تحلیل ریسپانسیبل استیتکرفت از وضعیت پساجنگ ۲۰۲۶ نشان میدهد پادشاهیهای خلیج فارس در برابر یک بنبست امنیتی تازه قرار گرفتهاند؛ کشورهایی که اقتصادشان به ثبات مطلق و جذب سرمایه وابسته است، اما امنیت خود را به ابرقدرتی سپردهاند که رفتار آن بیش از پیش به سمت تشدید بحران حرکت میکند. جنگ اخیر علیه ایران، نهتنها آسیبپذیری زیرساختهای انرژی و اعتبار اقتصادی این کشورها را آشکار کرد، بلکه اعتماد آنها به چتر امنیتی آمریکا را نیز با چالشی جدی روبهرو ساخت.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل اما اشفورد و ویل اسمیت در «ریسپانسیبل استیتکرفت» به تبیین گسست بنیادین در دکترین امنیتی پادشاهیهای خلیج فارس میپردازد. نویسندگان استدلال میکنند که فراتر از بیانات نخستوزیر کانادا در داووس مبنی بر همگرایی «قدرتهای متوسط» برای رهایی از بلیت هژمونی ابرقدرتها، جنگ ۱۲ هفتهای اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، سقف کارآمدی و میزان عزم مادی اعضای شورای همکاری خلیج فارس را به چالش کشید؛ پادشاهیهایی که دریافتند کل ثروت، نفوذ دیپلماتیک و لابیهای بینالمللیشان نتوانست آنها را از ترکشهای مهیب کارزاری مصون دارد که خود نقشی در برافروختن آن نداشتند.
این وضعیت، کشورهای عربی را در موقعیت «کات-۲۲» گرفتار ساخته است؛ استعارهای به معنای تلهای بدون راه فرار. مدل اقتصادی آنها منوط به ثبات مطلق مرزهاست، اما مدل امنیتیشان به ابرقدرتی گره خورده است که بهطور فزایندهای به سمت تصاعد بحران و انتحار حرکت میکند.
این بحران فرامنطقهای، خسارات مادی، اعتباری و اقتصاد کلان سنگینی بر اعضا تحمیل کرد. بمباران مجتمع گازی رأسلفان قطر و آفلاین شدن ۱۵ درصد از ظرفیت الانجی آن، با فرآیند بازسازی ۳ تا ۵ ساله، در کنار لغو بیش از ۶۰۰۰ پرواز ترانزیتی و سقوط ۳۰ میلیارد دلاری درآمدهای توریسم، صندوق بینالمللی پول را ناگزیر ساخت تا رشد اقتصادی قطر را به منفی ۸.۶ درصد تنزل دهد.
هزینه کلان ۶۰ میلیارد دلاری برای احیای تأسیسات، پادشاهیهای عرب را به تکاپو برای احداث خطلولههای کمربندی گرانقیمت یا نوسازی بنادر خارج از هرمز واداشته است؛ با این حال، بزرگترین تله، ضربه به اعتبار دکترین «واحه امن خلیج فارس» برای جذب نخبگان و جریان آزاد سرمایهگذاری خارجی است؛ دکترینی که شالوده مگاپروژههای محمد بن سلمان و محمد بن زاید را با چالش بقا روبهرو میسازد.
لایه گزندهتر این معامله امنیتی، اثبات گزینشگری بوروکراسی واشنگتن در حمایت از همپیمانانش بود. در طول نبرد، ماشین جنگی پنتاگون بخش اعظم رادارهای رهگیری و پاتریوتهای خود را صرف ایجاد گنبد حفاظتی برای رژیم صهیونیستی کرد و اعضای شورا، حتی میانجیگرانی چون قطر، را زیر باران موشکی سپاه تنها گذاشت.
اکنون کشورهای عربی در برابر یک بنبست حیثیتی قرار دارند؛ رها کردن واشینگتن با غضب ترامپ و لغو امتیازات نظامی همراستاست، در حالی که چین، بهعنوان شریک نخست تجاری، هیچ تمایلی برای پذیرش نقش ژاندارم منطقه ندارد.
در نتیجه، اعضا به دکترینهای متفاوتی چرخیدهاند. ریاض و دوحه با درک واقعیت جغرافیا، به سمت تنشزدایی و قراردادهای جانبی با قدرتهای متوسطی چون ترکیه و پاکستان حرکت کردهاند، اما امارات، با قمار روی قدرت نظامی تلآویو، به دنبال عبور نظامی از این بنبست است.
در نظم جدید پساجنگ، کشورهای عربی دیگر عابربانک مجانی ترامپ برای بازسازی پایگاههای تخریبشده آمریکا یا باجدهی به تهران نخواهند بود و با کاهش صامت نفوذ واشنگتن، پترودلارهای کمتری روانه بازار هوش مصنوعی آمریکا خواهد شد؛ چراکه امنیت دیگر به معنای زیستن ابدی در میدان مین شخص دیگری نیست.