مرکز عربی واشینگتن دی.سی استدلال میکند که خروج امارات از اوپک، تیر خلاصی بر مفهوم «همبستگی عربی» در سیاستهای انرژی بود و جای خود را به دکترین صریح «اول امارات» داد. نویسنده معتقد است که در سال ۲۰۲۶، اوپک برای ابوظبی دیگر نه یک ابزار قدرت، بلکه زنجیری دستوپاگیر بود که مانع تحقق جهش اقتصادی ملی این کشور میشد. از این منظر، این جدایی نه یک دعوای فنی بر سر سهمیهها، بلکه یک «بیانیه استقلال استراتژیک» از هژمونی سنتی عربستان سعودی است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل مرکز عربی واشینگتن دی.سی (Arab Center DC)، به کالبدشکافی ابعاد نادیدهگرفتهشده حرکت جنجالی امارات متحده عربی برای خروج از اوپک میپردازد؛ تصمیمی که بسیار فراتر از معادلات عرضه و تقاضا، نشاندهنده یک گسست تاریخی در معماری سیاسی منطقه است.
این گزارش استدلال میکند که خروج امارات، تیر خلاصی بر مفهوم «همبستگی عربی» در سیاستهای انرژی بود و جای خود را به دکترین صریح «اول امارات» داد. نویسنده معتقد است که در سال ۲۰۲۶، اوپک برای ابوظبی دیگر نه یک ابزار قدرت، بلکه زنجیری دستوپاگیر بود که مانع تحقق جهش اقتصادی ملی این کشور میشد. از این منظر، این جدایی نه یک دعوای فنی بر سر سهمیهها، بلکه یک «بیانیه استقلال استراتژیک» از هژمونی سنتی عربستان سعودی است.
برجستهترین نکته در تحلیل مرکز عربی، تغییر ماهیت رابطه میان ابوظبی و ریاض از «همپیمانی راهبردی» به «رقابت حذفی» است. در سال ۲۰۲۶، امارات به این نتیجه رسیده است که مدل اقتصادی «چشمانداز ۲۰۳۱» آن با مدل «چشمانداز ۲۰۳۰» سعودی در تضاد مستقیم قرار دارد.
در حالی که عربستان سعودی به قیمتهای بالای نفت برای تأمین مالی پروژههای غولآسای بیابانی خود نیاز دارد، امارات به «حجم فروش» نیازمند است تا پیش از آنکه گذار جهانی به انرژیهای سبز، تقاضا برای نفت را کاهش دهد، داراییهای زیرزمینی خود را به نقدینگی تبدیل کرده و آن را در حوزههایی مانند هوش مصنوعی و فناوریهای نوین سرمایهگذاری کند.
بر اساس این تحلیل، خروج از اوپک به معنای پایان عصری است که در آن ابوظبی حاضر بود برای حفظ پرستیژ رهبری سعودی، از منافع مالی خود چشمپوشی کند. این حرکت نشان داد که در خلیج فارسِ پسا-۲۰۲۶، «عملگرایی اقتصادی» بر «وفاداریهای قبیلهای و منطقهای» چیره شده است.
علاوه بر این، تحلیل مذکور بر این باور است که خروج از اوپک، فضای مانور دیپلماتیک امارات را در سطح جهانی، بهویژه در رابطه با آسیا و رژیم صهیونیستی، بهشدت گسترش داده است. امارات در سال ۲۰۲۶ به دنبال آن است که بهعنوان یک «تأمینکننده مستقل و قابل اعتماد» برای اقتصادهای تشنه انرژی، نظیر چین و هند، ظاهر شود؛ بدون آنکه محدودیتهای کارتل اوپک مانع از انعقاد قراردادهای بلندمدت و ارائه تخفیفهای استراتژیک شود.
این استقلال عمل، امارات را به بازیگری جذابتر در چارچوب «پیمانهای ابراهیم» نیز تبدیل کرده است؛ چراکه اکنون میتواند از اهرم نفت بهعنوان یک ابزار کاملاً ملی در معاملات دوجانبه استفاده کند. در واقع، امارات با خروج از اوپک، خود را از یک «عضو پیرو» در یک بلوک منطقهای، به یک «قدرت میانی جهانی» ارتقا داده است؛ قدرتی که میکوشد قواعد بازی خود را در بازارهای جهانی دیکته کند.
در نهایت، مرکز عربی واشینگتن نتیجه میگیرد که این تحول به معنای فروپاشی «مرکز ثقل» قدیمی در خلیج فارس است. سال ۲۰۲۶ نشان داد که دیگر چیزی به نام «صدای واحد خلیج فارس» در مسائل کلان وجود ندارد. خروج امارات، الگویی را برای سایر تولیدکنندگان کوچکتر ایجاد کرده است که ممکن است منافع ملی خود را بر بقای کارتل ترجیح دهند.
این گزارش هشدار میدهد که پیامد اصلی این حرکت، «فراتر از نفت»، تضعیف توان چانهزنی جمعی عرب در برابر قدرتهای بزرگ است؛ جایی که هر کشور بهتنهایی به دنبال بهترین معامله برای خود میگردد. خلیج فارسِ پسا-اوپک، منطقهای است که در آن «رقابت برای نقدینگی» جایگزین «اتحاد برای قیمت» شده و این یعنی نظم منطقهای از این پس، بیش از آنکه بر پایه تفاهم باشد، بر پایه اصطکاک و موازنه دائمی قدرت میان ریاض و ابوظبی تعریف خواهد شد.
جماران: این تحلیل اصلاً در نظر نگرفته است که با بسته بودن تنگه هرمز و تهدیدات مداومی که در بندر فجیره جریان دارد، امارات حتی به اندازه سهم خود در اوپک نیز نمیتوانست صادرات نفت داشته باشد. تا زمانی که امارات مسئله تنگه هرمز را برای خود حل نکند، نمیتواند تحول تعیینکنندهای در عرصه نفت خود ایجاد کند.