تحلیل ایان برمر و فیراس مقصود در فارن‌افرز، جنگ ایران را نقطه‌ای تعیین‌کننده در کاهش نفوذ آمریکا در خاورمیانه می‌داند؛ جنگی که نه به تغییر رفتار بنیادین تهران انجامید و نه بازدارندگی واشنگتن را احیا کرد، اما بی‌اعتمادی متحدان منطقه‌ای به آمریکا را تشدید و مسیر حرکت کشورهایی چون عربستان، امارات، ترکیه و پاکستان به‌سوی استقلال راهبردی و تنوع‌بخشی به ائتلاف‌ها را هموارتر کرد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، ایان برمر، بنیان‌گذار و رئیس مؤسسه اوراسیا گروپ، از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان ژئوپلیتیک در جهان است. او به دلیل طرح مفهوم «G-Zero» شهرت دارد؛ نظریه‌ای که می‌گوید جهان وارد دوره‌ای شده که دیگر هیچ قدرتی، حتی آمریکا، قادر یا مایل به رهبری و حفظ نظم بین‌المللی نیست. از نگاه برمر، نتیجه این وضعیت، افزایش رقابت‌های منطقه‌ای، ظهور قدرت‌های میانی و کاهش توان آمریکا در شکل‌دهی به تحولات جهانی است.

فیراس مقصود، همکار او و مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای اوراسیا گروپ، از متخصصان برجسته مسائل راهبردی خاورمیانه است.

در مقاله مشترک خود در نشریه فارن‌افرز، این دو استدلال می‌کنند که جنگ ایران نه‌تنها اهداف آمریکا را محقق نکرد، بلکه روند گذار به جهان «G-Zero» را تسریع کرد. به اعتقاد آن‌ها، ترامپ جنگ را با هدف تضعیف اساسی جمهوری اسلامی، محدود کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران و بازسازی بازدارندگی آمریکا آغاز کرد، اما در پایان نه حکومت ایران تغییر کرد، نه توان نظامی آن از بین رفت و نه نفوذ منطقه‌ای تهران  نابود شد.

به باور نویسندگان، ایران از جنگ آسیب فراوانی دید، اما همچنان پابرجاست و حتی ممکن است در ازای بازگشایی تنگه هرمز و پایان درگیری‌ها، به منابع مالی و کاهش فشارهای اقتصادی دست پیدا کند. از این رو، نتیجه نهایی جنگ بسیار کمتر از اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل بوده است.

اما مهم‌ترین پیامد جنگ از نگاه برمر، نه وضعیت ایران، بلکه تضعیف جایگاه آمریکا در منطقه است. کشورهای خاورمیانه مشاهده کردند که واشنگتن نتوانست به پیروزی قاطع دست یابد و در عین حال رفتاری غیرقابل پیش‌بینی از خود نشان داد. در نتیجه، اعتماد متحدان سنتی آمریکا به‌شدت کاهش یافته و دولت‌های منطقه بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی هستند.

نویسندگان معتقدند منطقه اکنون به سمت شکل‌گیری دو محور رقیب حرکت می‌کند. محور نخست شامل اسرائیل و امارات متحده عربی است که همچنان بر همکاری نزدیک با آمریکا و تعمیق توافق‌های ابراهیم تکیه دارند. محور دوم شامل عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و تا حدی مصر است که در حال ایجاد یک شبکه مستقل‌تر از همکاری‌های امنیتی و سیاسی هستند. این کشورها هنوز به آمریکا نیاز دارند، اما دیگر نمی‌خواهند امنیت و سیاست خارجی خود را کاملاً به واشنگتن گره بزنند.

در این چارچوب، عربستان و امارات که زمانی شرکای نزدیک بودند، مسیرهای متفاوتی را انتخاب کرده‌اند. امارات پس از جنگ به این نتیجه رسیده که اسرائیل قابل‌اعتمادترین شریک امنیتی منطقه است و همکاری‌های خود را با تل‌آویو گسترش داده است. در مقابل، عربستان بیش از گذشته به دنبال همکاری با ترکیه، پاکستان و سایر قدرت‌های منطقه‌ای برای ایجاد موازنه در برابر ایران و همچنین مهار نفوذ فزاینده اسرائیل است.

برمر و مقصود همچنین استدلال می‌کنند که بزرگ‌ترین برنده این تحولات، چین است. پکن بدون آنکه مسئولیت‌های امنیتی آمریکا را بر عهده بگیرد، از کاهش اعتماد به واشنگتن بهره‌مند می‌شود. کشورهای منطقه به‌طور فزاینده‌ای روابط اقتصادی، فناوری و حتی دیپلماتیک خود را با چین گسترش می‌دهند و پکن می‌تواند به میانجی و شریک اصلی بسیاری از ترتیبات آینده منطقه تبدیل شود.

در نهایت، پیام اصلی مقاله این است که جنگ ایران صرفاً درباره ایران نبود؛ این جنگ نشانه‌ای از افول نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا و ورود خاورمیانه به عصر G-Zero است. از نگاه برمر، خاورمیانه اولین منطقه‌ای است که به‌طور کامل وارد این مرحله شده است؛ مرحله‌ای که در آن هیچ قدرتی قادر به تحمیل نظم نیست، ائتلاف‌های متعددی شکل می‌گیرند، قدرت‌های منطقه‌ای نقش بیشتری پیدا می‌کنند و چین به‌تدریج از خلأ ناشی از کاهش نفوذ آمریکا بهره‌برداری می‌کند. به اعتقاد او، آنچه امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد، ممکن است فردا در اروپا، آسیا و سایر نقاط جهان نیز تکرار شود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.