«العربی الجدید» در تحلیلی به بررسی نقش فزاینده منصور عباس، رهبر فهرست متحد عربی، در معادلات سیاسی و انتخاباتی اسرائیل پرداخته و نوشته است که او با فاصله گرفتن از گفتمان سنتی احزاب عربی و تمرکز بر مطالبات خدماتی و مشارکت در ساختار قدرت، به بازیگری تعیین‌کننده در تشکیل ائتلاف‌های آینده تبدیل شده است؛ به‌ویژه در شرایطی که نظرسنجی‌ها از پیشتازی گادی آیزنکوت حکایت دارند، اما احتمال تشکیل دولت بدون حمایت دست‌کم بخشی از فهرست‌های عربی همچنان محل تردید است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «العربی الجدید» در تحلیلی به بررسی مسیر سیاسی منصور عباس از دل جنبش اسلامی تا تبدیل شدن به یکی از بازیگران اثرگذار در معادلات انتخاباتی اسرائیل، فاصله گرفتن او از گفتمان سنتی فلسطینی، اولویت دادن به مطالبات خدماتی و شهری و احتمال ائتلاف با گادی آیزنکوت برای تشکیل دولت آینده پرداخت و نوشت: این روزها همه نگاه‌ها تنها به یک ژنرال بازنشسته که در نظرسنجی‌های انتخاباتی اسرائیل پیشتاز است، دوخته نشده، بلکه منصور عباس نیز به یکی از سوژه‌های داغ روز تبدیل شده است. او از دل جنبش اسلامی در مناطق چهل‌وهشت برخاسته است؛ جنبشی که امروز به دو شاخه شمالی به رهبری شیخ رائد صلاح و جنوبی به رهبری خود عباس تقسیم شده است. عباس این روزها می‌کوشد، با انگیزه‌هایی که خوش‌بینانه‌ترین تعبیر برای آنها «فرصت‌طلبی» است، فاصله خود را با این جنبش بیشتر نشان دهد تا بتواند حضور و نفوذ خود را در نهادهای اسرائیل توجیه‌پذیرتر کند.

در سال اخیر، عباس عملاً به چیزی تبدیل شده که می‌توان با احتیاط فراوان از او به‌عنوان «شاه‌کلید» معادلات سیاسی اسرائیل تعبیر کرد. برخلاف سایر رهبران و احزاب عربی شرکت‌کننده در انتخابات، این دندانپزشکِ ریش‌کوتاه با آن لبخند اسرارآمیز، مسیری کاملاً متفاوت را در پیش گرفته است. او نه‌فقط در انتخابات پارلمانی، بلکه در پروسه موسوم به «اسرائیلی‌شدن» نیز از سایرین پیشی گرفته بود. او حتی در حضور در دولت اسرائیل نه یک گام، بلکه چند گام از دیگران جلوتر رفته بود. دقیقاً به همین خاطر بود که ائتلاف با او در کابینه نفتالی بنت و یائیر لاپید در سال ۲۰۲۱ نقشی سرنوشت‌ساز ایفا کرد. ممکن است که او برای تشکیل دولت ضروری باشد، به‌ویژه اینکه برخلاف سایر فهرست‌های عربی که دستورکار سیاسی قوم‌محور همراه با تأکید بر ملی‌گرایی فلسطینی دارند، هم‌پیمانی با او معمولاً هزینه چندانی برای طرف اسرائیلی ندارد.

دلیلش ساده است. عباس یک سیاستمدار با دستورکار شهری و خدماتی است و چندان سیاسی نبوده است. او به دنبال بهبود خدمات برای رأی‌دهندگان خود است؛ رویکردی که عملاً او را دقیقاً به همان بخشی از نخبگان عربی تبدیل می‌کند که اسرائیل از لحاظ تاریخی همواره به دنبال پرورش آنها بوده است؛ نخبه‌هایی که مخالفت‌هایی در قبال اسرائیل دارند، اما سعی می‌کنند در همان چارچوب کشور یهودی و بدون ورود به مسائل ملی فلسطینیان، وضعیت خود را بهبود ببخشند. درست مثل نخبگان دروزی که در اوایل دهه پنجاه میلادی با بن‌گوریون «پیمان خون» بستند و بی‌آنکه از حق کامل یک شهروند اسرائیلی برخوردار شوند، بخشی از دولت شدند. یعنی وفاداری بی‌چون‌وچرای آنها به معنای دریافت بهایی برابر با امتیازی که واگذار کرده‌اند، نبوده و نیست.

عباس واقعاً به دنبال چیست؟ چیزی شبیه به این که یک فلسطینی از مناطق ۴۸، به یک اسرائیلی تبدیل شود؛ یعنی گسست از هویت فلسطینی اصیل و برجسته کردن و تأکید بر موقعیت اقلیت بودن خود درون اسرائیل، به این امید که در مسیر ادغام دو ملت امتیاز بیشتری بگیرند. مسیری که ممکن است در نهایت آنها را به نسخه دومی از همان پیمان خون دروزی و صهیونیستی بکشاند.

هرچند این برداشت شاید تند به نظر برسد، اما اقدام اخیر عباس کمابیش به همین سمت اشاره دارد. تازه‌ترین نمونه آن، پیوستن یوآف سگالوویچ، عضو و نماینده پیشین صهیونیست کنست، به فهرست متحد عربی به ریاست عباس است. اگر این فهرست بتواند از حدنصاب لازم برای ورود به کنست عبور کند، سگالوویچ پس از عباس در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. معنایش روشن است؛ اولویت عباس، هم‌پیمانی با اسرائیلی‌هاست، حتی اگر از طیف افراطی باشند. جالب اینکه خود سگالوویچ بلافاصله پس از اعلام این پیوستن تأکید کرد که یک یهودی صهیونیست و افسر سابق پلیس است و آنچه او را با عباس پیوند می‌دهد، این عبارت است که «ما همه اسرائیلی هستیم».

به نظر می‌رسد این پیوستن بیش از هر چیز نوعی سرمایه‌گذاری پیشاپیش با هدف جلب اعتماد طرف اسرائیلی است تا عباس بتواند هدف بزرگ‌تر خود را دنبال کند. هدف بزرگ‌تر او، ورود به ائتلاف اپوزیسیون اسرائیل است؛ به‌ویژه ائتلافی که گادی آیزنکوت در صورت پیروزی در انتخابات، با متحدان خود برای تشکیل دولت شکل خواهد داد. نظرسنجی‌های انتخاباتی اگرچه از شانس بالای آیزنکوت برای پیروزی در انتخابات حکایت دارند، اما در عین حال به آیزنکوت این اطمینان را نمی‌دهند که بتواند بدون همکاری با فهرست عربی ــ دست‌کم بخشی از آنها ــ دولتی تشکیل دهد.

عباس خوب می‌داند که آیزنکوت تا همین لحظه از پاسخ واضح و روشن به احتمال ائتلاف با فهرست عربی طفره رفته است. نتانیاهو هم از این موضوع بی‌خبر نیست. او روباهی کارکشته است و به‌سادگی دستش رو نمی‌شود. او می‌بیند که ژنرال بازنشسته بدون همکاری با عباس راهی برای رسیدن به کابینه نخواهد داشت و برای همین، از حالا تلاش کرده تا این همکاری احتمالی را به نفع خود مصادره کند؛ یعنی آن را به «حمایت اخوان‌المسلمین از آیزنکوت» تفسیر کرده است؛ برچسبی افراطی که خود منصور عباس هم آن را نمی‌پسندد، چراکه پیش از این بارها گفته است از اخوان نیست وگرنه از اساس پا به کنست نمی‌گذاشت.

نتانیاهو دست‌وپا می‌زند و می‌کوشد ائتلاف احتمالی آیزنکوت و عباس را به ابزاری تبلیغاتی علیه اپوزیسیون تبدیل کند. او آنها را به خیانت و نزدیکی به اخوان‌المسلمین متهم می‌کند و می‌گوید که اگر این گروه به قدرت برسد، از غزه، لبنان و سوریه عقب‌نشینی می‌کند، جنگ علیه ایران را متوقف می‌سازد و حتی ممکن است با تأسیس کشور مستقل فلسطین موافقت کند. اما خب، این سناریو بیشتر به طعنه انتخاباتی شباهت دارد تا پیش‌بینی واقعی.

گمان این است که آیزنکوت در صورت پیروزی، واقعاً همین کار را انجام خواهد داد و با منصور عباس، عضو سابق اخوان، ائتلاف خواهد کرد. آنگاه است که تن سید قطب در گور خواهد لرزید.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.