نشریه «فارن‌افرز» در تحلیلی از پیامدهای شش ماه جنگ میان ایران و آمریکا برای خاورمیانه نوشت که ادامه درگیری، تنها زیرساخت‌های منطقه را هدف نگرفته، بلکه شکاف‌های سیاسی میان کشورهای عربی، وابستگی امنیتی آنها به واشنگتن، ثبات اقتصادی کشورهای نفتی و حتی انسجام اوپک‌پلاس را نیز با چالش روبه‌رو کرده است. به نوشته این نشریه، کشورهای منطقه در شرایطی ناچار به بازنگری در روابط خود با آمریکا، ایران و یکدیگر شده‌اند که هیچ‌یک از گزینه‌های پیش‌روی آنها بدون هزینه و پیامد نیست.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه «فارن‌افرز» در گزارشی تحلیلی به بررسی پیامدهای جنگ ایران و آمریکا بر ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی خاورمیانه، شکاف‌های فزاینده میان کشورهای منطقه، تردید دولت‌های عربی نسبت به نقش امنیتی واشنگتن، آسیب‌پذیری بازار انرژی و اوپک‌پلاس و ضرورت بازنگری در ترتیبات امنیتی منطقه پرداخت و نوشت: خاورمیانه با جنگ و درگیری بیگانه نیست، اما حتی با معیارهای این منطقه نیز شش ماه گذشته به‌طور استثنایی آشفته و پرتنش بوده است. از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه وارد جنگ با ایران شدند، کشورهای منطقه با موج‌های پی‌درپی حملات پهپادی و موشکی علیه پایگاه‌های نظامی، زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات آب‌شیرین‌کن خود روبه‌رو شده‌اند. فرودگاه‌ها و پالایشگاه‌های نفت این کشورها بارها ناچار به توقف فعالیت شده‌اند و بنادر تجاری نیز در مقاطعی، به‌دلیل حملات ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز، عملاً از چرخه فعالیت خارج شده‌اند.

با وجود ماه‌ها مذاکره، به نظر می‌رسد تهران و واشنگتن همچنان آماده‌اند به‌صورت متناوب به جنگ ادامه دهند؛ جنگی که هر دو طرف می‌کوشند از طریق آن، تجهیزات، توان نظامی و اراده طرف مقابل را فرسوده کنند. در واقع، دامنه این جنگ نه‌تنها محدود نشده، بلکه گسترش یافته است. شمار بیشتری از اعضای شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران، از جمله حوثی‌های مستقر در یمن و شبه‌نظامیان عراقی همسو با تهران، وارد درگیری شده‌اند و یکی از بنادر مصر نیز هدف حملات پهپادی قرار گرفته است. هیچ کشوری مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته، اما ایالات متحده ایران را مسئول آن دانسته است.

با ادامه‌دار شدن این درگیری، خسارت‌هایی که به خاورمیانه وارد خواهد شد، بسیار فراتر از تخریب زیرساخت‌ها خواهد بود. جنگ، شکاف‌های موجود در منطقه را عمیق‌تر می‌کند. برخی اقتصادها بیش از دیگران آسیب خواهند دید و همین موضوع می‌تواند حتی ثبات سیاسی سنتی کشورهای حوزه خلیج فارس را نیز برهم بزند. نهادهای مهم و اثرگذاری مانند اوپک‌پلاس نیز ممکن است بیش از پیش زیر فشارهای شدید قرار گیرند.

دولت‌های خاورمیانه برای مقابله با این چالش‌ها گزینه‌هایی در اختیار دارند، اما هیچ‌یک از این گزینه‌ها ساده نیستند و هر کدام مجموعه‌ای از پیامدهای خاص خود را به همراه دارند. بنابراین، برای دوام آوردن در دوره‌ای که بی‌نظمی و بی‌ثباتی در آن رو به افزایش است، کشورهای منطقه ناچار خواهند شد در شیوه تعامل خود با جهان خارج و، مهم‌تر از همه، در روابطشان با یکدیگر بازنگری کنند.

 

خانه‌ای دوپاره

کشورهای خاورمیانه از دیرباز اختلافات عمیقی با یکدیگر داشته‌اند. آنها، برای مثال، بر سر موضوعاتی مانند اسرائیل، اسلام سیاسی و سیاست‌های نفتی با یکدیگر اختلاف و مناقشه داشته‌اند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز درباره آینده منطقه و تحولات فراتر از آن، از جمله در لیبی، سودان و یمن، دیدگاه‌ها و تصورات متفاوتی دارند.

اما جنگ کنونی همه این شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده و در عین حال اختلافات تازه‌ای نیز به وجود آورده است. امارات متحده عربی از لحن ملایم محکومیت‌هایی که عمان، قطر و عربستان سعودی در واکنش به حملات ایران به زیرساخت‌های امارات مطرح کرده‌اند، ناخشنود و دلخور است. این کشورها همچنین درباره چگونگی برخورد با خود جنگ و نیز نحوه مواجهه با دولت غیرقابل‌پیش‌بینی ترامپ اختلاف‌نظر دارند.

این اختلافات بر مناقشات قبلی افزوده شده، نارضایتی‌ها را تشدید کرده و مدیریت شکاف‌های موجود در منطقه را دشوارتر ساخته است. علاوه بر این، همین اختلافات تلاش‌های کشورهای منطقه برای سازگار شدن با شرایط جنگیِ در حال تحول را نیز با مانع روبه‌رو کرده‌اند.

درگیری کنونی همچنین به‌تدریج موجب فاصله گرفتن کشورهای خلیج فارس از ایالات متحده، یعنی اصلی‌ترین تضمین‌کننده امنیت آنها، شده است. زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بار دیگر به کاخ سفید بازگشت، بسیاری از دولت‌های خلیج فارس تصور می‌کردند روابطشان با واشنگتن، پس از چهار سال پرتنش و آشفته در دوران دولت بایدن، بهبود خواهد یافت.

در هر حال، ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود رویکردی دوستانه و معامله‌محور نسبت به منطقه داشت. مقام‌های خاورمیانه نیز تلاش‌های آشکار و پرزرق‌وبرقی برای جلب نظر او انجام دادند؛ از جمله تعهد به هزینه‌کرد تریلیون‌ها دلار در ایالات متحده، افزایش تولید نفت، هدایت قراردادهای سرمایه‌گذاری به سوی خانواده شخص رئیس‌جمهور و، در مورد قطر، هدیه دادن یک هواپیمای خصوصی به ترامپ. اما پس از آن، ترامپ نه یک جنگ، بلکه دو جنگ علیه ایران به راه انداخت و خواست اسرائیل برای تضعیف جمهوری اسلامی را بر خواست کشورهای عربی برای حفظ ثبات ترجیح داد. این اقدام به کشورهای منطقه نشان داد که نمی‌توان به واشنگتن اعتماد کرد.

خاورمیانه مدت‌هاست که درباره وابستگی خود به ایالات متحده نگرانی دارد و به همین دلیل، از زمان آغاز خیزش‌های عربی در سال ۲۰۱۱، در مسیر متنوع‌سازی شرکا و روابط خارجی خود حرکت کرده است. با این حال، در گذشته، این تلاش‌ها عمدتاً با هدف تهدید یا تحت فشار قرار دادن واشنگتن انجام می‌شد تا آمریکا را وادار کند مطابق خواسته‌های این کشورها عمل کند. اکنون اما این روند جدی‌تر شده است.

برای مثال، عربستان سعودی در همین ماه یک پیمان دفاع متقابل با پاکستان و ترکیه منعقد کرده است. دولت‌های منطقه همچنین در حال خرید تسلیحات بیشتری از تأمین‌کنندگان اروپایی، کره جنوبی، ترکیه و حتی اوکراین هستند. در کنار این اقدامات، آنها همچنان به چین و روسیه به‌عنوان شرکای سیاسی و اقتصادی بالقوه نگاه می‌کنند. به‌ویژه تمایل زیادی برای توسعه روابط اقتصادی با چین وجود دارد؛ کشوری که در حال حاضر نیز صدها میلیارد دلار کالا با کشورهای منطقه مبادله می‌کند. چین اکنون بزرگ‌ترین مقصد صادرات نفت خام خاورمیانه به شمار می‌رود.

با این حال، هرگونه چرخش از ایالات متحده محدود خواهد بود. دست‌کم در شرایط کنونی، هیچ شریک امنیتی جایگزینی برای آمریکا وجود ندارد. چین تمایل چندانی ندارد که از قدرت اقتصادی خود برای ارائه کمک نظامی استفاده کند، روسیه درگیر جنگ خود است و اروپا نیز برای هماهنگی و اتخاذ رویکرد مشترک در مسائل دفاعی با مشکل مواجه است. علاوه بر این، از نگاه کشورهای خلیج فارس، اروپا بیش از اندازه بر مسائل داخلی این کشورها تمرکز دارد.

دولت‌های منطقه همچنین از تلاش‌های چین و روسیه برای کمک به ایران در جریان جنگ ناراضی هستند؛ چین از طریق ارائه موادی که تهران می‌تواند از آنها برای بازسازی پایه صنعتی دفاعی خود استفاده کند و روسیه از طریق کمک به ایران برای ارتقای توان هدف‌گیری.

با وجود این، هرچند حضور پایگاه‌های آمریکایی می‌تواند کشورهای میزبان را به هدف حمله تبدیل کند، دولت‌های منطقه همچنان خواهان ادامه حضور نظامی ایالات متحده و برخورداری از حمایت و حفاظت واشنگتن هستند.

اما برخلاف تلاش‌های گذشته برای متنوع‌سازی روابط خارجی، این فاصله‌گیری محدود از واشنگتن در شرایط کنونی معنادارتر خواهد بود. این بار، تمرکز اصلی بیشتر بر تأمین نیازهای کشورهای خلیج فارس است تا صرفاً ایجاد اهرمی برای مقابله با سیاست‌های آمریکا که آنها نمی‌پسندند؛ و همین موضوع ممکن است برای کاهش نفوذ ایالات متحده بر خاورمیانه کافی باشد.

در واقع، برخی بازیگران منطقه‌ای ممکن است تعامل خود با ایران را افزایش دهند و در ازای کاهش رفتارهای تهدیدآمیز تهران، برای ایران سهم و نقشی در ساختار امنیتی خاورمیانه قائل شوند.

به‌هرحال، اگر واشنگتن نتواند امنیت این کشورها را تأمین کند و حتی، از دید آنها، به‌دلیل اقدامات تهاجمی خود بر ناامنی‌شان بیفزاید، ممکن است دولت‌های منطقه به این نتیجه برسند که ناچارند با تهران گفت‌وگو کنند؛ به‌ویژه با توجه به اینکه سال‌ها سیاست مهار ایران نتوانسته است به نتیجه موردنظر منجر شود.

جنگ، و به‌ویژه هدف قرار گرفتن مستقیم کشورهای خلیج فارس از سوی ایران، پذیرش چنین رویکردی را بسیار دشوار کرده است. اما در عین حال، همین شرایط ضرورت اتخاذ این رویکرد را نیز بیشتر کرده است.

در شرایطی که تهران بر ادامه رویارویی با واشنگتن پافشاری می‌کند، قطر، عربستان سعودی و حتی امارات متحده عربی ناچار خواهند بود گفت‌وگوهای بیشتری با مقام‌های ایرانی انجام دهند تا بتوانند خود را از قرار گرفتن در میان آتش متقابل دو طرف خارج کنند.

 

بهترین گزینه در میان گزینه‌های بد

خاورمیانه، البته، نمی‌تواند برای مصون ماندن از بی‌ثباتی‌ها و اختلالات بلندمدت، صرفاً به قدرت‌های خارجی تکیه کند. کشورهای منطقه ناچار خواهند بود توان دفاعی خود را نیز تقویت کنند؛ اقدامی که باید از توسعه سامانه‌های بهتر رهگیری هوایی و موشکی و افزایش قابلیت‌های مقابله با پهپادها آغاز شود.

صنایع دفاعی داخلی این کشورها هنوز به اندازه‌ای بالغ و توسعه‌یافته نیستند که بتوانند در آینده نزدیک پاسخگوی نیازهای منطقه باشند و آنها همچنان به‌شدت به همکاری با تولیدکنندگان خارجی وابسته‌اند. با این حال، این بخش در حال رشد است و ممکن است جنگ آن‌قدر طولانی شود که شرکت‌های منطقه‌ای فرصت پیدا کنند بخش بیشتری از تسلیحاتی را که خاورمیانه به آنها نیاز دارد، تولید کنند.

با این همه، شکاف‌های سیاسیِ رو به گسترش می‌تواند همکاری میان کشورهای منطقه در زمینه اقدامات دفاعی را دشوار کند. برای مثال، کشورهای خاورمیانه ممکن است برای ادغام بیشتر شبکه‌های دفاع هوایی و موشکی خود یا بهبود سامانه‌های هشدار زودهنگام در برابر حملات احتمالی تمایل چندانی نداشته باشند، زیرا چنین اقداماتی مستلزم اشتراک‌گذاری اطلاعات اطلاعاتی و داده‌های حساس است.

این کشورها همچنین ممکن است با آغاز استفاده از تجهیزات نظامی هرچه متنوع‌تر، برای حفظ قابلیت همکاری عملیاتی میان نیروها و سامانه‌های خود با مشکل روبه‌رو شوند. افزون بر این، اگر هر کشور برای دستیابی به منابع نظامی کمیاب، مانند موشک‌های رهگیر پدافند هوایی که تقاضای بسیار بالایی برای آنها وجود دارد، با دیگر کشورها رقابت کند، حوزه دفاع حتی می‌تواند به عرصه‌ای تازه برای رقابت منطقه‌ای تبدیل شود.

چنین وضعیتی می‌تواند برای کشورهای کم‌ثروت‌تر منطقه، از جمله بحرین و اردن، پیامدهایی به‌ویژه ویرانگر داشته باشد؛ کشورهایی که منابع مالی لازم برای افزایش چشمگیر بودجه دفاعی خود را در اختیار ندارند و برای تأمین نیازهای امنیتی‌شان به کمک همسایگان خود نیاز خواهند داشت.

افزون بر این، صرف‌نظر از اینکه کشورهای منطقه چه میزان برای امور دفاعی هزینه کنند، قادر نخواهند بود همه حملات احتمالی آینده ایران را رهگیری کنند. هیچ سامانه دفاعی و حفاظتی‌ای نفوذناپذیر نیست، به‌ویژه زمانی که باید میلیون‌ها مایل مربع را پوشش دهد و هم‌زمان با موج گسترده‌ای از پهپادها و موشک‌ها مقابله کند؛ آن هم در شرایطی که ایران همچنان در حال ارتقای توانمندی‌های نظامی خود است.

شکاف‌های سیاسی و امنیتی نیز کارآمدی شبکه‌های دفاع هوایی را بیش از پیش کاهش خواهد داد. این وضعیت چشم‌انداز نگران‌کننده‌ای برای آینده اقتصادی منطقه ترسیم می‌کند.

بخش عمده کشورهای خاورمیانه برای تأمین درآمد خود به صادرات نفت و گاز وابسته‌اند و ایران نشان داده است که با تهدید به حمله به زیرساخت‌های این بخش، کاملاً قادر است این تجارت را کند یا مختل کند.

برای مثال، تهران می‌تواند تردد در تنگه هرمز ــ آبراهی که بخش عمده نفت و گاز منطقه از آن عبور می‌کند ــ را برای مدتی نامحدود مختل کند؛ صرفاً با شلیک به کشتی‌هایی که از این مسیر عبور می‌کنند یا حتی تنها با تهدید به انجام چنین حملاتی.

برخی کشورهای خاورمیانه می‌توانند به‌جای تنگه هرمز، صادرات خود را از طریق دریای سرخ انجام دهند؛ مسیری که در دو سوی آن کانال سوئز و تنگه باب‌المندب قرار گرفته‌اند. اما این آبراه‌ها نیز همچنان در برابر حملات گروه نظامی حوثی‌های یمن آسیب‌پذیرند؛ گروهی که با ایران همسوست و طی سه سال گذشته به‌طور دوره‌ای در این مسیر دریایی اختلال ایجاد کرده است.

حتی معدود کشورهایی که مستقیماً به آب‌های آزاد و اقیانوس‌ها متصل‌اند، مانند عمان و امارات متحده عربی، همچنان باید نگران حملات ایران به بنادر خود باشند.

اگر خاورمیانه همچنان برای صادرات نفت و گاز با مشکل روبه‌رو باشد، ممکن است با چالش‌ها و ناآرامی‌های سیاسی داخلی نیز مواجه شود.

این خطر بیش از همه درباره کشورهایی صدق می‌کند که وابستگی بیشتری به درآمدهای نفتی دارند؛ از جمله عراق که بدون درآمد حاصل از هیدروکربن‌ها برای پرداخت صورت‌حساب سنگین حقوق کارکنان بخش عمومی خود با مشکل جدی روبه‌رو خواهد شد.

این موضوع درباره بحرین نیز صادق است؛ کشوری که یکی از بالاترین سطوح بدهی در جهان را دارد. اما حتی کشورهای ثروتمندتر نیز ممکن است با مشکلات مشابهی مواجه شوند.

طی دو دهه و نیم گذشته، کشورهای خلیج فارس از درآمد حاصل از فروش نفت و گاز برای ایجاد برخی از بزرگ‌ترین صندوق‌های ثروت ملی جهان استفاده کرده‌اند. سه صندوق از این مجموعه ــ یکی در کویت، یکی در عربستان سعودی و دیگری در امارات متحده عربی ــ دارایی‌هایی نزدیک به یک تریلیون دلار دارند.

درآمدهای نفتی از مدت‌ها پیش تأمین‌کننده هزینه‌های «قرارداد اجتماعی» پرهزینه کشورهای خلیج فارس بوده‌اند؛ قراردادی که بر اساس آن، دولت‌ها در ازای پذیرش سیاسی و پرهیز شهروندان از رویارویی با حاکمیت، مشاغل راحت و پردرآمد و خدمات عمومی با کیفیت بالا در اختیار آنها قرار می‌دهند.

اگر بسته شدن آبراه‌های منطقه و خشک شدن جریان صادرات هیدروکربن‌ها به وضعیتی پایدار و عادی تبدیل شود، این قرارداد اجتماعی نیز ممکن است تحت فشار قرار گیرد.

کشورهای عربی قطعاً از این خطرات آگاه‌اند و در حال انجام اقداماتی برای جلوگیری از مواجهه با آنها هستند. برخی از این کشورها، برای مثال، در خطوط لوله‌ای سرمایه‌گذاری خواهند کرد که بتوانند نقاط گلوگاهی و مسیرهای آسیب‌پذیر منطقه را دور بزنند.

اما سیاست خطوط لوله در خاورمیانه در گذشته پیچیده و دشوار بوده و روابط میان برخی کشورها را با مشکل مواجه کرده است؛ از جمله روابط عراق و ترکیه و نیز قطر و عربستان سعودی. علاوه بر این، چنین زیرساخت‌هایی همچنان در برابر حمله یا خرابکاری آسیب‌پذیر باقی می‌مانند.

در نتیجه، احتمالاً دولت‌های خاورمیانه بر سر یک راه‌حل مشترک به توافق خواهند رسید: ایجاد و توسعه ذخایر نفتی در خارج از منطقه. سازوکار این راه‌حل ساده است. هر زمان که تنگه هرمز باز باشد، کشورهای صادرکننده می‌توانند با سرعت محموله‌های خود را از منطقه خارج کنند و مخازن ذخیره‌سازی در کشورهای دیگر را پر کنند. سپس در مقاطعی که این آبراه بسته می‌شود، کشورهای واردکننده می‌توانند از این ذخایر استفاده کنند.

چنین سیستمی برای همه کشورها کارآمد خواهد بود و تنها به کشورهایی محدود نخواهد شد که به‌واسطه موقعیت جغرافیایی خود دسترسی بدون مانع به تنگه هرمز دارند.

ذخیره‌سازی نفت در خارج از منطقه همچنین از مزیت فاصله جغرافیایی برخوردار است؛ مسئله‌ای که حمله ایران به این تأسیسات را بسیار دشوارتر می‌کند، هرچند این سازوکار نیز از سایر انواع اختلال مصون نخواهد بود.

در واقع، برخی کشورهای خاورمیانه از هم‌اکنون برای افزایش ظرفیت ذخیره‌سازی نفت خود در خارج از کشور اقدام کرده‌اند. کویت، برای مثال، در حال بررسی گسترش شبکه ذخیره‌سازی نفت خود است و کره جنوبی و ژاپن از جمله مقاصد احتمالی این طرح به شمار می‌روند.

امارات متحده عربی نیز در حال ارزیابی طرح‌هایی برای افزایش ذخایر نفت خام خود در هند است. علاوه بر کویت، چند تولیدکننده دیگر خاورمیانه نیز اعلام کرده‌اند که علاقه‌مندند نفت و گاز خود را در کره جنوبی ذخیره کنند.

با این حال، این راه‌حل تنها بخشی از مشکل را برطرف می‌کند، زیرا ظرفیت تأسیسات ذخیره‌سازی، در نهایت، محدود است.

علاوه بر این، حل جزئی یک مشکل می‌تواند به ایجاد مشکل دیگری منجر شود. سازمان کشورهای صادرکننده نفت و ده کشور متحد آن، مجموعه‌ای که با عنوان اوپک‌پلاس شناخته می‌شود، برای تولید نفت سهمیه‌هایی تعیین کرده‌اند که همواره موضوع اختلاف و مناقشه بوده است.

افزایش ذخیره‌سازی نفت در خارج از کشور می‌تواند این اختلافات را تشدید کند. همچنین ممکن است کشورهای بیشتری را به تولید بالاتر از سقف توافق‌شده سوق دهد؛ زیرا دولت‌ها می‌توانند از ظرفیت ذخیره‌سازی خارجی به‌عنوان توجیهی برای تولید مازاد استفاده کنند و در نتیجه شکاف‌ها و اختلافات درون اوپک‌پلاس بیش از پیش گسترش یابد.

 

آزمون استقامت

با وجود همه این چالش‌ها، تاریخ نشانه‌هایی ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه منطقه می‌تواند از درگیری میان ایالات متحده و ایران عبور کند و شاید حتی از بر جای ماندن آسیب‌ها و زخم‌های جدی و ماندگار نیز در امان بماند.

این نخستین جنگی نیست که خاورمیانه ناچار شده است در شرایط دشوار و پیچیده از میان آن عبور کند. منطقه پس از جنگ هشت‌ساله ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ توانست خود را بازسازی و احیا کند. خاورمیانه همچنین حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ را پشت سر گذاشت. در چند مورد از این بحران‌ها، بسیاری از بازیگران خاورمیانه توانستند یاد بگیرند که چگونه در شرایط فشار، راه‌حل‌های ابتکاری و بداهه پیدا کنند.

مصر در سال ۱۹۹۰، با قرار گرفتن در کنار ایالات متحده در برابر عراق، موفق شد نیمی از بدهی عمومی خود را حذف کند و از یک بحران اقتصادی بگریزد. قطر نیز در همان دهه توانست بر محدودیت‌های ناشی از ژئوپلیتیک خطوط لوله غلبه کند؛ آن هم با انجام یک قمار مالیِ مبتنی بر بدهی بر سر یک فناوری جدید: تبدیل گاز طبیعی به مایع برای صادرات آن با کشتی. زمانی که این قمار نتیجه داد، قطر به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد.

خاورمیانه امروز نیازمند بازاندیشی جدی در مسیر آینده خود است. کشورهای منطقه باید راه‌های تازه‌ای برای حفظ ثروت خود طراحی کنند، به سمت خودکفایی بیشتر حرکت کنند، روابط و اقتصاد خود را متنوع‌تر سازند و حتی مسئولیت و مالکیت بیشتری در قبال امنیت خود بر عهده بگیرند. منطقه همچنین به سازوکاری جدید نیاز دارد که بتواند به کشورهای خاورمیانه کمک کند اختلافات خود را مدیریت کنند و در برابر تهدیدهای مشترک به وحدت برسند. انجام این کار تنها راهی است که خاورمیانه می‌تواند از این درگیری جان سالم به در ببرد و در برابر درگیری بعدی نیز تاب بیاورد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.