در حافظه عمومی ایرانیان، دفاع مقدس بیش از هر چیز با تصویر رزمندگان، فرماندهان، خاکریزها و عملیات‌های بزرگ شناخته می‌شود؛ اما نتیجه جنگ هشت‌ساله ایران و عراق تنها در خط مقدم تعیین نمی‌شد.

در حافظه عمومی ایرانیان، دفاع مقدس بیش از هر چیز با تصویر رزمندگان، فرماندهان، خاکریزها و عملیات‌های بزرگ شناخته می‌شود؛ اما نتیجه جنگ هشت‌ساله ایران و عراق تنها در خط مقدم تعیین نمی‌شد. پشت هر عملیات، مجموعه‌ای از تصمیم‌های سیاسی، اقتصادی، لجستیکی و دیپلماتیک قرار داشت و در سطح عالی نظام، کسانی باید میان آنچه در میدان ممکن بود و آنچه کشور توان انجام آن را داشت، پیوند برقرار می‌کردند. در میان شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی بود که در این نقطه اتصال قرار گرفت. از همین منظر، سخن گفتن از دفاع مقدس و نادیده گرفتن نقش او، نه فقط حذف یک شخصیت سیاسی، بلکه حذف بخشی از سازوکار تصمیم‌گیری جنگ است.

آیت الله هاشمی رفسنجانی پیش از آغاز جنگ نیز از چهره‌های اصلی انقلاب اسلامی بود. سابقه مبارزه با حکومت پهلوی، ارتباط نزدیک با امام خمینی و حضور فعال در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، او را در شمار معدود شخصیت‌هایی قرار داده بود که هم به لایه‌های عالی تصمیم‌گیری سیاسی دسترسی داشت و هم با فضای روحانیون و نیروهای انقلابی و نظامی ارتباط برقرار کرده بود. با آغاز جنگ در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، این تجربه سیاسی به تدریج در مدیریت بحران جنگ معنا و کارکرد تازه‌ای پیدا کرد. جنگ برای جمهوری اسلامی صرفاً یک مسئله نظامی نبود؛ موجودیت سیاسی نظام جدید، امنیت سرزمینی، اقتصاد نفتی، روابط خارجی و انسجام داخلی کشور را هم‌زمان تحت تأثیر قرار داده بود.

از سیاست به مدیریت جنگ

جایگاه آقای هاشمی در سال‌های جنگ را نمی‌توان تنها با یک عنوان اداری توضیح داد. او در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در سطحی قرار داشت که امکان ارتباط میان تصمیم‌گیران سیاسی و فرماندهان نظامی را فراهم می‌کرد. اهمیت این جایگاه زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم جنگ میان ایران و عراق به‌تدریج از یک رویارویی مرزی به بحرانی چندلایه تبدیل شد؛ بحرانی که در آن موضوعاتی مانند تأمین سلاح، منابع مالی، نیروی انسانی، نفت، رابطه ارتش و سپاه، حمایت خارجی از عراق و تحولات شورای امنیت، همگی بر تصمیم‌های نظامی اثر می‌گذاشتند.

در چنین ساختاری، نقش آقایهاشمی را باید بیش از آنکه در مفهوم سنتی «فرمانده میدانی» جست‌وجو کرد، در مفهوم مدیریت عالی جنگ و پیوند دادن میدان با ساختار سیاسی کشور فهمید. او فرمانده عملیات به معنای متعارف نظامی نبود و نباید نقش فرماندهان ارتش و سپاه را به نام او ثبت کرد؛ اهمیت او در سطح دیگری قرار داشت: جایی که گزارش‌های نظامی، ظرفیت‌های اقتصادی و ملاحظات سیاسی باید به تصمیمی در سطح عالی تبدیل می‌شد.

این جایگاه در سال‌های پایانی جنگ به شکل رسمی‌تر و آشکارتری نمایان شد. در ۱۲ خرداد ۱۳۶۷، آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت و رئیس شورای عالی دفاع، در نامه‌ای به امام خمینی پیشنهاد کرد امور نیروهای مسلح، از عملیات و پشتیبانی تا مسائل سازمانی و اداری، به شخص واحدی واگذار شود و آیت الله هاشمی رفسنجانی را برای این مسئولیت پیشنهاد کرد. امام خمینی نیز در همان تاریخ، آقای هاشمی را به سمت جانشین فرماندهی کل قوا منصوب کرد.

این حکم در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع جنگ صادر شد. در بهار ۱۳۶۷، وضعیت میدان به زیان ایران تغییر کرده بود و سقوط فاو و سپس تحولات جبهه‌های جنوب، همراه با رویارویی مستقیم‌تر ایران و آمریکا در خلیج فارس، فشار سنگینی بر ساختار تصمیم‌گیری کشور وارد می‌کرد. گزارش‌های هم‌زمان مطبوعات آمریکایی نیز انتصابآقای هاشمی را در پی اتفاقات مهم نظامی در جبهه زمینی و درگیری دریایی ایران با آمریکا توصیف می‌کردند و آن را اقدامی برای بازسازمان‌دهی فرماندهی نیروهای مسلح می‌دانستند.

فرماندهی در نقطه‌ای که جنگ پیچیده‌تر شد

اهمیت مسئولیتآقای هاشمی در آن مقطع دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. او زمانی به جانشینی فرماندهی کل قوا رسید که مسئله اصلی دیگر فقط «چگونه یک عملیات را اجرا کنیم؟» نبود؛ پرسش بزرگ‌تر این بود که آیا جمهوری اسلامی ظرفیت ادامه جنگ با همان اهداف و با همان هزینه را دارد یا نه؟

در اواخر جنگ، تصمیم نظامی بدون محاسبه توان اقتصادی کشور امکان‌پذیر نبود. فرماندهان نظامی درباره نیازهای خود گزارش می‌دادند و مسئولان سیاسی و اقتصادی نیز درباره توان تأمین آنها ارزیابی می‌کردند. روایت‌های مربوط به آن دوره نشان می‌دهد که گزارش‌های نظامی درباره نیازهای گسترده به نیروی انسانی و تجهیزات در کنار ارزیابی‌های اقتصادی و سیاسی، به یکی از مبانی تصمیم‌گیری درباره آینده جنگ تبدیل شد.

از این منظر،آقای هاشمی را باید در مرکز فرآیندی دید که در آن «توان رزمی» با «توان ملی» سنجیده می‌شد. این تمایز مهم است؛ زیرا گاهی در روایت‌های ساده‌شده از جنگ، شکست یا پیروزی تنها با عملکرد یک عملیات یا یک فرمانده توضیح داده می‌شود، در حالی که جنگ هشت‌ساله در سال‌های پایانی خود به مسئله‌ای درباره ظرفیت کل کشور تبدیل شده بود.

سیاست، میدان و قطعنامه ۵۹۸

یکی از مهم‌ترین نقاطی که جایگاهآقای هاشمی را در تاریخ دفاع مقدس برجسته می‌کند، مسئله پایان جنگ است. شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ۵۹۸ را در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷ به اتفاق آرا تصویب کرده بود. این قطعنامه خواهان آتش‌بس فوری، توقف اقدامات نظامی در زمین، دریا و هوا، عقب‌نشینی نیروها به مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی و آزادی اسرای جنگی بود.

اما تصویب قطعنامه به معنای پایان جنگ نبود. ایران در ابتدا آن را نپذیرفت و جنگ تقریباً یک سال دیگر ادامه یافت. نقطه تعیین‌کننده زمانی فرا رسید که در سال ۱۳۶۷ مجموعه‌ای از تحولات نظامی، اقتصادی و بین‌المللی، محاسبات جمهوری اسلامی را تغییر داد. دانشنامه ایرانیکا نیز پایان جنگ را حاصل مجموعه‌ای از عوامل می‌داند و پذیرش قطعنامه را در چارچوب تحولات نظامی و سیاسی آن سال تحلیل می‌کند، نه نتیجه یک علت منفرد.

در چنین شرایطی، نقشآقای هاشمی را نباید به این گزاره ساده فروکاست که «او باعث پذیرش قطعنامه شد». تصمیم پایان جنگ، تصمیمی در سطح رهبری جمهوری اسلامی بود و امام خمینی در نهایت پذیرش قطعنامه را پذیرفت و اعلام کرد. اماآقای هاشمی در فرآیند ارزیابی توان کشور و انتقال وضعیت نظامی و سیاسی به سطح عالی تصمیم‌گیری، جایگاهی مهم داشت. همین تفاوت میان «تصمیم نهایی» و «نقش در فرآیند تصمیم‌سازی» برای فهم دقیق تاریخ اهمیت اساسی دارد.

روزنامه واشنگتن‌پست در ۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸، یک روز پس از اعلام پذیرش آتش‌بس از سوی ایران، این تصمیم را به فرماندهی نظامی ایران و شرایط ناشی از وضعیت نظامی و دشواری‌های اقتصادی مرتبط دانست.چنین گزارشی، مستقل از روایت‌های داخلی، نشان می‌دهد که در آن زمان نیز ناظران خارجی پایان جنگ را نتیجه تعامل عوامل نظامی و اقتصادی می‌دیدند.

آیت اللههاشمی و معنای واقعی فرماندهی جنگ

درک جایگاهآقای هاشمی زمانی دقیق‌تر می‌شود که مفهوم «فرماندهی» را از قالب صرفاً نظامی خارج کنیم. جنگ مدرن تنها با فرماندهی یگان‌ها اداره نمی‌شود؛ تصمیم درباره ادامه یا توقف جنگ، تأمین منابع، رابطه با متحدان، مدیریت فشارهای بین‌المللی و هماهنگی میان نهادهای نظامی و سیاسی نیز بخشی از فرماندهی کلان جنگ است.آقایهاشمی در چنین سطحی معنا پیدا می‌کند. او در طول جنگ، به‌ویژه در سال‌های پایانی، در نقطه‌ای قرار داشت که سیاست و جنگ یکدیگر را قطع می‌کردند. به همین دلیل است که مطالعه نقش او برای فهم دفاع مقدس اهمیت دارد؛ نه به این دلیل که همه تصمیم‌های جنگ به او نسبت داده شود، بلکه دقیقاً به این دلیل که نقش او نشان می‌دهد جنگ چگونه از میدان نبرد به اتاق‌های تصمیم‌گیری کشور منتقل می‌شد و چگونه تصمیم‌های سیاسی دوباره بر میدان اثر می‌گذاشتند.

این نگاه همچنین مانع از آن می‌شود که نقش دیگر شخصیت‌ها کم‌رنگ شود. امام خمینی رهبر و تصمیم‌گیر نهایی نظام بود؛ فرماندهان ارتش و سپاه مسئولیت‌های تخصصی و عملیاتی خود را داشتند؛ دولت و مجلس در تأمین منابع و اداره کشور نقش داشتند و دیپلماسی جمهوری اسلامی نیز در عرصه بین‌المللی فعال بود. آقایهاشمی در میان این شبکه، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های ارتباطی و تصمیم‌ساز بود؛ نه جایگزین همه آنها.

چرا در سالروز دفاع مقدس باید از آقایهاشمی گفت؟

گرامیداشت دفاع مقدس اگر صرفاً به یادآوری نام عملیات‌ها و فرماندهان محدود شود، بخشی از واقعیت تاریخی جنگ دیده نخواهد شد. جنگ ایران و عراق طولانی‌ترین بحران نظامی جمهوری اسلامی در نخستین دهه حیات خود بود و مدیریت آن نیازمند سازوکاری فراتر از فرماندهی در خط مقدم بود. سیاست، اقتصاد، دیپلماسی و فرماندهی نظامی در این جنگ به یکدیگر پیوند خورده بودند.

از این منظر، سخن گفتن از آیت الله هاشمی رفسنجانی در سالروز دفاع مقدس الزاماً به معنای تبدیل یک مناسبت تاریخی به مراسم تجلیل از یک سیاستمدار نیست. اهمیت اصلی در بازشناسی بخشی از واقعیت تاریخی است که بدون آن، تصویر ما از ساختار قدرت و تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی در دوران جنگ ناقص می‌ماند.آیت الله هاشمی یکی از کسانی بود که در این سال‌ها میان آرمان سیاسی انقلاب، ضرورت‌های میدان جنگ و ظرفیت‌های واقعی کشور قرار گرفت و در سال‌های پایانی، این نقش به مسئولیت رسمی جانشینی فرماندهی کل قوا رسید.

دفاع مقدس را باید با همه اجزای آن به یاد آورد: رزمنده‌ای که در خط مقدم جنگید، فرماندهی که عملیات را طراحی کرد، مدیری که امکانات را فراهم آورد، دیپلماتی که در برابر فشارهای بین‌المللی مذاکره کرد و سیاستمداری که در سطح عالی کشور میان مجموعه‌ای از انتخاب‌های دشوار قرار گرفت. آیت الله هاشمی رفسنجانی در این منظومه، یکی از چهره‌های مهم بود. بنابراین تجلیل از دفاع مقدس، اگر قرار است با تاریخ وفادار بماند، باید همه این لایه‌ها را ببیند.

شاید مهم‌ترین درس تاریخ آیت الله هاشمی و دفاع مقدس همین باشد:جنگ فقط در سنگرها به پایان نمی‌رسد؛ سرنوشت جنگ در نقطه‌ای تعیین می‌شود که توان میدان، توان کشور و تصمیم سیاسی به یکدیگر می‌رسند.آیت الله هاشمی رفسنجانی یکی از شخصیت‌هایی بود که بخش مهمی از این نقطه اتصال را در تاریخ جمهوری اسلامی نمایندگی کرد و به همین دلیل، نام او را نمی‌توان از روایت جامع دفاع مقدس حذف کرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.