پایگاه «المجله» در تحلیلی از پیامدهای تفاهمنامه آتشبس میان تهران و واشینگتن مینویسد: خلیج فارس وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن کشورهای عربی دیگر نمیتوانند امنیت خود را صرفاً به چتر آمریکا گره بزنند و ناگزیرند میان تنشزدایی با ایران، مهار تهدیدهای رژیم صهیونیستی و بازتعریف دکترین دفاعی خود موازنهای جدید ایجاد کنند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل پایگاه «المجله» به کالبدشکافی پیامدهای امضای «تفاهمنامه آتشبس تاریخی میان مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ» میپردازد. این گزارش استدلال میکند که فراتر از جزئیات فنی این توافق، خلیج فارس وارد عصر جدیدی شده است که در آن پادشاهیهای عربی ناگزیرند دکترین امنیتی خود را بازتعریف کنند. اگرچه این توافق موجی از آرامش را برای احیای اقتصادهای ضربهخوردهی اعضا به همراه دارد، اما پایداری آن کاملاً گروگان «تغییر ذهنیت راهبردی در تهران» و مهار خرابکاریهای احتمالی تلآویو است.
نویسنده الزامات و چالشهای این موازنهی نوین پساجنگ را در سه محور کلان بررسی میکند:
۱. دکترین «خوداتکایی» و انقلاب کریدورهای زمینی
بروز آسیبهای گسترده به زیرساختهای اعضای شورای همکاری خلیج فارس در طول جنگ، کشورهای عربی را به این درک قطعی رسانده است که دیگر نمیتوانند امنیت خود را به طور منحصربهفرد به چتر غیرقابلپیشبینی واشینگتن گره بزنند.
دکترین جدید کشورهای عربی بر سه پایه استوار خواهد بود: توسعهی صنایع نظامی بومی، حفظ مشارکت با آمریکا بدون وابستگی مطلق، و متنوعسازی موازی شرکای استراتژیک با روسیه، چین و اروپا.
در حوزه ژئواکونومی نیز، واقعیت «اهرم خفهکنندگی هرمز» کشورهای عربی را ناگزیر ساخته تا به طور شتابان، سرمایهگذاری بر روی خطوط ریلی و خطلولههای کمربندی به مقصد دریای سرخ و دریای عرب را کلید بزنند.
۲. پارادوکس «خویشتنداری عربی» و فرضیه پیروزیانگاری تهران
بزرگترین نگرانی فعلی در پایتختهای عربی، رشد حس پیروزیانگاری در میان جناح محافظهکار و تندرو در تهران پس از لغو احتمالی تحریمهاست؛ امری که میتواند به بازگشت به نقطه صفر و فعال شدن مجدد پروکسیها بیانجامد.
نویسنده مدعی است که سکوت و عدم پاسخ نظامی کشورهای عربی به حملات موشکی سپاه، ناشی از ضعف یا ترس نبود، بلکه نشاندهندهی بلوغ سیاسی و امتناع از بازی در زمین نتانیاهو بود. اگر کشورهای عربی دست به تلافی میزدند، افزون بر تخریب متقابل، به جنگ انتخابی ترامپ مشروعیت بینالمللی میبخشیدند.
۳. تلهی نتانیاهو برای ترامپ و ائتلاف نوین منطقهای
نویسنده فاش میکند که جنگ ۲۰۲۶ تلهای بود که نتانیاهو برای ترامپ پهن کرد تا پای ارتش آمریکا را به یک نبرد بدون پیروزی باز کند. با طولانی شدن جنگ، حتی بدنه اصلی جنبش MAGA نیز علیه ترامپ موضع گرفتند و او را به ترجیح دادن منافع رژیم صهیونیستی متهم کردند؛ فشاری که سبب شد ترامپ درست در آستانه ۸۰ سالگیاش، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶، با آسودگی خاطر تن به امضای تفاهمنامه با پزشکیان بدهد.
پساجنگ ۲۰۲۶ فرصتی طلایی برای ایران است تا با اتکا به رویکرد تنشزدای دولت پزشکیان، سیاست «صفر کردن مشکلات با همسایگان» را پیش بگیرد و به جای تقابل، به ائتلاف دفاعی-راهبردی در حال ظهور میان عربستان، پاکستان و ترکیه، که با نگاهی بازدارنده به توسعهطلبی رژیم صهیونیستی طراحی شده است، بپیوندد.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که امنیت خلیج فارس دیگر نمیتواند به طور دوقطبی، تنها توسط واشینگتن و تهران دیکته شود. شورای همکاری خلیج فارس باید خارج از هرگونه خطکشی نظامی میان ایران و آمریکا باقی بماند و این پیام باید به صراحت به تهران منتقل شود که در هرگونه تقابل احتمالی آینده، حاکمیت و خاک کشورهای عربی نباید به عنوان نیابت جنگی هدف قرار گیرد؛ چرا که جغرافیا ابدی است و صلح تنها با پذیرش واقعیت قدرت پادشاهیهای عربی محقق خواهد شد.