ما در هر جایگاهی که هستیم باید کنار جامعه و مردمی باشیم که در روزهای سخت پشت ایران ایستادهاند. مردم ایران بارها نشان دادهاند که میان اختلافات سیاسی و ایران تفاوت میگذارند و وقتی پای کشور و نظام در میان باشد هزینه میدهند.این سرمایه اجتماعی را نباید با اظهار نظرهای شخصی و ادبیاتی که نتیجهاش افزایش ترس و بیاعتمادی است فرسوده کرد.
در سال های اخیر اظهارات تندروها به خاطر مسئولیت ها و تریبون های رسمی در جامعه فراتر از یک نظر شخصی شنیده شود و بعضا حتی بهعنوان نشانهای از موضع رسمی کشور تلقی شود.وقتی چهرههای شناختهشده درباره موضوعات حساسی مانند جنگ، دولت و تصمیمات پشت پرده سخن میگویند، مسئولیت پیامد چنین اظهاراتی لزوماً متوجه گوینده نمیماند و ممکن است دامنه آن به جامعه و حتی منافع کشور برسد.
به طور مثال وقتی امام جمعه مشهد احمد علمالهدی در خطبه اخیر خود در مشهد صریحاً از ادامه جنگ دفاع می کند و درباره کسانی که میگویند جنگ را تمام کنید گفت «مثل منافقین هستند» و در همان سخنان مخالفان ادامه جنگ را «بیعقل» خواند.
اختلاف درباره ادامه یا پایان جنگ حق هر شهروندی است. میتوان موافق ادامه جنگ بود و میتوان با آن مخالف بود. اما وقتی شهروندی که درباره آینده جنگ تردید دارد یا خواهان پایان آن است با عنوانهایی مانند «منافق» یا «بیعقل» توصیف میشود، دیگر با یک اختلاف نظر ساده مواجه نیستیم. جامعهای که جنگ را تجربه کرده و تبعات اقتصادی و روانی آن را لمس کرده، حق دارد درباره ادامه آن سؤال کند. مخالفت با ادامه جنگ یا نگرانی از پیامدهای آن، بخشی از حق طبیعی جامعه برای پرسش و نقد است و نباید با برچسبزنی پاسخ داده شود.
اگر در موضوع جنگ، مسئله برچسبزدن به مخالفان و افزایش التهاب اجتماعی است، در سیاست خارجی این مسئله شکل دیگری پیدا میکند. اظهارنظری که از یک تریبون شناختهشده بیان میشود، ممکن است از سطح یک دیدگاه شخصی فراتر برود و در بیرون از کشور نیز بهعنوان نشانهای از رویکرد رسمی ایران فهمیده شود.
محمدباقر خرازی، یار تازهنفس این میدان با اظهاراتی آتشین است؛ کسی که در ماههای اخیر با ادعاهایی درباره استعفای رئیسجمهور سخن گفته که بیش از آنکه به آرام کردن فضای جامعه کمک کند، بر ابهام و التهاب آن افزوده است. خرازی درباره استعفای مسعود پزشکیان سخن گفته و مدعی شده رئیسجمهور بارها استعفا کرده است. حتی عدد ۲۸ بار را مطرح کرده و درباره پذیرفته شدن استعفای بعدی پزشکیان نیز مطالبی را به سطوح بالای قدرت نسبت داده است؛ در حالی که خود پزشکیان صریحاً اعلام کرده استعفا نمیدهد.
دامنه این اظهارات به مسائل دیگری هم رسیده است؛ از ادعاهایی درباره برخورد با بیحجابان تا روایتهایی درباره کودتا علیه دولت قانونی پزشکیان. مسئله فقط درست یا نادرست بودن هرکدام از این ادعاها نیست. وقتی چنین روایتهایی از سوی فردی مطرح میشود، مخاطب با چه معیاری باید تشخیص دهد کدام بخش تحلیل شخصی است و کدام بخش ادعای اطلاع از تصمیمات واقعی؟
اظهارات رادیکال در صداوسیما، تریبون های رسمی و یا منسوبین به مقامات نظام، نشان میدهند که یک تریبون عمومی، وقتی با ادبیات قطعی، اتهامآمیز یا التهابآفرین همراه شود، میتواند از مرز بیان یک دیدگاه شخصی عبور کند. آنچه در این میان اهمیت دارد، فقط موضع گوینده نیست؛ مسئله این است که جامعه چگونه این سخنان را میشنود و چه تصویری از آینده کشور از دل آنها شکل میگیرد.
وقتی این اظهارات را کنار هم میگذاریم، یک نگرانی جدیتر شکل میگیرد. جامعهای که زیر فشار اقتصادی و آثار جنگ قرار دارد، از یک سو با سخنانی روبهروست که ادامه جنگ را مطالبه میکنند و مخالفان آن را با تعابیر تند مینوازند و از سوی دیگر با روایتهایی مواجه میشود که از استعفای رئیسجمهور و تصمیمات پشت پرده خبر میدهند. حاصل چنین فضایی برای مردم چیزی جز افزایش نگرانی و تردید نیست.
گویی قرار نیست جامعه حتی برای چند روز از خبرهای التهابآفرین و روایتهای نگرانکننده فاصله بگیرد.
جامعه امروز تحمل التهاب تازه را ندارد. مردم از جنگ و فشار اقتصادی آن عبور کردهاند و هنوز بسیاری از تبعاتش را با خود حمل میکنند. نامعلوم بودن آینده نیز به اندازه خود جنگ اضطرابآور است. در چنین فضایی تأکید بر ادامه جنگ یا متهم کردن مخالفان جنگ به عناوین سنگین میتواند شک و تردید را بیشتر کند.
ما در هر جایگاهی که هستیم باید کنار جامعه و مردمی باشیم که در روزهای سخت پشت ایران ایستادهاند. مردم ایران بارها نشان دادهاند که میان اختلافات سیاسی و ایران تفاوت میگذارند و وقتی پای کشور و نظام در میان باشد هزینه میدهند.این سرمایه اجتماعی را نباید با اظهار نظرهای شخصی و ادبیاتی که نتیجهاش افزایش ترس و بیاعتمادی است فرسوده کرد.
مخالفت با ادامه جنگ و حمایت از توافق خیانت نیست. پرسش درباره آینده کشور جرم نیست. نقد دولت و سیاست خارجی هم بخشی از سیاست است. آنچه باید درباره آن حساس بود، تبدیل اختلاف نظر به اتهام و تبدیل تریبون عمومی به ابزاری برای افزایش ترس و ابهام است.کشور به اندازه کافی هزینه داده و جامعه بیش از هر چیز به آرامش و انسجام در برابر دشمنان نیاز دارد. صاحبان تریبون اگر نمیتوانند به این آرامش کمک کنند، دستکم نباید بر التهاب آن بیفزایند. اختلافات سیاسی و رقابتهای قدرت را نباید به زندگی مردم تحمیل کرد.بگذارید مردم زندگی کنند.