بلومبرگ در تحلیلی نوشت کشورهای خلیج فارس پس از جنگ ایران با معمایی دشوار روبهرو شدهاند؛ از یک سو ادامه خصومت با تهران میتواند امنیت، اقتصاد و زیرساختهای حیاتی آنها را در معرض تهدید قرار دهد و از سوی دیگر، توافق ترامپ با ایران آنها را در برابر این پرسش قرار داده که آیا باید مهار تهران از مسیر امتیازدهی اقتصادی را بپذیرند یا برای دور تازهای از بحران و رویارویی آماده شوند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، این یادداشت بر پایه تحلیلی از بلومبرگ تنظیم شده است؛ گزارشی که وضعیت متحدان خلیج فارس آمریکا پس از جنگ با ایران را در قالب یک معمای دشوار امنیتی و اقتصادی توضیح میدهد. نویسنده معتقد است کشورهای خلیج فارس از ابتدا جنگ با ایران را نمیخواستند، زیرا میدانستند پایان چنین جنگی تا چه اندازه پرهزینه و نامطمئن خواهد بود؛ اما اکنون نیز با صلحی مطلوب روبهرو نیستند، بلکه با «صلحی بد» مواجهاند که آنها را میان دو گزینه دشوار قرار میدهد: پذیرش منطق مهار ایران از طریق امتیازدهی اقتصادی، یا آماده شدن برای دور تازهای از خصومتها.
بر پایه این تحلیل، منطق بنیادین توافق دونالد ترامپ با ایران این است که جمهوری اسلامی را میتوان با دادن امتیازهای اقتصادی و پیوند دادن آن به منافع منطقهای مهار کرد. پرسش اصلی برای متحدان خلیج فارس آمریکا این است که آیا باید این منطق را پذیرفت و در مسیر کاهش تنش با تهران حرکت کرد، یا برعکس، باید فرض را بر مهارناپذیری ایران گذاشت و خود را برای جنگی دیگر آماده ساخت.
بلومبرگ مینویسد این کشورها اکنون با چند مسیر متعارض روبهرو هستند. از یک سو، آشکار شدن محدودیتهای قدرت آمریکا و ناتوانی واشنگتن در تضمین کامل امنیت منطقه، جستوجوی حامیان تازه را برای کشورهای خلیج فارس وسوسهانگیز کرده است. از سوی دیگر، وابستگی بیشتر به پنتاگون و سامانههای پدافندی آمریکا همچنان گزینهای ضروری به نظر میرسد؛ زیرا هیچ جایگزین فوری و کاملی برای چتر امنیتی واشنگتن وجود ندارد.
از نگاه این تحلیل، پاسخ محتمل کشورهای خلیج فارس ترکیبی از همه این مسیرها خواهد بود؛ یعنی هم حفظ ارتباط امنیتی با آمریکا، هم تنوعبخشی به شرکای خارجی، هم تقویت دفاع منطقهای و هم گفتوگو با ایران. اما کلید موفقیت در رقابت میان این مسیرها نیست، بلکه در پیگیری همزمان و هماهنگ آنها در قالب یک معماری امنیتی دگرگونشده نهفته است؛ معماریای که تاکنون بیش از هر چیز، از فقدان وحدت رنج برده است.
یکی از محورهای اصلی این گزارش، جایگاه تنگه هرمز در معادلات پساجنگ است. بلومبرگ تأکید میکند که تفاهمنامه ترامپ، اگر بهطور کامل دنبال شود، دههها سیاست آمریکا علیه ایران را وارونه میکند؛ سیاستی که بر تضعیف جمهوری اسلامی از طریق قطع ارتباط آن با اقتصاد جهانی بنا شده بود. در گذشته، بسیاری از کشورهای خلیج فارس خود خواهان رویکردی تهاجمیتر از واشنگتن بودند و با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ باراک اوباما مخالفت کردند، زیرا نگران بودند منابع مالی تازهای در اختیار تهران قرار گیرد، بیآنکه تهدید امنیتی ایران مهار شود.
اما اکنون شرایط تغییر کرده است. اولویت اصلی کشورهای خلیج فارس دیگر صرفاً فشار بر ایران نیست، بلکه تنوعبخشی اقتصادی، رشد سرمایهگذاری، جذب فناوری و حفظ ثبات منطقهای است. همین تغییر، ثبات را به ضرورتی حیاتی برای آنها تبدیل کرده است. از نگاه بلومبرگ، کشورهای خلیج فارس دیگر نمیتوانند هزینه یک جنگ ممتد یا بازگشت دائمی به بحران را بهسادگی تحمل کنند، زیرا برنامههای اقتصادی بلندپروازانه آنها به امنیت، پیشبینیپذیری و آرامش منطقهای وابسته است.
در همین چارچوب، زرادخانه موشکی و پهپادی ایران سرمایهگذاریهای تازه منطقه را آسیبپذیرتر کرده است. به نوشته این تحلیل، پهپادهای شاهد در جریان جنگ، سه مرکز داده آمازون را در امارات و بحرین نابود کردند، نظام بانکی این کشورها را مختل ساختند و برنامههای چند ده میلیارد دلاری زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس را زیر سؤال بردند. این آسیبپذیری برای کشورهایی که آینده اقتصادی خود را بر فناوری، داده، هوش مصنوعی و سرمایه خارجی بنا کردهاند، یک هشدار جدی محسوب میشود.
امارات، که بیشترین حملات را متحمل شد، نمونه روشن این وضعیت است. این کشور به جمعیت مهاجر ثروتمند، سرمایهگذاران خارجی و نیروی کار بسیار متحرک وابسته است؛ بنابراین نه توان بازگشت به جنگ را دارد و نه میتواند صلحی را بپذیرد که تهدید حملات آینده ایران را همچنان زنده نگه دارد. از نگاه بلومبرگ، همین وضعیت باعث شده کشورهای خلیج فارس در برابر توافق با ایران، نه کاملاً خوشبین باشند و نه توان رد کامل آن را داشته باشند.
در سوی دیگر، ایرانِ پساجنگ نیز میتواند از موقعیت خود در تنگه هرمز درآمدسازی کند. تهران حتی از هدف سالانه ۴۰ میلیارد دلاری سخن میگوید؛ رقمی که از نگاه تحلیلگران غیرقابل تحمل به نظر میرسد، اما شکلگیری نوعی مرجع یا سازوکار جدید ترانزیتی در تنگه تقریباً قطعی ارزیابی شده است. به این ترتیب، هرمز نهتنها همچنان یک گلوگاه انرژی، بلکه به ابزار مالی و سیاسی جدیدی برای ایران تبدیل میشود.
بلومبرگ تأکید میکند کاهش وابستگی به تنگه هرمز برای کشورهای خلیج فارس ضروری است، اما کافی نیست. امارات میخواهد اتکای خود به این تنگه را به صفر برساند و عمدتاً از مسیر گسترش ظرفیت خطوط لوله به بنادر عمان در بیرون خلیج فارس حرکت میکند. کویت نیز در حال گفتوگو با امارات و عربستان سعودی برای یافتن ظرفیت انتقال نفت است. این تلاشها نشان میدهد کشورهای منطقه بهدنبال کاهش آسیبپذیری خود در برابر هرگونه بحران آینده در هرمز هستند.
با این حال، مسیرهای جایگزین نفتی و ترانزیتی تنها بخشی از پاسخ است. به نوشته بلومبرگ، کشورهای خلیج فارس باید دفاع از شهرها، زیرساختهای حیاتی انرژی، تأسیسات آب، بنادر، مراکز داده و شبکههای مالی خود را تقویت کنند. همزمان، هر یک از این کشورها به شکلی با تهران تماس میگیرند تا رابطه را از وضعیت سمی و پرتنش خارج کنند.
از نگاه نویسنده، پیوند دادن ایران به اقتصاد منطقه از این جهت منطقی است که برای تهران سهمی در ثبات ایجاد میکند. این رویکرد نه به دلیل اطمینان به موفقیت آن، بلکه به این دلیل مطرح میشود که مسیرهای جایگزین، یعنی فشار اقتصادی حداکثری و جنگ، تا مرز فرسودگی آزموده شده و به شکلی فاجعهبار شکست خوردهاند. در چنین وضعیتی، تعامل اقتصادی با ایران نه یک انتخاب ایدهآل، بلکه بخشی از تلاش برای کاهش خطر جنگ بعدی است.
در عین حال، تنوعبخشی از آمریکا نیز برای کشورهای خلیج فارس منطقی به نظر میرسد، هرچند جایگزینی کامل آمریکا ممکن نیست. مشکل اصلی از نگاه بلومبرگ آنجاست که این مسیرها بهصورت جداگانه و ناهماهنگ دنبال میشوند. عربستان سعودی به پاکستان، ترکیه، مصر، قطر و چین نزدیک میشود، در حالی که امارات روابط خود را با اسرائیل و هند تعمیق میکند. این دو مجموعه متحد، عمیقاً ناسازگارند و رقابت میان آنها میتواند خصومتهای بیرونی را به درون منطقه وارد کند.
در جمعبندی این تحلیل، بلومبرگ تأکید میکند که در دورهای که رابطه با تهران احتمالاً برای سالها پرنوسان و خصمانه باقی خواهد ماند، مهمترین ضرورت برای کشورهای خلیج فارس، تقویت پیوندهای درون منطقهای است. این روند باید از ریاض و ابوظبی آغاز شود؛ زیرا بدون هماهنگی میان عربستان و امارات، هیچ معماری امنیتی تازهای در خلیج فارس نمیتواند پایدار و مؤثر باشد.
بر اساس این نگاه، صلح پساجنگ با ایران، صلحی آسان یا مطلوب نیست؛ بلکه صلحی بد، شکننده و پرهزینه است. اما برای متحدان آمریکا در خلیج فارس، چالش اصلی اکنون این است که چگونه میان ترس از جنگ بعدی، بیاعتمادی به آمریکا، نیاز به ثبات اقتصادی و ضرورت گفتوگو با تهران، توازنی قابل دوام ایجاد کنند.