نشست‌های داووس و مونیخ پرده از مسیری برداشتند که دولت ترامپ در پی آن است: تلاشی آشکار برای بازتعریف نظم جهانی بر مبنای قدرت عریان، احیای منطق امپریالیستی و مهار هم‌زمان چین، روسیه و ایران. اما آنچه این پروژه راآسیب‌پذیر می‌کند، نه فقط مقاومت بیرونی، بلکه زنجیرهایی است که تصمیمات گذشته به پای اقتصاد و سیاست آمریکا بسته‌اند؛ از بدهی افسارگسیخته و مالی‌گرایی افراطی گرفته تا جنگ تجاری‌ای که بیش از آنکه رقبا را تضعیف کند، بنیان‌های داخلی ایالات متحده را فرسوده است. در چنین وضعیتی، جاه‌طلبی ترامپ بیش از آنکه نوید یک «بازگشت بزرگ» باشد، نشانه ورود آمریکا به مرحله‌ای پرخطر از تقابل هم‌زمان با قدرت‌هایی است که این‌بار، برخلاف گذشته، هم آماده‌اند و هم همسو.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، خبرنامه ساب‌استک «کانفلیکتس فروم» (Conflicts Forum) نوشت: ما اکنون می‌توانیم مسیر انتخابی دولت ترامپ را با وضوح بیشتری ببینیم: در پس‌لرزه‌های اجلاس‌های داووس و مونیخ، نوری بر جاه‌طلبی‌های بزرگ ترامپ و ابزارهایی که او امیدوار است از طریق آن‌ها به اهدافش برسد، تابیده شده است. با این حال، ممکن است خیلی دیر شده باشد. سیاست‌های گذشته، آینده آمریکا را به زنجیر کشیده‌اند. روسیه به تنهایی ممکن است نتواند حباب ترامپ را بترکاند، اما چین، روسیه و ایران در کنار هم می‌توانند — و احتمالاً چنین خواهند کرد.

در مونیخ، مارکو روبیو بسترِ یک جاه‌طلبی بی‌شرمانه و جسورانه را ترسیم کرد: پیش‌فرض او بر این دیدگاه استوار است که «استعمارزدایی» در واقع یک توطئه شوم کمونیستی بود که امپراتوری‌های ۵۰۰ ساله غرب را نابود کرد: «برای پنج قرن، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود – مبلغان مذهبی، زائران، سربازان و کاوشگرانش از سواحل خود سرازیر می‌شدند تا از اقیانوس‌ها بگذرند، قاره‌های جدید را مسکونی کنند و امپراتوری‌های وسیعی را در سراسر جهان بنا نهند.»

«اما در سال ۱۹۴۵، برای اولین بار از عصر کلمب، این روند معکوس شد. اروپا ویران شده بود. نیمی از آن پشت پرده آهنین زندگی می‌کرد و به نظر می‌رسید بقیه نیز به زودی به همان سرنوشت دچار شوند. امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد زوال نهایی شده بودند؛ زوالی که توسط انقلاب‌های کمونیستی بی‌خدا و قیام‌های ضد استعماری شتاب گرفت، جهان را متحول کرد و در سال‌های بعد، نقش داس و چکش سرخ را بر بخش‌های وسیعی از نقشه جهان افکند.»

لبّ کلام او این است که چنین زوال پیش‌بینی‌شده‌ای یک «انتخاب» بود، و این انتخابی است که ترامپ از پذیرش آن سرباز می‌زند: «این کاری است که ما [آمریکا و اروپا] زمانی با هم انجام دادیم و این همان چیزی است که پرزیدنت ترامپ و ایالات متحده می‌خواهند اکنون دوباره همراه با شما [اروپا] انجام دهند... ما نمی‌خواهیم با احساس گناه زنجیر شویم یا نگهبانان یک زوالِ مدیریت‌شده باشیم... در عوض، ما خواهان ائتلافی هستیم که جسورانه به سوی آینده می‌تازد. و تنها ترسی که داریم، ترس از شرمساریِ باقی نگذاشتن ملت‌هایی سربلندتر، قوی‌تر و ثروتمندتر برای فرزندانمان است.»

ماجرا به وضوح بیان شده است: ایالات متحده قصد دارد سلطه غرب را احیا کند. روبیو اصرار داشت که آن عصر طلایی گذشته قابل بازیافت است. او گفت: «ما قبلاً با هم انجامش دادیم... ما از یک تمدن بزرگ دفاع کردیم... اکنون هم می‌توانیم با هم انجامش دهیم.» یا اینکه می‌توانیم به تنهایی انجامش دهیم؛ انتخاب با اروپاست.

ترامپ قصد دارد تمام اقداماتی را که قدرت‌های امپریالیستی در گذشته انجام می‌دادند، در قالب یک نهیلیسم تکان‌دهنده با شعار «حق با قدرت است»، احیا کند. بن شپیرو و استیون میلر هر دو این «جوّ» را بازتاب می‌دهند: «چیزی به نام حقوق بین‌الملل وجود ندارد. این‌ها مزخرف است. می‌دانید حقوق بین‌الملل واقعی چیست؟ قانون جنگل.»

چه چیزی می‌تواند مانع این پروژه جاه‌طلبانه ترامپ در واژگونی قانون و اجازه نگرفتن از هیچ‌کس برای اقدام شود؟ در حالی که هیچ معیار دیگری جز پرورش یک «اراده معطوف به قدرت» نیچه‌ای وجود ندارد، چه چیزی ممکن است سر راه آن بایستد؟

خب... چین. چین، در کنار روسیه، ایران و به طور گسترده‌تر گروه بریکس (BRICS)، ممکن است سد راه شوند. و مثل همیشه، «غرور کاذب» (Hubris) به تنهایی می‌تواند منجر به سقوط شود. به یاد بیاورید که بزنت، وزیر خزانه‌داری، درباره واکنش چین به تعرفه‌های آمریکا چه گفت: «یک اشتباه بزرگ... آن‌ها دست بازنده را دارند... آن‌ها با یک جفت ۲ بازی می‌کنند.» این همان غرور است.

آمریکا در واقع توسط تصمیمات گذشته خود زنجیر شده است: گرایش به مدل اقتصادی مالی‌گرایانه (Financialized)؛ ساختار دوقطبی اقتصادی و سیاسی؛ وابستگی به خطوط تامین خارجی؛ ولخرجی‌های کنترل‌نشده؛ کوه بدهی و انتخاب مدلی از هوش مصنوعی (AI) که بسیاری از طبقات متوسط غرب را بیکار خواهد کرد؛ همگی عواملی هستند که به «شکست پروژه» منجر می‌شوند.

در عمل، مناقشه روسیه و اوکراین به دوش اروپایی‌ها انداخته شده است؛ کسانی که مکرراً در ارائه هرگونه راهکار سیاسی یا امنیتی برای این موضوع شکست می‌خورند و صرفاً خواستار ادامه جنگی هستند که اوکراین در آن به سختی در حال باختن است. اوکراین اکنون به «مرغ طوفان» (وبال گردن) مالی اروپا تبدیل شده است.

تمام موضع‌گیری جدید آمریکا معطوف به چین است — خفه کردن اقتصاد چین از طریق «جنگ تجاری»؛ محاصره دریایی برای قطع کردن کریدورهای انرژی آن؛ نظامی‌سازی «اولین زنجیره جزیره‌ای»؛ توقیف نفت‌کش‌ها و نابود کردن خطوط تامین چین. محاصره ونزوئلا، کوبا و ایران همگی به هم مرتبط هستند. اگر هژمونی دلار قابل حفظ نباشد، ترامپ مصمم است به سلطه انرژی ایالات متحده دست یابد.

تیم ترامپ پر از «شاهین‌های» (تندروهای) ضد چین، تندروهای نظامی و تندروهای تجاری است. اما چین می‌داند آمریکا چه نقشه‌ای دارد و خود را آماده کرده است. در حال حاضر، تیم ترامپ بر جدا کردن جبهه‌ها متمرکز است: آمریکا نمی‌تواند همزمان با روسیه، چین و ایران بجنگد. بنابراین استراتژی این است: «اول ایران»، سپس تضعیف روسیه و همزمان تنگ‌تر کردن حلقه محاصره پیرامون چین.

با این حال، مایکل ولاهوس، استاد جنگ و استراتژی در دانشکده جنگ نیروی دریایی آمریکا، معتقد است: «چینِ امروز، نیروی نظامی‌ای است که دقیقاً برعکسِ آن چیزی است که آمریکا در سال ۱۹۴۱ در اقیانوس آرام با آن روبرو بود. در آن زمان، ژاپن از نظر اثربخشی نظامی و اندازه نیروی دریایی، معادلِ آمریکا و نیروی دریایی امروزِ آمریکا بود؛ در حالی که چینِ امروز معادلِ آمریکایِ سال ۱۹۴۱ است.»

«به عبارت دیگر، چین تمام ظرفیت ساخت و تولید هواپیما و کشتی را دارد. ظرفیت کشتی‌سازی آن ۲۰۰ برابرِ ایالات متحده است. در حالی که آمریکا امروز در وضعیتی است که حتی نمی‌تواند کشتی‌های موجود خود را نگهداری و تعمیر کند. اگر به ناوهای جنگی آمریکایی نگاه کنید، پوشیده از زنگ‌ار هستند. این شرم‌آور است.»

با این حال، آمریکا پیش از این، جنگِ مهم‌تر را باخته است: جنگ مالی.

هم بزنت و هم روبیو از همان دفترچه راهنمایی پیروی می‌کنند که شان فو، اقتصاددان، آن را «اصول اولیه نئوکان ۱۰۱» می‌نامد: «واقعیت تلخ برای بزنت (و ترامپ) این است که مازاد تجاری چین در سه ماهه چهارم سال گذشته به رقم باورنکردنی ۲۴۲ میلیارد دلار رسید که معادل ۴.۴ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) است.»

روی دیگر سکه این کسری تجاری آمریکا این است که در حالی که تجارت چین با آمریکا تقریباً هر ماه نسبت به سال قبل بیش از ۲۰ درصد کاهش یافته است، صادرات چین به بقیه جهان (از جمله آفریقا و آسیا) رو به افزایش است و با قدرت رشد می‌کند.

به یاد بیاورید که ترامپ پیش‌تر اصرار داشت که چین مجبور خواهد شد تعرفه‌های اعمال‌شده توسط او را «ببلعد» (هزینه‌اش را بدهد). این اتفاق نیفتاد. بخش عمده‌ای از آن تعرفه‌ها به مصرف‌کنندگان و واردکنندگان آمریکایی منتقل شد. چین به سادگی مسیر صادرات خود را به هر جایی غیر از آمریکا تغییر داد. چین امروز هم به شدت خودکفاست و هم رقابت‌پذیر؛ در حالی که آمریکا هیچ‌کدام نیست.

به گفته «فو»، آمریکا به طور سنتی این کسری‌های تجاری را به دو روش پوشش می‌دهد: «یا واشینگتن از فدرال رزرو التماس می‌کند که پول چاپ کند؛ یا دارایی‌های مالی بیشتری (مانند اوراق قرضه خزانه‌داری) منتشر می‌کنند.» به طور معمول، خزانه‌داری اوراق قرضه صادر می‌کرد تا کسری را بپوشاند، اما چین دیگر خریدار آن‌ها نیست:

«این امر باعث می‌شود آمریکا با یک کسری تجاری ساختاری مواجه شود که در دهه آینده ۱.۴ تریلیون دلار به کسری سالانه آمریکا اضافه خواهد کرد. این بدان معناست که آمریکا به جای استقراض ۱.۹ تریلیون دلاری در سال جاری، در نهایت تا سال ۲۰۳۶ نیاز به استقراض سالانه ۳.۱ تریلیون دلاری خواهد داشت.»

«بنابراین، ارزش تمام این دارایی‌های بدهی (اوراق قرضه آمریکا) نیز در حال فروپاشی است [نرخ بهره در حال افزایش است]. این دلیل بزرگی است که چرا آمریکا باید در سراسر جهان بگردد و متحدانش را برای پول تیغ بزند. عملاً هیچ پول نقد اضافی برای سرمایه‌گذاری مجدد یا حمایت مستقیم از صنایع وجود ندارد. آمریکا اساساً ورشکسته است.»

تمام کاری که چین باید انجام دهد این است که به حفظ مازاد حساب جاری بزرگ خود ادامه دهد تا وضعیت بدهی آمریکا بدتر و بدتر شود. مازاد چین بزرگ‌تر می‌شود زیرا این کشور کنترل سرمایه نیز دارد؛ پولی که پکن به دست می‌آورد عمدتاً در داخل کشور می‌ماند و آن‌ها به طور استراتژیک آن را در جاهای دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند.

ترامپ فعلاً به واسطه شرکت‌ها و کشورهایی که تولید خود را به آمریکا منتقل می‌کنند، سر پا مانده است. اما اگر چین به کنترل تجارت جهانی ادامه دهد، تمام این شرکت‌ها ممکن است از تعهدات خود عقب‌نشینی کنند. راه حل «بزنت» این است که چین بیشتر مصرف کند و کمتر به جهان بفروشد. اما این استدلال ایراد دارد: حتی اگر چین بیشتر مصرف کند، به این معنی نیست که کالاهای آمریکایی بیشتری می‌خرد. بسیاری از کالاهایی که آمریکا می‌فروشد، چین می‌تواند در داخل تولید کند یا از جای دیگری ارزان‌تر بخرد.

هسته اصلی استراتژی ترامپ این است که چین سهم بازار جهانی خود را واگذار کند تا فضایی برای رشد صادرات آمریکا ایجاد شود، اما کالاهای آمریکایی رقابت‌پذیر نیستند. بنابراین، دلار باید بیشتر ارزش‌زدایی شود تا تولیدات آمریکا بتوانند سهم بیشتری از بازارهای صادراتی جهان را به دست آورند.

شان فو استدلال می‌کند که چین بیش از حد رقابت‌پذیر است: «کارت‌های بازی آمریکا در حال تمام شدن است، که فقط به یک بحران بزرگ‌تر در دلار، بازارهای اوراق قرضه و هر چیز مالی در آینده اشاره دارد.»

ترسِ فو این است که ترامپ برای خرج کردن بیشتر، ارزش دلار را پایین بیاورد و با بزرگ‌تر کردن دولت، اعداد و ارقام را به ظاهر خوب نشان دهد. اما نکته ترسناک اینجاست که او ممکن است چاره‌ای نداشته باشد. بازار کار فقط در حال لرزش نیست؛ تحت رژیم جنگ تعرفه‌ای، در حال فروپاشی کامل است. در سه سال گذشته مجموعاً ۲.۱ میلیون شغل از بین رفته که حتی بدتر از بحران مسکن سال ۲۰۰۸ است.

ترامپ در یک بن‌بست واقعی گیر کرده است. او یا باید از جنگ تجاری عقب‌نشینی کند یا به دلار بسیار ضعیف‌تر و هزینه‌های کسری بودجه بزرگ‌تر تن دهد. احتمالاً می‌دانیم او چه خواهد کرد، درست است؟ او فقط خرج خواهد کرد، خرج و خرج. و این جنگ تجاری‌ای است که آمریکا نمی‌تواند در آن بازنده باشد. ما شاهد ترک خوردن کل سیستم آمریکا هستیم. این اقتصادِ به شدت مالی‌گرایانه، زیر بار وزن خود در حال کمر خم کردن است. و فوری‌ترین بحران امروز، ترکیدن حباب هوش مصنوعی است که خطر فروپاشی‌های متعددی را به همراه دارد. دلیلی وجود دارد که ۶۴ درصد آمریکایی‌ها احساس می‌کنند اقتصاد خوب پیش نمی‌رود: چون واقعاً بد است. چین کارت‌های برنده را در اختیار دارد.

غرور و جهلِ بزرگ این است که باور کنیم بازار آمریکا استثنایی است و هیچ‌کس نمی‌تواند از آن محروم شود — اما این دقیقاً همان کاری است که چین (عامدانه) در حال انجام آن است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.