اندیشکده «شورای آتلانتیک» در تحلیلی هشدار داده است که تضاد بنیادین اهداف ایران و آمریکا و شکست آتشبس و مذاکرات، چشمانداز دستیابی به راهحلی نظامی یا سیاسی برای بحران تنگه هرمز را تیره کرده است. نویسندگان معتقدند تداوم اختلال در کشتیرانی، احتمال گسترش ناامنی به بابالمندب و کاهش ذخایر راهبردی میتواند بازار جهانی انرژی را با بحرانی شدیدتر و جهش دوباره قیمت نفت روبهرو کند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، اندیشکده «شورای آتلانتیک» در تحلیلی به بررسی بنبست ایجادشده در بحران تنگه هرمز پرداخت و نوشت: در حالی که جنگ میان ایالات متحده و ایران به ششمین ماه خود نزدیک میشود و آتشبسی که به زحمت یک ماه از عمر آن میگذشت فروپاشیده است، دلیل چندانی برای باور به اینکه مسیر این درگیری به زودی تغییر کند وجود ندارد. بازارهای نفت و مصرفکنندگان باید خود را برای بدترین پیامدهای احتمالی آماده کنند و بپذیرند که «وضعیت عادی» اکنون تنها خیالی از گذشته است.
الگوی فرساینده این درگیری—اقدامات نظامی پراکنده، گفتگو درباره مذاکرات، عقبنشینی و سپس از سرگیری درگیری—برای کسانی که نشانههای پیرامون بازارهای نفت و گاز را میخوانند، به خبری تکراری تبدیل شده است. اما این وضعیت دستیابی به یک پیشرفت و پایان دادن به درگیری با شرایط مطلوب را برای هر دو طرف دشوار میسازد. اساساً، اهداف اصلی (و کاملاً متضاد) هر دو طرف هرگز تغییر نکرده است؛ تا کنون، مذاکرات نتوانسته است تغییری ایجاد کند و احتمال تعیینکننده بودن نیروی نظامی نیز تنها اندکی بیشتر است.
اشتباهاتی رخ داددلایل این امر در چگونگی رسیدن ایالات متحده به این نقطه نهفته است—یعنی برداشت نادرست دولت ترامپ از نحوه درک حکومت ایران از این درگیری.
پس از شکست استراتژی اولیه حذف رهبری، کاخ سفید به سراغ بهترین گزینه بعدی رفت: یک توافق مذاکرهشده برای خروج از آنچه در حال تبدیل شدن به یک بحران انرژی جهانی بود. در شرایط عادی، مذاکرات مکرر در نهایت منجر به سازشهای کافی برای اجتناب از عملیات نظامی پرهزینه یا پایان دادن به آن میشد. در واقع، چنین رویکردی پیشتر در ایجاد «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) در دوران اوباما کارساز بود، که هدف آن جلوگیری از همین جنگی بود که اکنون در آن گرفتار شدهایم.
دولت ترامپ معتقد بود که در ماه ژوئن، زمانی که آتشبس به طور رسمی اعلام شد و ترانزیت محدود انرژی از طریق تنگه هرمز احیا گردید، به یک راه حل سازشی موقت دست یافته است. از دیدگاه دولت، امتیازاتی که در تفاهمنامه ارائه کرد (یعنی به تعویق انداختن مسئله هستهای و ترغیب ایران به باز نگه داشتن تنگه با میلیاردها دلار پول آزاد شده) باید بیش از حد کافی میبود تا ایران را متقاعد کند که اجازه دهد جریان نفت به روال عادی بازگردد. کاخ سفید حتماً استدلال کرده است که بازگشت به وضعیت پیش از بحران با امتیازات اضافی، برای فراهم کردن راهی جهت خروج همه از بحران کافی خواهد بود.
با این حال، از دیدگاه ایران، این درگیری مسئله معامله امتیازات یا به دست آوردن چند مزیت نیست؛ این یک درگیری وجودی است که جمهوری اسلامی دههها برای آن آماده شده است. این برداشت عمیقاً نادرست از نیات طرف مقابل و ظاهراً توانمندیهای سخت آن، زمینهساز فروپاشی آتشبس حتی در بدو تولد آن شد.
وضعیت پیش از بحران هرگز یک راه حل قابل قبول برای ایران نبوده است. در عوض، ایران مصمم است که از این درگیری نه تنها با تقویت داخلی، بلکه به عنوان مدیر بالفعل مهمترین مسیر تجاری و ترانزیتی جهان خارج شود. بنابراین، تلاشهای ایالات متحده برای فشار بر نفتکشها جهت استفاده از مسیر موسوم به مسیر عمان، چالشی مستقیم برای چیزی است که ایران آن را جایزه برحق و طرح بیمه منطقهای بلندمدت خود میداند.
فقدان شفافیت پیرامون آینده هرمز به عنوان یک آبراه آزاد، قصوری به ویژه آشکار در تفاهمنامه بود که مالکیت ایران را تقویت کرد.
علاوه بر این، در حالی که هر دو طرف معتقدند میتوانند از دیگری پیشی بگیرند، ایرانیها استدلال قویتری برای اطمینان خاطر از استقامت خود و تواناییشان در تأمین هر آنچه میخواهند، در هر زمان و به هر شکلی که جنگ پیش برود، دارند. به هر حال، ایالات متحده هرگز برای همیشه در هیچ بخشی از خاورمیانه نمیماند و نمیتواند اسکورتهای دریایی یا محاصرهها را برای همیشه ادامه دهد.
حالا چه باید کرد؟ آخرین اعلامیه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه ایالات متحده هم محاصره دریایی را دوباره برقرار میکند و هم خواستار پرداخت ۲۰ درصد (که قبلاً لغو شده بود) برای محافظت از کشتیهایی است که احتمالاً از طریق آن اسکورت میکند، آخرین میخ بر تابوت آتشبس ماه ژوئن است.
البته، ناگزیر «مذاکرات جدیدی» اعلام خواهد شد و گفتگوها بار دیگر از سر گرفته میشود تا توهم پیشرفت رو به جلو در مورد نکات اساسی اختلاف ایجاد شود. اما برقراری مجدد محاصره ایالات متحده، نشانهای اجتنابناپذیر از این است که کاخ سفید ایدههای کمی برای تغییر معنادار پویاییهای این درگیری باقی گذاشته است.
در همین حال، ایرانیها در آخر هفته گذشته از رگبارهای تازه ایالات متحده آسیب قابل توجهی دیدند، اما خودشان نیز خساراتی وارد کردند که نشان میدهد تواناییهای دفاعی و تهاجمی آنها همچنان کارآمد است (دوره آتشبس احتمالاً امکان تسلیح مجدد و آمادگی برای درگیریهای تازه را فراهم کرده است).
همانطور که آخرین تحلیل «مؤسسه مطالعات جنگ» خلاصه میکند: «حملات اخیر ایالات متحده تلاش کرده است توانایی ایران برای حمله به کشتیرانی تجاری را کاهش دهد، اما مشخص نیست که توانایی ایران برای حمله به کشتیرانی تجاری چه زمانی به اندازه کافی کاهش مییابد تا از حملات فردی که باعث اختلال در کشتیرانی میشود، جلوگیری شود.»
اگر ایران این تواناییهای حیاتی را با هزینههای قابل مدیریت در طول ماههای این درگیری حفظ کرده باشد، منطقی است که ایران بتواند این تواناییها را برای ماههای بیشتری نیز حفظ کند.
همه اینها ایالات متحده، متحدانش و جهانی را که هنوز به جریان آزاد سوختهای فسیلی وابسته است، با گزینههای بسیار محدودی مواجه میکند. ترانزیت از طریق هرمز که در طول آتشبس کوتاه مدت تنها اندکی بهبود یافته بود، قرار است دوباره به کندی گراید.
قیمت نفت دوباره تحت فشار است و شاخص برنت تنها از روز یکشنبه ۱۰ درصد افزایش یافته است و نشانههایی وجود دارد که حوثیهای یمنی برای اولین بار در این درگیری، به دنبال حملات اخیر که مسئولیت آن را بر عهده گرفتهاند، علیه زیرساختهای عربستان فعال شدهاند. اگر حوثیها با حمایت ایران، ترانزیت در تنگه بابالمندب را تضعیف کنند، چهار میلیون بشکه دیگر در روز از ترانزیت نفت میتواند عملاً زیر آتش قرار گیرد و تنشهای بازار را بیش از پیش تشدید کند. جای تعجب نیست که آخرین تحلیل آژانس بینالمللی انرژی تأکید میکند که اگر بحران ادامه یابد، چشمانداز مازاد عرضه در سال آینده میتواند بیش از پیش به تعویق بیفتد.
در حال حاضر، هیچ نشانهای از یک پیشرفت نظامی، سیاسی یا غیره که بتواند مسیر امور خاورمیانه را تغییر دهد، وجود ندارد. تلاشهای شتابان برای برنامهریزی و ساخت جایگزینهای پرهزینه برای هرمز - از جمله چندین خط لوله جدید برای عبور از خلیج فارس - تأیید میکند که تولیدکنندگان نفت منطقه میبینند که هیچکس برای نجات آنها نمیآید و باور ندارند که راهحل پایداری در افق دیده شود.
تا زمانی که راهکاری پدیدار نشود، چرخه کنونی امیدهای بربادرفته ادامه خواهد یافت و بازارهای انرژی برای خواندن سیگنالها و درک میزان واقعی نفت موجود، همزمان با کاهش هرچه بیشتر ذخایر استراتژیک، با مشکل مواجه خواهند شد. دیر یا زود، واقعیتهای مربوط به دسترسی به عرضه فیزیکی در بازار اجتنابناپذیر خواهد شد که پیامدهای جدی برای سراسر جهان، بهویژه اقتصادهای در حال توسعه که پیشتر در طول این بحران سختیهای فراوانی را متحمل شدهاند، به همراه خواهد داشت. ممکن است اقدامات اضطراری جدیدی - فراتر از آنچه تاکنون به کار گرفته شده - ضروری شود. مقامات دوراندیش باید هرچه زودتر در مورد اینکه آن گزینهها چه میتوانند باشند، تامل کنند.
تفسیرهای بسیاری در این باره صورت گرفته که چگونه وخیمترین پیشبینیها در آغاز جنگ - مبنی بر اینکه قیمت نفت میتواند به بیش از ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد - محقق نشد. اما آن تفسیرها فرض را بر این گذاشته بودند که بدترین شرایط پشت سر گذاشته شده است. در واقع، ممکن است بدترین شرایط هنوز در راه باشد.
نویسندگان:
دیوید گلدوین، رئیس گروه مشاوران انرژی شورای آتلانتیک و فرستاده ویژه پیشین در امور بینالملل انرژی در وزارت امور خارجه ایالات متحده و دستیار پیشین وزیر انرژی در امور بینالملل است.
آندریا کلابو، عضو غیرمقیم مرکز انرژی جهانی شورای آتلانتیک است.