پرویز یاحقی از آهنگسازان سرشناسی است که به واسطه آثاری که برای خوانندگان معروف ایرانی ساخته است، حتما حتی یک اثر هم که شده از او شنیدهایم، اما به احتمال بسیار کمتر کسی از ما میداند که او فردی است که از یک قاتل سریالی هم اعتراف گرفته است!
به گزارش جماران، در تاریخ موسیقی ایران، نامهایی هستند که فقط با صدا و نغمهشان شناخته نمیشوند؛ بلکه حضوری انسانیتر و رازآلودتر دارند. پرویز یاحقی از همین نامهاست. ویولننوازی که زخمههایش بیشتر از آنکه تکنیکی باشند، اعترافاند؛ اعتراف به اندوه، به تنهایی، به گناهِ ناگفته انسان.
ایسنا نوشت؛ کمتر کسی میداند که او، روزی نه روی صحنه، بلکه در اتاق بازجویی، نقشی ایفا کرد که نه پلیسی بود و نه قضایی؛ بلکه عمیقاً انسانی بود.
در اواخر دهه ۳۰، وقتی بازجویان از شکستن سکوت جوانی روستایی به نام هوشنگ امینی (معروف به ورامینی) درمانده بودند، مردی متهم به ۶۷ قتل در اطراف تهران، نامی به میان آمد که هیچ نسبتی با این ماجرا نداشت؛ پرویز یاحقی. نوازندهای شناختهشده در رادیو، با صدایی آرام و چهرهای که برای بسیاری آشنا و امن بود. و همین «امن بودن» معجزه کرد.
گفته میشود ورامینی، که پیش از آن به هیچکس اعتماد نکرده بود، در مواجهه با یاحقی به زبان آمد. نه با تهدید، نه با فشار، بلکه با نیازی که سالها در جانش تهنشین شده بود: شنیده شدن. اعترافها یکییکی بیرون آمدند؛ آنقدر که حتی پذیرفت همه آنها در قالب یک برنامه رادیویی، با همراهی یاحقی ضبط شود. لحظهای که در تاریخ رسانه و موسیقی ایران، هنوز هم شگفتانگیز است.
به نظر میرسید اینجا موسیقی دیگر هنرِ سرگرمی نبود؛ وسیله عبور به اعماق تاریک روان انسان بود.
روایتها میگویند ورامینی پای چوبه دار، یاحقی را با شوق در آغوش گرفت؛ تصویری تکاندهنده. قاتلی که در آخرین لحظه، نه به قاضی، نه به جلاد، بلکه به یک موسیقیدان پناه میبرد. انگار یاحقی برای او نه نماینده قانون، که نماینده فهمیده شدن بود؛ کسی که بدون قضاوت، صدای درونش را شنید.
شاید به همین دلیل است که ویولن یاحقی اینقدر «اعترافگونه» صدا میدهد. نالههای کشدار، سکوتهای سنگین، و آن حسِ مدامِ گناهِ بینام. انگار خودش هم میدانست انسان، پیش از آنکه مجرم یا بیگناه باشد، تنهاست.