مرکز عربی واشنگتن در گزارشی تحلیلی با بررسی پیامدهای جنگ ایران و محور آمریکا ـ اسرائیل نوشت که این درگیری، «صلح آمریکایی» و ساختار امنیتی تحت رهبری واشنگتن در خاورمیانه را بهشدت تضعیف کرده است. این گزارش با اشاره به ناکامی آمریکا در دستیابی به پیروزی قاطع، افزایش هزینههای جنگ، کاهش جایگاه ترامپ در افکار عمومی، بهرهبرداری اسرائیل از فضای درگیری برای گسترش اهداف سرزمینی و ظهور چین بهعنوان بازیگری رقیب در منطقه، تأکید میکند که خاورمیانه وارد مرحلهای از موازنههای ناپایدار، ائتلافهای موقت و بیثباتیهای پیشبینیناپذیر شده است.
سرویس بینالملل جماران: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، «صلح آمریکایی» یا همان نظم آمریکایی را، اگر نگوییم از میان برده، بهشدت تضعیف کرده است؛ ساختار سیاسی، اقتصادی و امنیتیِ تحت رهبری آمریکا که با وجود انحرافها، بحرانها و شکستهای متعدد، از دهه ۱۹۹۰ به اینسو در شکلدهی به معادلات خاورمیانه نقشآفرین بوده است. اکنون جنگ در وضعیتی پرتنش و معلق قرار گرفته و به نظر میرسد بخش مهمی از تمرکز آن به وضعیت تنگه هرمز معطوف شده است؛ موضوعی که در آغاز درگیری حتی بهعنوان علت مستقیم جنگ مطرح نبود. مذاکرات حساس و پرریسک برای پایان دادن به این درگیری، تاکنون نتوانسته بیشترِ مسائل حیاتی، اگر نگوییم همه آنها، از جمله آینده برنامه هستهای ایران را حلوفصل کند. امروز، ایالات متحده نمیتواند مدعی یک پیروزی قاطع باشد؛ اسرائیل از فضای جنگ برای پیشبرد اهداف سرزمینی و امنیتی خود بهره برده است؛ و چین نیز بهعنوان یک بازیگر رقیب و بالقوه همتراز با آمریکا در منطقه، بیش از پیش در معادلات خاورمیانه ظاهر شده است.
این جنگ خسارات گستردهای بر جای گذاشته است. افزون بر آثار ادامهدار تحریمهای «فشار حداکثری» از سوی ایالات متحده، ایران با فشارهای جدی اقتصادی روبهرو شده، زیرساختها و توان نظامی آن آسیب دیده و شمار زیادی از غیرنظامیان نیز قربانی شدهاند. لبنان، که در حاشیه این درگیری قرار داشت، بارها هدف یورشهای زمینی و حملات هوایی اسرائیل قرار گرفته است. اگرچه حزبالله لبنان، بهعنوان نیروی قدرتمند متحد ایران، با حمله به شمال اسرائیل وارد جنگ شد، اما بخش عمده پیامدهای انسانی این درگیری متوجه غیرنظامیان بوده است. اسرائیل روستاهای متعددی را در جنوب لبنان ویران کرده و یک منطقه امنیتی در جنوب رودخانه لیتانی ایجاد کرده است؛ اقدامی که یادآور اشغال پیشین لبنان در سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ ارزیابی میشود. اقدامات اسرائیل دستکم ۸۱۵ هزار غیرنظامی لبنانی را آواره کرده و مانع بازگشت آنان به خانههایشان شده است. کشورهای عربی خلیج فارس، که بنا بر برخی گزارشها شماری از آنها بهصورت غیرعلنی از حمله به ایران حمایت کرده بودند، هرچند با ملاحظات و تحفظاتی، در پی حملات مستقیم ایران و نیز اختلال جدی در تردد دریایی خلیج فارس، با پیامدهای شدید اقتصادی روبهرو شدهاند. پیامدهای گستردهتر این جنگ برای بسیاری از کشورهای دورتر نیز سنگین بوده و خطرات آن برای اقتصاد جهانی رو به افزایش است.
جایگاه ترامپ در میان افکار عمومی آمریکا از آغاز درگیری بهشدت کاهش یافته است.
واشنگتن هنوز فاصله زیادی با دستیابی به «پیروزی کامل و تمامعیار» دارد؛ عبارتی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۲۶ به کار برد. بخش اندکی از اهداف اعلامشده جنگ محقق شده و اگرچه نیروهای مسلح آمریکا عملکرد مؤثری از خود نشان دادهاند، اما بنا بر گزارشها، میزان خسارات واردشده به تأسیسات نظامی آمریکا در خلیج فارس بسیار گستردهتر از آن چیزی بوده که دولت آمریکا پیشتر اعلام کرده بود. هزینه جنگ، که تاکنون ظاهراً ۲۹ میلیارد دلار برآورد شده، احتمالاً بسیار بیشتر خواهد شد. فشار اقتصادی گسترده مرتبط با جنگ، از جمله جهش تورم، افکار عمومی آمریکا را نگران کرده و ممکن است اقتصاد این کشور را به سمت رکود سوق دهد. جایگاه ترامپ در میان افکار عمومی آمریکا از آغاز درگیری بهشدت کاهش یافته است؛ حتی پایگاه حمایتی او، یعنی جنبش «ماگا»، نیز در قبال این جنگ دچار شکاف و سردرگمی شده است. ترامپ زمانی که در ۱۲ مه ۲۰۲۶ به خبرنگاران گفت: «من به وضعیت مالی آمریکاییها فکر نمیکنم. به هیچکس فکر نمیکنم»، موقعیت خود را دشوارتر کرد. نظرسنجیها اکنون حزب جمهوریخواه را در وضعیتی شکننده نشان میدهند. اگر در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر ۲۰۲۶، کنگرهای با اکثریت دموکرات انتخاب شود، بهویژه اگر دموکراتها علاوه بر مجلس نمایندگان، کنترل سنا را نیز به دست آورند، احتمالاً کنگره از طریق اعمال جدی اختیارات نظارتی و بودجهای خود، سیاست خارجی ترامپ را محدود خواهد کرد.
جنگ ایران و محور آمریکا ـ اسرائیل؛ از فرسایش جایگاه ترامپ تا آشکار شدن بنبست راهبردی واشنگتن
اگر ترامپ از این جنگ بهعنوان یک برنده بیرون نیامده باشد، دولت راستگرای اسرائیل و حامیان آن توانستهاند در مسیر برخی اهداف بلندمدت خود پیشرویهایی داشته باشند. اگرچه این درگیری تنها بهصورت محدود بر روند برنامه هستهای ایران اثر گذاشته، اسرائیل از فضای جنگ ــ جنگی که از سال ۲۰۲۳ ادامه دارد ــ برای ویرانسازی غزه و گسترش و تثبیت کنترل خود بر کرانه باختری اشغالی استفاده کرده است. همچنین گزارشهای معتبری منتشر شده که نشان میدهد گروههای مذهبی افراطی و شهرکنشین اسرائیلی حتی جنوب لبنان را نیز بهعنوان هدفی برای استعمار و شهرکسازی در نظر گرفتهاند. بخش زیادی از این روند، تحقق یک رؤیای توسعهطلبانه برای جریانهای افراطی اسرائیلی است؛ روندی که تقریباً بدون هیچ مخالفت مؤثری از سوی واشنگتن در حال پیش رفتن است.
با این حال، چنین دستاوردهایی ــ هر اندازه هم که از نگاه حامیان اسرائیل مهم تلقی شوند ــ احتمالاً پایدار و بلندمدت نخواهند بود. پیشرفت در مسیر هرگونه نزدیکی میان عربستان سعودی و اسرائیل یا ادغام اقتصادی منطقهای که در چارچوب توافقهای ابراهیم تصور میشد، فعلاً متوقف شده یا از میان رفته به نظر میرسد؛ هرچند ترامپ در چند روز اخیر بهطور ناگهانی و غیرمنتظره تلاش تازهای را برای گسترش این توافقها آغاز کرده است. اکنون به نظر میرسد «وضعیت جنگ دائمی» عملاً به سیاست رسمی اسرائیل تبدیل شده است. این کشور در مسیری قرار گرفته که میتواند آن را به یک دولت منزوی و مطرود در سطح بینالمللی تبدیل کند؛ مسیری که در آن کنترل موقت سرزمینی، به بهای انزوای بلندمدت و استمرار درگیریهای مسلحانه دنبال میشود.
با این حال، چین ممکن است یکی از بهرهبرداران غیرمنتظره این جنگ باشد. سفر اخیر ترامپ به پکن، از نگاه ناظران، حالوهوایی از عقبنشینی و نیاز سیاسی داشت و شی جینپینگ، رهبر چین، توانست کشور خود را بهعنوان ابرقدرتی همسطح واشنگتن به تصویر بکشد؛ هدفی که پکن مدتها در پی تحقق آن بوده است. در نتیجه این جنگ، چین در موقعیتی قرار گرفته که میتواند روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با خاورمیانه تعمیق کند و نفوذ جهانیاش را گسترش دهد. برای بسیاری از بازیگران منطقه، دولت چین ممکن است بهعنوان جایگزینی قابل توجه در برابر رهبری جهانی آمریکا مطرح شود.
اما روشن نیست که پکن تا چه اندازه در موقعیت مناسبی قرار دارد تا از دستاوردهای خود در جنگ ایران بهرهبرداری کند.
با این حال، اینکه پکن واقعاً در موقعیت مناسبی برای بهرهبرداری از پیامدهای جنگ ایران قرار دارد یا نه، همچنان محل تردید است. چین حدود نیمی از نفت خام و نزدیک به یکسوم گاز طبیعی مایع خود را از خاورمیانه وارد میکند و از همین رو، ادامه جنگ میتواند برای اقتصاد این کشور خطرآفرین باشد؛ جنگی که پکن تاکنون نتوانسته نقشی تعیینکننده در توقف آن ایفا کند. چین در سه دهه گذشته در امور بینالمللی عمدتاً رویکردی محتاطانه و مبتنی بر عدم مداخله مستقیم داشته است: این کشور بیشتر در شورای امنیت سازمان ملل با روسیه همسو بوده و تنها در موارد محدودی از ظرفیتهای دیپلماتیک خود در فضای پرتنش خلیج فارس استفاده کرده است. در سال ۲۰۲۳، چین زمینه نزدیکی دیپلماتیک میان عربستان سعودی و ایران را فراهم کرد، اما از آن زمان تاکنون نقش برجسته و تعیینکنندهای در تحولات منطقه ایفا نکرده است. پکن یک پایگاه نظامی در جیبوتی دارد و برای مقابله با دزدی دریایی و کسب تجربه عملیاتی دریایی، در گشتزنیهای دریایی در خلیج عدن مشارکت کرده است؛ اما هنوز نشان نداده که ابزار یا اراده لازم برای بر عهده گرفتن نقش داور منطقهای، آن هم با پشتوانه مالی و قدرت دریایی، را دارد. بنابراین اگر جهان به دنبال یک هژمون خارجی تازه در خلیج فارس باشد، بعید است بتواند بهسادگی آن را در پکن بیابد.
آنچه زمانی «صلح آمریکایی» در خلیج فارس نامیده میشد، اکنون در بهترین حالت به مفهومی مبهم و فرسوده تبدیل شده است؛ در حالی که واشنگتن در جنگ با ایران گرفتار بنبست و سردرگمی راهبردی است و دولتهای خاورمیانه نیز در پی گزینههای تازهای برای تأمین حداقلی از ثبات هستند. به نظر میرسد در واشنگتن تمایل چندانی برای احیای چارچوب امنیتی و سلطه سیاسی تحت رهبری آمریکا که در دهه ۱۹۹۰ ساخته شد، وجود ندارد. حتی اگر چنین تمایلی وجود داشته باشد، بازسازی نظم امنیتی قدیم دشوار و شاید ناممکن خواهد بود، بهویژه اگر متحدان به این جمعبندی برسند که دیگر نمیتوان با اطمینان گذشته روی ایالات متحده حساب کرد یا به آن اعتماد داشت. اینکه چه چیزی جایگزین نقش واشنگتن بهعنوان تضمینکننده امنیت منطقه خواهد شد، روشن نیست.
تنها امر قطعی این است که تغییر موازنههای قدرت، ائتلافهای موقت و درگیریهای غیرقابل پیشبینی، منطقه را در آینده حتی بیثباتتر خواهد کرد. ازسرگیری حملات آمریکا علیه ایران، همانگونه که ترامپ ممکن است بهزودی انجام دهد، تنها بر دامنه این عدم قطعیت خواهد افزود.