پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» نوشت: تجربه آمریکا در برابر ایران سؤالاتی را در مورد برنامههای آمریکا برای تکیه عمدتاً بر سلاحهای دورایستا (stand-off) جهت حمله به کشتیها و اهداف نظامی چین در یک وضعیت احتمالی در هند-آرام ایجاد میکند. اگرچه این استراتژی به عنوان پاسخی به قابلیتهای ضد دسترسی/انکار منطقه (A2/AD) چین تکامل یافته است که عملیات در نزدیکی سواحل سرزمین اصلی را غیرممکن میکند، اما جنگ با ایران نشان میدهد که رویکرد دورایستا ممکن است در آنچه میتواند به دست آورد محدود باشد.
در حالی که واشنگتن سالها بر برتری بلامنازع نظامی خود در نبردهای بزرگ—بهویژه در سناریوی تقابل با چین—تکیه کرده بود، جنگ ایران ناگهان این فرض بنیادین را زیر سؤال برد. تخلیه سریع ذخایر موشکی، آسیبپذیری پایگاههای پیشرو، ناتوانی در مهار کامل توان موشکی و پهپادی یک رقیب ضعیفتر و محدودیت در کنترل هوا و دریا، همگی نشان دادند که راهبردهای سنتی پنتاگون دیگر پاسخگوی واقعیتهای جنگ مدرن نیستند؛ واقعیتی که پیامدهای آن فراتر از خاورمیانه، مستقیماً به معادلات قدرت در آسیا و مواجهه احتمالی با چین گره خورده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، پایگاه تحلیلی «سیاستورزی مسئولانه» «Responsible Statecraft» نوشت: این روزها، همه در واشنگتن درباره ذخایر موشکی آمریکا صحبت میکنند. این موضوع که پیشتر تخصصی و محدود بود، اکنون به صفحه اول روزنامههای بزرگ کشیده شده و روزانه در برنامههای تلویزیونی و رادیویی مورد بحث قرار میگیرد و دلیل خوبی هم دارد. پس از آنکه جنگ در ایران ذخایر موشکی ایالات متحده، از جمله پیشرفتهترین سلاحهای پدافند هوایی و تهاجمی آن را به شدت تخلیه کرد، پرسشهای فزایندهای درباره توانایی ارتش ایالات متحده برای انجام اقدامات لازم جهت دفاع از منافع این کشور، به ویژه در کوتاهمدت، مطرح شده است. با این حال، اخبار بسیار بدتر از اینها است. نه تنها ۴۰ روز نخست درگیری با ایران کمبود مهمات گرانقیمت و پیشرفته آمریکا را تشدید کرد، بلکه نشان داد که برای جنگ با یک قدرت بزرگ آماده نیست.
اگرچه ارتش آمریکا توانست به موفقیتهای تاکتیکی انفرادی در ایران دست یابد، اما این درگیری و پیامدهای آن، اصول کلیدی استراتژی نظامی ایالات متحده را به شدت تضعیف کرده و تردیدهایی را در مورد عملی بودن طرحهای احتیاطی آنها، به ویژه برای جنگ احتمالی آینده در آسیا، برانگیخته است. در مسیر پیش رو، آمریکا نیاز خواهد داشت تا تعهدات خود را مجدداً تنظیم کند تا با واقعیتهای جنگ مدرن و محدودیتهای فزاینده قدرت نظامی مطابقت بهتری داشته باشد.
جنگ علیه ایران و جنگی در آسیا (برای مثال بر سر تایوان) از جهات بسیاری متفاوت به نظر میرسند، بهویژه با توجه به اینکه اولی تهاجمی است و دومی به احتمال زیاد تدافعی خواهد بود. اما چندین شباهت قابل توجه وجود دارد. نخست، همانند خاورمیانه، در آسیا نیز آمریکا به شدت بر پایگاههای خط مقدم در سراسر منطقه برای به پرواز درآوردن هواپیماها و استقرار قابلیتهای لجستیکی و پشتیبانی رزمی تکیه خواهد کرد. این کشور به پدافند هوایی زمینپایه و شبکهای از رادارها و حسگرها برای محافظت از آن پایگاهها و اطلاعرسانی جهت هدفگیری موشکی ایالات متحده وابسته خواهد بود.
دوم، در آسیا نیز مانند ایران، ارتش آمریکا از جتهای جنگنده، بمبافکنها و کشتیهای جنگی با استفاده از تسلیحات دورایستا در کنار موشکهای زمینپایه برای شلیک به پدافندهای هوایی، رادارها و پرتابگرهای موشکی دشمن بهره خواهد برد. همچنین هواپیماها و شناورهای دریایی متخاصم، از جمله آنهایی که از تهاجم آبی-خاکی پشتیبانی میکنند یا آنهایی که در حال ایجاد محاصره هستند را هدف قرار خواهد داد.
سوم، در صورت وقوع جنگ بر سر تایوان، آمریکا قصد دارد از پهپادها برای ایجاد یک «چشمانداز جهنمی» برای نیروهای چینی استفاده کند و مانع از توانایی آنها برای پیشروی از طریق دریا، هوا یا زمین شود. پهپادها در ایران نیز حضور پررنگی داشتند و ارتش آمریکا از سیستمهای جدیدی رونمایی کرد. یعنی جنگ با ایران، ستونهای بنیادین استراتژی نظامی ایالات متحده برای جنگ با قدرتهای بزرگ در آینده - خواه علیه چین یا غیر آن - را به چالش میکشد.
شاید از همه مهمتر این باشد که جنگ با ایران تردیدهای جدی در مورد سودمندی و تداومپذیری پایگاههای خط مقدم ایالات متحده در یک درگیری بزرگ ایجاد میکند. پس از حمله آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه، پایگاههای آنها در سراسر منطقه نه منابع قدرت، بلکه نقاط ضعف بزرگ و اهدافی آسان بودند. از نخستین روزهای جنگ، این پایگاهها هدف حملات سنگین پهپادی و موشکی قرار گرفتند و حتی گزارش شد که توسط جنگندههای ایرانی بمباران شدهاند.
خسارات وارده به پایگاههای ایالات متحده در سراسر خاورمیانه تکاندهنده بود. زیرساختها، سیستمهای پدافند هوایی و حسگرها و رادارهای زمینی منهدم شدند. هواپیماهای گرانقیمت آمریکایی، از جمله هواپیماهای سوخترسان و جتهای هشدار زودهنگام آواکس (AWACS)، آسیب دیدند. در واقع، پایگاهها در سراسر خاورمیانه چنان در برابر حملات دشمن آسیبپذیر بودند که پرسنل نظامی آمریکا دیگر نمیتوانستند در آنها فعالیت کنند و در عوض مجبور شدند از مکانها و هتلهای اطراف به کار خود ادامه دهند.
اگر پایگاهها در خاورمیانه قابل دفاع نباشند، پنتاگون نمیتواند فرض کند که پایگاههای پراکنده در سراسر اقیانوس آرام نیز چنین خواهند بود. در واقع، بسیاری یا اکثر آنها ممکن است تا حد زیادی غیرقابل استفاده باشند، بهویژه در روزهای اولیه و حیاتی هر جنگی. نتیجه کلیدی دیگری در خاورمیانه که باید زنگ خطر را برای رهبری ارشد پنتاگون به صدا درآورد، توانایی ایران در آسیب رساندن و تخریب حسگرها و رادارهایی است که از شبکه پدافند هوایی منطقهای ایالات متحده پشتیبانی میکنند؛ یک موفقیت نظامی برای ایران که پایگاههای آمریکا را بیدفاع گذاشت.
آمریکا مدتهاست که برای محافظت از پرسنل، زیرساختها و داراییهای خود در برابر موشکهای دشمن، به سیستمهای پدافند هوایی زمینپایه متکی بوده است. اما ایران توانست بهطور مؤثری این سیستمها را از کار بیندازد، که نشان میدهد این رویکرد برای حفاظت از نیروها در دنیای «توده دقیق» (precise mass) - جایی که حتی دشمنان ضعیف نیز دارای قابلیتهای هدفگیری پیشرفته هستند - کاملاً ناکافی است. اگر شبکه پدافند هوایی زمینپایه آمریکا نتواند در برابر ایران دوام بیاورد، قطعاً برای جنگ با چین ناکافی است.
تجربه ایالات متحده در برابر ایران همچنین سؤالاتی را در مورد برنامههای آمریکا برای تکیه عمدتاً بر سلاحهای دورایستا (stand-off) جهت حمله به کشتیها و اهداف نظامی چین در یک وضعیت احتمالی در هند-آرام ایجاد میکند. اگرچه این استراتژی به عنوان پاسخی به قابلیتهای ضد دسترسی/انکار منطقه (A2/AD) چین تکامل یافته است که عملیات در نزدیکی سواحل سرزمین اصلی را غیرممکن میکند، اما جنگ با ایران نشان میدهد که رویکرد دورایستا ممکن است در آنچه میتواند به دست آورد محدود باشد.
اگرچه ارتش آمریکا در انهدام بخش بزرگی از پدافند هوایی ایران مؤثر بود، گزارشها حاکی از آن است که تنها توانست شاید ۵۰ درصد از موشکها و پرتابگرهای موشکی این کشور و بخش حتی کوچکتری از تولید پهپادهای آن را از بین ببرد. در واقع، اگرچه نرخ شلیک ایران پس از چند روز اول جنگ به میزان قابل توجهی کاهش یافت، اما ایالات متحده هرگز نتوانست شلیک موشکهای ایران را بهطور کامل سرکوب کند یا مانع از پرتاب پهپادها به سمت اهداف ایالات متحده و کشورهای حوزه خلیج فارس شود. با توجه به پدافند هوایی پیشرفتهتر و زرادخانه موشکی عمیقتر چین، نیروهای آمریکایی احتمالاً در کارزاری برای از کار انداختن قابلیتهای موشکی و پهپادی چین، وضعیت بسیار بدتری خواهند داشت.
علاوه بر این، در این نوع محیطهای مورد مناقشه، اهدافی مانند برتری هوایی و کنترل دریا حتی برای آمریکا نیز تا حد زیادی دور از دسترس هستند. اگرچه ارتش ایالات متحده در نهایت به درجهای از تسلط هوایی بر ایران دست یافت، اما این امر خطر را برای هواپیماهای آمریکایی از بین نبرد. محدودیتها بر قدرت دریایی ایالات متحده حتی گستردهتر بود. نه تنها کشتیهای جنگی آمریکا به دلیل تهدیدات موشکی و پهپادی مجبور به فعالیت در فاصله دور از سواحل ایران شدند، بلکه توانایی نیروی دریایی ایالات متحده برای کنترل آبهای سواحل ایران محدود بود. محاصره ایالات متحده حداقل به همان تعداد کشتی ایرانی که منحرف کرد، اجازه عبور داد.
طی جنگی در آسیا، کشتیهای جنگی آمریکا با چالشهای بزرگتری روبرو خواهند شد. در بدترین سناریو، ناوهای هواپیمابر و ناوشکنها ممکن است مجبور شوند فراتر از زنجیره دوم جزایر فعالیت کنند، که ارزش آنها را در دفاع از تایوان یا تلاش برای محاصره بنادر چین کاهش میدهد. در نهایت، مسأله پهپادها مطرح است. ایران در اینجا، هم در هوا و هم در زیر دریا، برتری آشکاری داشت. آمریکا تا رقابتی شدن در فضای پهپادی فاصله زیادی دارد، چه رسد به اینکه آماده ایجاد یک «چشمانداز جهنمی» (hellscape) برای چین باشد که یکی از پیشروان این صنعت است.
نکته نهایی این است که جنگ ایران بر کاستیها و نقاط ضعف استراتژی نظامی ایالات متحده، هم به طور کلی و هم به طور خاص در رابطه با احتمالات در آسیا، نور تابانده است. آمریکا برای دههها فرض کرده است که پایگاههای پیشرو آن قابل دفاع خواهند بود و داراییهای نمایش قدرت مانند بمبافکنها، ناوهای هواپیمابر و جتهای جنگنده به ایالات متحده اجازه میدهند تا حتی در نبردهای نظامی دور از خانه پیروز شود.
این کشور فرض کرده است که میتواند بر هوا و دریاها تسلط داشته باشد و از داراییهای روی زمین، حتی در نزدیکی قلمرو دشمن، محافظت کند. اگر این موارد زمانی درست بودند، دیگر اینگونه نیست. پول و زمان میتوانند کمبود مهمات را در میانمدت جبران کنند، اما نمیتوانند این کاستیهای استراتژیک جدیتر و از بسیاری جهات لاینحل را حل کنند. در جهانی که به طور فزایندهای چندقطبی شده و دسترسی به قدرت نظامی همگانی شده است و ایالات متحده مزیت کمتری نسبت به گذشته دارد، آنچه آمریکا میتواند با نیروی نظامی به دست آورد محدودتر خواهد بود. اهداف و جاهطلبیهای استراتژیک آنها باید بر همین اساس تنظیم شوند.