نشریه «نشنال اینترست» در تحلیلی به بررسی جایگاه راهبردی عمان در معادلات خلیج فارس، ریشههای تاریخی سیاست «بیطرفی فعال» مسقط، روابط همزمان این کشور با ایران و ایالات متحده، نقش میانجیگرانه عمان در ارتباطات تهران و واشنگتن و اهمیت جغرافیایی آن در مدیریت بحران تنگه هرمز پرداخت. این گزارش استدلال میکند که فشار ناشی از جنگ با ایران و نارضایتی واشنگتن از مواضع مسقط، نباید به تضعیف یکی از مهمترین روابط آمریکا در منطقه منجر شود؛ چراکه هر راهحل پایدار برای بازگشایی کامل تنگه هرمز و کاهش تنش با ایران، ناگزیر به نقش عمان وابسته خواهد بود.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نشریه «نشنال اینترست» در تحلیلی به بررسی جایگاه راهبردی عمان در معادلات خلیج فارس، ریشههای تاریخی سیاست «بیطرفی فعال» مسقط، روابط دیرینه این کشور با ایران و ایالات متحده، نقش عمان در میانجیگری میان تهران و واشنگتن، اهمیت بنادر دقم و صلاله برای حضور نظامی آمریکا و تأثیر جنگ ایران و بحران تنگه هرمز بر روابط مسقط و واشنگتن پرداخت و نوشت: جنگ با ایران پیامدهای ژئوپلیتیکی متعددی به همراه داشته است؛ از افزایش قیمت بنزین و بحران در تنگه هرمز گرفته تا فشاری که این درگیری بر ذخایر رهگیرهای پدافند هوایی آمریکا وارد کرده است.
بااینحال، پیامد دیگری نیز وجود دارد که بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته است: فشاری که جنگ بر برخی از روابط دیرینه ایالات متحده در خلیج فارس وارد کرده است. یکی از نمونههای روشن این مسئله، مشکلات اخیر در روابط آمریکا و عمان است.
شاید پایینترین نقطه در این روابط ماه گذشته رقم خورد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هنگام صحبت درباره مذاکرات عمان با ایران بر سر تنگه هرمز گفت: «اگر عمان سر راه قرار بگیرد، حسابی بمبارانش میکنیم.»
چنین سخنی دقیقاً چیزی نیست که انتظار برود درباره کشوری مانند عمان شنیده شود. چه خوشمان بیاید و چه نه، هرگونه راهحل پایدار برای باز نگه داشتن تنگه هرمز ناگزیر باید عمان را نیز دربر بگیرد.
عمان که در گوشه جنوبشرقی شبهجزیره عربستان قرار گرفته، در سوی مقابل ایران در تنگه هرمز واقع شده است. عمان امروزی وارث چیزی است که زمانی یک امپراتوری دریایی قدرتمند و تأثیرگذار در اقیانوس هند بود و پیشینه آن به اواخر قرن هفدهم بازمیگردد. در اوج قدرت این امپراتوری در قرن نوزدهم، نفوذ عمان از سواحل شرق آفریقا تا بخشهایی از سرزمینهایی امتداد داشت که امروزه ایران و پاکستان نامیده میشوند.
افول این امپراتوری پس از اختلاف بر سر جانشینی در پی مرگ سلطان سعید بن سلطان در سال ۱۸۵۶ آغاز شد؛ اختلافی که در نهایت به تقسیم آن میان عمان و زنگبار انجامید. بااینحال، بقایای این امپراتوری برای سالها باقی ماند. برای نمونه، بندر گوادر، که اکنون بخشی از پاکستان است، تا سال ۱۹۵۸ در اختیار عمان بود؛ زمانی که مسقط آن را به پاکستان فروخت.
عمان امروز اندکی بیش از پنج میلیون نفر جمعیت دارد. بیشتر عمانیها پیرو مذهب اباضی هستند؛ شاخهای از اسلام که از هر دو مذهب سنی و شیعه متمایز است. همین ویژگی به عمان کمک کرده است تا برخی از پیچیدگیهای فرقهای ناشی از شکاف سنی ـ شیعه در خاورمیانه را بهتر مدیریت کند.
اقتصاد عمان هرگز از همان مقیاس ثروت نفت و گازی برخوردار نبوده است که برخی دیگر از کشورهای خلیج فارس از آن بهرهمند هستند. بااینحال، این کشور این محدودیت را از راههای دیگری جبران کرده است؛ بهویژه از طریق موقعیت راهبردی خود و تواناییاش برای ایفای نقش بهعنوان بستری جهت گرد هم آوردن طرفهای مختلف. همین امر سبب شده است عمان اغلب در صحنه جهانی نقشی فراتر از وزن واقعی خود ایفا کند.
یکی از بدفهمیدهشدهترین جنبههای سیاست خارجی عمان، تعامل مستمر این کشور با جمهوری اسلامی ایران است. بخشی از انگیزه این رویکرد از سیاست «بیطرفی فعال» عمان سرچشمه میگیرد، اما جغرافیا و تاریخ نیز نقش مهمی در آن ایفا میکنند. عمان و ایران در دو سوی تنگه هرمز قرار گرفتهاند. همین واقعیت جغرافیایی بهتنهایی به این معناست که مسقط، صرفنظر از اینکه چه کسی در تهران در قدرت باشد، منافعی جدی در حفظ روابطی قابلمدیریت و کارآمد با ایران دارد. بااینحال، واشنگتن نباید تعامل عمان با ایران را به معنای تأیید سیاستها و اقدامات تهران تفسیر کند.
تاریخ نیز در این میان اهمیت دارد. در جریان شورش ظفار، یک شورش مارکسیستی که از دهه ۱۹۶۰ تا اواسط دهه ۱۹۷۰ موجودیت دولت عمان را تهدید میکرد، بریتانیا کمکهای نظامی گستردهای ارائه کرد که در شکست این شورش نقش مهمی داشت.
ایران پیش از انقلاب نیز، مانند بریتانیا، به کمک عمان آمد. از سال ۱۹۷۳، شاه رضا پهلوی نیروهای ایرانی را به عمان اعزام کرد؛ نیروهایی که شمار آنها در نهایت به ۱۵ هزار نفر رسید و برای کمک به شکست شورش به کار گرفته شدند.
شورش ظفار برای نخبگان حاکم عمان یک بحران موجودیتی بود و مسقط کمکهایی را که هم بریتانیا و هم ایران پیش از انقلاب در آن دوره ارائه کردند، فراموش نکرده است. همین موضوع تا حدی توضیح میدهد که چرا عمان تا امروز روابطی پایدار و نزدیک هم با بریتانیا و هم با ایران حفظ کرده است.
روابط آمریکا و عمان نیز ریشهای عمیق دارد. در سال ۱۸۳۳، ایالات متحده و سلطنت مسقط و عمان «پیمان دوستی و تجارت» را امضا کردند و به این ترتیب، پایه نزدیک به دو قرن تعامل و همکاری میان دو کشور بنا گذاشته شد.
در سال ۱۹۸۰، عمان نخستین کشور خلیج فارس شد که اجازه دسترسی ارتش آمریکا به تأسیسات خود را صادر کرد. دو کشور بعدها توافقنامه تجارت آزادی امضا کردند که در سال ۲۰۰۹ اجرایی شد. عمان یکی از تنها ۲۰ کشوری است که با ایالات متحده یک توافقنامه جامع تجارت آزاد دارد.
در سالهای اخیر، عمان نقش بهویژه مهمی برای ایالات متحده ایفا کرده است؛ بهخصوص در پشت صحنه. این کشور بارها بهعنوان میانجی و محل گردهمآوردن طرفها عمل کرده و مقامهای آمریکایی و ایرانی را در دولتهای مختلف ایالات متحده برای مذاکره کنار یکدیگر نشانده است.
رئیسجمهور ترامپ نیز از خدمات عمان برای انتقال پیام به مقامهای ایرانی استفاده کرده است. در سالهای اخیر، عمان نقشی اساسی در مذاکرات برای آزادی آمریکاییهای بازداشتشده در ایران و یمن همسایه داشته است.
روابط امنیتی دو کشور نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. عمان میلیاردها دلار تجهیزات نظامی ساخت آمریکا، از جمله جنگندههای اف-۱۶، در اختیار دارد.
روابط راهبردی میان دو کشور در سال ۲۰۱۹ عمیقتر شد؛ زمانی که توافقی امضا کردند که دسترسی ارتش آمریکا به تأسیسات و بنادر دقم و صلاله را گسترش میداد و گزینههای مهمی برای تأمین مجدد و پشتیبانی لجستیکی نیروهای آمریکایی فعال در منطقه فراهم میکرد.
عمان نیز مانند دیگر کشورهای خلیج فارس از پیامدهای حملات ایران در جریان جنگ کنونی مصون نمانده است. از ماه فوریه تاکنون، این کشور دستکم در شش نوبت هدف حمله قرار گرفته است؛ از جمله حملاتی به بنادر راهبردی دقم و صلاله.
حمله به دقم بهویژه قابلتوجه بود. تنها چند هفته پیش از آغاز عملیات رزمی، ناوشکن موشکانداز آمریکایی «یواساس فرانک ای. پترسن جونیور»، که بخشی از گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بود، در این بندر توقف کرده بود. چند روز پس از ترک دقم، این ناوشکن در نخستین حملات آمریکا علیه ایران مشارکت کرد.
اما با طولانیشدن جنگ با ایران، بسیار فراتر از آنچه بسیاری در واشنگتن انتظار یا امید داشتند، و با توجه به پیامدهای جهانی اختلال در تردد از تنگه هرمز، بخش زیادی از سرخوردگی و نارضایتی واشنگتن به روابط با عمان نیز سرایت کرده است.
این روند در اظهارات تأسفبار رئیسجمهور ترامپ در ماه گذشته به اوج رسید.
اکنون زمان آن رسیده است که دو طرف بار دیگر کنار یکدیگر قرار گیرند و این رابطه مهم را به مسیر درست بازگردانند. ایالات متحده به شرکایی مانند عمان نیاز دارد؛ کشورهایی که در گلوگاههای حیاتی ژئوپلیتیکی تجارت و ترانزیت قرار گرفتهاند و به دلیل تاریخ و فرهنگ منحصربهفرد خود قادرند با دولتهایی تعامل کنند که واشنگتن یا نمیتواند یا نمیخواهد مستقیماً با آنها وارد گفتوگو شود.
اگر از موقعیت منحصربهفرد عمان بهدرستی استفاده شود، این کشور میتواند به پیشبرد منافع آمریکا کمک کند.
همچنین سادهلوحانه است اگر تصور شود بدون حضور عمان میتوان به راهحلی پایدار برای بحران کنونی تنگه هرمز دست یافت. جغرافیا بهتنهایی تضمین میکند که مسقط جایگاهی بر سر میز مذاکرات داشته باشد.
آخرین حاکم عمان که از ایالات متحده دیدار کرد، سلطان قابوس بود که در آوریل ۱۹۸۳ و در دوران دولت ریگان به آمریکا سفر کرد. اکنون، بیش از چهار دهه بعد، رئیسجمهور ترامپ باید سلطان هیثم بن طارق را به واشنگتن دعوت کند تا دو رهبر بهصورت رو در رو دیدار کنند، مسیری برای بازگرداندن روابط آمریکا و عمان به مدار صحیح ترسیم کنند و برای دستیابی به راهحلی پایدار جهت بازگشایی کامل تنگه هرمز تلاش کنند.
هرچه این اقدام زودتر انجام شود، برای موقعیت ایالات متحده در خاورمیانه بهتر خواهد بود.