حیات علمی و سلوک عملی آن فقید سعید، تحقّق عینی همان منشور اصیلی بود که امام حسن عسکری(علیهالسّلام) برای فقیهِ تراز ترسیم فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ …». ایشان مبتنی بر همین منشور نورانی، بنیانگذار مکتبی روشمند در حوزهی فهم متن بود که با پرهیز از شتابزدگی در صدور فتوا، الگوی «احتیاط علمی» و «ژرفبینی فقاهتی» را احیا کرد.
«إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»
ارتحال ملکوتی مرجع عالیقدر، فقیه پارسا، استاد ادب و عالم ربّانی، حضرت آیتاللهالعظمی حاجسیدموسی شبیری زنجانی (قدّسالله نفسه الزکیه)، حوزههای علمیه و جهان تشیّع را در غمی جانکاه و ثلمهای جبرانناپذیر فرو برد.
یکم: آن فقیه نامدار، استوانهای استوار در علوم آلمحمد(علیهمالسّلام) و یادگار نسلی بیبدیل از اساطین علم و تقوا بود که عمر پربرکت خویش را در حفاظت از حریم دین و مکتب اهلبیت (علیهمالسّلام)، پاسداشت تُراث، تعمیق انظار عالمان و احیای سنتهای اصیل سَلفصالح سپری کرد. از نگاه ارباب تحقیق، اساتید مبرّز و اعاظم حوزه، دقتهای موشکافانه، احاطهی حیرتانگیز بر طبقات رجال و اسناد روایات، عمق درایت، شیوهی استنباط و جامعیت تفقّه، ایشان را در تارک فقاهت معاصر و به اذعان بسیاری، در جایگاه «اعلم مراجع حاضر» نشانده بود؛ فقیهی که در استقصای اقوال و نقد مدارک علمی، استادی کمیاب و سرمشقی تمامعیار بود.
دوم: ساحت علمی آن مرجع راحل، همواره قرین تقوا، سکینه و وقار بود. فقیهی خلوتگزین و شهرتگریز که جاه و شوکت مرجعیت، پردهای بر صفای باطن و سلوک عملیاش نینداخت. محضر نورانی و فیّاضش مجمع تشنگان معرفت بود؛ مجلسی آکنده از علم و ادب که تذکار سیرهی عملی اهلبیت (علیهمالسّلام) بود و جانهای مشتاق را از زلال علم توأم با عمل سیراب میکرد. ادب کلام، انصاف علمی در رویارویی با آراء دیگران و متانت در سلوک اجتماعی، از ایشان «تجسّم عینی اخلاق نبوی و آموزههای علوی» ساخته بود.
سوم: در مقام تدریس و تعلیم، آن فقیه جلیلالقدر، استادی شاگردپرور به معنای حقیقی کلمه بود؛ حوزهی درسی متقن ایشان، مهد پرورش مجتهدان، فقهپژوهان و فضلایی نامآور گردید که چراغ فقاهت را در نسلهای بعد فروزان نگاه خواهند داشت. در کنار این ژرفای علمی، ایشان فقیهی دغدغهمند بود که پیوند میان فقاهت اصیل و نیازهای جامعه را با بصیرت، رأفت و مدارا پاس میداشت و پناهگاهی معنوی و امین برای عموم مؤمنان به شمار میرفت.
چهارم: شاخصهی بنیادین ایشان که وی را از دیگران متمایز میساخت، نه کثرت مقلّدان یا ظهور اجتماعی، که «جامعیت و صداقت مطلق در ساحت علم» بود. فقیهی زبردست که استنباطش از دریچهی «صیانت نفس» تصفیه میشد تا حافظ دین باشد؛ رویکردی شگفتانگیز در کنار سلوکی شهرتگریز، که شرط لازم برای رسیدن به آن درجه از انصاف علمی، دقت رجالی و شَمّ فقاهتی است. آری، در مسیر پاسداری از متون و تراث شریعت، حوزههای علمیه شاهد نبوغ دیدهبانی بودند که در وسواس و احتیاط علمی، استقصای تامّ، تبیین اقوال و تنقیح مقال، از نوادر عصر به شمار میرفت.
پنجم: حیات علمی و سلوک عملی آن فقید سعید، تحقّق عینی همان منشور اصیلی بود که امام حسن عسکری(علیهالسّلام) برای فقیهِ تراز ترسیم فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ …». ایشان مبتنی بر همین منشور نورانی، بنیانگذار مکتبی روشمند در حوزهی فهم متن بود که با پرهیز از شتابزدگی در صدور فتوا، الگوی «احتیاط علمی» و «ژرفبینی فقاهتی» را احیا کرد.
قید انذاردهندهی ذیل حدیث شریف امام عسکری(علیهالسّلام) که فرمود: «وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا جَمِیعَهُمْ»، اشاره به همین موهبتهای کمیاب دارد؛ رجالی که اجتماعِ جامعیت علمی، احتیاط شرعی، تقوای معتبر و صفا و آرامش باطنی در وجودشان، حجّت را بر همگان تمام میکند.
فقدان این بقیةالسلف پارسا و اسوهی علم و ادب، خلأی محسوس و رخنهای عمیق در منظومهی فقاهت و خسرانی عظیم برای پیروان مکتب جعفری است. این مصیبت مولمه را به محضر حضرت بقیةالله الأعظم (عجّلالله تعالی فرجه الشریف)، مراجع عظام، حوزههای علمیه، بیت معظم و شریف زنجانی و عموم شیعیان تسلیت و تعزیت عرض نموده، از درگاه ایزد منان برای آن روح مطهّر، علو درجات و همنشینی با اجداد طاهرینش را مسألت مینماییم.
عاشَ سَعِیداً وَ مَاتَ حَمِیداً وَ رِضْوَانُ اللهِ وَ رَحْمَتُهُ عَلَیْهِ.