نشریه نشنال اینترست، با تحلیل منطق حاکم بر این بحران استدلال میکند که ابعاد زیانهای وارده فراتر از هرگونه دستاورد سیاسی احتمالی است؛ بهطوریکه طبق برآوردهای برنامه توسعه سازمان ملل متحد در آوریل ۲۰۲۶، مسدود شدن تنگه هرمز و پیامدهای مخرب این تقابل، بیش از ۳۰ میلیون نفر را در ۱۶۲ کشور جهان در معرض خطر سقوط به زیر خط فقر قرار داده است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، نشریه نشنال اینترست در گزارشی نوشت جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران اگرچه توازن قوا در خاورمیانه را بازتعریف کرده، اما هیچیک از طرفین نتوانستهاند به یک پیروزی راهبردی دست یابند و منطقه وارد دورهای از «تعادل شکننده» شده است.
خالد الجابر، نویسنده این گزارش، با تحلیل منطق حاکم بر این بحران استدلال میکند که ابعاد زیانهای وارده فراتر از هرگونه دستاورد سیاسی احتمالی است؛ بهطوریکه طبق برآوردهای برنامه توسعه سازمان ملل متحد در آوریل ۲۰۲۶، مسدود شدن تنگه هرمز و پیامدهای مخرب این تقابل، بیش از ۳۰ میلیون نفر را در ۱۶۲ کشور جهان در معرض خطر سقوط به زیر خط فقر قرار داده است.
در این میان، بازیگرانی مانند چین و اتحادیه اروپا، بهجای تلاش برای تغییر موازنه یا مسیر خود جنگ، تمرکز خود را کاملاً بر مدیریت ریسکهای اقتصادی و کاهش میزان آسیبپذیری خود معطوف کردهاند.
در بعد راهبردی، واشنگتن با آغاز حملات خود در ۲۸ فوریه، به دنبال مهار تنشها با تهران و جلوگیری از فروپاشی محیط امنیتی و بازارهای جهانی انرژی بود، اما این رویکرد محدود، هزینههای مالی هنگفتی به همراه داشته است.
ایالات متحده تنها در ۱۰۰ ساعت نخست کارزار خود، ۳.۷ میلیارد دلار، معادل حدود ۸۹۱ میلیون دلار در روز، هزینه کرد. این در حالی است که پنتاگون مخارج دو ماه نخست را ۲۵ میلیارد دلار اعلام کرده، اما برآوردهای مستقل در اواخر آوریل این رقم را نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار تخمین میزنند.
نویسنده در جمعبندی نهایی خود تأکید میکند که دستاوردهای آمریکا در این نبرد بسیار محدود بوده است؛ هرچند واشنگتن توانست به توان نظامی ایران آسیب وارد کند، اما ناکامی در کسب یک پیروزی قاطع، از یک واقعیت جدید پرده برمیدارد: آمریکا دیگر قدرت و اراده سیاسی گذشته را برای دگرگون کردن ساختار خاورمیانه از بالا به پایین، مشابه آنچه در سال ۲۰۰۳ تلاش داشت انجام دهد، ندارد.
این وضعیت نشاندهنده یک تحول بزرگ در ماهیت نقش واشنگتن در منطقه است؛ بهطوریکه ایالات متحده اکنون بهجای یک قدرت مطلق که ارادهاش را دیکته میکند، به بازیگری تبدیل شده که ناچار است صرفاً بحرانهای متعدد، همزمان و پیچیده منطقهای را مدیریت کند.