بازخوانی اندیشه امام موسی صدر اهمیتی فراتر از بزرگداشت یک عالم دینی و رهبر اجتماعی برجسته دارد. امام موسی صدر، که در ۱۹۵۹ به لبنان رفت و در فضای پیچیده آن جامعه چندمذهبی و چندپاره به کنش اجتماعی و سیاسی پرداخت، مسئله‌ای را در برابر ما می‌نهد که هنوز زنده است: «چگونه می‌توان انسان‌ها را با همه تفاوت‌های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی‌شان، بر محور کرامت مشترک و مسئولیت جمعی گرد آورد؟» پاسخ او نه حذف هویت‌ها بود، نه تسلیم‌شدن در برابر مرزبندی‌های هویتی؛ بلکه ساختن زمینه‌ای بود که در آن، انسان پیش از تعلق گروهی، صاحب حق و منزلت شناخته شود.

در تاریخ معاصر ایران، امام موسی صدر تنها یک شخصیت سیاستمدار دینی خوشنام  نیست؛ بلکه نماد اندیشه‌ای است که تفاوت را به گفت‌وگو، گفت‌وگو را به فرصت و فرصت را به افق آینده بدل می‌کرد. نسبت او با ایران نیز فراتر از پیوند جغرافیا و تبار بود؛ پیوند اندیشه‌ای بود میان سرزمینی که از آن برخاست و جهانی که در آن رسالت خویش را معنا کرد.

اکنون، در سالروز ربوده‌شدن او در شهریور توسط دولت وقت لیبی۱۳۵۷، بازخوانی این میراث، تأملی است بر هنر گفت‌وگو با تفاوت‌ها و توانایی هدایت فرصت‌ها؛ همان دو عنصری که امام موسی صدر را به چهره‌ای ماندگار در تاریخ معاصر خاورمیانه، ایران و جهان اسلام بدل ساخت.                                                                                                            

 ایران را نمی‌توان تنها با یک رنگ، یک زبان، یک اقلیم یا یک روایت توضیح داد.ایران، در معنای عمیق تاریخی و اجتماعی خود، سرزمینی است که در آن صداهای گوناگون، حافظه‌های محلی، لهجه‌ها، آیین‌ها، آداب و شیوه‌های متفاوت زیستن، در طول قرن‌ها زیر سقف یک تاریخ مشترک گرد آمده‌اند. از کوهستان‌های غرب تا دشت‌های شرقی، از کرانه‌های جنوبی تا جنگل‌های شمال، ایران نه مجموعه‌ای تصادفی از تفاوت‌ها، بلکه حاصل گفت‌وگوی طولانی میان تنوع و وحدت است؛ گفت‌وگویی که هر بار، اگر با عدالت و تدبیر همراه بوده، به قدرت ملی انجامیده و هر زمان که از عدالت فاصله گرفته، زمینه بی‌اعتمادی و فرسایش سرمایه اجتماعی را فراهم کرده است.

مسئله ایران متکثر، از این رو، نه وجود تفاوت‌هاست و نه ضرورت زدودن آنها.تفاوت، اگر در افق یک هویت ملی فراگیر قرار گیرد، سرمایه فرهنگی و مایه غنای اجتماعی است. آنچه تفاوت را از سرمایه به مسئله تبدیل می‌کند، احساس نابرابری در فرصت‌ها، فاصله میان مرکز و پیرامون در دسترسی به امکانات، شنیده‌نشدن مطالبات محلی و سست‌شدن پیوند اعتماد میان مردم و نهادهای عمومی است. ایران نیرومند، ایرانی نیست که تفاوت‌هایش را پنهان کند؛ ایرانی است که بتواند تفاوت‌های خود را در پرتو قانون، عدالت، کرامت و خیر عمومی به نیروی همبستگی بدل سازد.

در این چشم‌انداز، بازخوانی اندیشه امام موسی صدر اهمیتی فراتر از بزرگداشت یک عالم دینی و رهبر اجتماعی برجسته دارد. امام موسی صدر، که در ۱۹۵۹ به لبنان رفت و در فضای پیچیده آن جامعه چندمذهبی و چندپاره به کنش اجتماعی و سیاسی پرداخت، مسئله‌ای را در برابر ما می‌نهد که هنوز زنده است: «چگونه می‌توان انسان‌ها را با همه تفاوت‌های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی‌شان، بر محور کرامت مشترک و مسئولیت جمعی گرد آورد؟» پاسخ او نه حذف هویت‌ها بود، نه تسلیم‌شدن در برابر مرزبندی‌های هویتی؛ بلکه ساختن زمینه‌ای بود که در آن، انسان پیش از تعلق گروهی، صاحب حق و منزلت شناخته شود.

این یادداشت، البته، در پی انتقال تجربه لبنان به ایران نیست. تفاوت در تاریخ دولت، ساخت حقوقی، سازمان اجتماعی و تجربه سیاسی دو کشور، هر گونه نسخه‌برداری مکانیکی را بی‌اعتبار می‌کند. اما می‌توان از منطق حاکم بر اندیشه امام موسی صدر بهره گرفت: منطق گفت‌وگو، رفع محرومیت، عدالت در فرصت‌ها، مسئولیت دولت در برابر خیر عمومی و ترجیح حق بر منافع محدود گروهی. این منطق، اگر با اقتضائات ایران امروز بازخوانی شود، می‌تواند افقی برای تقویت شهروندی ایرانی و همبستگی ملی بگشاید.

تفاوت؛ سرمایه یا شکاف؟                                                                                                                                                     

این افق، نخست ما را به یک تمایز ضروری می‌رساند: تفاوت فرهنگی و اجتماعی، با شکاف سیاسی و بی‌اعتمادی عمومی یکسان نیست. هیچ جامعه بزرگی بدون تفاوت نیست و هیچ هویت ملی پایداری نیز با یکسان‌سازی اجباری ساخته نمی‌شود.وحدت، همسانی نیست؛ وحدت، توانایی جامعه برای زیستن با تفاوت‌ها در پرتو یک قانون، یک سرنوشت و یک خیر مشترک است.

ایران در کنار زبان رسمی فارسی، دارای زبان‌ها و گویش‌های متنوع، فرهنگ‌های محلی، سنت‌های قومی و مذاهب گوناگون است. قانون اساسی نیز این واقعیت را به رسمیت شناخته است. اصل پانزدهم، استفاده از زبان‌های محلی و قومی را در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها را در مدارس، در کنار زبان و خط رسمی فارسی، مجاز می‌داند. اصل نوزدهم نیز بر برابری حقوق مردم ایران، فارغ از قوم و قبیله، تأکید کرده و رنگ، نژاد، زبان و مانند آن را منشأ امتیاز نمی‌شمارد. اصل بیستم، همه افراد ملت را در حمایت قانون یکسان می‌داند و برخورداری از حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در چارچوب موازین اسلامی تصریح می‌کند.

اما قانون، هرچند پایه لازم است، به‌تنهایی تجربه زیسته شهروندی را تضمین نمی‌کند. شهروندی زمانی در جان جامعه ریشه می‌دواند که فرد، در هر نقطه ایران، احساس کند دسترسی او به مدرسه باکیفیت، درمان مناسب، آب و محیط زیست سالم، حمل‌ونقل، فرصت اشتغال، ارتباطات دیجیتال، امکان مشارکت و حق شنیده‌شدن، تنها تابع فاصله‌اش از مرکز یا توان چانه‌زنی شبکه‌های محلی نیست.

اگر این احساس به شکل پایدار شکل نگیرد، تفاوت‌های طبیعی به‌تدریج بار سیاسی می‌گیرند. در آن مرحله، مطالبه‌ای که می‌توانست در زبان توسعه، برنامه‌ریزی و عدالت عمومی بیان شود، ممکن است به زبان بی‌اعتمادی و جدایی از خیر مشترک ترجمه شود.پیشگیری از چنین وضعی، نه با انکار تفاوت‌ها ممکن است و نه با امنیتی‌کردن آنها؛ راه پایدار، سیاست‌گذاری عادلانه، گفت‌وگوی به‌موقع و پاسخ‌گویی نهادهای عمومی است.

در این معنا، عدالت منطقه‌ای یک امتیاز ویژه یا سهم‌خواهی هویتی نیست. عدالت منطقه‌ای یعنی دولت بتواند با معیارهای شفاف، تفاوت در دسترسی به فرصت‌های واقعی زندگی را ببیند و برای کاهش آن برنامه‌ریزی کند. آموزش، سلامت، اشتغال مولد، زیرساخت، دسترسی دیجیتال، حفاظت از محیط زیست، کیفیت حمل‌ونقل و امکانات فرهنگی، همگی اجزای ملموس آن چیزی‌اند که شهروندی را از یک عنوان حقوقی به تجربه‌ای واقعی تبدیل می‌کنند.

کرامت، پیش از تعلق

اگر تفاوت زمانی به شکاف بدل می‌شود که با بی‌عدالتی و بی‌صدایی پیوند بخورد، گام بعدی آن است که معیار سامان سیاسی را نه تعلق گروهی، بلکه کرامت انسان قرار دهیم. در این نقطه، امام موسی صدر برای ایران امروز سخنی مهم دارد.

اندیشه و عمل امام موسی صدر از یک دریافت ساده، اما عمیق آغاز می‌شد: محرومیت فقط نداشتن درآمد یا کمبود امکانات نیست؛ محرومیت، آسیب‌دیدن منزلت انسان است.انسانی که در حاشیه توسعه مانده، امکان شنیده‌شدن ندارد، در تصمیم‌هایی که بر زندگی‌اش اثر می‌گذارند مشارکت نمی‌کند و نسبت به آینده خود احساس ناتوانی دارد، فقط از یک خدمت عمومی محروم نشده است؛ او از تجربه کامل شهروندبودن نیز فاصله گرفته است.

امام موسی صدر در لبنان، با چنین واقعیتی روبه‌رو بود. شیعیان لبنان، به‌ویژه در جنوب و بقاع، از محرومیت‌های انباشته اقتصادی، خدماتی و سیاسی رنج می‌بردند. او برای سازمان‌دهی آنان کوشید، اما سازمان‌دهی را به حصاربندی هویتی فرو نکاست. تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان لبنان و شکل‌گیری حرکت محرومان، در این افق معنا می‌یابد: «تبدیل گروهی که احساس حاشیه‌نشینی داشت به نیرویی دارای صدا، سازمان و مطالبه؛ اما در عین حال، پیوند دادن این مطالبه با مسئله بزرگ‌تر عدالت برای همه جامعه لبنان».

این نکته، مهم‌ترین درس قابل اقتباس برای ایران است. عدالت، هنگامی پایدار می‌شود که گروه‌های اجتماعی و مناطق مختلف، آن را نه رقابتی برای کسب امتیاز، بلکه تضمینی برای منزلت برابر بدانند. سیاستی که رفع محرومیت را فقط در قالب کمک‌های مقطعی ببیند، ممکن است بخشی از دشواری معیشت را کاهش دهد، اما الزاماً اعتماد اجتماعی نمی‌سازد. اعتماد، زمانی پدید می‌آید که مردم احساس کنند امکان پیشرفت، نقش‌آفرینی و اثرگذاری بر آینده، به آنان نیز تعلق دارد.

امام موسی صدر در این معنا، مصلحی بود که عدالت را از سطح اندرز اخلاقی به میدان نهاد و عمل آورد. او به جای آن‌که محرومان را تنها موضوع ترحم بداند، آنان را صاحب حق می‌دید. در برخی درس‌گفتارها و بازخوانی‌های معاصر از منظومه فکری او، عدالت به‌مثابه نفی تبعیض و مسئله‌ای بنیادین در نظریه سیاسی او توضیح داده شده است.  این نگاه، برای ایران نیز یک معیار روش‌شناختی به دست می‌دهد: هر سیاست توسعه‌ای باید با این پرسش سنجیده شود که آیا به افزایش منزلت و توانمندی مردم می‌انجامد یا صرفاً وابستگی آنان را به میانجی‌ها و حمایت‌های موقت بازتولید می‌کند؟

گفت‌وگو؛ هنر شنیدن پیش از دیرشدن

وقتی محرومیت را مسئله منزلت و حق بدانیم، روشن می‌شود که رفع آن فقط با بودجه و پروژه ممکن نیست؛ جامعه به سازوکار شنیدن نیز نیاز دارد. اینجاست که دومین رکن اندیشه امام موسی صدر، یعنی «گفت‌وگو»، اهمیت پیدا می‌کند.

گفت‌وگو در ادبیات سیاسی امروز، گاه به واژه‌ای مصرف‌شده و مناسکی تبدیل شده است؛ نشستی برگزار می‌شود، سخنانی گفته می‌شود، عکس‌هایی گرفته می‌شود و سپس زندگی واقعی مردم به همان مسیر پیشین بازمی‌گردد. در منطق امام موسی صدر، گفت‌وگو چنین معنایی نداشت. گفت‌وگو برای او راهی برای شناخت متقابل، کاستن از سوءتفاهم، کشف مشترکات و ساختن اعتماد بود. این گفت‌وگو از سطح روابط میان ادیان و مذاهب نیز فراتر می‌رفت و به گفت‌وگو میان انسان‌ها، با همه تفاوت‌هایشان، گسترش می‌یافت.

برای ایران، گفت‌وگو به معنای تضعیف قانون یا تعلیق اقتدار دولت نیست. برعکس، گفت‌وگو کیفیت حکمرانی را افزایش می‌دهد، زیرا به دولت امکان می‌دهد مسئله‌ها را پیش از آن‌که به بحران بدل شوند بشناسد. جامعه‌ای که مسیرهای معتبر، محترمانه و قانونمند برای طرح نگرانی‌ها و مطالبات خود داشته باشد، کمتر نیازمند آن می‌شود که سخن خود را در زبان خشم، انزوا یا بی‌اعتمادی بیان کند.

گفت‌وگوی ثمربخش، به نمایندگان واقعی و مسئول نیاز دارد؛ به دانشگاهیان، معلمان، کارآفرینان، روحانیان، فعالان فرهنگی، مدیران محلی، شوراها، تشکل‌های حرفه‌ای و نهادهای مدنی قانونمند. اما نمایندگی واقعی تنها به معنای حضور افراد در یک نشست نیست. گفت‌وگو زمانی معتبر می‌شود که حاصل آن در تصمیم‌گیری بازتاب یابد: وقتی اولویت‌های محلی در برنامه‌ریزی دیده شود، تخصیص بودجه قابل توضیح باشد، مسئولان درباره وعده‌ها پاسخ دهند و مردم بتوانند نتیجه گفت‌وگو را در تغییر سیاست‌ها مشاهده کنند.

از این منظر، گفت‌وگو نه جایگزین توسعه است و نه بدیل امنیت؛ گفت‌وگو همان پلی است که توسعه، امنیت و قانون را به تجربه مردم پیوند می‌دهد. تصمیم درست، اگر بی‌گفت‌وگو گرفته شود، ممکن است درست فهمیده نشود؛ و سیاستی که درست فهمیده نشود، حتی در اجرا نیز با دشواری اعتماد مواجه خواهد شد.

عدالت فرصت‌ها؛ معیار قدرت ملی

اما گفت‌وگو، هنگامی به اعتماد عمومی منتهی می‌شود که در نهایت به توزیع عادلانه‌تر فرصت‌ها بینجامد. بنابراین، باید از منطق گفت‌وگو به منطق عدالت حرکت کرد؛ عدالتی که نه در شعار، بلکه در امکان واقعی زندگی شرافتمندانه برای همه شهروندان خود را نشان می‌دهد.

جان رالز، فیلسوف سیاسی آمریکایی، در نظریه «عدالت به‌مثابه انصاف» بر این نکته پای می‌فشارد که جامعه عادل، صرفاً جامعه‌ای نیست که قوانین مساوی برای همه دارد؛ جامعه عادل باید فرصت‌های واقعی و منصفانه‌تری برای پیشرفت فراهم آورد و ترتیبات اجتماعی خود را چنان سامان دهد که وضعیت کم‌برخوردارترین افراد و گروه‌ها نیز بهبود یابد. تی.اچ. مارشال نیز شهروندی را تنها حق رأی یا تابعیت رسمی نمی‌دانست؛ شهروندی در نظر او مجموعه‌ای از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی بود که بدون آموزش، سلامت، امنیت اجتماعی و امکان مشارکت مؤثر، ناتمام می‌ماند.

این دو تلقی، اگر با زبان جامعه ایرانی بیان شوند، ما را به یک اصل ساده می‌رسانند: هیچ ایرانی نباید احساس کند جغرافیای تولدش سرنوشت فرصت‌های او را از پیش تعیین کرده است. عدالت در فرصت‌ها یعنی کودک در یک روستا، شهر مرزی، منطقه کم‌برخوردار یا کلان‌شهر، به تناسب نیازها و ظرفیت‌ها از امکان آموزش باکیفیت، سلامت، ارتباطات، محیط زیست سالم و افق شغلی برخوردار باشد. عدالت فرصت‌ها یعنی جوانان، استعداد خود را مهم‌تر از واسطه و رابطه ببینند؛ و خانواده‌ها، دولت را نه تماشاگر فاصله‌ها، بلکه مسئول کاهش آنها بدانند.

در اینجا، سیاست عمومی باید از توزیع مبهم منابع فاصله بگیرد و به شاخص‌های روشن نزدیک شود.مردم باید بتوانند بدانند در استان، شهرستان یا منطقه آنان، وضع آموزش، درمان، راه، آب، اشتغال، پوشش دیجیتال، کیفیت محیط زیست و دسترسی فرهنگی چگونه است؛ منابع بر چه اساسی توزیع می‌شود؛ پروژه‌ها چه زمانی باید به نتیجه برسند؛ و کدام نهاد در برابر تأخیر، اتلاف یا ناکامی پاسخ‌گوست.

تجربه‌های توسعه‌ای نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری در آموزش و سلامت، از مهم‌ترین ابزارهای کاهش نابرابری بلندمدت و افزایش تحرک اجتماعی است. ارزیابی‌های بانک جهانی نیز بر نقش سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها برای افزایش برابری و فرصت‌های فراگیر تأکید می‌کند.  البته عدالت منطقه‌ای فقط به افزایش بودجه خلاصه نمی‌شود. کیفیت اداره، مبارزه با فساد، انتخاب مدیران توانمند، شفافیت مالی، حفظ محیط زیست و مشارکت مردم در اولویت‌گذاری، به همان اندازه تعیین‌کننده‌اند.

در این نگاه، استفاده از نیروهای متخصص و شایسته بومی در مدیریت‌های اجرایی و نهادهای محلی، می‌تواند به افزایش اعتماد و کارآمدی کمک کند؛ به شرط آن‌که شایستگی، نظارت و پاسخ‌گویی بر پیوندهای شخصی و دسته‌ای مقدم باشد.بومی‌گزینی فاقد معیار، به همان اندازه زیان‌بار است که مدیریتی که از تجربه و شناخت جامعه محلی بی‌بهره باشد. ایران به پیوند این دو نیاز دارد:دانش حرفه‌ای و فهم نزدیک از مسائل محل.

وطن؛ خانه‌ای بزرگ‌تر از تفاوت‌ها

عدالت در فرصت‌ها، در نهایت، فقط به بهبود شاخص‌های رفاه منتهی نمی‌شود؛ اگر درست طراحی و اجرا شود، به گسترش احساس تعلق ملی می‌انجامد. از همین رو، بحث عدالت ما را به معنای عمیق‌تر «وطن» بازمی‌گرداند.

وطن فقط مرز جغرافیایی، سرود رسمی یا خاطره تاریخی نیست؛ وطن تجربه مشترک برخورداری از حق و پذیرش مسئولیت است. شهروندی ایرانی زمانی استوار می‌شود که انسان، در هر جای ایران، احساس کند در پناه قانون قرار دارد، امکان پیشرفت دارد، صدایش شنیده می‌شود و در برابر سرنوشت مشترک کشور نیز وظیفه دارد. این پیوند، هم حق می‌آورد و هم مسئولیت: حق برخورداری از فرصت و منزلت؛ مسئولیت پاسداری از منافع ملی، استقلال، امنیت، آرامش اجتماعی و همزیستی مدنی.

بر این پایه، وحدت ملی نه با محوکردن فرهنگ‌های محلی ساخته می‌شود و نه با تبدیل تفاوت‌ها به دیوارهای سیاسی. وحدت ملی، حاصل این اطمینان است که هیچ زبان، فرهنگ، منطقه یا گروهی برای دیده‌شدن مجبور نیست از ایران فاصله بگیرد؛ زیرا ایران را خانه خود می‌بیند و در آن سهمی واقعی از فرصت، احترام و آینده دارد.

اندیشه امام موسی صدر در اینجا بار دیگر معنا پیدا می‌کند. او در جامعه‌ای با دشواری‌های بسیار، تلاش کرد انسان‌ها را از زندان تعلقات تنگ‌تر به افق مسئولیت گسترده‌تر دعوت کند. آنچه از او برای ایران می‌توان آموخت، نه واردکردن تجربه طایفه‌ای لبنان به ساخت سیاسی و اجتماعی ایران، بلکه پیشگیری از آن وضعی است که در آن تعلق‌های طبیعی و فرهنگی، زیر فشار بی‌عدالتی و بی‌گفت‌وگویی، به شکاف‌های فرساینده تبدیل می‌شوند.

ایران، به دلیل تاریخ بلند دولت، هویت ملی ریشه‌دار و پیوندهای عمیق فرهنگی، ظرفیت فراوانی برای تبدیل تنوع به قدرت دارد. اما ظرفیت، اگر به سیاست عادلانه و نهاد پاسخ‌گو پیوند نخورد، خودبه‌خود به دستاورد بدل نمی‌شود.سرمایه اجتماعی نیز همانند میراث فرهنگی، نیازمند مراقبت، گفت‌وگو و بازتولید دائمی است.

نتیجه‌گیری؛ راهی از کرامت به همبستگی

از تأمل در اندیشه امام موسی صدر و مسئله ایران متکثر، یک نتیجه روشن به دست می‌آید: راه تقویت همبستگی ملی، نه انکار تفاوت‌هاست و نه سپردن سیاست به رقابت تفاوت‌ها. ایران برای نیرومندترشدن، به زبانی نیاز دارد که هم وحدت ملی را پاس دارد و هم کرامت و فرصت برابر را برای همه شهروندان جدی بگیرد.این زبان، زبان عدالت است؛ عدالتی که از قانون آغاز می‌شود، در سیاست عمومی صورت می‌گیرد و در تجربه روزمره مردم به اعتماد تبدیل می‌شود.امام موسی صدر به ما می‌آموزد که محرومیت را نباید صرفاً مسئله‌ای اقتصادی دید.محرومیت، زمانی که با بی‌صدایی و احساس بی‌اعتنایی همراه شود، به مسئله منزلت و تعلق تبدیل می‌شود. از این رو، سیاست‌گذار مسئول باید در کنار توسعه زیرساخت و توزیع منابع، راه‌های گفت‌وگو، مشارکت، نظارت و پاسخ‌گویی را نیز گسترش دهد. دولت هر اندازه بتواند در آموزش، سلامت، اشتغال، محیط زیست، ارتباطات و خدمات عمومی، فرصت‌های واقعی‌تری فراهم آورد، پیوند شهروند با خیر عمومی استوارتر می‌شود.

این همان معنای عملی شهروندی است: شهروند نه دریافت‌کننده منفعل خدمت، نه عضو یک دسته برای دریافت سهم، بلکه انسانی صاحب حق، دارای مسئولیت و شریک در آینده کشور است. در چنین افقی، تنوع فرهنگی و محلی نه رقیب هویت ایرانی، بلکه یکی از سرچشمه‌های غنای آن خواهد بود.

میراث امام موسی صدر برای ایران، دعوت به نسخه‌برداری از لبنان نیست؛ دعوت به آن است که پیش از آن‌که تفاوت‌ها در سایه بی‌عدالتی به شکاف های فرساینده بدل  شوند، راه گفت‌وگو و برابری فرصت‌ها را بگشاییم. ایران زمانی از تفاوت‌های خود نیرومندتر می‌شود که هر ایرانی ــ با هر زبان، فرهنگ، منطقه و باور قانونی ــ در فرصت‌ها و منزلت، خود را شریک برابر آینده ایران بداند.

 

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.