آن اپلبام، نویسنده آتلانتیک، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز و برنده جایزه پولیتزر، در تحلیلی گسترده استدلال میکند که دولت ترامپ از سیاست خارجی آمریکا برای حمایت از متحدان راستگرا، فشار بر دولتهای مستقل، مقرراتزدایی، گسترش نفوذ اقتصادی و تأمین منافع شبکهای از شرکتها، سرمایهگذاران و نزدیکان رئیسجمهوری استفاده کرده است؛ روندی که به باور او، نهتنها ماهیت نقش جهانی آمریکا را تغییر داده، بلکه اعتبار، قدرت نرم و روابط سنتی واشنگتن با متحدانش را نیز فرسوده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، آن اپلبام، نویسنده آتلانتیک، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز و برنده جایزه پولیتزر، مقاله را با برزیل آغاز میکند. دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵، برای حمایت از ژائیر بولسونارو ــ رئیسجمهوری پیشین که به تلاش برای کودتا پس از شکست انتخاباتی متهم بود ــ تعرفهای ۵۰ درصدی بر کالاهای برزیلی وضع کرد، روادید هشت قاضی دیوان عالی را لغو کرد و قاضی مسئول پرونده را نیز تحریم کرد؛ قاضیای که بهدلیل مقابله با انتشار اطلاعات نادرست در شبکه ایکس، ایلان ماسک را نیز خشمگین کرده بود.
همزمان، دولت ترامپ کانالهای رسمی ارتباط با دولت لولا را بست و بهجای وزیران و سفیران منتخب برزیل، با فرزندان بولسونارو و واسطههای نزدیک به مارالاگو ارتباط گرفت. سرانجام ژوسلی باتیستا، میلیاردری که شرکتش پنج میلیون دلار به مراسم تحلیف ترامپ کمک کرده بود، برای کاهش تعرفهها میانجی شد. اکنون برزیلیها نه درباره احتمال، بلکه درباره شیوه مداخله احتمالی آمریکا در انتخابات بعدی خود بحث میکنند.
استدلال اصلی اپلبام این است که این ماجرا بخشی از تغییری بسیار بزرگتر است: آمریکا صرفاً از ترویج دموکراسی عقبنشینی نکرده، بلکه سیاست خارجی خود را در خدمت یک جنبش فراملی اقتدارگرا و شبکهای از منافع خصوصی قرار داده است. در این نظم تازه، دیپلماتهای حرفهای و نهادهای رسمی جای خود را به اعضای خانواده ترامپ، بازرگانان، لابیگران، شرکتهای فناوری، فعالان رمزارز و ایدئولوگهای راست افراطی دادهاند که ابزارهای دولت را برای حمایت از متحدان سیاسی، حذف مقررات و کسب سود به کار میگیرند.
اپلبام این تحول را با انقلابهای گذشته مقایسه میکند. ناپلئون انقلاب فرانسه را در اروپا گسترش داد؛ لنین و تروتسکی بقای انقلاب بلشویکی را به تشکیل حکومتهای کمونیستی دیگر وابسته میدانستند؛ و آیتالله خمینی و جانشینانش برای گسترش ایدئولوژی جمهوری اسلامی در خاورمیانه، شبکهای از متحدان منطقهای ساختند. به همین ترتیب، نیروهای ماگا خود را جمهوریخواهانی نمیبینند که موقتاً در انتخابات پیروز شدهاند، بلکه پیشگام جنبشی میدانند که باید نظم سیاسی آمریکا و جهان را تغییر دهد.
این جریان، مخالفان خود را رقبای مشروع نمیداند، بلکه آنان را دشمنانی وجودی معرفی میکند: حامیان فرهنگ «ووک»، مدافعان مهاجرت و حقوق بشر، تنظیمکنندگان شرکتها و اعضای آنچه «مجتمع صنعتی سانسور» نامیده میشود. به همین دلیل، به دیپلماتهای حرفهای و دولتهای دموکراتیک متحد آمریکا اعتماد ندارد و میکوشد رهبران و احزاب راست افراطی همسو را در کشورهای دیگر به قدرت برساند.
این انقلاب دو نیروی مکمل دارد. گروه نخست، ایدئولوگهایی مانند استیو بنن و دارن بیتی هستند که تنوع نژادی، سکولاریسم و حقوق بشر را عوامل زوال تمدن غرب میدانند. گروه دوم شامل مدیران نفت و گاز، شرکتهای بزرگ فناوری، سرمایهگذاران رمزارز و فعالان معادن عناصر نادر است که خواهان حذف مقررات و دسترسی به قراردادهای دولتیاند. آنان در این باور مشترکاند که قدرت و زور، نه قواعد و نهادها، جهان را اداره میکنند و ثروتمندان باید در رأس نظام سیاسی و اقتصادی قرار گیرند.
جیدی ونس و مارکو روبیو در کنفرانس امنیتی مونیخ، رابطه آمریکا و اروپا را نه براساس تعهد مشترک به دموکراسی و حاکمیت قانون، بلکه بر پایه تاریخ، مسیحیت، فرهنگ، زبان و تبار مشترک تعریف کردند. راهبرد امنیت ملی ترامپ نیز اعلام کرد آمریکا باید به اروپا برای «اصلاح مسیر» و جلوگیری از «محو تمدنی» کمک کند. در عمل، وزارت خارجه از فشار دیپلماتیک، ممنوعیت صدور روادید، برنامههای مبادله و کمکهای فرهنگی برای حمایت از «متحدان تمدنی»، ازجمله حزب آلترناتیو برای آلمان، استفاده میکند و دولتهای منتخب اروپا را بهدلیل سیاستهای مهاجرتی و مقررات فناوری تحت فشار قرار میدهد.
در نیمکره غربی، این سیاست آشکارا مداخلهگرانهتر است. راهبرد دولت ترامپ وعده میدهد دولتها، احزاب و جنبشهای همسو با برتری آمریکا را «تشویق و پاداش» دهد. بازداشت نیکلاس مادورو و همسرش بهدست نیروهای ویژه آمریکا و بهرهبرداری واشنگتن از نفت ونزوئلا، از سوی دیگر دولتهای منطقه بهعنوان هشدار تلقی شد.
فلاویو بولسونارو حتی پیشنهاد کرد ارتش آمریکا برای مقابله با گروههای جنایتکار وارد آبهای برزیل شود؛ سپس واشنگتن، برخلاف نظر دولت برزیل، دو شبکه تبهکاری را «تروریستی» اعلام کرد و این گمان را ایجاد کرد که در حال فراهمکردن توجیه مداخله نظامی است.
آمریکا علاوه بر فشار سیاسی، مستقیماً از متحدان راستگرای خود حمایت مالی و انتخاباتی میکند. دولت ترامپ دو هفته پیش از انتخابات آرژانتین، بسته نجات ۲۰ میلیارددلاری را به پیروزی حزب خاویر میلی مشروط کرد. ونس پیش از انتخابات آلمان با آلیس وایدل، رهبر آلترناتیو برای آلمان، دیدار کرد و در آستانه انتخابات مجارستان از ویکتور اوربان حمایت کرد. ترامپ نیز کارول ناوروتسکی، نامزد راست افراطی لهستان، را به کاخ سفید دعوت کرد و بعدها مدعی شد در پیروزی او نقش داشته است.
رسانهها و اجتماعات راستگرای آمریکایی نیز به ابزار تقویت متحدان ماگا تبدیل شدهاند. جرج سیمیون در رومانی، نایب بوکله در السالوادور و اوربان در مجارستان، با حضور در برنامههای تاکر کارلسون، استیو بنن و دیگر رسانههای راست، حمایت آمریکا را برای مخاطبان داخلی به نمایش گذاشتند. نشستهای CPAC نیز به نمایشگاه سیار راست افراطی جهانی تبدیل شدهاند و بولسونارو، بوکله، اوربان، میلی، وایدل، خیرت ویلدرس و سانتیاگو آباسکال را در کنار مقامهای جمهوریخواه گرد هم میآورند.
پیوند ایدئولوژی و منافع تجاری
اپلبام میگوید مبارزه دولت ترامپ با قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا، نمونه روشنی از همسویی راست افراطی و شرکتهای فناوری است. این قانون پلتفرمها را ملزم میکند از کودکان محافظت کنند، با محتوای غیرقانونی مقابله کنند و درباره الگوریتمهایشان شفافیت ایجاد کنند. دولت ترامپ آن را «سانسور» معرفی کرده، برای طراحانش محدودیت روادید وضع کرده و در مذاکرات دوجانبه مرتب خواهان تغییر آن میشود.
از نظر نویسنده، هدف فقط دفاع از آزادی بیان نیست. حذف مقررات، هم سود شرکتهای فناوری را افزایش میدهد و هم به احزاب راست افراطی مخالف اتحادیه اروپا کمک میکند. ایلان ماسک از شبکه اجتماعی، کمکهای سیاسی و نفوذ شرکتهایش برای حمایت از آلترناتیو برای آلمان و راست افراطی بریتانیا استفاده کرده و همزمان با مقررات دیجیتال مخالفت میکند. شبکه ایکس نیز در انتشار ادعاهای نادرستی نقش داشت که پس از یک چاقوکشی در بریتانیا، مظنون را مهاجر مسلمان معرفی و به آشوبهای خشونتآمیز دامن زد.
استیو بنن در سال ۲۰۱۸ در پیامی به جفری اپستین نوشته بود افزایش تعداد نمایندگان راست افراطی در پارلمان اروپا میتواند تصویب هرگونه قانون مربوط به رمزارز را متوقف کند. اپلبام این پیام را شاهدی میداند که حمایت از نیروهای افراطی از ابتدا، در کنار اهداف ایدئولوژیک، انگیزههای تجاری و مقرراتزدایی نیز داشته است.
همین الگو در مذاکرات اوکراین دیده میشود. استیو ویتکاف در نشستی با رهبران اروپایی، گفته بود در حال مذاکره درباره قراردادهای انرژی و معادن میان شرکتهای آمریکایی و روسیه است که پس از جنگ اجرا میشوند؛ هرچند کاخ سفید این ادعا را رد کرد. او همچنین از نقش بلکراک در بازسازی اوکراین سخن گفت و مدیرعامل این شرکت در کنار جرد کوشنر در مذاکرات حضور یافت. برای اپلبام، این نمونه نشان میدهد مذاکرات صلح با فرصتهای سرمایهگذاری شرکتهای خصوصی درهم آمیخته است.
«هیئت صلح» ترامپ نیز همین پرسش را ایجاد میکند. این نهاد شبهدولتی، ساختاری شبیه باشگاهی خصوصی دارد: ترامپ اعضا، جانشین و مأموریت آن را تعیین میکند و بخش مهمی از منابع غیرشفافش را دولتهای خلیج فارس میپردازند. هیئت، در پوشش بازسازی غزه، خواهان اختیار تصرف زمینها و ساختمانهای فلسطینی شده است؛ اختیاری که میتواند راه را برای اجرای طرح «غزه جدید» جرد کوشنر و ورود شرکتهای آمریکایی باز کند.
معاملات دیگری مستقیماً به خانواده ترامپ و اطرافیان او سود میرسانند. دولت برای دستیابی یک شرکت آمریکایی به منابع تنگستن قزاقستان تا ۱.۶ میلیارد دلار تأمین مالی اختصاص داد، درحالیکه پسران ترامپ و شرکت خانواده هاوارد لاتنیک، وزیر بازرگانی، با پروژه ارتباط مالی دارند. پسران ترامپ در شرکتهای فناوری دفاعی نیز سرمایهگذاری کردهاند که قراردادهای پنتاگون یا منابع دولتی دریافت میکنند.
ترامپ در نخستین سال دور دوم ریاستجمهوری حدود ۲.۲ میلیارد دلار، عمدتاً از فعالیتهای رمزارزی، درآمد کسب کرد. شیخ طحنون بن زاید، عضو خاندان حاکم امارات، با پرداخت ۵۰۰ میلیون دلار، ۴۹ درصد از شرکت رمزارزی World Liberty Financial متعلق به خانواده ترامپ را خرید. چند ماه بعد، دولت ترامپ اجازه داد امارات تراشههای پیشرفتهای را بخرد که دولت بایدن صادراتشان را به دلایل امنیتی محدود کرده بود.
دولتهای دیگر نیز در پی خرید نفوذند. قطر یک هواپیمای ۴۰۰ میلیوندلاری به ترامپ داد، صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان دو میلیارد دلار در شرکت خصوصی کوشنر سرمایهگذاری کرد و دولت آلبانی بخشی از ساحل حفاظتشده کشور را برای ساخت اقامتگاه لوکس در اختیار خانواده کوشنر قرار داد.
اپلبام تأکید میکند این اقدامات را نمیتوان صرفاً نشانه دوستی دانست، زیرا هر یک از این دولتها از تصمیمات واشنگتن منافع مستقیم سیاسی و اقتصادی دارند.
تغییر جهت کمکهای خارجی و نهادهای دموکراسی
ابزارهای بشردوستانه آمریکا نیز برای اهداف ایدئولوژیک بازطراحی شدهاند. دولت، مسئولان پذیرش پناهندگان را از نقاط مختلف جهان به آفریقای جنوبی فرستاد تا سفیدپوستان آفریکانر را پذیرش کنند؛ افرادی که به نوشته اپلبام، مطابق معیارهای بینالمللی پناهنده محسوب نمیشوند.
از اکتبر ۲۰۲۵ تا ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا ۷۷۲۷ نفر را از آفریقای جنوبی و فقط سه پناهنده را از سایر نقاط جهان پذیرفت. ده هزار آفریکانر دیگر نیز در مسیر پذیرش قرار دارند و هزینه پردازش پروندههایشان حدود ۱۰۰ میلیون دلار برآورد شده است.
برنامه «غذا برای صلح» پس از انحلال USAID به وزارت کشاورزی منتقل شد و هدف آن از مبارزه با گرسنگی جهانی به حمایت از کشاورزان آمریکایی تغییر کرد. کشورهایی در آستانه قحطی، ازجمله سودان، سودان جنوبی و سومالی، از فهرست کنار گذاشته شدند، اما السالوادور تحت حکومت بوکله، متحد ترامپ، در آن باقی ماند.
USAID از میان رفته و صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد بهسختی حفظ شدهاند. گزارش سالانه حقوق بشر وزارت خارجه اکنون آلمان را سرکوبگرتر از السالوادور معرفی میکند. یازده نفر از دوازده عضو هیئت برنامه فولبرایت نیز پس از لغو نزدیک به دویست بورسیه تأییدشده و سیاسیشدن انتخاب دریافتکنندگان استعفا کردند.
مقام مسئول دیپلماسی عمومی آمریکا گفته است برندگان کمکهای فرهنگی براساس تواناییشان در پیشبرد «اولویتهای آمریکا» انتخاب خواهند شد؛ اما اپلبام میپرسد وقتی حاکمان ابزارهای دولت را برای منافع خود به کار میگیرند، این اولویتها متعلق به چه کسی است.
گرینلند، کانادا و گسترش نفوذ اقتصادی
جف لندری، فرماندار لوئیزیانا و نماینده داوطلب ترامپ در گرینلند، آشکارا مأموریت خود را تبدیل این منطقه به بخشی از آمریکا اعلام کرد. همزمان، شرکت Greenland Energy بدون مجوز رسمی تجهیزات حفاری وارد منطقه کرد و با پیشنهاد حقوقهای بالا به مردم محلی، از ذخایر احتمالی بزرگ نفت سخن گفت.
سرمایهگذاران شرکت با جمهوریخواهان ارتباط دارند و انتشار تصویر هوش مصنوعی ترامپ بر فراز یک روستای گرینلندی، مرز میان پروژه تجاری و فشار سیاسی برای الحاق را مبهمتر کرد.
فعالان مرتبط با رمزارز و شبکههای نزدیک به پیتر تیل نیز خواهان خرید زمین و ساخت نوعی «کشور دیجیتال» در گرینلند هستند. در کانادا، شبکههای راست آمریکایی با جداییطلبان آلبرتا ارتباط برقرار کردهاند. جدایی این استان نفتخیز میتواند اقتصاد و تمامیت کانادا را تضعیف کند.
نویسنده این راهبرد را در قالب فرمولی خلاصه میکند: فشار اقتصادی، تضعیف یا تجزیه کشور و سپس تصاحب قطعات آن.
گسترش الگوی ماگا در کشورهای دیگر
احزاب ملیگرای اروپایی که زمانی طرفدار نقش گسترده دولت بودند، اکنون برای جلب حمایت ترامپ و شرکتهای خواهان فرار از مقررات، به شعارهای آزادی اقتصادی و رمزارز روی آوردهاند. نایجل فاراژ ۶.۷ میلیون دلار از یک سرمایهگذار رمزارز دریافت کرد و سپس با پروژه پول دیجیتال بانک مرکزی بریتانیا که میتوانست به منافع همان فرد آسیب بزند، مخالفت کرد.
در لهستان، شرکت Zondacrypto حامی مالی نشست CPAC شد و به بنیادهای مرتبط با راستگرایان کمک کرد. ناوروتسکی پس از پیروزی، سه بار قوانین حفاظت از مصرفکنندگان رمزارز را با استناد به «آزادی» و «نوآوری» وتو کرد. اپلبام در مقاله تصریح میکند که همسرش، رادک سیکورسکی، وزیر خارجه دولت میانهروی لهستان است.
در آمریکای لاتین، بوکله بیتکوین را پول قانونی اعلام کرد، طرفداران رمزارز را وارد دولت ساخت و «سفارتهای بیتکوین» در تگزاس و سوئیس ایجاد کرد. دولت ترامپ همچنین افراد مظنون به فعالیت جنایی را به زندان فوقامنیتی او در السالوادور فرستاد؛ درحالیکه تحقیقات بعدی نشان داد بیشتر آنان سابقه کیفری نداشتند.
ترامپ از رهبران جدید راستگرا در کلمبیا و شیلی نیز حمایت کرد. آمریکا ساعاتی پس از تحلیف رئیسجمهوری جدید کلمبیا بسته امنیتی یک میلیارددلاری پیشنهاد داد. رئیسجمهوری جدید شیلی نیز پس از پیروزی درباره استخراج عناصر نادر با واشنگتن توافق کرد؛ اقدامی که به گفته نویسنده میتواند به شرکتهای معدنی خصوصی آمریکا سود برساند.
متحدانی که راه دیگری میجویند
دموکراسیهای سنتی نمیتوانند با دولتهایی رقابت کنند که برای خرید نفوذ در شرکتهای خانواده رئیسجمهوری سرمایهگذاری میکنند، زیرا چنین اقداماتی در نظامهای آنها غیرقانونی است. در نتیجه، متحدان قدیمی آمریکا بهدنبال مسیرهای دفاعی، اقتصادی و فناوری جایگزین رفتهاند.
کانادا با اتحادیه اروپا پیمان دفاعی امضا و مذاکرات فناوری نظامی با استرالیا را آغاز کرده است. اتحادیه اروپا توافقهای تجارت آزاد با هند و استرالیا بسته و در نیمه نخست ۲۰۲۶ دستکم ۲۶ رهبر جهان، ازجمله نخستوزیران بریتانیا، اسپانیا، آلمان و کانادا، به چین سفر کردهاند.
فرانسه و برخی دولتها و نهادهای اروپایی نیز در حال جایگزینکردن ویندوز، مایکروسافت تیمز و زوم با نرمافزارهای متنباز یا داخلی هستند.
این تغییرات قرار است پایدار باشند. حتی اگر یک دموکرات در سال ۲۰۲۸ وارد کاخ سفید شود، شرکتهای تقویتشده با بودجه دولتی و ایدئولوگهای مستقر در نهادهای آمریکا همچنان نفوذ خواهند داشت و رؤسایجمهوری آینده نیز ممکن است از الگویی که ترامپ ایجاد کرده، برای کسب منافع خصوصی استفاده کنند.
به گفته وزیر امور اروپایی فرانسه، اروپا نمیتواند امنیت خود را هر چهار سال یکبار به تصمیم رأیدهندگان ویسکانسین وابسته کند.
اپلبام در پایان به ماجرایی ظاهراً کوچک اما نمادین در جام جهانی اشاره میکند. پس از اخراج فولارین بالوگان، ستاره تیم ملی آمریکا، ترامپ با جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، تماس گرفت و خواهان بازبینی محرومیت او شد؛ فیفا نیز محرومیت را لغو کرد.
واکنش جهانی شدید بود، زیرا این تصمیم نمونهای آشکار از شکستن قواعد به درخواست رئیسجمهوری آمریکا تلقی شد. رئیس فدراسیون فوتبال نروژ شکایت اخلاقی ثبت کرد و بسیاری از هواداران اروپایی در مسابقه بعدی از بلژیک حمایت کردند.
شکست سنگین آمریکا برای نویسنده، نمادی از پیامد بزرگتر سیاست ترامپ بود: جهانی که دیگر آمریکا را حافظ قواعد نمیبیند و در برابر زورگویی آن موضع میگیرد.
نتیجهگیری
نتیجهگیری اپلبام این است که دولت ترامپ سیاست خارجی آمریکا را از ابزاری برای ایجاد اتحاد، تقویت دموکراسی و حفظ نظم بینالمللی به وسیلهای برای ثروتاندوزی، مقرراتزدایی، حمایت از نیروهای اقتدارگرا و تنبیه دولتهای مستقل تبدیل کرده است. ماگا برخلاف عنوان «انزواطلب»، جنبشی مداخلهگر و انقلابی است که میکوشد نظام سیاسی کشورهای دیگر، جریان سرمایه و مقررات جهانی را به سود متحدان ایدئولوژیک و تجاری خود تغییر دهد.
پیامد بلندمدت این تحول فقط گسترش فساد نیست، بلکه فرسایش اعتبار و قدرت نرم آمریکاست. متحدان قدیمی به چین، توافقهای منطقهای و فناوریهای مستقل روی میآورند و مردم جهان آمریکا را نه حافظ قواعد، بلکه قدرتی میبینند که برای منافع رهبرانش قواعد را میشکند.
پرسش نهایی نویسنده این است که چه اتفاقی برای آمریکاییها خواهد افتاد وقتی دریابند کشوری که خود را نماینده دموکراسی، آزادی و تجارت آزاد میدانست، دیگر در برابر دیکتاتورها و دزدسالاران قرار ندارد، بلکه به آنان شباهت پیدا کرده است.