بر اساس اطلاعات موجود، محور اصلی این بسته بر مدیریت و نظارت شرکت دولتی هسته‌ای روسیه، روس‌اتم، بر فرآیند غنی‌سازی محدود اورانیوم در ایران استوار است. در این چارچوب، غنی‌سازی در داخل ایران ادامه می‌یابد، تاسیسات هسته‌ای حفظ می‌شود و چرخه سوخت از بین نمی‌رود، اما سطح غنی‌سازی در محدوده‌ای مشخص و مورد توافق باقی می‌ماند؛ محدوده‌ای که با نیاز‌های غیرنظامی ایران همخوانی دارد و پیش‌تر نیز در توافق برجام، سطح ۳.۶۷ درصد برای آن تعریف شده بود. این مدل، عملاً نه به معنای غنی‌سازی صفر است و نه جمع‌آوری زیرساخت‌ها؛ دو خواسته‌ای که همواره از سوی تهران مردود اعلام شده است.

به گزارش جماران؛ باشگاه خبرنگاران نوشت: در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش نگرانی‌ها از احتمال درگیری مستقیم میان تهران و واشنگتن، مجموعه‌ای از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تلاش کرده‌اند نقش میانجی را ایفا کنند. کشور‌هایی مانند ترکیه، مصر، عمان، قطر و روسیه هر یک به‌نوعی کوشیده‌اند کانال‌های ارتباطی را فعال نگه دارند و از لغزش اوضاع به سمت تقابل نظامی جلوگیری کنند؛ تقابلی که پیامد‌های آن نه‌تنها برای منطقه، بلکه برای اقتصاد و امنیت جهانی غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود.

در این میان، دو بسته پیشنهادی بیش از سایر طرح‌ها مورد توجه قرار گرفته است. نخست بسته‌ای که از سوی قطر مطرح و از طریق وزیر خارجه این کشور به تهران منتقل شد. هرچند جزئیات این پیشنهاد به‌صورت رسمی منتشر نشده، اما ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که این بسته بیش از آن‌که وارد مسائل فنی و ساختاری شود، بر ایجاد فضای تنش‌زدایی و بازکردن مسیر گفت‌و‌گو تمرکز دارد؛ امری که هرچند ضروری است، اما برای تهران به‌تنهایی کافی به نظر نمی‌رسد.

در مقابل، بسته پیشنهادی روسیه از وزن و محتوای راهبردی بیشتری برخوردار است. این بسته در جریان سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به مسکو و در دیدار با ولادیمیر پوتین به طرف ایرانی ارائه شد و هم‌زمان به‌عنوان طرحی برای انتقال به طرف آمریکایی نیز مطرح گردید. هدف اصلی این پیشنهاد، ایجاد چارچوبی عملی برای آغاز گفت‌و‌گو‌ها بدون عبور از خطوط قرمز تهران و در عین حال کاهش برخی نگرانی‌های اعلامی واشنگتن است.

بر اساس اطلاعات موجود، محور اصلی این بسته بر مدیریت و نظارت شرکت دولتی هسته‌ای روسیه، روس‌اتم، بر فرآیند غنی‌سازی محدود اورانیوم در ایران استوار است. در این چارچوب، غنی‌سازی در داخل ایران ادامه می‌یابد، تاسیسات هسته‌ای حفظ می‌شود و چرخه سوخت از بین نمی‌رود، اما سطح غنی‌سازی در محدوده‌ای مشخص و مورد توافق باقی می‌ماند؛ محدوده‌ای که با نیاز‌های غیرنظامی ایران همخوانی دارد و پیش‌تر نیز در توافق برجام، سطح ۳.۶۷ درصد برای آن تعریف شده بود. این مدل، عملاً نه به معنای غنی‌سازی صفر است و نه جمع‌آوری زیرساخت‌ها؛ دو خواسته‌ای که همواره از سوی تهران مردود اعلام شده است.

در کنار این موضوع، بسته روسیه شامل نوعی چارچوب اطمینان‌ساز در حوزه موشکی نیز هست. بر اساس این پیشنهاد، ایران تضمین می‌دهد که از برنامه موشکی بالستیک خود برای آغاز حمله علیه آمریکا یا رژیم صهیونیستی استفاده نکند. تهران این بند را نه به‌عنوان محدودیت تحمیلی، بلکه به‌عنوان بخشی از تعهدات متقابل در یک روند دیپلماتیک تعریف می‌کند. مقامات ایرانی بار‌ها تأکید کرده‌اند که جمهوری اسلامی هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده و برنامه تسلیحاتی کشور صرفاً ماهیتی بازدارنده و دفاعی دارد؛ بنابراین ارائه چنین تضمین‌هایی، در صورتی که متقابل و متوازن باشد، از منظر ایران به معنای عدول از اصول امنیت ملی نخواهد بود.

آنچه این بسته را برای تهران قابل بررسی کرده، دقیقاً همین توازن نسبی میان حفظ حقوق مشروع ایران و پاسخ‌دادن به برخی نگرانی‌های اعلامی طرف مقابل است. هرچند این پیشنهاد نیز از دید بسیاری از کارشناسان ایده‌آل نیست و همه خواسته‌های ایران را تأمین نمی‌کند، اما در شرایط فعلی می‌تواند به‌عنوان سکویی حداقلی برای ازسرگیری گفت‌و‌گو‌ها عمل کند؛ سکویی که دست‌کم بر خلاف گذشته، از پیش بر شکست بنا نشده است.

واقعیت آن است که آمریکا در صورت اصرار بر سیاست‌های گذشته، یعنی فشار حداکثری، تهدید نظامی و طرح مطالبات فرابرجامی، نمی‌تواند انتظار نتیجه‌ای متفاوت از مذاکرات پیشین داشته باشد. تجربه نشان داده است که چنین رویکردی نه‌تنها ایران را وادار به عقب‌نشینی نکرده، بلکه به تقویت نگاه بدبینانه و افزایش هزینه‌های تقابل منجر شده است. در مقابل، هرگونه پیشرفت واقعی تنها زمانی ممکن است که واشنگتن بپذیرد ایران بازیگری مستقل با منافع و خطوط قرمز مشخص است، نه طرفی که بتوان با ترکیب تحریم، تهدید و فریب، او را به «دیل» مدنظر خود کشاند.

از این منظر، مذاکرات جمعه ۷ فوریه بیش از آن‌که میدان چانه‌زنی بر سر جزئیات فنی باشد، آزمونی برای سنجش میزان واقع‌گرایی آمریکا است. اگر این گفت‌و‌گو‌ها بر مبنای بسته‌هایی مانند پیشنهاد روسیه و با احترام به حق غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران، تفکیک پرونده هسته‌ای از مسائل امنیتی و کنارگذاشتن زبان تهدید شکل بگیرد، می‌تواند آغاز مسیری متفاوت باشد. در غیر این صورت، تهران دلیلی نمی‌بیند که تجربه‌ای پرهزینه و بی‌حاصل را بار دیگر تکرار کند.

در نهایت، ایران با اتکا به تجربه، توان بازدارندگی و حمایت داخلی، وارد این مقطع شده است نه از موضع ضعف، بلکه از موضع محاسبه. مذاکره، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید ابزاری برای تأمین منافع ملی باشد، نه پوششی برای فشار بیشتر. جمعه ۷ فوریه می‌تواند نقطه آغاز یک گفت‌وگوی عقلانی باشد؛ اما تنها در صورتی که آمریکا بپذیرد دوران تحمیل و فریب به پایان رسیده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.