در نخستین روزهای ژانویه ۲۰۲۶، منطقه غرب آسیا بار دیگر خود را در برابر چرخه‌ای از تنش‌های وجودی یافت که در آن، مرز میان «دیپلماسی» و «منازعه» به باریک‌ترین حد خود در دهه اخیر رسیده است. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای دکترین «فشار حداکثری»، این بار با غلظتی افزون‌تر و در بستر ژئوپلیتیکی دگرگون‌شده، تهران و واشینگتن را در وضعیتی قرار داده است که از آن به عنوان « بن‌بست استراتژیک » یاد می‌شود.

مقدمه: تراژدی جغرافیا و منطق گریزناپذیر توازن

در نخستین روزهای ژانویه ۲۰۲۶، منطقه غرب آسیا بار دیگر خود را در برابر چرخه‌ای از تنش‌های وجودی یافت که در آن، مرز میان «دیپلماسی» و «منازعه» به باریک‌ترین حد خود در دهه اخیر رسیده است. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و احیای دکترین «فشار حداکثری»، این بار با غلظتی افزون‌تر و در بستر ژئوپلیتیکی دگرگون‌شده، تهران و واشینگتن را در وضعیتی قرار داده است که از آن به عنوان « بن‌بست استراتژیک » یاد می‌شود.

در این میان، جمهوری ترکیه به رهبری رجب طیب اردوغان، بار دیگر در قامت یک «بازیگر موازنه‌گر» ظاهر شده است. آنکارا در ژانویه ۲۰۲۶، نه بر اساس آرمان‌گرایی رمانتیک، بلکه بر پایه «رئالیسم تدافعی» (Defensive   Realism) تلاش کرد تا از تبدیل شدن اصطکاک ایران و آمریکا به یک انفجار منطقه‌ای جلوگیری کند.

این یادداشت به تحلیل لایه‌های پنهان میانجی‌گری ترکیه و ضرورت‌های ژئوپلیتیکی می‌پردازد که این کشور را به ایفای نقشی فعال در این کارزار واداشته است.

 

1- پارادایم ضرورت؛ چرا ثبات ایران برای آنکارا یک «کالای عمومی» است؟

از منظر استراتژیک، ترکیه در ژانویه ۲۰۲۶ نیک می‌داند که امنیت ملی‌اش به طور مستقیم به «تاب‌آوری ساختاری» ایران گره خورده است. مقامات امنیتی و سیاسی ارشد دولت در آنکارا به خوبی می دانند، هرگونه بی‌ثباتی لجام‌گسیخته در مرزهای شرقی ترکیه، به معنای ورود به عصر «آشوب کنترل‌ناپذیر» است.

در تحلیل این ضرورت، سه مولفه کلیدی قابل بازخوانی است: نخست، بحران پناهجویان؛ آنکارا که پیش‌تر بار سنگین جنگ داخلی سوریه را به دوش کشیده، به هیچ روی تاب تحمل موج جدیدی از مهاجرت ناشی از درگیری احتمالی در ایران را ندارد. دوم، امنیت انرژی؛ با توجه به انقضای قریب‌الوقوع قراردادهای بلندمدت گاز در اواسط ۲۰۲۶، ترکیه تداوم جریان انرژی از ایران را ضامن امنیت صنعتی خود می‌بیند. و سوم، گسل‌های ناسیونالیستی؛ هرگونه تضعیف حاکمیت مرکزی در منطقه، می‌تواند به بازفعال شدن کانون‌های گریز از مرکز منجر شود؛ تهدیدی که خط قرمز مطلق امنیت ملی ترکیه (National Security Redline) محسوب می‌شود.

 

2- دیپلماسی ویدیو کنفرانس؛ ابتکار شکننده و دیوارهای بلند بی‌اعتمادی

نقطه عطف تحولات ماه گذشته، پیشنهاد جسورانه ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ اردوغان مبنی بر برگزاری یک ویدیوکنفرانس سه‌جانبه بود. این ابتکار که با هدف ایجاد یک «پل ارتباطی مستقیم» میان تهران و تیم سیاست خارجی واشینگتن طراحی شده بود، بیش از آنکه یک راه حل نهایی باشد، یک «تکنیک مدیریت بحران» برای خرید زمان بود.

با این حال، این دیپلماسی با سدّ سدید «بی‌اعتمادی متقابل» برخورد کرد. پاسخ دستگاه دیپلماسی ایران نشان داد که تهران، میانجی‌گری ترکیه را تا زمانی که حاوی «تضمین‌های عملیاتی» از سوی واشینگتن نباشد، تنها یک مسکّن موقت تلقی می‌کند. در واقع، ترکیه در ژانویه ۲۰۲۶ در نقش یک «تسهیل‌گر» (Facilitator) ظاهر شد که ابزارهای لازم برای «تضمین‌گری» (Guarantor) را در اختیار نداشت.

 

3- ناتو، اینجرلیک و پارادوکس وفاداری

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد تحلیل نقش ترکیه در ماه اخیر، تضاد میان تعهدات این کشور در ناتو و منافع منطقه‌ای آن است. در حالی که واشینگتن فشارها را بر آنکارا برای محدود کردن تبادلات مالی با ایران افزایش داده، ترکیه با تکیه بر مفهوم «خودمختاری استراتژیک» (Strategic Autonomy)، از تبدیل شدن به بازوی اجرایی تحریم‌های فرامرزی اجتناب کرده است. گزارش‌های اطلاعاتی منتشر شده حاکی از آن است که در جلسات پشت درهای بسته ناتو در بروکسل، نمایندگان ترکیه به صراحت با هرگونه استفاده از زیرساخت‌های نظامی این پیمان علیه اهداف ایرانی مخالفت کرده‌اند. این رفتار، مصداق بارز سیاست «توازن فعال» است؛ سیاستی که در آن ترکیه تلاش می‌کند همزمان که متحد استراتژیک غرب باقی می‌ماند، به عنوان «ریه اقتصادی» ایران در دوران فشار حداکثری نیز ایفای نقش کند.

 

4- موازنه نامتقارن؛ ترکیه در چنبره میانجی‌گری و رئالیسم

در بازخوانی رفتار سیاسی آنکارا، نباید از نظر دور داشت که میانجی‌گری ترکیه نه یک کنش داوطلبانه برخاسته از حسن نیت محض، بلکه پاسخی ساختاری به وضعیت «موازنه نامتقارن» در منطقه است. از منظر دکترین رئالیسم ساختارگرا، ترکیه به خوبی درک کرده است که هرگونه لغزش در توازن قوای میان تهران و واشنگتن، مستقیماً به «آنتروپی ژئوپلیتیک» در محیط پیرامونی‌اش منجر خواهد شد.

در واقع، آنکارا در این مقطع زمانی، سیاست «تسهیل‌گری تهاجمی» را برگزیده است تا مانع از آن شود که خلاء قدرت ناشی از درگیری احتمالی، توسط بازیگران رقیب پر شود. ترکیه میانجی‌گری را به عنوان ابزاری برای «تثبیت وضع موجود» (Status Quo) به کار گرفته است؛ چرا که هرگونه دگرگونی در جغرافیای سیاسی ایران، به مثابه باز شدن جعبه پاندورایی است که ترکش‌های آن، تمامیت ارضی ترکیه را در نوردیده و نقش این کشور را از یک «هاب منطقه‌ای» به یک «ایستگاه بحران» تنزل می‌دهد.

 

5- اقتصاد سیاسی تنش‌زدایی؛ فراتر از پروتکل‌ها

علاوه بر ابعاد امنیتی، لایه زیرین تحرکات ژانویه ۲۰۲۶ را باید در «ژئواکونومی بقا» جستجو کرد. در حالی که فشارهای خزانه‌داری آمریکا برای انسداد شریان‌های مالی ایران به اوج خود رسیده، ترکیه با بازتعریف نقش خود به عنوان «منطقه خاکستری تعامل»، در تلاش است تا از منافع اقتصادی ناشی از تجارت با ایران محافظت کند. این رویکرد که می‌توان آن را «لیبرالیسم نهادگرای مصلحت‌محور» نامید، نشان می‌دهد که برای نخبگان حاکم بر آنکارا، حفظ کانال‌های مالی با تهران، نه صرفاً یک گزینه، بلکه یک «ضرورت معیشت‌محور» برای بخش‌های صنعتی آناتولی است. آنکارا می‌کوشد با ایفای نقش پلیس خوب در مذاکرات، هزینه‌های سیاسی همکاری با تهران را کاهش داده و واشنگتن را متقاعد کند که ثبات اقتصادی ایران، پیش‌شرط گریزناپذیر برای هرگونه نظم پایدار در خاورمیانه است.

 

6- میزبانی در لبه پرتگاه؛ آنکارا به مثابه «ژنو خاورمیانه»

با تائید نهایی خبر میزبانی ترکیه از دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در فوریه ۲۰۲۶، آنکارا از نقش یک «پیام‌رسان» به مقام یک «کارگزار ساختاری» ارتقا یافته است. انتخاب ترکیه به عنوان بستر این دیالوگ امنیتی-سیاسی، نتیجه دکترین «کنشگری میانجی» است که نخبگان سیاسی ترکیه سال‌ها برای آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند. از منظر نظریه بازی‌ها، آنکارا با مهیّا کردن زمین بازی در قلمرو خود، به دنبال مدیریت «عدم تقارن اطلاعاتی» میان طرفین است. میزبانی این مذاکرات برای ترکیه، فراتر از پرستیژ دیپلماتیک، یک سپر حفاظتی است؛ چرا که حضور هیئت‌های عالی‌رتبه در آنکارا، احتمال هرگونه اقدام نظامی غافلگیرانه را در کوتاه‌مدت به حداقل می‌رساند. این میزبانی، در حقیقت تلاشی است برای تبدیل کردن «تهدید تقابل» به «فرصت تثبیت».

 

7- سناریوهای پیش‌رو؛ میان توافق موقت و بن‌بست فرساینده

تحلیلگران بین‌المللی با نگاه به افق فوریه ۲۰۲۶، دو سناریوی کلیدی را برای مذاکرات پیش‌رو در خاک ترکیه متصور هستند: نخست، سناریوی » فریز در برابر فریز« ؛ الگویی که در آن ایران بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای خود را تعلیق کرده و در مقابل، واشنگتن معافیت‌های ارزی ویژه صادر می‌کند. و دوم، سناریوی «مدیریت تنش در سطح پایین»؛ که در آن هدف نه حل اختلافات، بلکه صرفاً اجتناب از برخورد تصادفی در پهنه‌های آبی و مرزی است. موفقیت ترکیه در این میزبانی منوط به این است که آیا واشنگتن مایل به اعطای یک پیروزی دیپلماتیک به اردوغان هست یا خیر. برای ایران، مذاکرات ترکیه نباید به مثابه پایان چالش نگریسته شود، بلکه باید آن را به عنوان یک «اهرم موازنه‌گر» در برابر فشارهای دولت ایالات متحده آمریکا به کار بست.

 

نتیجه‌گیری: عبور از دالان ژانویه

ژانویه ۲۰۲۶ به تاریخ سیاسی منطقه پیوست، اما درس‌های آن برای نخبگان ایرانی ماندگار است. نقش میانجی‌گرانه ترکیه ثابت کرد که در نظم نوین جهانی، قدرت‌های منطقه‌ای بیش از سازمان‌های بین‌المللی در جلوگیری از جنگ نقش‌آفرین هستند.

با این حال، باید توجه داشت که ترکیه میانجی‌ای است که یک دست بر میز مذاکره دارد و دست دیگر بر دیوار مرزی؛ این کشور همزمان با ارسال پیام‌های صلح، در حال تقویت استحکامات مرزی خود برای مقابله با پیامدهای هرگونه سناریوی ناگوار است. برای جمهوری اسلامی ایران، بهره‌گیری از ظرفیت ترکیه به عنوان یک «دالان تنفس دیپلماتیک» الزامی استراتژیک است، اما این تعامل باید با درک دقیق منافع ملی ترکیه و پرهیز از خوش‌بینی مفرط صورت گیرد.

در نهایت، آنچه سرنوشت تنش‌ها را رقم خواهد زد، نه صرفاً میانجی‌گری طرف‌های ثالث، بلکه «ابتکار عمل‌های خلاقانه» و «اقتدار درونی» است که می‌تواند محاسبات حریف را تغییر دهد. ترکیه در این میان، کاتالیزوری است که می‌تواند هزینه‌های برخورد را کاهش دهد، اما نمی‌تواند جایگزین اراده سیاسی برای حل بنیادین اختلافات شود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.