تحلیل نیویورک تایمز، توافق اولیه واشنگتن و تهران را نه پیروزی قاطع برای آمریکا و نه دستاوردی بی‌هزینه برای ایران، بلکه راهی عمل‌گرایانه برای خروج از جنگی بدون فاتح می‌داند. از نگاه این گزارش، بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره بنادر ایران، لغو تحریم‌های نفتی و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، بیش از آنکه نشانه حل ریشه‌ای بحران باشد، تلاشی فوری برای مهار خسارت‌های اقتصادی، بازگرداندن جریان تجارت جهانی و جلوگیری از تداوم جنگی است که برای هر دو طرف هزینه‌ساز شده بود.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، گزارش «نیویورک تایمز» توافق اولیه واشنگتن و تهران را در هسته مرکزی خود، نه یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک، بلکه معامله‌ای ساده، صریح و عمل‌گرایانه برای خروج از بن‌بست جنگ توصیف می‌کند؛ معامله‌ای که در آن جمهوری اسلامی تنگه هرمز، این شریان حیاتی اقتصاد جهانی را بازگشایی می‌کند و در مقابل، ایالات متحده به پایان محاصره بنادر ایران، لغو تحریم‌های نفتی و آزادسازی بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های مالی مسدودشده تهران تن می‌دهد. این توافق اگرچه با ادبیات دیپلماتیک درباره مذاکرات آینده و دستیابی به یک چارچوب جامع‌تر تزئین شده، اما از همان ابتدا با موجی از انتقادها در هر دو سوی طیف سیاسی آمریکا مواجه شده است.

در جناح چپ، منتقدان این تفاهم را در مقایسه با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ یک عقب‌گرد کامل و سندی به‌مراتب ضعیف‌تر ارزیابی می‌کنند؛ توافقی که به باور آنان پس از خروج دولت کنونی از برجام، اکنون با هزینه‌ای بیشتر و تضمین‌هایی کمتر بازتولید شده است.

در سوی مقابل، شاهین‌های جناح راست که بسیاری از آن‌ها از آغاز جنگ حمایت کرده بودند، معتقدند کاخ سفید باید تا زمان گرفتن امتیازات بنیادین هسته‌ای از تهران مقاومت می‌کرد و نباید به این سرعت از اهرم‌های فشار خود عقب‌نشینی می‌نمود. به این ترتیب، توافق جدید در واشنگتن نه به‌عنوان نقطه اجماع، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از شکاف عمیق در برداشت‌ها از اولویت‌های پساجنگ دیده می‌شود.

با این حال، تحلیل نیویورک تایمز تأکید دارد که انتقاد از نبود امتیازات فوری هسته‌ای، درک درستی از ضرورت‌های راهبردی لحظه کنونی نیست. نگرانی‌ها درباره آینده توافق، احتمال شعله‌ور شدن دوباره درگیری یا شکل‌گیری یک توافق نهایی معیوب، واقعی و قابل‌اعتناست؛ اما نیاز فوری واشنگتن و اقتصاد جهانی در مقطع فعلی، نه حل کامل پرونده هسته‌ای، بلکه از سرگیری بی‌درنگ تردد امن کشتیرانی و تجارت از مسیر تنگه هرمز است. از این منظر، پافشاری بر پرونده پیچیده هسته‌ای در شرایطی که یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی مسدود شده، می‌توانست خطایی راهبردی باشد که توافق فعلی از آن عبور کرده است.

در چنین چارچوبی، توافق اولیه با تهران بیش از آنکه بر منطق پیروزی و شکست استوار باشد، بر اولویت دادن به ثبات اقتصادی و کنترل خسارت بنا شده است. به روایت این گزارش، رسیدن به یک توافق پایدار هسته‌ای با ایران در این مرحله نه ضرورتی فوری دارد و نه باید محور اصلی سیاست پساجنگ واشنگتن تعریف شود. مسأله اصلی، مهار پیامدهای انسداد هرمز، کاهش فشار بر بازارهای انرژی، بازگشت جریان تجارت و جلوگیری از تعمیق بحران جهانی غذا و سوخت است؛ اهدافی که برای دولت آمریکا و شرکای بین‌المللی آن فوریت بیشتری از دستیابی سریع به یک توافق جامع هسته‌ای دارد.

با وجود نمایش توان عملیاتی گسترده ارتش آمریکا در ماه‌های جنگ، این تقابل را نمی‌توان پیروزی قاطع واشنگتن دانست. هزینه‌های جهانی تأمین امنیت غذایی و انرژی با جهشی سنگین مواجه شد، منابع کلان و ذخایر راهبردی نظامی آمریکا تحلیل رفت و شبکه‌های ائتلاف واشنگتن در خاورمیانه، اروپا و فراتر از آن آسیب دید. جنگی که قرار بود اهرم‌های فشار آمریکا را تقویت کند، در عمل بخشی از ظرفیت‌های اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک آن را فرسوده ساخت و نشان داد حتی قدرت نظامی گسترده نیز الزاماً به دستاورد سیاسی روشن منتهی نمی‌شود.

از سوی دیگر، این نبرد برای ایران نیز یک دستاورد بی‌هزینه نبود. توانمندی‌های نظامی متعارف جمهوری اسلامی در جریان حملات کاهش یافت، اقتصاد ملی آن زیر فشار جنگ و محاصره آسیب جدی دید و بخش‌هایی از کادر رهبری آن هدف قرار گرفت.

بنابراین، توافق ناقص فعلی نه جشن پیروزی یک طرف، بلکه تنها مسیر موجود برای خروج از بن‌بست جنگی است که نه برای واشنگتن پیروزی قطعی آورد و نه برای تهران دستاوردی بی‌هزینه. از نگاه این گزارش، هر دو طرف در نهایت از جنگی عقب نشستند که ادامه آن می‌توانست پرهزینه‌تر از پذیرش یک توافق ناقص باشد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.