آیت‌الله خامنه‌ای از جبهه تلفن کردند و پیشنهاد داشتند اجازه عملیات به نیروها بدهم. گفتم احتمال درگیری بدون هدف درست و تلفات فراوان دو طرف می‌رود و به علاوه نیاز به اجازه امام دارد؛ علاوه بر بررسی مصلحت. عصر احمدآقا آمد و گفت آقای خامنه‌ای به ایشان هم تلفن کرده‌اند و همین پیام را به امام داده‌اند و امام نظر مخالف داده‌اند و گفته‌اند ما اعلان کرده‌ایم در صلح جدی هستیم و برای مردم خودمان هم سوال انگیز است؛ در حد مقابله به مثل عمل شود.

روایت هاشمی رفسنجانی از مخالفت امام خمینی با ادامه عملیات در روزهای پذیرش قطعنامه ۵۹۸

پایگاه خبری جماران: یکی از مقاطع مهم تاریخ انقلاب اسلامی، برهه پایان جنگ، پذیرش قطعنامه 598 و اجرای آتش بس است. از منابع دست اول و بسیار مهمی که آن روزها را روایت کرده، خاطرت روزنوشت سال 1367 آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی است. بازخوانی این خاطرات، به فراخور شرایط جنگی کنونی کشور و یادداشت تفاهم اسلام آباد خالی از لطف نیست.

آنچه در پی می آید، مقدمه ایشان بر کتاب خاطرات و سپس متن روزنوشت های آن ایام است که توسط جماران منتشر می شود:

 

سفرهای جبهه و مذاکرات

هماهنگ با این حوادث مهم، سفرهای متعددی به جبهه‌های جنوب و غرب و شمال غرب برای بررسی پیشامدها و پیش‌بینی آینده از طریق فرماندهان میدان جنگ و نیروهای مطلع در مجلس داشتم. سفری به منطقه حلبچه کردم تا اوضاع آنجا را پس از تصرف ما و بمباران شیمیایی و جنایات هولناک بعث عراق در کشتار دسته جمعی مردم مظلوم کُرد مشاهده کنم که حقیقتاً آتش به جان و دلم زد؛ به خصوص با دیدن فیلم‌های تکان دهنده از مناظر قتل‌های فجیع و مذاکره با مردم باقیمانده و سپس مذاکره با آوارگان آنها در ایران و مصدومان شیمیایی در بیمارستان‌ها و بعد مذاکره با فرماندهان قرارگاه‌ها و ارزیابی و جمع‌بندی شرایط.

پس از سقوط فاو و عقب‌نشینی حیرت‌زای نیروهایمان از فاو، به جنوب رفتم و با فرماندهان و ناظران و افراد رزمنده، مذاکرات جامعی داشتم که بیشتر عقب‌نشینی را به خاطر کمبود نیرو و استفاده وسیع دشمن از بمب‌های شیمیایی توجیه می‌کردند. پس از عقب‌نشینی نیروها از منطقه کربلای 5 و جزیره مجنون هم سفرها تکرار شد و نتایج بررسی‌ها و طرح نیازهای یکسان را شنیدم و در جمع‌بندی در قرارگاه‌ها و جلسات فرماندهان، واقعیات وضع جبهه‌ها آشکارتر می‌شد و در این میان اظهارات و نظرهای صریح بعضی از فرماندهان شجاع‌تر و رک گوتر اطلاعات زیادی به دست می‌داد.

پس از عقب‌نشینی غیرقابل قبول از مهران به غرب سفر کردم و در آنجا بیشتر سر و کار با نیروهای ارتش بود. در آنجا هم عذرها کمبود نیرو و امکانات و نداشتن نیروی داوطلب، دلیل ضعف‌ها معرفی می‌شد.

در جمع‌بندی‌ نهایی با مذاکرات صریح با فرماندهان طرفدار ادامه نبرد خواسته‌های آنها و مقدورات زمان آنها و زمان احتمالی آمادگی تهاجم‌های وسیع و سریع مشخص گردید. صریح‌ترین نظرها را از جناب آقای شمخانی و شهید احمد کاظمی شنیدم.

 

مذاکرات در مرکز

در مراجعت به تهران در جلسات سران قوا و بعضی از نمایندگان، جمع‌بندی مذاکرات و واقعیت میدان‌های نبرد و نیروها و شرایط منطقه و جهان مورد مذاکره قرار گرفت و تشخیص این شد که یا باید تمامی امکانات کشور برای جنگ بسیج شود و عوارض و مشکلات آن که ریاضت شدید و همه‌جانبه جامعه خواهد بود، با مردم در میان گذاشته شود و یا با برنامه‌، مذاکرات پذیرش قطعنامه و رفتن به سوی آتش بس و گرفتن حقوق ایران از طریق سازمان ملل تعقیب شود، به شرط فعال بودن جبهه‌ها که نقش اساسی در پیشرفت قبول خواسته‌هایمان در سازمان ملل دارد.

 

مذاکره با امام(ره)

سران قوا به همراه حاج احمدآقا جلساتی با امام(ره) داشتیم. نتیجه این شد که در این مرحله به هر حال لازم است با پشتیبانی بیشتر جبهه‌ها، هم از لحاظ نیرو و هم از لحاظ لجستیک، دست بالا را در جبهه‌ داشته باشیم و همزمان مذاکرات با دبیر‌کل و کشورهای موثر در سازمان ملل را پیگیرتر و جدی‌‌تر کنیم.

برای قسمت اول، ستاد کل قوای مسلح با حضور نخست‌وزیر و جمعی از وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان با هدف بسیج امکانات شکل گرفت و صدا و سیما نیز با سرمایه توصیه‌های امام(ره) عهده‌دار بسیج نیروهای داوطلب شد. وزارت امورخارجه مسئولیت فعال کردن مذاکرات بر محور قطعنامه 598 را به عهده داشت و شورای عالی دفاع با واگذاری حق موقت قانونگذاری و سیاستگذاری برای هموار کردن مسیر تهیه نیازها، فعال شد که با سرعت تصمیمات لازم را با اختیاراتی که امام(ره) واگذار کرده بودند، می‌گرفت.

وزارتخانه‌های سپاه و دفاع هم در جهت تأمین نیازهای جبهه با اعتباری که با فرمان امام(ره) از بانک مرکزی گرفته بودند، در حد مقدور تأمین می‌کردند و تعدادی از کارخانه‌های صنعتی از خطوط تولید خود برای نیاز مصارف جنگی جبهه و قطعات سلاح‌ها استفاده می‌کردند.

تجارت با چین و کره شمالی و بخشی از کشورهای اردوگاه شرق و بازار سیاه غرب فعالیت داشت. جهاد سازندگی و مهندسی جنگ هم در جهت انجام خدمات مهندسی جبهه کارساز بودند.

خود من و فرزندم محسن برای تسریع در تولید انبوه موشک که به راکت بغداد معروف شده بود، با هدف مقابله با شرارت‌های موشکی و شهرزنی ارتش عراق، وقت زیادی صرف می‌کردیم و اواخر جنگ موشک‌هایی با برد 160 کیلومتر آزمایش شد و در خط تولید قرار گرفت و موشکی شبیه به‌ تاو که در جنگ زرهی نقش بی‌بدیلی داشت، روی خط تولید رفت.

مهدی و یاسر هم پس از آموزش‌های کوتاه نظامی پای ثابت جبهه و در خطوط مقدم بودند و اطلاعات دست اول نیازها و مشکلات و وضع جبهه را به من می‌دادند و حتی پس از مجروح شدن یاسر و مصدوم شیمیایی شدن مهدی، پس از معالجات ابتدایی به جبهه بازگشتند.

 

فعال شدن کار با سازمان ملل

در این اثنا دبیرکل سازمان ملل از ما خواسته بود که نماینده‌ای برای مذاکره درباره قطعنامه 598 به نیویورک اعزام کنیم و پس از مذاکره سران و طرح آن با امام(ره) پذیرفتیم و فاز سیاسی بیش از پیش فعال شد.

بخش تبلیغات جنگ هم با استفاده از جنایات جنگی ارتش صدام برای جلب حمایت جهانی، کارزار قابل قبولی به راه انداخت. با فیلم‌های بسیار گویای حمله شیمیایی به مردم حلبچه و سردشت و اعزام مصدومان شیمیایی و مجروحان بمباران‌های شهری به کشورهای خارج و آوردن خبرنگاران خارجی به ایران جهت بازدید از مناطق آسیب دیده از شیمیایی و انهدام شده شهری و مصاحبه با مجروحان و مصدومان با وسعت از رسانه‌های خارجی استفاده می‌کرد و اعضای شورای امنیت و نمایندگی‌های کشورها در سازمان ملل را آگاه می‌کرد. من نیز نامه‌هایی برای رؤسای مجالس دنیا، همراه اسنادی از جنایات به کارگیری سلاح شیمیایی توسط صدام و بمباران اهداف غیرنظامی فرستادم که بازتاب خوبی داشت.

نتیجه مهم اقدامات سیاسی این شد که آقای خاویر پرز دکوئیار دبیر کل سازمان ملل رسماً اعلان کرد که عراق برخلاف مقررات بین‌المللی از سلاح شیمیایی علیه ایرانیان و مردم عراق استفاده کرده است و نیز شورای امنیت سازمان ملل جنایت ارتش بعث عراق را به خاطر استفاده از سلاح شیمیایی محکوم نمود.

از سوی دیگر هیأتی از ژاپن به ایران برای میانجیگری میان ایران و آمریکا آمد و پیشنهادهای مثبتی از دولت آمریکا برای همکاری با ایران آورد.

نمایندگان ما مذاکرات مبسوطی با دبیرکل و معاونان وی برای اصلاحات در بندهای قطعنامه پیشنهادی نمودند و توافق‌های خوبی بدست آمد و سرانجام دبیرکل در تاریخ 17 مرداد، روز 29 مرداد 67  را تاریخ اجرای آتش بس تعیین کرد.

 

پذیرش قطعنامه

پس از مذاکرات فراوان با فرماندهان سپاه و ارتش و مشخص شدن نیازهای ادامه جنگ‌، آقای محسن رضایی در نامه‌ای کلیه نیازهای جبهه و شروط موفقیت و زمان و تاریخ احتمالی فعال شدن جبهه‌ها را نوشت و امضا کرد. قبلاً این تقاضاها شفاهی مطرح می‌شد. نامه ایشان را در جلسه سران قوا مطرح کردم. پس از بررسی و محاسبات، به اتفاق آراء نظر براین شد که کشور امکان تأمین این نیازها را ندارد.

تصمیم گرفته شد که مسئله را با امام(ره) در میان بگذاریم. در تاریخ 23 تیر 1367 به خدمت امام(ره) رسیدیم و با خواندن نامه‌ آقای رضایی از ایشان نظر خواستیم و پس از بحث‌های زیاد و بررسی جوانب کار، امام(ره) هم معتقد شدند که امکان تهیه این نیازها را نداریم. قبلاً نخست‌وزیر و وزیر دارایی در گزارشی به خدمت امام(ره) گفته بودند که حتی در سطح هزینه‌های موجود هم، کشور قدرت تامین هزینه جنگ را ندارد و از خط قرمز اقتصادی هم فراتر رفته‌ایم. ولی آنچه بیشتر از همه امام(ره) را قانع کرد، توضیح فاجعه بمباران‌های شیمیایی حلبچه و سردشت بود که پیش‌بینی می‌شد در آینده شاهد استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی توسط صدامیان با چراغ سبز ابرقدرت‌ها و حتی تکرار آن در شهرهایی مثل تبریز و اصفهان و قم و تهران با پرتاب موشک شیمیایی باشیم که معلوم بود ما در چنان جنایاتی نمی‌توانیم مقابله به مثل علیه مردم عراق بنماییم.

طبعاً امام(ره) به خاطر شعارهای ادامه جنگ تا پیروزی، برایشان آسان نبود که قطعنامه و آتش‌بس را بپذیرند. به امام(ره) پیشنهاد دادم که شخصاً به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا و فرمانده جنگ، اعلان پذیرش قطعنامه و آتش بس را می‌نمایم و به عهده می‌گیرم و اگر نتیجه خوب نبود، مرا محاکمه کنید. این را هم نپذیرفتند. ولی اصل پذیرش قطعنامه و ختم جنگ را پذیرفتند و فرمودند بزرگان کشور و جمعی از علما و نمایندگان را جمع کنیم و شرایط کشور و جنگ را توضیح دهیم و آنها را قانع کنیم که همراهی کنند.

دسته جمعی به منزل من آمدیم. فهرستی از اسامی بزرگان برای دعوت به جلسه توجیهی تهیه شد و همان شب به خدمت امام(ره) فرستادیم و ایشان تأیید کردند.

دو روز بعد حاج احمد آقا اطلاع داد که امام(ره) پس از بررسی جوانب کار، خودشان متنی تهیه کرده‌اند که به جای اعلان پذیرش قطعنامه از سوی ما، خودشان اعلان فرمایند تا از بروز اختلافات جلوگیری شود.

 

جلسات توجیهی

روز 25 تیر 1367 در جلسه جمعی از نمایندگان که دلواپسی از وضع جنگ داشتند، توضیحاتی درباره وضع جبهه‌ها و مشکلات بودجه و نیروها و راهکارهای احتمالی دادم که ذهن آنها برای  مواجه شدن با پذیرش قطعنامه آماده شود و همان مضامین را در جلسه ضیافت خبرگان در دفتر رئیس جمهور گفتم.

روز 26 تیر 1367 جلسه شخصیت‌های مدعو در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شد. آقای خامنه‌ای صحبت کوتاهی درباره علت تشکیل جلسه نمودند. سپس احمدآقا متن نامه امام(ره) را با مضامین مشکلات جنگ، نداشتن بودجه، درخواست نیازهای فراوان از سوی نیروها که تأمین آن از عهده دولت برنمی‌آید و... برای حضار قرائت کرد و سرانجام پذیرش قطعنامه. مطالب پیام امام(ره) تأثیر زیادی در جلسه‌ گذاشت. اکثریت حاضران ابراز رضایت کردند و تعدادی هم گریه کردند.

سپس توضیحات مبسوطی درباره وضع جبهه و عواملی که کار را به اینجا رسانده، دادم. اگر همان متن پیام امام(ره) از رسانه‌ها برای عموم پخش می‌شد، نیازی به توجیه بیشتر نبود، ولی به خاطر بعضی از ملاحظات، مصلحت دیده نشد که متن پیام امام(ره) منتشر شود.

به جای آن، دو اقدام دیگر انجام شد: 1- اعزام افرادی به جبهه‌ها برای خواندن پیام برای رزمندگان 2- گنجاندن بخشی از مطالب امام(ره) در پیام حج - که بنا بود به زودی منتشر شود - که هر دو به خوبی انجام شد و تأثیر فوق‌العاده‌ای در قانع کردن افکار عمومی داشت.

عصر روز 27 تیر 1367 با حضور نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و هیأت دولت و شورای نگهبان و فرماندهان نظامی و ... اجلاس بزرگی برای توضیح داشتیم. ابتدا آیت‌الله خامنه‌ای گزارش کوتاهی دادند. سپس احمدآقا پیام امام(ره) را قرائت کردند و بعد از آن من با توضیحاتی کامل و صریح از واقعیات جبهه، تدارکات، نیازها، بودجه و دخالت قدرت‌های بیگانه دادم. به نظر رسید که حضار رضایت کامل دارند و هیچ کس سؤال و اعتراضی نداشت.

بعد از اجلاس، نخست‌وزیر اطلاع داد به محض انتشار خبر پذیرش قطعنامه، پنج هزار تومان از ارزش سکه بهار آزادی و چهل تومان از ارزش دلار آزاد کاسته شده است. همچنین در یک کنفرانس مطبوعاتی، جواب سوالات خبرنگاران را دادم و نقاط مبهم کار را شفاف نمودم.

 

عکس العمل صدام و کشورها در سازمان ملل

روز 27 تیر 1367 در نیویورک، آقای [محمد جعفر] محلاتی [سرپرست نمایندگی ایران در سازمان ملل] نامه رئیس جمهور را به دبیرکل سازمان درخصوص پذیرش قطعنامه تحویل داد و همان روز در ایران رسماً پذیرش قطعنامه از سوی ایران اعلان شد. اعلان پذیرش قطعنامه، موج عظیمی در جهان به وجود آورد و دولت‌های زیادی از آن استقبال کردند و انصافاً دبیرکل سازمان ملل برای اجرای آن سنگ تمام گذاشت.

اما صدام علی‌رغم ادعاهای صلح‌خواهی، به خیال اینکه ایران از موضع ضعف قطعنامه را پذیرفته است، بهانه‌جویی را آغاز کرد. توجه نداشت که دلیل عمده پذیرش ایران، مراعات مردم در دو کشور است. زیرا وضع به جایی رسیده بود که به جای رزم در جبهه‌ها، اولویت را به جنگ شهرها می‌داد و به ویژه ابایی از به کارگیری سلاح کشتارجمعی نداشت؛ مثل آنچه که در حلبچه و سردشت روی داد.

ایران از نظر موشک به مرحله تولید انبوه موشک‌های میان برد رسیده بود که اغلب به شهرهای مهم عراق می‌رسید و قدرت ساخت سلاح شیمیایی را هم داشت، ولی به هیچ وجه حاضر نبود که با زدن مردم بیگناه عراق که در نهایت همراه ملت ما بودند، پیروزی به دست بیاورد.

از طرفی می دید ایران توانسته در پیش‌نویس قطعنامه 598  اصلاحاتی به وجود آورد که نتیجه آن دست آورد بزرگی برای ایران بود و خسارات مادی و معنوی مهمی بر عراق تحمیل می‌کرد که مسئول آغاز جنگ شناخته می‌شد و محکوم به پرداخت غرامت می‌گردید و به خاطر جنایات جنگی هم محکوم شناخته می‌شد. علاوه بر اینها جوابی برای مردم عراق در مورد تحمل هشت سال جنگ و آن همه خسارت‌ جانی و مالی نداشت و مشکل بدهی های چند صد میلیارد دلاری خارجی را هم در پیش داشت.

 

تشدید مجدد جنگ

به جای برقراری آرامش، عراق حملات هوایی و بمباران شهرها و مراکز صنعتی و به خصوص نفتی را شدت بخشید. البته نیروهای ما هم جواب مناسب را دادند. روز اول مرداد خبر رسید که ارتش عراق از اکثر راه‌هایی که در روزهای شروع جنگ به داخل ایران نفوذ کرده بود، بار دیگر تهاجم را آغاز کرد.

فوراً جلسه ستاد کل را تشکیل دادیم و تصمیم گرفتیم که فضای کشور را جنگی کنیم. صداوسیما مارش جنگ می‌نواخت. بسیج نیروها و فراخوان ذخیره‌ها  اعلان شد و رزمندگان سابقه دار در جنگ بار دیگر به سوی جبهه به جنبش درآمدند. آیت‌الله خامنه‌ای به جبهه جنوب رفتند و من پس از تنظیم امور پشتیبانی، به سوی  خوزستان حرکت کردم.

انتشار پیام روح بخش امام(ره)، حماسه جدیدی در روحیه رزمندگان و مردم و مسئولان و فرماندهان خلق کرد و مقاومت رزمندگان در مقابل مهاجمان عراقی شدت گرفت و ظرف دو روز آنها را به پشت مرزها عقب راندند.

بعث عراق با مشاهده قدرت مقاومت و هجوم نیروهای اسلام و اطلاع از سرازیر شدن سیل جمعیت به سوی جبهه‌ها، متوجه خطای تشخیص و اقدامشان شد و فرمان عقب‌نشینی نیروها به داخل عراق را صادر نمود.

از سوی دیگر دبیرکل سازمان ملل هم با خواست ما اعلان کرد که اگر عراق هم به تداوم جنگ بپردازد، ایران ممکن است پذیرش قطعنامه را پس بگیرد و این هم باعث نگرانی قدرت‌های غربی و عربی شد که از آتش بس استقبال کرده بودند و تحرکی از سوی آنها برای سرزنش بعث عراق آغاز شد.

صبح روز سوم مرداد در قرارگاه گلف اهواز، با آیت‌الله خامنه‌ای که با لباس رزم در جبهه بودند و ائمه جمعه سراسر کشور را هم برای تقویت روحیه رزمندگان به جبهه دعوت کرده بودند، پس از مذاکرات طولانی قرار گذاشتیم ایشان در جنوب بمانند و من به جبهه‌های غرب و شمال غرب بروم.

با هدف رفتن به قلاجّه، با اتومبیل حرکت کردیم و در بین راه از طریق بی‌سیم اخبار سراسر جبهه را دریافت می‌کردیم. همه جا دشمن در حال فرار و عقب‌نشینی بود.

ناگهان خبر دادند که دشمن از تنگه پاطاق در منطقه پل ذهاب گذشته و به سوی کرند پیش می‌رود. ناچار مسیر را عوض کردیم و با سرعت خودمان را به کرمانشاه رساندیم.

 

مرصاد و منافقین

پشت سر هم خبرها می‌رسید و همگی خبر از حرکت سریع نیروهای زرهی دشمن با پشتیبانی هوایی بدون برخورد با مانع به سوی اسلام آباد غرب می‌داد و بعداً معلوم شد مهاجمان از منافقین‌اند؛ البته با حمایت آتش توپخانه و پشتیبانی هوایی ارتش عراق. ستون پنجم آنها هم در اسلام آباد و کرمانشاه برای ارعاب مردم فعال است. تا آنجا که فرماندهان به من پیشنهاد تغییر محل اقامت در کرمانشاه را داشتند. البته نپذیرفتم و دستور محکم مقاومت دادم.

بالاخره خبر رسید که منافقین با تانک و نفربر از اسلام آباد هم گذشته‌اند و در مسیر کرمانشاه از گردنه حسن‌آباد عبور کرده‌اند. دستور محاصره آنها را از سه طرف دادم و به هوانیروز کرمانشاه و پایگاه هوایی همدان و تبریز دستور داده شد که از هوا، نیروها را پشتیبانی کنند.

گفتند منافقان در جاده با مردم مخلوط شده‌اند که کار بمباران را با ملاحظه انسانی مشکل می‌کرد و خودم هم علی‌رغم مخالفت فرماندهان به گردنه چارزبر در خط مقدم رفتم و وضع نیروهای منافق محاصره شده را با دوربین مشاهده کردم که به صورت پراکنده در حال فرار بودند.

از سنگرهای آنها و افراد اسیر شده‌شان نقشه‌ها و کالک‌هایی به دست آمد که نشان می‌داد مغرورانه نقشه رسیدن به تهران را در چهارمرحله در دستور عملیات خود داشته‌اند: 1- کرمانشاه 2- همدان 3- تاکستان 4 - تهران

بالاخره انهدام عظییمی از آنها صورت گرفت و عمده ابزار جنگی شان به غنیمت گرفته شد و اسیران زیادی به جای گذاشتند و این چنین آخرین امید صدام و منافقان از عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» به صورت «غروب جاویدان» به گور رفت.

به سوی همدان پرواز کردم. در پایگاه نوژه که لحظاتی قبل با بمب‌های خوشه‌ای بمباران شده بود، فرود آمدم و در جمع خلبانان و فرماندهان، از آنها تشکر کردم و نظراتشان را درباره آتش‌بس پرسیدم. جوابشان این بود ما سربازیم و گوش به فرمان امام(ره) و آمادگی داریم به وظیفه اسلامی و ملی خود عمل کنیم.

به تهران پرواز کردیم تا در نماز جمعه به مردم صمیمی و فداکار گزارش آخرین فتوحات رزمندگان را بدهیم که دادم. والحمدالله رب العالمین.

در زیارت امام(ره)، شرحی از پیروزی های جبهه و مأیوس شدن صدامیان و پی بردن  به اشتباه خودشان در ارزیابی قدرت رزمی ایران و ضربه سنگین به منافقین و تغییر جهت در سیاست‌های مجامع بین‌المللی و قدرت‌های جهانی از سیاست حمایت از صدام را دادم و امام(ره) با اظهار رضایت از پذیرش قطعنامه و آثار مثبت آن و راحت شدن از شنیدن اخبار شهادت و مصدومیت و مجروحیت رزمندگان و رنج‌های آواره‌ها فرمودند: تصمیم به پذیرش قطعنامه از الطاف و هدایت الهی بود.

 

عکس‌العمل ها برگشتن بحث صدام

بهانه جویی‌های صدام که با هدف دستاوردی جدید برای چانه‌زنی و امتیازگیری آغاز شده بود، در این مرحله نتیجه عکس داد، ولی بازهم دست بردار نبود؛ با بهانه‌های مذاکره مستقیم یا عدم بازگشت به قرارداد الجزیره و چیزهای دیگری از این قبیل.

آقای جواد لاریجانی از نیویورک، فضای سازمان ملل را مثبت توصیف کرد و درباره سیاست ادامه مذاکره با توجه به جنگ‌های جدید پرسید. گفتم دکتر ولایتی طبق دستور امام(ره) با همان آهنگ مقرر به کار ادامه دهند. نشانه‌های تغییر جهت قدرت‌های جهانی با مشاهده حماسه جدید غیرمنتظره نبرد رزمندگان و ضعف صدامیان و منافقین روز به روز آشکارتر می‌شد.

در روز 29 تیر، آقای موسوی زادگان [معاون وزیر اطلاعات] آمد و گفت آمریکا پیام داده که حاضر است تجدید رابطه کند و نیازهای تسلیحاتی را بپردازد. اموال مسدود شده ایران را آزاد کند. گفته شد برای نشان دادن صداقت، اول اموال ما را آزاد کنند و سپس درباره موضوعات دیگر به مذاکره می‌نشینیم. روسیه هم پیام آمادگی برای کمک به اجرای قطعنامه داد.

بهانه‌گیری های صدام برای اقدامات اجرایی قطعنامه و ظهور ضعف نظامی او باعث شد که حامیانش به او پشت کنند و برخلاف گذشته، رسانه‌های غربی جنایت نسل کشی ارتش بعث را بزرگ و برجسته می‌کردند. آمار هولناک بدهی‌های عراق منتشر می‌شد. مناظر وحشت‌بار مصدومان شیمیایی از تلویزیون‌ها پخش می شد. کنگره آمریکا هم در جهت تغییر سیاست آمریکا وارد عمل شد و با مصوبه‌ای از رئیس جمهور خواست محدویت‌هایی برای همکاری با دولت صدام ایجاد نماید.

بیانیه شورای امنیت در محکومیت سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایرباس ایران منتشر شد و آقای [سیروس] ناصری اطلاع داد که ده نفر از کارشناسان سازمان ملل برای بررسی وضع میدان‌های جنگ و شرایط منطقه و بهانه تاخیری صدام در مورد محل مذاکرات که با واگذار شدن تصمیم انتخاب محل مذاکره به دبیرکل سازمان ملل قطع شد، فردا عازم منطقه می‌شوند.

در این میان موضع شوروی مشکوک به نظر می رسید؛ ضمن اینکه از اجرای قطعنامه حمایت می کرد، احساس می شد که دنبال امتیازی است که قبل از ختم جنگ عراق و ایران، مشکلاتشان در افغانستان حل شود که نشد. البته شوروی هم با دریافت نامه امام(ره) به گورباچف، تغییر جهت داد و وزیر خارجه شوروی برای تقدیم جواب نامه گورباچف به ایران آمد و امام(ره) او را پذیرفتند. گرچه چند جمله امام(ره) درباره محتوای نامه گورباچف او را ناراحت کرد، اما تحت تأثیر ملاقات با امام(ره)، به آسانی از آن گذشت. در ملاقاتی که با من داشت برای تسلیم دعوت آقای گورباچف از من برای سفر به شوروی، در جلسه خصوصی گفت شوروی آماده تأمین سلاح‌های مورد نیاز ایران و سایر نیازها است.

 

دو استخاره جالب

  1. آن روزی که قرارگاه فرمانده سپاه در تاریخ اول مرداد 1367 پیشنهاد کرد که نیروهایمان از حلبچه عقب‌نشینی کنند، با اینکه باتوجه به نظر فرماندهان  منطقاً مخالفتی نداشتم، ولی به خاطر بعضی تردیدها استخاره کردم. آیه شریفه: وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ[1]   که مضمون آن مصداقی واضح‌تر از حملات تهاجمی آخر ارتش عراق و شکست آنها و بروز قدرت نظامی ایران ندارد.
  2.  جالب اینکه بعداً که این استخاره را برای آیت الله منتظری نقل کردم، ایشان هم فرمودند در آن زمان برای وضع نابسامان جبهه و عقب‌نشینی و بحث پذیرش قطعنامه استخاره کرده‌اند و همین آیه آمد، یا آیه دیگر به همین مضمون.

 

مذاکرات برای اجرای قطعنامه

با اعلان روز آتش بس در تاریخ 17 مرداد 1367 توسط دبیرکل سازمان ملل و تعیین 29 مرداد 1367 برای عملی شدن آتش‌بس، بیانیه‌ای منتشر کردم. از مردم خواستم که حضور در جبهه را حفظ کنند و از رزمندگان خواستم پیشقدم شکستن  آتش بس نشوند، ولی جواب تخلفات دشمن را بدهند.

آقایان دکتر ولایتی و محمدجواد لاریجانی مامور تشکیل کمیته‌های لازم برای مذاکره شدند و روز دوم شهریور به ژنو رفتند. مذاکرات ایران و عراق برای اجرای قطعنامه آغاز شد و خیلی زود روشن شد که بعث عراق برای اجرای قطعنامه جدی نیست. گاهی صحبت از لغو قرارداد الجزایر می‌کرد و گاهی مطالبه کل اروند رود را داشت و گاهی به سطح نمایندگان دو کشور برای مذاکره و گاهی به محل مذاکره معترض می‌شد.

ایران به نمایندگان خود گفته بود که در مقابل این بهانه‌جوئی‌ها حوصله به خرج ‌دهند و در اصول و مبانی مذاکره کوتاه نیایند. رفته رفته هم سازمان ملل و هم کشورهای سابق همسو با عراق قانع شدند که عراق طفره می‌رود و ایران جدی است و یا شاید اقدام موفق نیروهای مسلح ایران در عقب راندن ارتش عراق از داخل ایران پس از تجاوز وسیع بعد از پذیرش آتش‌بس، می‌دانستند که جدی بودن ایران در اجرای قطعنامه ناشی از ضعف نیست و همین‌ها یکی از عوامل پشت کردن حامیان گذشته صدام از او شد و رفته رفته مواضع عراق معقول‌تر شد، اما فراز و فرودها تا آخر ادامه داشت

 

[1] - سوره یونس، آیه 90

 

جمعه 27 خرداد   |   2 ذیقعده 1408                           17 ژوئن 1988

عصر آقای خامنه‌ای آمدند و همراه ایشان و احمد آقا برای مذاکره در امر آینده جنگ خدمت امام رفتم. وضع جبهه‌ها، نیروها، امکانات کشور و وضع دشمن را برای امام تشریح کردیم و دو راه بسیج نیروها و امکانات برای جنگ، یا پذیرش ختم جنگ را برای امام مطرح کردیم. ایشان راه اول را انتخاب کردند و برای صدور حکم واجب بودن رفتن به جبهه‌ها برای همه، کاری که سال گذشته نشد و پیشنهاد شده بود، اظهار آمادگی کردند. به آقای [علیرضا] افشار گفتم که برنامه این اقدام را آماده کنند.

روایت هاشمی رفسنجانی از مخالفت امام خمینی با ادامه عملیات در روزهای پذیرش قطعنامه ۵۹۸

 

پنجشنبه 9 تیر    |   15 ذیقعده 1408                              30 ژوئن 1988

شب سران قوا در دفتر من جلسه داشتند. درباره جنگ و راه‌های ختم جنگ و نحوه ادامه جنگ مذاکره شد. به نتیجه قاطعی نرسیدیم. اعلامیه شورای عالی پشتیبانی جنگ در خصوص تقویت جنگ پخش شد[1].

 

جمعه 10 تیر   |    16 ذیقعده 1408                             1 جولای 1988

عصر احمدآقا آمد. درباره راه‌های ختم جنگ مذاکره کردیم.

 

پنجشنبه 16 تیر   |    22 ذیقعده 1408                         7 جولای 1988

جمعی از فرماندهان سپاه آمدند. نظراتی درباره جنگ داشتند. این روزها به خاطر نگرانی‌ها برای ارائه طرح، خیلی مراجعه می‌کنند و چیز مهمی ارائه نمی‌دهند.

 

چهارشنبه 22 تیر    |   28 ذیقعده 1408                     13 جولای 1988

جلسه‌ای با فرماندهان سپاه داشتیم. درباره طرح کلی پدافند از خوزستان که اطلاعات و عملیات ستاد کل پیشنهاد داده و مورد تأیید ستاد قرار گرفته، قرار شد دستور اجرا بدهیم.

از سران قوا خواستم که برای مذاکره درباره آینده جنگ، با توجه به مسائل اخیر جبهه، عصر به منزل بیایند.  آقای[سید محمد]  خاتمی خبر داد که نیروهای ما طبق قرار از منطقه حاج عمران عقب نشسته‌اند؛ قرار شد خودمان اعلان کنیم. مکرراً با جبهه در مورد اوضاع در تماس بودم.

بعد از کمی بحث، سیاست ختم جنگ مورد اتفاق نظر قرار گرفت و دسته جمعی برای پیشنهاد ختم جنگ خدمت امام رفتیم. نماز مغرب و عشاء را با امام خواندیم و به مذاکره نشستیم. جلسه بیش از یک ساعت طول کشید.

شرح مبسوطی از مشکلات جنگ و ضعف روحیه و امکانات و عده خودی و قدرت و امکانات دشمن را توضیح دادیم و مشکل پدافند از خوزستان را که سپاه برای آن 450 گردان نیروی پیاده و 60 گردان زرهی و 120 گردان توپخانه خواسته است و با تخصیص دو سوم این مقدار، بقیه خطوط به شدت آسیب پذیر خواهد شد و هم اکنون هم شده، با اینکه چنین نیرویی را به خوزستان نبرده‌ایم، جزئیات شکست‌ها را توضیح دادم.

ایشان فرمودند راه حل چیست؟ همگی گفتیم ختم جنگ با پذیرش قطعنامه 598 یا شکل دیگر. امام نگران عدم وفای دشمن بودند و ناراحتی مردم حزب‌الله که احتمال اول را ضعیف و احتمال دوم را هم در مقابل خوشحالی بخش عظیمی از مردم و آثار مثبت صلح قابل تحمل دانستیم، و علاوه بر این، پیش بینی اجبار به پذیرش صلح در آینده، بعد از تحمل خسارات بیشتر به علت کمی نیروی داوطلب و بی‌خاصیتی نیروهای اجباری.

سرانجام ایشان موافقت کردند و فرمودند با حضور جمعی از وجوه روحانیت و مدیران و مسئولان تصمیم‌گیری شود. ما به منزل برگشتیم و لیستی از ائمه جمعه و نمایندگان و وزراء و روحانیون جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم و اعضای] شورای نگهبان و... تهیه شد و برای تصویب امام فرستادیم که تصویب کردند.

آخر شب [آقای محتشمی پور] وزیر کشور اطلاع داد که دشمن نوسود را گرفته، که بعداً تکذیب شد.  او برای معالجه مرض جدید شبیه وبا که در زاهدان دیده شده استمداد کرد. نخست وزیر به وزیر بهداشت دستور اقدام داد.

 

یکشنبه 26 تیر     |   2 ذیحجه 1408                         17 جولای 1988

 

اول وقت به مجلس رفتم. گزارش‌ها را خواندم. دشمن از دهلران و مناطق دیگر عقب‌نشینی کرده است. به دفتر آیت‌الله خامنه‌ای رفتم. در جلسه‌ای که برای شنیدن و توجیه نظر امام در پذیرش آتش‌بس منعقد شده بود، شرکت کردم. جمعی از نمایندگان مجلس و جمعی از وزراء و جمعی از اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان و جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] و جمعی از نظامیان بودند.

آقای خامنه‌ای به عنوان مدیر جلسه صحبت کوتاهی کردند و احمدآقا پیام امام را خواندند که مضمون آن عدم امید به پیروزی به این زودی‌ها، بنابر اعتراف فرماندهان نظامی سپاه و ارتش و درخواست امکانات زیادی برای جنگ براساس نامه فرمانده سپاه که دولت قادر به انجام آن نیست و سرانجام نهی و تهدید افراطی‌ها از مخالفت با این تصمیم و چون مضامین تأثر آوری داشت، جلسه را تحت تأثیر قرار داد و جمعی گریه کردند.

سپس من با بیان مفصل، علل این تصمیم را توضیح دادم. سپس فرماندهان نظامی، حسنی سعدی و شمخانی علل نظامی را گفتند و [آقایان ایروانی و روغنی زنجانی] وزرای اقتصاد و برنامه مشکلات مالی ادامه جنگ را گفتند. سپس اظهار نظرها و راهکارها برای پیاده شدن نظر امام مطرح گردید. اکثریت حضار موافق و راضی بودند. یکی دو نفر نظر دادند که به نام امام تمام نشود که مقبول نیفتاد.

بعد از نماز و ناهار هم بحث ادامه یافت. بهترین راهکار، پذیرفتن قطعنامه 598 شورای امنیت  تشخیص داده شد و تذکرات در کیفیت تبلیغ و توجیه و برخورد با دشمن که یادداشت شد.

سپس جلسه ای با حضور رئیس جمهور، نخست وزیر و رئیس شورای عالی قضایی [= رئیس قوه قضائیه] ، احمدآقا و [محمد جواد] لاریجانی تشکیل دادیم و قرار گذاشتیم که به آقای [محمد جعفر]  محلاتی [نماینده دائم ایران] در سازمان ملل ابلاغ شود در اولین فرصت به دبیرکل سازمان ملل، پذیرش قطعنامه از طرف ایران اعلان شود و ستاد کل هم اعلامیه بدهد و به نیروها در جبهه آماده باش داده شود که عراق از موقعیت سوء استفاده نکند.

به مجلس رفتم. کارها را انجام دادم و برای کارهای توضیحی و جلوگیری از عکس‌العمل‌های افراد داغ یا داغدار، مشاوره و مذاکره با مراکز مربوط شد. اول قرار نبود که امام چیزی بنویسند و قرار بود که بعد از اعلان ما، امام هم تأیید کنند ولی تدبیر احمدآقا مؤثر واقع شد و امام پیام نوشتند؛ برای حل مشکلات احتمالی. احمدآقا کار بزرگی انجام داد

 

دوشنبه 27 تیر    |    3 ذیحجه 1408                         18 جولای 1988

حاج احمدآقا آمد. درباره کیفیت تبیین و توضیح آتش‌بس مذاکره شد. گفت امام با اینکه تصمیم آتش‌بس را راه منحصر به فرد می‌دانند، ولی ناراحت هم هستند و بعضی از اعضای خانواده هم این ناراحتی را دامن می‌زنند.

به روابط عمومی مجلس گفتم برای ساعت پنج بعد از ظهر، نمایندگان و [اعضای مجلس] خبرگان و شورای نگهبان و شورای عالی قضایی و هیأت دولت و سران نظامی و انتظامی و شخصیت‌های روحانی را به مجلس دعوت کند. دکتر ولایتی اطلاع داد که آقای [محمد جعفر] محلاتی در نیویورک پیام آقای خامنه‌ای را به دبیرکل سازمان ملل داده و اعلان پذیرش آتش‌بس کرده است. قرار شد ما هم در ساعت دو بعد از ظهر آن را اعلام کنیم. ستاد کل اعلامیه‌ای تهیه کرد و قرار بود که اعلام پذیرش با نقل خبر نامه آقای خامنه‌ای بشود.

ساعت سه ونیم بعد از ظهر به مجلس رسیدم. انعکاس جهانی خبر تازه شروع شده بود. تلفن‌های مردم دو گونه است. جمعی اظهار خوشحالی و جمعی اظهار ناراحتی دارند. آقای خامنه‌ای در جلسه صحبت کوتاهی کردند و احمدآقا پیام امام را خواند و من علت تصمیم امام را توضیح دادم. پیام امام به گونه‌ای است که زمینه ابراز مخالفت را به کلی از حاضران سلب می‌کند و در نتیجه کسی ابراز نارضایتی نکرد.

آقای [مهدی] کروبی آمد و احتمال کارشکنی و تبلیغات انحرافی بعضی از افراطیون و منجمله بعضی از افراد سپاه را تذکر داد و گفت باید با جدیت برخورد کرد. اگر می‌شد پیام امام را خواند، جلوی همه چیز را می‌گرفت ولی چون در پیام اسرار نظامی وجود دارد، قابل خواندن نیست و قرار است امام در پیام دیگری توضیح بدهند. به خانه آمدم. در اعضای خانواده من هم نگرانی از عکس‌العمل نامتناسب مردم هست.

 

سه‌شنبه 28 تیر    |    4 ذیحجه 1408                        19 جولای 1988

تا عصر عراق به هفت مرکز صنعتی اقتصادی حمله هوایی کرده که در جهت اخلال در آتش‌بس و برای تحریک ما و نیز ضربه زدن به زیر بنای اقتصاد ایران است. لابد برای جلوگیری از تقویت نیروهای مسلح در آینده، گفته است اقدام ما را یک تاکتیک می‌داند و نه تصمیم به صلح.

امروز یک هواپیمای اف - 4 را  از دست دادیم و نیروی هوایی مدعی است سه هواپیمای دشمن را زده است. عصر دکتر ولایتی برای مشورت درباره کیفیت پیگیری اجرای قطعنامه آمد. معلوم است که دشمنان عجله‌ای ندارند و قرار شد به دبیر کل بگویند که اگر عراق اخلال کند ممکن است در ایران هم تصمیم عوض شود.

دیر وقت به خانه رسیدم. به احمدآقا تذکر دادم که در بیانیه امام که بناست فردا منتشر شود، حمله به روس‌ها شدید نباشد؛ چون بناست آقای وورنتف [معاون وزیر خارجه شوروی]  فردا به ایران بیاید. اگر آنها را خشمگین کنیم، ممکن است عراق را به ادامه شرارت و کارشکنی وادار کنند.

آیت الله هاشمی رفسنجانی - اکبر هاشمی رفسنجانی - سالگرد

چهارشنبه 29 تیر    |    5 ذیحجه 1408                      20 جولای 1988

در منزل بودم. به امور جنگ پرداختم. دشمن در مهران و غرب پیرانشهر تحرکاتی داشته که سرکوب شده است. یک مورد بمباران از دو طرف بوده؛ ما تأسیسات برق سد دوکان را و عراق تلمبه خانه باغ ملک را.

پیام مفصل امام راجع به حج و سالگرد فاجعه خونین مکه، امروز در اخبار خوانده شد؛ خیلی قوی و پر محتوی است و راجع به پذیرش قطعنامه شورای امنیت مطالب جالبی آورده بودند و مسئولیت را به عهده گرفتند. من و عفت حسابی گریه کردیم. لابد خیلی‌ها گریسته‌اند و تا حدودی جلوی عکس‌العمل افراد تند و ناراحت را خواهد گرفت.

عصر آقای محسن رضائی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداریش دادم. آماده استعفاء است؛ گفتم در سمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود و برای بچه‌های سپاه هم روحیه بیشتر بشود. پیشنهاد داشت از زید در خاک عراق عقب‌نشینی کنیم؛ پذیرفتم. احتمال حمله دشمن است.

 

پنجشنبه 30 تیر    |    6 ذیحجه 1408                       21 جولای 1988

ساعت هفت صبح به مجلس رسیدم. از گزارش‌ها برمی آید که عراق در آتش‌بس اخلال می‌کند و به بهانه لزوم مذاکره مستقیم طفره می‌رود. معلوم است که قصد شیطنت و تجاوز و به دست آوردن امتیاز بیشتر دارد. در جلسه علنی درباره اطلاعیه دیروز امام، صحبت مفصلی کردم. به دفترم برگشتم. جو عمومی افکار نمایندگان بعد از بیانیه امام بهتر شده و از ناراحتی‌ها و اعتراض‌ها کاسته شده است.

[محمدجواد] لاریجانی و [سیروس] ناصری از وزارت خارجه آمدند و درباره عوامل کند کننده کار تعقیب آتش‌بس در وزارت خارجه گفتند. ظهر آقای [محمد] اصغری [مدیر مسئول روزنامه کیهان] آمد. از نفوذ عوامل افراطی در کیهان و عدم همکاری در جهت سیاست ختم جنگ شاکی است و استمداد کرد. با آقای [سیدمحمد] خاتمی [نماینده امام و سرپرست موسسه کیهان] درباره کنترل آنها صحبت کردم و نیز درباره اعلان تظاهرات مردمی به عنوان تأیید بیانیه امام پیشنهاد شده که آقای منتظری اعلان و دیگران تأیید کنند.

 

جمعه 31 تیر    |    7 ذیحجه 1408                           22 جولای 1988

 

در منزل بودم. اول صبح خبر دادند که عراق از شمال تا جنوب در اکثر محورها حمله کرده است: از جنوب در محور شلمچه به خرمشهر و از کوشک و طلائیه به جاده اهواز و خرمشهر، از هور در جاده‌های داخلی هور در میمک و سومار و قصر شیرین و حاج عمران که در قصر شیرین و سومار و جنوب خیلی نفوذ کرده‌اند. تمام وقتم تا شب صرف مذاکره و تلفن با جبهه و ستاد و مسئولان نظامی شد. خبرها همه بد بود. پیش از ظهر، احمدآقا برای گرفتن اخبار جنگ و مذاکره درباره شرایط و اقدامات بعد از جنگ در صورت توقف جنگ آمد. بعد از ظهر آقای [محمد جواد] لاریجانی آمد و گفت از اظهارات  معاون وزیر خارجه شوروی فهمیده است که روس‌ها موافق ختم جنگ تا حل و فصل مسئله افغانستان نیستند و احتمالاً حرکات امروز عراق با هماهنگی با روس‌ها است. احمدآقا هم آمد و از اشغال احتمالی خرمشهر اظهار نگرانی داشت.

از اطراف پیشنهاد بسیج عمومی می‌رسد. شب جلسه ستاد کل را به منظور بررسی اولتیماتوم به شورای امنیت و عراق در خصوص بسیج نیروها در صورت ادامه شرارت تشکیل دادیم که اولتیماتوم تصویب نشد؛ اما بسیج نیروها به تدریج تصویب شد.

شنبه 1 مرداد   |    8 ذیحجه 1408                              23 جولای 1988

 

خبرها در جبهه غرب و جنوب، حاکی از تداوم پیشرفت عراق در خاک ایران بود. تصمیم گرفتم به جبهه بروم. چمدان را بستم. ترتیب امور را در روزهای غیبت از تهران دادم. به ستاد کل توصیه‌های لازم شد.

 

یکشنبه 2 مرداد   |    9 ذیحجه 1408                           24 جولای 1988

از جبهه غرب خبر می‌رسد که دشمن وارد شهر گیلان‌غرب شده و نیروهای رزمی ما به سرعت جمع می‌شوند و مشغول سازماندهی آنها هستند. گفتم در غرب، به دشمن که در جاده‌ها و دشت پخش شده حمله کنند.

آخر شب آقای محسن رضایی اطلاع داد که دشمن از پادگان اباذر بیرون رفته و از گیلان غرب هم رفته ولی آقای حسنی سعدی قبول ندارد. آقای رضایی پیشنهادهایی درباره اختیارات فرمانده سپاه داد.

 

دوشنبه 3 مرداد   |    10 ذیحجه 1408                       25 جولای 1988

از جبهه‌ها خبر گرفتم. آقای محسن رضایی گفت، دیشب در منطقه زید ضربه سنگینی به عراقی‌ها که داخل خاک ما بوده‌اند، وارد کرده‌ایم. سه تیپ منهدم شده و دشمن امروز تحرکی ندارد. آقای حسنی سعدی اطلاع داد که دشمن در منطقه صالح‌آباد سرنی در ایلام تلاش زیادی کرده و کمی پیشرفت داشته و ضربه هم خورده و از پادگان اباذر رفته، ولی در گیلان‌غرب هست؛ اما منابع سپاه می‌گویند نیست، و در منطقه سومار هم مشغول عقب‌نشینی است.

ناگهان خبر رسید که عراق از تنگه یاتاق گذشته و به طرف کرند پیش می‌رود و سپس اعلان شد که نیروهای منافقین‌اند. اندکی بعد خبر رسید که نزدیک اسلام‌آباد رسیده‌اند و درگیرند.

 

سه‌شنبه 4 مرداد    |   11 ذیحجه 1408                      26 جولای 1988

شب به مرکز نیروی زمینی سپاه رفتیم. جمع‌بندی وضع امروز انجام شد؛ خوب است. تقریباً در همه جا عراق ضربه خورده. آخر شب خبر دادند منافقین دوباره وارد شهر اسلام‌آباد شده‌اند و نیروهای ما عقب نشسته‌اند. عملیات در شلمچه را هم شروع کرده‌ایم. برای خواب به قرارگاه برگشتیم.

 

پنجشنبه 6 مرداد   |    13 ذیحجه 1408                     28 جولای 1988

شب از منطقه خبر دادند که اسلام‌آباد را پاکسازی کرده‌اند و به سوی کرند پیش می‌روند و تلفات منافقین سر به چهار هزار نفر می‌زند و بیش از یک هزار خودرو به همراه داشته‌اند.

 

جمعه 7 مرداد    |   14 ذیحجه 1408                        29 جولای 1988

احمدآقا تلفنی صحبت کرد و گفت امام از مجموع حوادث قطعنامه و بعد از آن خیلی خوشحالند و می‌گویند هدایتی الهی در کار است که کارها این گونه خوب پیش می‌رود.

 

شنبه 8 مرداد   |    15 ذیحجه 1408                      30 جولای 1988

شب جلسه سران قوا داشتیم. درباره جنگ و آتش‌بس صحبت بود. تصویب شد برای رسیدن به صلح جدی باشیم و نگذاریم موانع، کار را خراب کند. درباره سازمان نیروهای مسلح هم صحبت شد. دیر وقت به خانه رسیدم.

 

یکشنبه 9 مرداد    |   16 ذیحجه 1408                      31 جولای 1988

خبر رسید که عراق در منطقه شیلر برای گرفتن ارتفاعات مرزی، تک کرده که رفع شده است. برای جواب دادن با یک عملیات انهدامی مشورت کردیم که نتیجه عدم اقدام بود.

آقای [سیروس] ناصری از وزارت خارجه اطلاع داد که گویا روز پنجشنبه بنا است آتش‌بس اعلان شود. عراق هنوز بر مذاکره مستقیم با ایران قبل از هر چیز اصرار دارد.

 

دوشنبه 10 مرداد   |    17 ذیحجه 1408                     1 آگوست 1988

ساعت نه صبح به مجلس رسیدیم. در گزارش‌ها بیشتر توجه به سازمان ملل و قطعنامه شورای امنیت است. فشار جهانی بر عراق آمده است و برای اولین بار بعد از انقلاب، احساس همدردی جهانی نسبت به موضع ایران دیده می‌شود و زمزمه محکومیت عراق به خاطر استفاده از سلاح شیمیایی به گوش‌ها می‌رسد.

آقای [سید علی اصغر] حجازی از وزارت اطلاعات آمد. درباره انهدام منافقین گفت و خواست که به سپاه و ارتش دستور دهم که اطلاعات درباره منافقین را به وزارت اطلاعات بدهند که به طور متمرکز مورد استفاده قرار گیرد؛ دستور دادم.

 

سه‌شنبه 11 مرداد    |   18 ذیحجه 1408                    2 آگوست 1988

به رادیوهای انگلیس و آمریکا گوش دادم به نظر می‌رسد که دبیرکل [سازمان ملل] تصمیم گرفته در آینده نزدیک اعلان آتش‌بس کند.

آیت‌الله خامنه‌ای از جبهه تلفن کردند و پیشنهاد داشتند اجازه عملیات به نیروها بدهم. گفتم احتمال درگیری بدون هدف درست و تلفات فراوان دو طرف می‌رود و به علاوه نیاز به اجازه امام دارد؛ علاوه بر بررسی مصلحت.

عصر احمدآقا آمد و گفت آقای خامنه‌ای به ایشان هم تلفن کرده‌اند و همین پیام را به امام داده‌اند و امام نظر مخالف داده‌اند و گفته‌اند ما اعلان کرده‌ایم در صلح جدی هستیم و برای مردم خودمان هم سوال انگیز است؛ در حد مقابله به مثل عمل شود.

 

چهارشنبه 12 مرداد    |   19 ذیحجه 1408                  3 آگوست 1988

 

ساعت هشت و نیم صبح به مجلس رفتم. در گزارش‌ها مطلب مهمی نیست. بهانه تراشی عراق ادامه دارد. انتشار جنایات جنگی عراق در کاربرد اسلحه شیمیایی، موضع سیاسی ما را تقویت کرده است.

آقایان [علی] شمخانی، [غلامعلی] رشید، [محمد] باقری، [حسین] نجات و [احمد] وحیدی آمدند. گزارش صحنه عملیات مرصاد را دادند. ضربه را کاری‌تر از تصورات اولیه علیه منافقین می‌دانند. طرح‌های عملیاتی احتمالی آینده را در صورت پایدار نشدن آتش‌بس گفتند.

 

شنبه 15 مرداد    |   22 ذیحجه 1408                         6 آگوست 1988

شب جلسه سران قوا در دفتر من بود. رئیس جمهور در جبهه هستند. آقایان [محمد جواد] لاریجانی و [سیروس] ناصری از وزارت خارجه آمدند؛ پیشرفت کار در سازمان ملل را گفتند و درباره خط مشی آینده مشورت شد. قرار شد مذاکره مستقیم پس از آتش‌بس پذیرفته شود.

آقای لاریجانی گزارش سفر به شوروی را داد و گفت روس‌ها از موضع پائین برخورد کرده‌اند. خواستار گرمی روابط‌اند و از گرم شدن روابط ما با غرب نگرانند و از اینکه من آقای وورنتیف [معاون وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی] را در سفر تهران به ملاقات نپذیرفتم، نگرانند. گفته‌اند فلانی چرا از ما رنجیده است؟ درباره تشکیلات ارتش و سپاه هم بحث شد.

 

دوشنبه 17 مرداد    |   24 ذیحجه 1408                      8 آگوست 1988

آقای [سیدمحمد] خاتمی، بیانیه‌ای برای بعد از اعلان آتش‌بس تهیه کرده بود که به نظرم بیش از حد مفصل شده و باید کوتاه شود. قرار است امشب دبیرکل سازمان ملل، زمان آتش‌بس در جنگ ایران و عراق را اعلام نماید.

 

سه‌شنبه 18 مرداد   |    25 ذیحجه 1408                      9 آگوست 1988

بعد از جلسه با رئیس جمهور و نخست وزیر درباره تکمیل کابینه مذاکره کردیم؛ به نتیجه رسید.

اطلاعیه‌ای نوشتم و به نیروها دستور دادم که پیشقدم در حرکات نظامی نشوند، ولی جواب شرارت‌ها را محکم بدهند و از مردم خواستم حضور در جبهه را حفظ کنند

 

چهارشنبه 19 مرداد    |   26 ذیحجه 1408              10 آگوست 1988

دکتر ولایتی آمد. گزارش کار در سازمان ملل را داد و از همکاری غربی‌ها و به خصوص آمریکا راضی است. او از سئوال‌ها و پیگیری‌های وسوسه گونه‌ای که در مجلس و در دولت و.. درباره تحولات جاری هست، گله دارد.

شب جلسه سران قوا در منزل آقای خامنه‌ای بود. آقایان موسوی اردبیلی و احمدآقا غایب بودند. دکتر ولایتی گزارش سفر داد. حالت انفعالی عراق و کارشکنی‌های آن و فشارهای جهانی و پشتکار دبیرکل از نکات مهم گزارش است. مجموعاً به نظر می‌رسد غرب به نفع ما موضع گرفته و قبول شد که اگر اموال ما را آزاد کنند و در متجاوز شناخته شدن عراق همکاری کنند، برای آزادی گروگان‌هایشان در لبنان کمک کنیم. دیر وقت به خانه رسیدم.

 

پنجشنبه 20 مرداد    |   27 ذیحجه 1408                 11 آگوست 1988

آقای شمخانی، گزارشی در مورد کیفیت کار گروه ناظران سازمان ملل برآتش‌بس و تدارک آنها فرستاده بود؛ تأیید کردم که زیر نظر ستاد کل عمل کنند و به نخست وزیر هم گفتم تأیید کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.