این دیگر نه دولت‌سازی است و نه حاکمیت‌سازی. این، بازتعریف لبنان بر اساس امنیت اسرائیل است.

اسرائیل و حامیانش می‌خواهند چنین القا کنند که مشکل لبنان، سلاح مقاومت است؛ در حالی که واقعیت برعکس است: تا زمانی که تهدید اسرائیل، اشغال، تجاوز و طمع به خاک و حاکمیت لبنان وجود دارد، سخن گفتن از خلع سلاح مقاومت، نه یک بحث ملی بی‌طرف، بلکه بخشی از جنگ روانی و سیاسی دشمن است

آنچه امروز در لبنان می‌گذرد، یک پیچ تاریخی حساس است. اسرائیل می‌کوشد جنگ را از میدان به میز منتقل کند، بدون اینکه از اهداف جنگی خود دست بردارد. تداوم حملات در جنوب، مذاکرات تحت مدیریت آمریکا، اصرار بر منطقه حائل، و پیش کشیدن خلع سلاح، همگی حلقه‌های یک زنجیره‌اند.

در این چارچوب، لبنان با دو مسیر مواجه است:

یا این تحولات را به صورت پرونده‌های جدا از هم ببیند و در هر مرحله، بخشی از زمین و بخشی از قدرت خود را واگذار کند؛

یا بفهمد که همه این‌ها اجزای یک طرح واحد برای مهار لبنان، مهار مقاومت، و تبدیل این کشور به حیاط‌خلوت امنیتی اسرائیل است.

از این منظر، مسأله فقط دفاع از سلاح نیست؛ دفاع از معادله‌ای است که لبنان را از موقعیت یک کشورِ بی‌دفاع و قابل بلع، به کشوری تبدیل کرد که دشمن ناچار است برای هر تجاوزی هزینه بپردازد. هر طرحی که بخواهد این معادله را برهم بزند، ولو با زبان دیپلماتیک، در نهایت چیزی جز باز کردن راه برای تجاوزات بعدی نخواهد بود.

امروز بیش از هر زمان دیگر باید مراقب بود که آتش‌بس، پوشش بازطراحی صحنه نشود؛ مذاکره، ابزار مصادره حاکمیت لبنان نشود؛ و دولت، به اسم دولت، در خدمت پروژه‌ای قرار نگیرد که خروجی نهایی آن، لبنانِ ضعیف، جنوبِ معلق، و اسرائیلِ آسوده‌تر است. این، لُبّ ماجراست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.