انتظار می‌رود ایالات متحده نیم نگاهی به رفتار ۷۲ ساله خود در قبال ایران بیندازد و یک بار برای همیشه از مداخله در امور داخلی ایران دست بردارد و دیوار بلند بی‌اعتمادی را از اینکه هست بلندتر نکند، و مقامات جمهوری اسلامی ایران نیز برای مواجهه با سیاست‌های غلط آمریکا، بازنگری جدی، شجاعانه و مستمر در رفتارها، سیاست‌ها و ساختارهای داخلی را به عنوان یک ضرورت حیاتی برای بقا و تعالی کشور در دستور کار قرار دهند.

روابط ایران و ایالات متحده آمریکا طی دهه‌های گذشته یکی از پرتنش‌ترین و پیچیده‌ترین روابط دوجانبه در تاریخ معاصر جهان بوده است. از کودتای ۱۳۳۲ تا امروز، حجم گسترده‌ای از اقدامات خصمانه، مداخلات سیاسی، نظامی و اقتصادی از سوی آمریکا در قبال ایران صورت گرفته که تأثیرات عمیقی بر امنیت ملی، توسعه اقتصادی و ساختار سیاسی کشور داشته است. در مقابل، برخی تصمیمات و رفتارهای داخلی ایران نیز گاه موجب تضعیف جایگاه کشور و فرصت‌سازی برای دشمنان خارجی شده است.

این تحلیل دو سویه، سعی دارد با نگاهی واقع بینانه، بخشی از این روند تاریخی را واکاوی کند. روابط بین‌الملل اغلب تابع معادلات قدرت و محاسبات سود و زیان است. در این فضا، دیوار بلند بی اعتمادی بین دو کشور را می‌توان با بررسی رفتار ایالات متحده آمریکا و برخی سوءتدبیرهای داخلی تحلیل کرد و در شرایط کنونی با واقع بینی بیشتر آسیب‌پذیری ناشی از داده‌های نادرست و تحلیل غلط آسیب کل را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.

الف. اقدامات آمریکا علیه ایران

اقدامات ایالات متحده علیه ایران را می‌توان در چهارچوب راهبرد بلندمدت برای مهار، تغییر رفتار یا تغییر رژیم تحلیل کرد. این اقدامات، عمدتاً خارج از چارچوب حقوق بین‌الملل و با هدف تضعیف حاکمیت ملی ایران انجام شده است.

۱. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

 براندازی دولت ملی دکتر مصدق توسط سازمان سیا و ام‌آی۶ نقطه آغاز سیاست‌های مداخله‌گرانه آمریکا در ایران بود. این اقدام نه تنها اولین دولت دموکراتیک ایران را ساقط کرد، بلکه پیامی واضح درباره عدم تحمل اراده مستقل ملت‌ها توسط قدرت‌های بزرگ را به همراه داشت.

۲. ۲۵ سال حمایت بی‌قید و شرط از رژیم پهلوی

واشنگتن در طول ۲۵ سال پس از کودتا، با دریافت امتیازات گسترده از درآمد نفتی و فروش تسلیحات، برای حفظ منافع خود در خاورمیانه، استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را محدود و آن را به یک دولت دست‌نشانده در منطقه تبدیل کرد.

۳‌. حمایت از بختیار و مأموریت ژنرال هایزر

 در حالی که مردم ایران برای رهایی از حکومت وابسته سلطنتی به صورت کاملا مردمی انقلاب کردند، آمریکا در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی تلاش کرد با حفظ ساختار ارتش شاهنشاهی و برنامه‌ریزی برای یک کودتا در ۲۱ بهمن، مسیر انقلاب را منحرف و کنترل کند.

۴. شبکه نفوذ در سفارت

 اسناد لانه جاسوسی نشان داد که ایالات متحده می‌کوشید با ارتباط‌گیری سازمان‌یافته با طیف وسیعی از گروه‌ها و شخصیت‌ها، بر روند تصمیم‌گیری‌های نخستین سال‌های انقلاب تأثیر گذارد.

۵. کمک به طراحی کودتای نوژه و تحریک عراق برای جنگ

کمک به طراحی کودتای نوژه توسط بختیار و حمایت اطلاعاتی، لجستیکی و سیاسی پنهان و آشکار از رژیم صدام حسین برای آغاز جنگ تحمیلی، بخشی از راهبرد واشنگتن برای شکست نظام نوپای جمهوری اسلامی بود. هزینه این جنگ از تلفات انسانی تا خسارات زیرساختی و هزینه‌های فرصت از دست رفته توسعه بخشی از آثار مداخله مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در  سال‌های آغازین انقلاب اسلامی است.

۶. حمله به هواپیمای مسافربری و ناوچه‌ ایرانی

 در سال ۱۳۶۷، شلیک موشک از ناو وینسنس موجب کشته شدن ۲۹۰ شهروند بی‌گناه ایرانی شد؛ اقدامی که نمونه‌ای آشکار از تجاوز نظامی مستقیم و نقض فاحش حقوق بشر که هرگز با عذرخواهی یا محاکمه عاملان همراه نشد بلکه از آنها تجلیل شد. ضمن اینکه ناوچه ایرانی سهند به وسیله آمریکایی ها غرق شد.

۷. بدعهدی در قرارداد الجزایر و برجام

برای آزادی گروگان‌ها از سوی ایران و پرهیز از مداخله و بازگرداندن دارایی‌های ایران در بانک‌های آمریکایی از سوی آمریکا دو طرف در الجزایر مذاکره و قراردادی به امضا رساندند اما آمریکایی‌ها در تهیه متن و عمل به قرارداد کاری کردند که دیوار بی اعتمادی را بلند تر کردند ضمن اینکه سیاست تغییر دولت‌ها در آمریکا و غلبه جناح‌های تندرو همواره موجب بی‌ثباتی در توافقات و سوءاستفاده از ابهامات متون دیپلماتیک شده است. خروج یک‌جانبه از برجام نمونه بارز این عدم تعهد بود.

۸. تحریم‌های متوالی و تهدیدهای علنی

 ابزار فشار اقتصادی به عنوان جایگزین جنگ مستقیم و با هدف فلج کردن اقتصاد ایران و ایجاد نارضایتی عمومی علیه مردم ایران به‌کار گرفته شد. اثر تحریم‌ها بر اقتصاد کلان و زندگی روزمره مردم ایران بر کسی پوشیده نیست.

۹. حمایت از رژیم صهیونیستی و اغتشاشات داخلی

واشنگتن با حمایت بی‌چون و چرا از جنگ‌ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران و نیز تحریک و حمایت مالی و رسانه‌ای از ناآرامی‌های داخلی در ایران، جریان بی‌ثباتی منطقه‌ای و داخلی را تداوم بخشیده است.

 

ب. قصور و تقصیرهای داخلی ایران

در کنار تهدیدات خارجی، ضعف‌ها و اشتباهات داخلی نیز سهم به‌سزایی در تشدید بحران‌ها و افزایش نارضایتی داشته‌اند.

نادیده گرفتن این بخش، تحلیل را ناقص و راه حل را ناممکن می‌سازد که به مواردی از این سوء تدبیرها اشاره می‌شود:

۱. عدول از سیاست عزت، حکمت و مصلحت. تصمیمات شتاب‌زده، احساسی یا شعاری در عرصه دیپلماسی و رسانه‌ای گاه موجب کاهش نفوذ منطقه‌ای، تخریب وجهه بین‌المللی و از دست رفتن فرصت‌های طلایی برای کاهش فشارها شده است که در جای خود جای بحث جدی و عمیق دارد.

۲. حذف جریان‌های سیاسی دلسوز و انتخاب مدیران ضعیف

این امر بر اساس روابط جناحی و خالص سازی به جای شایستگی، باعث کاهش شدید اعتماد عمومی، فرارمغزها و تضعیف کارآمدی نظام تصمیم‌سازی و اجرایی کشور گردید.

۳. درگیر شدن نهادهای امنیتی و حاکمیتی با رقابت‌های جناحی

ضمن قدردانی از خدمات نهادهای امنیتی و اطلاعاتی توجه به این نکته مهم است که تمرکز بیش از حد بر اختلافات و رقابت‌های داخلی به جای وحدت رویه در برابر تهدیدهای بیرونی، سبب غفلت از نفوذ و عملیات روانی سرویس‌های بیگانه و ایجاد شکاف در صفوف ملی شده است.

۴. تنگ کردن دایره خودی و غیرخودی

 محدود شدن مداوم دایره مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نخبگان و نیروهای متخصص و میهن‌دوست از مهم‌ترین عوامل رکود علمی، اقتصادی و فکری ملی است. این رویه در هر دوره انتخابات دایره خودی را محدود تر کرد تا آنجا که مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ.

۵. تعلیق اصول قانون اساسی

اجرای گزینشی قانون اساسی به گونه‌ای است که در عمل می توان گفت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به حالت تعلیق در آمد، از جمله اصل ۲۷(آزادی تجمعات)و اصل ۲۴ (آزادی مطبوعات) محدودسازی غیرضروری فضای نقد، تجمعات مسالمت‌آمیز و آزادی بیان قانونمند، فاصله روانی و اعتماد میان مردم و حاکمیت را بیشتر کرده و زمینه بهره‌برداری رسانه‌ای و عملیاتی خارجی را فراهم آورده است. البته در این میان از شیوع فساد و مشکلات اقتصادی، عدول از وعده ها بعد از انتخابات و زخمی کردن اعتماد مردم نمی توان گذشت.

در یک جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت؛ انتظار می‌رود ایالات متحده نیم نگاهی به رفتار ۷۲ ساله خود در قبال ایران بیندازد و یک بار برای همیشه از مداخله در امور داخلی ایران دست بردارد و دیوار بلند بی‌اعتمادی را از اینکه هست بلندتر نکند، و مقامات جمهوری اسلامی ایران نیز برای مواجهه با سیاست‌های غلط آمریکا، بازنگری جدی، شجاعانه و مستمر در رفتارها، سیاست‌ها و ساختارهای داخلی را به عنوان یک ضرورت حیاتی برای بقا و تعالی کشور در دستور کار قرار دهند. قدرت ملی یک تابع چندمتغیره است که فقط با تسلیحات یا شعار شکل نمی‌گیرد، بلکه با اعتماد عمومی، کارآمدی نظام مدیریتی، عدالت اجتماعی، و دیپلماسی هوشمند و فعال تقویت می‌شود.

بازگشت عملی و صادقانه به اصول راهگشای «عزت، حکمت و مصلحت»، اصلاح ساختار تصمیم‌گیری بر مبنای شایسته‌سالاری و قانون، گسترش مشارکت واقعی و مؤثر همه اقشار مردم و نخبگان، و شفافیت در اداره کشور می‌تواند ایران را از چرخه تقابل‌های بی‌نتیجه و پرهزینه بیرون آورده و راهی برای پیشرفت عزتمندانه و کاهش آسیب‌پذیری در برابر دشمنی‌ها بگشاید.

نتیجه اینکه ایران برای حفظ و ارتقای منافع ملی خود باید ضمن ایستادگی قاطع و هوشمندانه در برابر فشارها و توطئه‌های خارجی، در داخل نیز بر محور اصلاحات اساسی، شفافیت، عدالت و وحدت ملی حرکت کند. تجربه تاریخ معاصر نشان می‌دهد که در معادله امنیت ملی، قصور‌های داخلی می‌تواند به اندازه تقصیرِ مستقیم دشمنان، آسیب‌زا و گاهی خطرناک‌تر باشد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.