اظهارات جنجالی دکتر احمد الطویجری، استاد و نویسنده سعودی، درباره رابطه امارات با اسرائیل، از وجود شکافی عمیق و راهبردی میان دو متحد قدیمی خلیج فارس حکایت دارد؛ شکافی که به گفته او ریشه در تحولات غزه، رقابتهای منطقهای و نگرانی ریاض از پیامدهای ماجراجوییهای ژئوپلیتیکی دارد و میتواند معادلات قدرت در خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه کند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، میدلایست مانیتور نوشت: وقتی به مردم خاورمیانه اجازه داده میشود آزادانه سخن بگویند، تصویری متفاوت از اسرائیل و اجماع غربی پیرامون آن آشکار میشود؛ تصویری آمیخته با خشم، احساس تحقیر و نارضایتی عمیق از آنچه به اسرائیل اجازه داده شده انجام دهد. در چنین فضایی، «عادیسازی روابط» یا عضویت در آنچه دونالد ترامپ آن را «هیئت صلح» نامیده، بیش از آنکه نشانه آرامش باشد، به لایهای نازک از بزک سیاسی میماند که نمیتواند شکافهای واقعی منطقه را پنهان کند.
در همین چارچوب، انتشار مقالهای از دکتر احمد الطویجری، استاد دانشگاه و نویسنده سعودی، توجهها را جلب کرد. او در یادداشتی کمسابقه، رابطه امارات متحده عربی با اسرائیل را بهشدت مورد انتقاد قرار داد و حاکمان ابوظبی را متهم کرد که خود را در آغوش صهیونیسم انداخته و به «اسب تروآ»ی پروژه «اسرائیل بزرگ» تبدیل شدهاند. در عربستان سعودی، انتشار چنین مواضعی بدون مجوز یا هماهنگی ضمنی با سطوح بالا عملاً ممکن نیست؛ از همین رو، مقاله او بهسرعت به موضوعی فراتر از یک اختلاف رسانهای تبدیل شد.
زبان صریح الطویجری درباره محمد بن زاید ـکه بیش از یک دهه بهعنوان همپیمان راهبردی ریاض در مقابله با پیامدهای بهار عربی در یمن، مصر، لیبی، تونس و سوریه شناخته میشدـ بیسابقه بود. انتشار مقاله در روزنامهای نزدیک به نهادهای رسمی، سپس حذف موقت آن در پی اعتراضها در تلآویو و واشنگتن، و بعد بازنشر مجددش از سوی چهرهای نزدیک به ساختار رسانهای دربار سعودی، همگی نشان داد که ماجرا تنها یک اختلاف نظر شخصی نیست.
الطویجری تأکید کرده است که مقالهاش موضع رسمی دولت نبوده و او صرفاً از احساس وظیفه برای بیان حقیقت در شرایطی که آن را «بحران ملی» میخواند، سخن گفته است. با این حال، تحولات پیرامون این نوشته نشان میدهد شکافی جدی میان دو متحد خلیج فارس در حال شکلگیری است؛ شکافی که به گفته او ریشهای راهبردی دارد، نه احساسی و گذرا.
به باور او، نسلکشی در غزه و تحولات اخیر در یمن نقطه عطفی در تغییر نگرش منطقهای بودهاند. عربستان که پیشتر دو ابتکار مهم صلح ـیکی در دوران ملک فهد و دیگری در زمان ملک عبداللهـ را بر پایه اصل «زمین در برابر صلح» مطرح کرده و تلاشهایی برای آشتی میان فتح و حماس انجام داده بود، اکنون خود را با واقعیتی مواجه میبیند که از نگاه منتقدان، فراتر از تمامی بحرانهای پیشین است. الطویجری میگوید مقیاس آنچه در غزه رخ داده، این برداشت را در ریاض تقویت کرده که با ذهنیت کنونی حاکم بر اسرائیل، صلح و همکاری پایدار امکانپذیر نیست؛ از همین رو، لحن و ادبیات رسمی سعودی تغییر کرده است.
در این میان، حضور عربستان در «هیأت صلح» ترامپ از نگاه او بیشتر تلاشی برای مهار خسارت است تا نشانه همسویی کامل. الطویجری همچنین به دیدگاهی قدیمی در محافل اسرائیلی اشاره میکند که بر پایه آن، تجزیه کشورهای عربی به واحدهای قومی و مذهبی کوچکتر میتواند امنیت بلندمدت اسرائیل را تضمین کند؛ دیدگاهی که نخستین بار در دهه ۱۹۸۰ در قالب مقالهای راهبردی مطرح شد و امروز برخی آن را در سیاستهای تلآویو در قبال سوریه، لبنان و حتی ایران بازتابیافته میدانند.
از نگاه او، نزدیکی امارات به این رویکردها و نقشآفرینی فعال ابوظبی در یمن، سودان و سومالیلند، بهتدریج موجب نارضایتی ریاض شده است. به روایت الطویجری، عربستان احساس کرده که امارات در برخی پروندههای منطقهای فراتر از توافقات عمل کرده و منافع خود را بر منافع مشترک ترجیح داده است. افزون بر این، رقابت اقتصادی و انتقال تدریجی وزن سرمایهگذاری و تمرکز اقتصادی منطقه از امارات به عربستان نیز در تشدید شکاف مؤثر بوده است.
در بعد منطقهای گستردهتر، عربستان همزمان با فاصلهگیری از ابوظبی، روابط خود با ترکیه را تقویت کرده و روند تنشزدایی با ایران را حفظ کرده است. الطویجری هشدار میدهد که هرگونه رویارویی گسترده با ایران میتواند پیامدهایی فراتر از برآوردهای سادهانگارانه داشته باشد. به گفته او، ایران ابزارهای بازدارندگی متعددی در اختیار دارد؛ از توان هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه گرفته تا تأثیرگذاری بر امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز. او این سناریو را «قمار بزرگ و بیپروا» میداند و معتقد است ریاض تلاش کرده با تمام توان از وقوع آن جلوگیری کند.
با وجود انتقادهای تند برخی سیاستمداران آمریکایی از مواضع سعودی، پیام اصلی این تحولات برای واشنگتن روشن است: تحولات درون جهان عرب و تغییر موازنههای منطقهای را نمیتوان صرفاً با چارچوبهای قدیمی یا اتحادهای پیشین توضیح داد. جنگی تازه در منطقه، در صورت وقوع، بیش از هر بازیگری میتواند به سود اسرائیل باشد؛ کشوری کوچک با اهداف راهبردی گسترده، در منطقهای که هنوز در حال بازتعریف خطوط گسل خود است.
آنچه اکنون رخ میدهد، صرفاً اختلافی مقطعی میان دو پایتخت خلیج فارس نیست؛ بلکه نشانهای از بازآرایی عمیقتر در معادلات قدرت خاورمیانه است، بازآراییای که پیامدهای آن فراتر از غزه، فراتر از یمن و حتی فراتر از رقابتهای درون شورای همکاری خلیج فارس خواهد بود.