مردمی که زیر فشار اقتصادی زندگی می‌کنند و آینده خود و فرزندانشان را با نگرانی دنبال می‌کنند چه نسبتی میان مشکلات روزمره خود و این دعواهای سیاسی پیدا می‌کنند؟ آیا محاکمه و حذف حسن روحانی می‌تواند سفره مردم را بهتر کند؟ آیا حمله به سیدمحمد خاتمی می‌تواند مسئله اشتغال و سرمایه‌گذاری و امنیت اقتصادی را حل کند؟ آیا فشار سیاسی علیه دولت پزشکیان می‌تواند از هزینه‌های زندگی مردم کم کند؟

در هفته دولت رهبر انقلاب در پیامی ضمن حمایت از دولت بر ضرورت حفظ وفاق ملی تأکید کردند و نسبت به رفتارهایی که این وفاق را تضعیف می‌کند هشدار دادند.

پیام روشن بود. در شرایطی که ایران با فشارهای اقتصادی و امنیتی و تهدیدهای خارجی روبه‌روست هر اقدامی که جامعه را به سمت شکاف و اختلاف بیشتر ببرد نه به نفع کشور است و نه با ضرورت‌های امروز ایران سازگار.

از همان زمان می‌شد پیش‌بینی کرد که جریان‌های تندرو و مخالف وفاق ملی فشار خود را علیه دولت بیشتر کنند. چرا که حیات سیاسی این جریان‌ها در ایجاد دوقطبی و تقابل تعریف شده است. آرامش جامعه برای این جریان‌ها الزاماً فرصت نیست ،منازعه سیاسی فرصت دیده‌شدن است و هرچه فضای جامعه ملتهب‌تر باشد امکان بازتولید این منازعه نیز بیشتر می‌شود.

حالا نمونه‌های این رفتار را می‌توان در حملات گسترده علیه دولت پزشکیان و همچنین حملات اخیر به سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی دید. کارزارهایی با عنوان محاکمه و حتی اعدام رئیس‌جمهور پیشین شکل می‌گیرد و همزمان شخصیت‌هایی که سال‌ها با انتخاب اکثریت مردم در ساختار سیاسی کشور حضور داشته‌اند به عنوان مانع و دشمن معرفی می‌شوند.

پرسش ساده است: این رفتارها قرار است کدام مشکل مردم را حل کند؟

مردمی که زیر فشار اقتصادی زندگی می‌کنند و آینده خود و فرزندانشان را با نگرانی دنبال می‌کنند چه نسبتی میان مشکلات روزمره خود و این دعواهای سیاسی پیدا می‌کنند؟ آیا محاکمه و حذف حسن روحانی می‌تواند سفره مردم را بهتر کند؟ آیا حمله به سیدمحمد خاتمی می‌تواند مسئله اشتغال و سرمایه‌گذاری و امنیت اقتصادی را حل کند؟ آیا فشار سیاسی علیه دولت پزشکیان می‌تواند از هزینه‌های زندگی مردم کم کند؟

 چنین منازعاتی اگر دستاوردی داشته باشد بیشتر برای جریان‌هایی است که بقای سیاسی خود را در حذف رقیب جست‌وجو می‌کنند.

پزشکیان و دولت او با شعار وفاق روی کار آمدند. این وفاق به معنای کنار گذاشتن اختلافات سیاسی نیست بلکه معنایش این است که اختلاف نباید به دشمنی تبدیل شود و رقیب سیاسی نباید به دشمن ایران تبدیل شود. حسن روحانی و سیدمحمد خاتمی نیز در دوره‌های مختلف بر ضرورت عقلانیت و گفت‌وگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی برای حفظ منافع ملی تأکید کرده‌اند. رویکرد آنها بر حفظ انسجام ملی و تمامیت ارضی و کاهش هزینه‌های تقابل برای ایران تأکید دارد.

وقتی چنین رویکردی با حمله و تهدید به محاکمه و اعدام پاسخ داده می‌شود باید پرسید مشکل واقعاً با افراد است یا با اندیشه‌ای که این افراد نمایندگی می‌کنند؟

اگر مسئله صرفاً اختلاف سیاسی بود نقد و پاسخ سیاسی کافی بود. اما وقتی هر فردی که با نظر یک جریان خاص همراه نیست به سرعت با برچسب دشمن و خائن و عامل بیگانه مواجه می‌شود دیگر با یک اختلاف معمول سیاسی روبه‌رو نیستیم. اینجا مسئله به نوعی نگاه به سیاست بازمی‌گردد که در آن فقط یک قرائت از منافع ملی پذیرفته می‌شود و هرکس خارج از آن قرار بگیرد حذف‌کردنی است.

این نگاه بیش از آنکه به ایران کمک کند به خود ایران آسیب زده است. دوقطبی‌سازی مداوم جامعه را خسته کرده و سرمایه اجتماعی را کاهش داده است. وقتی سال‌ها بخش‌هایی از جامعه به عنوان دشمن داخلی معرفی می‌شوند طبیعی است که شکاف میان مردم و حاکمیت عمیق‌تر شود. هیچ کشوری با حذف دائمی بخش‌هایی از جامعه نمی‌تواند برای آینده خود سرمایه اجتماعی ایجاد کند.

نکته عجیب‌تر این است که کسانی که امروز درباره جنگ و امنیت و دیپلماسی با قطعیت سخن می‌گویند گاهی چنان رفتار می‌کنند که گویی مسائل پیچیده کشور با یک دستور و یک شعار قابل حل است. جنگ عرصه شعار نیست. دیپلماسی عرصه هیجان نیست و کشورداری با حذف مخالفان پیش نمی‌رود. تصمیم درباره منافع ملی نیازمند شناخت دقیق از ظرفیت‌های کشور و شرایط منطقه و مناسبات بین‌المللی و هزینه‌های هر انتخاب است.

پزشکیان در شرایطی مسئولیت دولت را پذیرفته که جامعه خسته از اختلاف و درگیری سیاسی است. دولت او برای ادامه مسیر به آرامش داخلی نیاز دارد. به جای اینکه هر روز یک پرونده تازه علیه دولت ساخته شود و هر سخن متفاوتی بهانه‌ای برای حمله قرار گیرد باید فرصت داد دولت برنامه‌های خود را اجرا کند و در چارچوب قانون مورد نقد قرار بگیرد.

حمله به دولت در شرایط عادی هم بخشی از رقابت سیاسی است. اما زمانی که کشور با تهدید خارجی و فشار اقتصادی و نگرانی‌های امنیتی مواجه است مرز میان نقد سیاسی و رفتارهای آسیب‌زننده به منافع ملی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که باید دوباره به هشدار درباره وفاق ملی بازگشت. اگر وفاق ضرورت است نمی‌توان در سخن از آن حمایت کرد و در عمل هر روز یک شخصیت سیاسی یا یک جریان اجتماعی را به عنوان دشمن معرفی کرد. اگر حفظ تمامیت ارضی و امنیت ایران دغدغه واقعی است نباید جامعه را به شکلی مدیریت کرد که شهروندان بیش از آنکه نگران تهدید خارجی باشند نگران حذف و طرد یکدیگر شوند.

ایران برای عبور از شرایط سخت به عقلانیت نیاز دارد. به کسانی نیاز دارد که به جای تشدید شکاف راه گفت‌وگو پیدا کنند. به جای بالا بردن هزینه اختلاف راه کاهش تنش را بشناسند و به جای قربانی کردن منافع ملی برای رقابت سیاسی منافع ایران را در اولویت قرار دهند.

راه نجات کشور از حذف افراد نمی‌گذرد. اگر قرار باشد هر دولت و هر رئیس‌جمهور و هر شخصیت سیاسی که با سلیقه یک جریان خاص همسو نیست به دشمن تبدیل شود هیچ وفاقی شکل نخواهد گرفت. جامعه نیز بیش از این ظرفیت پرداخت هزینه دوقطبی‌سازی را ندارد.

امروز سؤال اصلی این نیست که چه کسی را باید محاکمه کرد و چه کسی را باید حذف کرد. سؤال این است که چه کسانی می‌توانند کشور را از این وضعیت عبور دهند. پاسخ به این سؤال را باید در عقلانیت و تدبیر و حفظ وحدت و تمامیت ارضی ایران جست‌وجو کرد نه در اعدام و حذف و بازتولید دشمنی.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.