همسر شهید باکری دلنوشته ای برای شهید خرازی و همسر شهیدش نوشت.
به گزارش خبرنگار جماران، فاطمه چهل امیرانی دلنوشتهای را در صفحه شخصی خود درباره خبر شهادت شهید کمال خرازی و همسرش منتشر کرد. متن این دلنوشته به شرح زیر است:
خاصیت جنگ اینه که عزیزترین گلها را می چیند و داغشان را برای تمام عمرت رو قلبت می گذارد. شهیده منصوره خانم رئیس قاسم دوست ۳۰ ساله من بود. از اون دوستانی که می توانی از دردهای زندگیت بگویی و همیشه بهترین پاسخ ممکن را بگیری.
روز ۱۲ فروردین وقتی غمگین و خسته از مراسم تشیع شهید عزیز سردار تنگسیری برگشتم. کسی جرئت نکرد از موشک خوردن منزل دکتر کمال خرازی را به من بگه. تقریبا چند روز قبل به من زنگ زد فاطمه با مادرم در منزل تنها هستیم. گفتم از فردا من هر روز میام پیش شما.
فردا صبح آماده شدم برم زنگ زدم، گفت نیا کسی می خواد بیاد. همین و تمام. بالاخره با زنگ عزیزی که فکر می کرد من میدونم. داغ به دلم چسبید. خواستم او را ببینم. بالاخره با پارتی او را در معراج شهدا بهشت زهرا پیدا کردم. این دفعه مثل همیشه در بهشت زهرا(س) گم نشدم.
فقط اشک میریختم. کسی او را با اسم نمیشناخت. با اصرار من، مرا به سمت کانتینری بردند که آنجا چند شهید عزیز بودند. گفتند نبین، ولی من او را بدون دیدن شناختم و افتخار این که پیکرش را در خاک بگذارم نصیب من شد.
منصوره خانم مصداق خطبه همام امام علی (ع) بود. نیازشان اندک و بدن هایشان لاغر. با توجه به این که خانواده خودش و همسرش متمول بودند فوق العاده ساده زندگی میکرد.
زینت او عادت به کتاب خواندن و ترویج کتابخوانی بود. برای تجهیز کتابخانه ها ی نقاط محروم همیشه کمک می کرد. به دنبال حل مشکلات خانوادههای شهدا میرفت. حواسش به همسر دانشمندش بود تا او فرصت مطالعه و نوشتن کتاب را داشته باشد و مادر سالخوردهاش را نگهداری میکرد. جاش خیلی خالی.
دلم تنگ شده زنگ بزن فاطمه بیا بریم راه بریم............