تکثر دیدگاه‌ها، اگر در چارچوب نقد و استدلال باقی بماند، تهدید حقیقت نیست؛ یکی از راه‌های نزدیک شدن به فهم پیچیده‌تر آن است. نقطه مقابل این نگاه، جزم‌اندیشی و تکفیر است. تکفیر در معنای گسترده سیاسی و اجتماعی‌اش فقط یک حکم مذهبی نیست؛ یک منطق برای بیرون راندن دیگری از میدان گفت‌وگوست

بحث بر سر این نیست که از فلان سیاستمدار یا فلان رئیس‌جمهور سابق دفاع کنیم. مسأله مهم‌تر از اشخاص است؛ مسأله دفاع از اصل گفت‌وگو، حق اظهارنظر و امکان چندصدایی در جامعه است.
رؤسای‌جمهور سابق، برخلاف بسیاری از افرادی که امروز درباره مسائل کشور اظهارنظر می‌کنند، سال‌ها مسئولیت اجرایی در بالاترین سطح داشته‌اند. آنها تصمیم گرفته‌اند، با مسائل واقعی کشور مواجه بوده‌اند، مسئولیت پذیرفته‌اند و بخشی از تاریخ سیاسی و اجرایی این کشور را ساخته‌اند. ضمن اینکه باید توجه داشت آن ها این اعتبار را با رأی اکثریت جامعه به دست آورده اند.

طبیعی است که پس از پایان مسئولیت نیز، مانند هر شهروند دیگری، حق داشته باشند درباره مسائل کشور سخن بگویند؛ حتی اگر ما با سخنانشان موافق نباشیم.
البته این حق، امتیاز ویژه‌ای برای رئیس‌جمهوران سابق نیست. همان‌طور که کسی که حتی یک روز مسئولیت اجرایی نداشته است، حق دارد درباره اقتصاد، سیاست، فرهنگ یا سیاست خارجی اظهارنظر کند، رئیس‌جمهور سابق نیز چنین حقی دارد.

اختلاف در دیدگاه، پاسخ خود را باید در نقد و گفت‌وگو پیدا کند، نه در حذف گوینده.
اینجاست که بحثی عمیق‌تر مطرح می‌شود: ما تا چه اندازه خودمان را مالک حقیقت می‌دانیم؟
یکی از دستاوردهای مهم تفکر مدرن این بود که انسان را از این تصور دور کرد که می‌تواند جهان را از نقطه‌ای کاملاً بیرونی و بی‌طرفانه مشاهده کند. ما خودمان بخشی از همان واقعیتی هستیم که درباره آن داوری می‌کنیم. شناخت ما همیشه از یک منظر، با امکانات محدود و همراه با امکان خطا شکل می‌گیرد. این به معنای آن نیست که حقیقتی وجود ندارد؛ بلکه به این معناست که هیچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند تمام حقیقت را یکجا و بدون واسطه در اختیار دارد.
اگر چنین باشد، گفت‌وگو دیگر صرفاً یک رفتار اخلاقی پسندیده نیست؛ یک ضرورت عقلانی است. چون ممکن است آنچه من نمی‌بینم، دیگری ببیند. ممکن است بخشی از واقعیت که برای من روشن است، برای دیگری از زاویه‌ای متفاوت معنا پیدا کند.

تکثر دیدگاه‌ها، اگر در چارچوب نقد و استدلال باقی بماند، تهدید حقیقت نیست؛ یکی از راه‌های نزدیک شدن به فهم پیچیده‌تر آن است.
نقطه مقابل این نگاه، جزم‌اندیشی و تکفیر است. تکفیر در معنای گسترده سیاسی و اجتماعی‌اش فقط یک حکم مذهبی نیست؛ یک منطق برای بیرون راندن دیگری از میدان گفت‌وگوست. در این منطق، مخالف صرفاً کسی نیست که اشتباه می‌کند؛ بلکه کسی است که اساساً نباید شنیده شود. وقتی اختلاف نظر به «انحراف»، «خیانت»، «بی‌اعتقادی» یا هر برچسب دیگری تبدیل می‌شود، دیگر گفت‌وگویی در کار نیست؛ هدف، حذف طرف مقابل است.

البته این منطق را نمی‌توان به یک جریان، گروه یا دوره تاریخی خاص محدود کرد. تکفیر، حذف و مطلق‌سازی حقیقت یک بیماری مخصوص یک جریان یا یک دوره تاریخی نیست. هر جریان سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیکی ممکن است زمانی که خود را صاحب حقیقت نهایی تصور کند، به همین دام بیفتد.
مسأله اصلی دقیقاً همین‌جاست: اگر من بپذیرم که فهم من از واقعیت کامل نیست، دیگر نمی‌توانم صرفاً به دلیل مخالفت یک نفر با خودم، حق سخن گفتن او را انکار کنم. می‌توانم سخنش را نقد کنم، با استدلال ردش کنم، حتی به‌شدت با او مخالف باشم؛ اما نمی‌توانم صرفِ مخالفت او را دلیلی برای حذفش بدانم.

از این منظر، دفاع از حق سخن گفتن یک رئیس‌جمهور سابق، دفاع از شخص او نیست؛ همان‌طور که دفاع از حق سخن گفتن یک منتقد یا مخالف نیز الزاماً به معنای تأیید سخنان او نیست.
اصل ماجرا این است که جامعه‌ای که گفت‌وگو را می‌خواهد، باید امکان سخن گفتن مخالف را هم تحمل کند.

اگر قرار باشد فقط کسانی حق حرف زدن داشته باشند که ما با آنها موافقیم، دیگر چیزی به نام گفت‌وگو باقی نمی‌ماند. گفت‌وگو زمانی معنا پیدا می‌کند که دیگری بتواند سخنی بگوید که من با آن موافق نیستم و من به جای تکفیر او، با استدلال به آن پاسخ بدهم.
شاید بلوغ سیاسی و فکری یک جامعه دقیقاً از همین‌جا آغاز شود: از پذیرفتن این واقعیت ساده که هیچ‌کس مالک مطلق حقیقت نیست و اگر این اصل را بپذیریم، اختلاف نظر دیگر تهدید نیست؛ بخشی از زندگی اجتماعی ماست. جامعه‌ای که بتواند اختلاف را تحمل کند، گفت‌وگو کند و بدون حذف دیگری با او مخالفت کند، نه‌تنها عقلانی‌تر، بلکه صلح‌آمیزتر و انسانی‌تر خواهد بود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.