هنوز نه تقویم که حتی خبرها هم حکایتی از جنگی جدی میان ایران و رژیم بعث عراق نداشت. اما جنگ شروع شده بود. جنگی که روز بیستم شهریورماه اسم روح الله را به عنوان اولین فرمانده شهید دفاع مقدس در روزشمارش ثبت کرد.
پایگاه خبری جماران: بیستم شهریور ماه سال 59 بود اما هنوز خبری از نسیم خنک پاییز نبود. گرما در مهران باز هم خودش را به رخ می کشید. نماز جماعت روح الله(1) و دیگر بچه ها که تمام شد. گوشه ای نشست. قران جیبی اش را باز کرد و کاش می شد فهمید که کدام آیه ها سهم آن روز روح الله بود.
بار و بندیلشان را بستند. باید خودشان را به بهرام آباد می رساندند. روستایی که هیچ نشانی از حیات در آن دیده نمی شد. انگار مدت ها رنگ آدم را به خود ندیده بود.
هنوز نه تقویم که حتی خبرها هم حکایتی از جنگی جدی میان ایران و رژیم بعث عراق نداشت. اما جنگ شروع شده بود. دشمن می زد و بچه ها پاسخ می دادند. تبادل آتش که شروع شد، روح الله دست به خمپاره 120 میلی متری اش می برد و با گراهایی که داشت پاسخ شان می داد.
آتش شدت گرفت. از زمین و آسمان می بارید و با هر شلیک بخشی از ساختمانی که حالا سنگر روح الله و بچه ها شده بود فرو می ریخت. تا ظهر هر چه توانستند ساختمان را زدند. شعله بارش های مداوم شان که پایین کشیده شد. بچه ها فرصتی پیدا کردند تا در نهری که همان نزدیکی بود جسمی را که شاید تا ساعت هایی دیگر شهادت را به استقبال می نشست در آب غسل دهند.
روح الله از آب که بیرون آمد کنار دیواری که به سنگر خمپاره متصل بود نشست و مشغول نوشتن شد. همرزمانش گمان می کردند که او دارد گراها را ثبت می کند.
اذان که شد نماز را خواندیم و باز هم آتشی بود که شدت گرفت. او که در حال خوردن غذا بود، ناهارش را نیمه گذاشت و برای پاسخ به دشمن، قبضه خمپاره را به دست گرفت و از علی زاهدی خواست تا دیده بانی را بر عهده بگیرد.
هر سه گلوله اش به هدف خورد و وقتی که خود را برای زدن گلوله چهارم آماده می کرد، گلوله توپی در میانه سنگر گرد و غباری به راه انداخت و لحظاتی بعد، این جسم خونین روح الله بود که میان سنگر افتاده بود.
یادداشتی که همرزمانش آن را ثبت گراها گمان کرده بودند سخنانی کوتاه با خالق هستی بود، او اینگونه نوشته بود:
«به خدا راهم را تشخیص داده ام و خدا را دیده ام و هدف و مقصد را شناخته ام. دشمن را نیز به عیان دیده ام، پس چرا بر این مرکب خوشبختی که آگاهی می باشد، به سوی الله به پیش نتازم و قلب دشمنان حق و حقیقت را آماج گلوله هایم قرار ندهم و در این راه به نوشیدن شربت شهادت چون دیگر برادرانم نائل نگردم».
1. شهید روح الله شنبه ای در اول فروردین سال 36 در ایلام به دنیا آمد. علاقه مند به نهضت امام خمینی شد و علیه رژیم به تظاهرات پرداخت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هر جا که صدایی از ضد انقلاب بیرون می آمد، برای مبارزه حاضر می شد تا 22 سالگی که عضو سپاه ایلام شد. او فرمانده اطلاعات و عملیات بود و در بیستم شهریور ماه سال 59 یعنی روزهایی که هنوز جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران شروع نشده بود، به شهادت رسید.