تحلیل فارنپالیسی، با تکیه بر پیامدهای عملیات «خشم حماسی» و حملات گسترده ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه، استدلال میکند که حضور نظامی واشنگتن در خاورمیانه نهتنها برای تأمین منافع حیاتی ایالات متحده ضروری نیست، بلکه خود به عاملی برای درگیر شدن آمریکا در جنگهای انتخابی، کاهش آستانه استفاده از زور و تشویق متحدان منطقهای به رفتارهای پرخطر تبدیل شده است. این گزارش با رد دو توجیه سنتی آمریکا یعنی حفاظت از جریان نفت و جلوگیری از ظهور هژمون منطقهای، تأکید میکند که بازار انرژی تابآوری بیشتری از تصور واشنگتن دارد و هیچ بازیگری، از جمله ایران، توان سلطه کامل بر خاورمیانه را ندارد؛ بنابراین راهبرد مناسب برای آمریکا نه بازسازی پایگاههای آسیبدیده، بلکه خروج تدریجی از منطقه و حرکت به سوی موازنه از راه دور است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، مجله فارنپالیسی نوشت: عملیات «خشم حماسی» بحثها پیرامون ارزش راهبردی پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاورمیانه را دوباره زنده کرده است. در طول این جنگ، ایران حداقل به ۲۰ پایگاه نظامی آمریکا در هشت کشور حمله کرد که باعث خسارات قابل توجهی شد و نیروهای آمریکایی را مجبور کرد به هتلها و فضاهای اداری در سراسر منطقه نقل مکان کنند. تهران حداقل ۲۲۸ سازه یا تجهیزات، از جمله آشیانهها، پادگانها، هواپیماها، مخازن سوخت و سامانههای پدافند هوایی را آسیبدیده یا منهدم کرد. در واکنش، واشنگتن متعهد به بازسازی پایگاههای آسیبدیده، تقویت دفاع آنها و جایگزینی تجهیزات منهدمشده شده است. این یک اشتباه است.
جنگ با ایران واقعیتی ساده را برجسته کرد: حضور نظامی گسترده ایالات متحده در خاورمیانه نتیجه معکوس دارد. این وضعیت جنگی برای تأمین منافع ایالات متحده ضروری نیست و باعث میشود که ایالات متحده به راحتی در جنگهای منطقه درگیر شود یا واشنگتن به طور یکجانبه آنها را آغاز کند. هزینههای حفظ این وضعیت از هر مزیت قابل تصوری بیشتر است.
واشنگتن به جای بازسازی، باید پایگاههای خود را ببندد، خاورمیانه را ترک کند و راهبرد موازنه از راه دور را اتخاذ نماید. حضور نظامی عظیم ایالات متحده در خاورمیانه پدیدهای نسبتاً جدید است که همگام با افزایش دخالت این کشور در امور منطقه تکامل یافته است. سطح نیروهای آمریکایی برای دههها در نوسان بوده است، اما امروزه ایالات متحده به طور میانگین حدود ۴۰ تا ۴۵ هزار نیرو در پایگاههای نظامی اعلامشده خود در خاورمیانه مستقر دارد. همچنین تعداد نامشخصی از نیروها در پایگاههای عملیاتی پیشرو در سراسر منطقه حضور دارند.
طرفداران تعامل عمیق ایالات متحده در خاورمیانه معمولاً برای توجیه این حضور به دو منافع اصلی استناد میکنند: حفظ جریان آزاد نفت و جلوگیری از ظهور یک قدرت هژمون منطقهای. با این حال، هیچیک از این اهداف نیازی به حضور نظامی مستقیم ایالات متحده در منطقه ندارد. این موضوع هم قبل و هم بعد از عملیات «خشم حماسی» صادق بود.
برای دههها، واشنگتن متقاعد شده بود که برای جلوگیری از اختلال در عرضه انرژی و در صورت لزوم، تأمین امنیت مسیرهای صادراتی منطقه از طریق زور، به یک وضعیت استقرار پیشرو نیاز است. با این حال، نفت حتی بدون حضور نظامی ایالات متحده نیز از خاورمیانه جریان خواهد داشت. دولتهای منطقه انگیزههای قوی برای تداوم صادرات دارند، زیرا بقای اقتصادی و سیاسی آنها به درآمدهای نفتی وابسته است. نفت همچنین یک کالای جهانی است، به این معنی که کل جهان مصرفکننده نفت در رسیدن نفت خاورمیانه به بازار ذینفع است. به تمام این دلایل، بازارهای جهانی از نظر تاریخی ثابت کردهاند که تابآور هستند.
در واقع، عملیات «خشم حماسی» ترسناکترین سناریوی اختلال نفتی را رقم زد؛ تهران عملاً تنگه هرمز را بست و ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت را از بازار خارج کرد. نتیجه بیسابقه بود، اما فاجعهبار نبود. ذخایر بزرگ پیش از جنگ، افزایش تولید توسط تولیدکنندگان جایگزین، آزادسازی ذخایر استراتژیک و تغییر مسیرهای منطقهای به کاهش این شوک کمک کرد. اگرچه این اقدامات برای جبران کامل بسته شدن تنگه کافی نبود، اما نشان داد که بازارهای جهانی نفت میتوانند با اختلالات کنار بیایند. مهمتر از آن، این اختلال بیسابقه نتیجه مستقیم تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران بود. تهران پس از آنکه به این نتیجه رسید که بقایش در خطر است، به عنوان آخرین راه چاره تنگه را بست. با این حال، واشنگتن تمایلی به تحمل هزینههای هنگفت تلاش برای بازگشایی اجباری آبراه نشان نداد، زیرا آسیبپذیری فوری آن محدود بود.
برای ایالات متحده، این یک جنگ انتخابی بود و پیامدهای حاصل از آن تا حد زیادی خودساخته بود. اگر ایران در آینده بدون تحریک، دست به اقدام مشابهی بزند، احتمالاً واکنش بینالمللی بسیار قویتری را برمیانگیزد؛ بهویژه از سوی چین که همچنان بزرگترین واردکننده نفت خاورمیانه است. چنین راهبردی همچنین میتواند در طول زمان برای ایران، با توجه به وابستگی اقتصادی مداوم این کشور به این آبراه، خودویرانگر باشد. در نهایت، ثبات آینده خلیج فارس به دستیابی به یک تعادل منطقهای جدید بستگی دارد؛ تعادلی که ایران را شامل شود و انگیزهها برای اجبار را کاهش دهد. چنین توازنی اگر خودپایدار باشد، احتمال ماندگاری بیشتری دارد تا اینکه توسط ایالات متحده تحمیل شود.
واشنگتن که ارتباط نزدیکی با منطق نفت دارد، مدتهاست معتقد است که ظهور یک هژمون منطقهای در خاورمیانه میتواند یک تهدید امنیتی بلندمدت ایجاد کند. در اینجا نیز، استدلال برای حفظ حضور نظامی ایالات متحده در منطقه بر این باور متمرکز است که این حضور یک نیروی ثباتبخش است و متجاوزان احتمالی را بازمیدارد.
اما این ادعا نیز در برابر بررسی دقیق تاب نمیآورد. خاورمیانه فاقد یک هژمون است، زیرا هیچ بازیگر واحدی از توانایی سیاسی، اقتصادی و نظامی لازم برای چنین سلطهای برخوردار نیست. این موضوع مستقل از دخالت ایالات متحده صادق است. منطقه از نظر سیاسی تکهتکه، از نظر اقتصادی پراکنده و از نظر جغرافیایی در برابر یکپارچگی منطقهای مقاوم است. هیچ بازیگری قدرت نظامی کافی برای غلبه بر این موانع و تحت سلطه درآوردن رقبای خود را ندارد و این امر هژمونی منطقهای را برای آینده قابل پیشبینی از دسترس هر دولت خاورمیانهای دور میکند. این شامل ایران نیز میشود. ایران یک قدرت منطقهای مهم است، اما یکی از چندین قدرت موجود است. به رسمیت شناختن این واقعیت برای کاهش تنشها بین تهران و واشنگتن ضروری است.
حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه نه تنها غیرضروری است، بلکه با تشویق کشور به اتکای بیش از حد به زور و درگیر کردن آن در مناقشات منطقه، فعالانه منافع ایالات متحده را تضعیف میکند. وضعیت فعلی ایالات متحده، واشنگتن را تشویق میکند تا با نیروی نظامی به عنوان اولین گزینه برخورد کند، نه آخرین گزینه.
شبکه پایگاههای ایالات متحده با کاهش بسیاری از محدودیتهای لجستیکی و سیاسی که در غیر این صورت اقدام نظامی را پیچیده یا دلسرد میکرد، آستانه استفاده از اجبار را به قیمت دیپلماسی پایین میآورد. در نتیجه، ایالات متحده بیش از حد در جنگهای غیرضروری خاورمیانه آغازگر بوده یا مستقیماً در آنها مداخله کرده است. این موارد تقریباً شامل تمام مناقشات اخیر و مهم منطقه میشود؛ عراق، لیبی، یمن، سوریه و البته ایران.
حضور نظامی گسترده و پایدار ایالات متحده در خاورمیانه، واشنگتن را در مناقشاتی درگیر میکند که در غیر این صورت ممکن بود از آنها اجتناب کند. این امر انعطافپذیری راهبردی را محدود میکند و اغلب سیاست ایالات متحده را مجبور میکند که واکنشی باشد و به رویدادها همانطور که رخ میدهند، پاسخ دهد.
شرکای واشنگتن به این موضوع واقفاند و اغلب سیاستهای پرخطرتری را نسبت به آنچه در غیر این صورت دنبال میکردند، در پیش میگیرند؛ چرا که اطمینان دارند میتوانند ایالات متحده را برای محافظت از خود در برابر پیامدها به میدان بکشانند. حتی زمانی که آنها سیاستهایی مغایر با منافع ایالات متحده دنبال میکنند، همکاری نظامی از طریق مشارکت مداوم فرماندهی مرکزی ایالات متحده در هماهنگی امنیتی منطقه، تا حد زیادی بدون وقفه ادامه مییابد. این پویایی در جنگ عربستان و امارات در یمن و همچنین جنگهای اسرائیل در غزه و لبنان نمود پیدا کرد. نتیجه، چرخهای معیوب است که ایالات متحده را در خاورمیانه گرفتار میکند.
راهبرد موازنه از راه دور این مشکلات را برطرف خواهد کرد. تحت این رویکرد، ایالات متحده حضور نظامی مستقیم خود در خاورمیانه را حذف میکند، از نقش خود به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه دست میکشد و مسئولیت امنیت منطقهای را به بازیگران محلی واگذار میکند. واشنگتن همچنان از نظر دیپلماتیک و اقتصادی با منطقه تعامل خواهد داشت، اما به یک وضعیت نظامی «فراسوی افق» روی میآورد و تنها در صورتی مداخله میکند که چالشی معنادار برای منافع منطقهای ایالات متحده پدیدار شود.
با فاصلهگیری سیاسی و نظامی از خاورمیانه، این راهبرد به ایالات متحده اجازه میدهد تا در مورد مسائل منطقهای که انتخاب میکند به آنها پاسخ دهد، گزینهای که در حال حاضر به دلیل حضور گسترده و نقش خودخواندهاش به عنوان پلیس منطقه محدود شده است، گزینشیتر عمل کند. این امر خودمختاری راهبردی ایالات متحده را افزایش میدهد و به واشنگتن اجازه میدهد تا به جای مدیریت مداوم منطقه، صرفاً بر اساس شرایط خود با خاورمیانه تعامل کند.
گذار به موازنه از راه دور احتمالاً همکاریهای منطقهای بیشتری را تقویت میکند، زیرا ایالات متحده دیگر آنجا نخواهد بود تا هزینههای سیاستهای شرکای خود را متقبل شود. مداخله مستمر ایالات متحده در امور منطقه با مصون نگه داشتن شرکا از بدهبستانهای سیاسی که معمولاً سایر دولتها را محدود میکند، به ایجاد یک عدم توازن قدرت مصنوعی کمک کرده است. واشنگتن با محافظت از آنها در برابر پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی اقداماتشان، آنها را از یافتن یک تعادل پایدار با همسایگانشان دلسرد میکند. موازنه از راه دور همچنین آسیبپذیری ایالات متحده در برابر واکنشهای منفی، چه به شکل حملات مستقیم و چه تنشهای غیرضروری با دشمنان قابل اجتناب را کاهش میدهد. پیامدهای عملیات «خشم حماسی» باید موجب بازنگری دیرینهای در حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه شود. حفظ این حضور ارزش هزینههای عمیق راهبردی، اقتصادی یا انسانی که ایالات متحده برای تداوم آن متحمل میشود را ندارد. مسیر بهتر برای واشنگتن، بازگرداندن نیروها به خانه است.