مارک لینچ، استاد دانشگاه جورج واشینگتن، در تحلیلی برای «فارن افرز» استدلال میکند که جنگ اخیر با ایران نهتنها نتوانست تهران را مهار یا معماری امنیتی مطلوب واشنگتن را احیا کند، بلکه ضعف چتر امنیتی آمریکا و شکاف میان متحدان عرب را آشکار ساخت؛ به باور او، خاورمیانه وارد نظمی پساآمریکایی شده و واشنگتن ناگزیر است از مهار نظامی به سمت دیپلماسی فراگیر و پذیرش موازنههای جدید منطقهای حرکت کند.
مقاله «مارک لینچ»، استاد علوم سیاسی دانشگاه جورج واشینگتن در نشریه فارن افرز، به کالبدشکافی فروپاشی نهایی نظم منطقهای برآمده از جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس میپردازد. لینچ استدلال میکند جنگ ناکام آمریکا و رژیم صهیونیستی با تهران، «نقطه عطف سوئز» برای واشنگتن بوده است؛ نبردی که نهتنها نتوانست نظام جمهوری اسلامی را ساقط کند یا تنگه هرمز را باز نگه دارد، بلکه معامله بنیادین امنیت در برابر تبعیت را برای همیشه در میان متحدان عرب باطل ساخت.

نویسنده ابعاد این زوال ساختاری و مؤلفههای نظم پساآمریکایی را در سه محور تبیین میکند:
۱. فروریختن توهم قدرت مطلق و بحران مشروعیت معامله امنیتی
نظم ۳۵ ساله واشنگتن بر سه ستون استوار بود: تضمین بقای خودکامگان عرب، برتری بلامنازع نظامی رژیم صهیونیستی، و مهار همزمان ایران. جنگ اخیر نشان داد حتی سهمگینترین حملات نتوانست تابآوری و سازگاری نامتقارن تهران را بشکند؛ در حالی که شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس آسیبپذیر شده و از حفاظت از متحدان خود بازماندند. همزمان، حمایت بیقیدوشرط از نسلکشی در غزه و نادیدهگرفتن مسئله فلسطین، بقایای اقتدار اخلاقی و توان اقناعی آمریکا را برای گسترش «پیمان ابراهیم» محو کرد.
۲. خودمختاری متحدان و ظهور شکافهای ژئوپلیتیک نوظهور
با فروپاشی چتر امنیتی آمریکا، رفتارهای منطقهای از کنترل کاخ سفید خارج شده است: رقابت سعودی-امارات: ریاض با فاصلهگیری از ائتلاف امارات-رژیم صهیونیستی، به سمت همپیمانی با بازیگرانی چون ترکیه و پاکستان (پیمان مکه) رفته تا مانع از سلطه محور ابوظبی-تلآویو شود. موازنه منطقهای با تهران: کشورهای خلیج فارس دریافتهاند که راه مصونیت، اتکا به کاخ سفید نیست، بلکه مدیریت مستقیم تنش با تهران و توافقهای دوجانبه است؛ چرا که آسیب به تأسیسات آبشیرینکن یا انرژی در جنگی ناخواسته، بقای آنها را تهدید میکند.
۳. آخرین فرصت واشنگتن؛ گذار از مهار میلیتاریستی به دیپلماسی فراگیر
لینچ تاکید میکند خروج از این باتلاق مستلزم بازتعریف ریشهای سیاست خارجی آمریکاست: پایان دادن به «دیپلماسی با حملات هوایی»، توقف حمایت کورکورانه از راستگرایان رژیم صهیونیستی و مهار توسعهطلبی در کرانه باختری، و پذیرش ایران به عنوان یک «شریک ذینفع» در معماری امنیت منطقهای. اگر واشنگتن این واقعیت را نپذیرد که دوران هژمونی انحصاریاش به پایان رسیده، خاورمیانه در چرخهای از جنگهای بیپایان خاکستری فرو خواهد رفت و آمریکا نیز مانند امپراتوریهای بریتانیا و فرانسه پس از بحران ۱۹۵۶، ناگزیر به خروجی تلخ از منطقه خواهد شد.