از رؤیای کنترل رودخانه لیتانی در ابتدای قرن بیستم تا جنگ‌های مکرر و اشغال‌های دوره‌ای در دهه‌های اخیر، سیاست اسرائیل در قبال لبنان در چارچوبی ثابت از مداخله‌جویی، توسعه‌طلبی و جست‌وجوی «عمق استراتژیک» شکل گرفته است؛ مسیری که با وجود تغییر تاکتیک‌ها و بازیگران، همچنان با هدف کنترل جنوب لبنان و بازتعریف موازنه قدرت در مرزهای شمالی ادامه دارد.

سلطه اسرائیل بر لبنان فرآیندی است که یک قرن در جریان بوده است. برای دهه‌ها، پیش و پس از تأسیس اسرائیل، جنبش صهیونیستی به رودخانه لیتانی به عنوان منبعی حیاتی برای آب و یک مرز «قابل دفاع» چشم دوخته بود. اسرائیل همچنین امیدوار بود بقیه کشور را به یک دولت مارونی تبدیل کند که مطیع منافع اسرائیل باشد. برای سال‌ها، اسرائیل در تبدیل این چشم‌انداز به واقعیت شکست خورد؛ ابتدا در سال ۱۹۴۸ و سپس در طول دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران،  زکری فاستر* در وبسایت «فلسطین نکسوس» نوشت:

با ظهور سازمان آزادی‌بخش فلسطین(PLO) در لبنان در اواخر دهه ۱۹۶۰، طرح‌های اسرائیل برای لبنان متمرکزتر شد و با حملات زمینی در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۷۲، ۱۹۷۵، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ ادامه یافت؛ زمانی که اسرائیل به این کشور حمله کرد و ۱۰ درصد از خاک آن را برای نزدیک به دو دهه اشغال نمود. اسرائیل سازمان آزادی‌بخش فلسطین را از لبنان اخراج کرد، اما پس از آن حزب‌الله را به وجود آمد و چرخه تهاجم، کشتار جمعی و ویرانی، و عقب‌نشینی تکرار شد: اسرائیل در سال‌های ۱۹۹۳، ۱۹۹۶، ۲۰۰۶، ۲۰۲۴ به لبنان حمله کرد و در حال حاضر نیز در حال تهاجم به لبنان است.

تهاجم‌های اسرائیل به لبنان در طول دهه‌ها، داستانی از اصول نظامی بنیادین آن را روایت می‌کند که همگی این کشور را به مسیری مداخله‌جویانه و توسعه‌طلبانه سوق داده‌اند. این اصول عبارتند از دکترین‌های «عمق استراتژیک»، «دیوار آهنین» و «اقدام پیش‌دستانه». بنابراین، در حالی که اهداف اسرائیل در لبنان مدام تغییر می‌کنند و به تبع آن تاکتیک‌ها، متحدان و دشمنانش نیز دگرگون می‌شوند، انگیزه برای اشغال، ضمیمه کردن و کنترل آن بدون تغییر باقی مانده است. این یک تاریخچه کوتاه از تلاش‌های اسرائیل برای تسلط بر لبنان است.

 

جنبش صهیونیستی و لبنان پیش از ۱۹۴۸

بسیاری از رهبران اولیه صهیونیست به رودخانه لیتانی چشم دوخته بودند. این رودخانه منبع مهمی برای آب و یک مرز قابل دفاع بود و می‌توانست یک مرز شمالی گسترده ایجاد کند. به عنوان مثال، دیوید بن‌گوریون و اسحاق بن‌زوی در سال ۱۹۱۸ نوشتند که «کشور ما» از رودخانه لیتانی تا دامنه‌های کوه حرمون و وادی اعوج(در جنوب دمشق) امتداد دارد.

تا سال ۱۹۱۹، این جنبش به این باور رسیده بود که کنترل لیتانی حیاتی است. نقشه سازمان صهیونیستی برای «خانه ملی یهود»، تا جنوب صیدا امتداد داشت و دامنه‌های کوه‌های لبنان را تا رودخانه لیتانی دنبال می‌کرد. حییم وایزمن حتی در سال ۱۹۱۹ به نخست‌وزیر بریتانیا، دیوید لوید جورج، گفت که لیتانی برای لبنان «بی‌ارزش» اما برای «آینده خانه ملی یهود ضروری» است. افسوس که امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه مخالفت کردند و مرز را در «راس‌الناقوره» ترسیم کردند.

در همین حال، اسرائیل در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ رابطه شکوفایی با مسیحیان لبنان، به ویژه مارونی‌ها برقرار کرد. برخی از اولین تماس‌ها در رابطه با خرید زمین صورت گرفت، زیرا بسیاری از خانواده‌های لبنانی مانند خانواده «سرسق» مالک بخش‌های وسیعی از زمین در شمال فلسطین بودند. اما این اتحاد عمیق‌تر بود و بر پایه دشمنی مشترک با مسلمانان و اشتیاق مشترک برای بازسازی فانتزی‌های کتاب مقدس بنا شده بود. در سال ۱۹۳۳، ویکتور جاکوبسون، مقام صهیونیست، در بیروت توسط «فنیقی‌های جوان» مورد استقبال قرار گرفت که با او درباره هدفشان برای تجدید پیوندهای تاریخی بین فنیقی‌ها و ملک سلیمان صحبت کردند. در سال ۱۹۳۶، امیل اده، رئیس‌جمهور لبنان، با مأموران صهیونیست دیدار کرد و با پیش‌نویس «معاهده دوستی» لبنانی-صهیونیستی موافقت نمود که در نهایت توسط کمیسر عالی فرانسه رد شد. تا سال ۱۹۳۷، مسیحیان لبنان به نزدیک‌ترین متحد جنبش صهیونیستی در منطقه تبدیل شده بودند.

تلاش اسرائیل برای جذب مسیحیان لبنان، بازتابی از تلاش آن برای کنترل لیتانی و محیط اطراف آن بود. در سال ۱۹۴۰، هیأت اجرایی آژانس یهود شروع به همکاری با یک مارونی لبنانی به نام «آلبرت نقاش» بر روی طرحی برای ساخت سدّ روی لیتانی در نزدیکی «سحمر» کرد تا آب را به سمت فلسطین منحرف کند؛ طرحی که همسو با نقشه صهیونیستی «پینهاس روتنبرگ» در سال ۱۹۲۰ بود. در سال ۱۹۴۲، مأموران صهیونیست با آلفرد نقاش، رئیس‌جمهور لبنان، در «مرجعیون» دیدار کردند تا زمینه‌سازی برای پروژه سد را انجام دهند.

در سال ۱۹۴۳، شرکت آب فلسطین(یک تعاونی صهیونیستی) مطالعه مشترکی را با شرکت نقاش انجام داد و به این نتیجه رسید که لبنان تنها قادر به استفاده از یک‌هفتم جریان لیتانی است و توصیه کرد که بیشتر آن از طریق تونلی به فلسطین منحرف شود. در سال ۱۹۴۴، والتر کلی لودرمیلک، صهیونیست آمریکایی، نیز خواستار استفاده از رودخانه لیتانی برای پروژه‌های صهیونیستی شد. صهیونیست‌ها به طراحی برای انحراف آب لبنان به فلسطین ادامه دادند، مانند پروژه «لیتانی-اردن-نقب» در سال ۱۹۴۵ و طرح «هیز-ساویج» در سال ۱۹۴۶ برای انتقال آب چشمه «الوزانی» لبنان به فلسطین. افسوس که این پروژه‌ها هرگز عملی نشدند و در نهایت بایگانی شدند. بایگانی شدند، اما فراموش نه.

 

اولین اشغال لبنان توسط اسرائیل، اکتبر ۱۹۴۸ - مارس ۱۹۴۹

جنگ ۱۹۴۸ زمینه را برای اولین اشغال لبنان فراهم کرد. در ۱۴ می ۱۹۴۸، اسرائیل اعلام موجودیت کرد و تنها چند روز بعد، نخست‌وزیر دیوید بن‌گوریون هدف جنگی «درهم کوبیدن» لبنان را ترسیم کرد. او به افسرانش گفت: «نقطه ضعف ائتلاف عرب، لبنان است... رژیم مسلمان [در آنجا] مصنوعی است و به راحتی می‌توان آن را تضعیف کرد. یک دولت مسیحی باید ایجاد شود که مرز جنوبی آن روی رودخانه لیتانی باشد. ما با آن متحد خواهیم شد».

تا پاییز، اسرائیل این نقشه را با یک حمله نظامی در شمال عملی کرد. در اکتبر ۱۹۴۸، نیروهای اسرائیلی وارد جنوب لبنان شدند و ۱۵ روستا را که اکثراً شیعه‌نشین بودند اشغال کردند. در طول این اشغال کوتاه‌مدت، نیروهای اسرائیلی ده‌ها غیرنظامی غیرمسلح را در «حولا» قتل‌عام کردند. «موشه کارمل»، فرمانده اسرائیلی این حمله، توضیح داد که یکی از اهداف، تصرف رودخانه لیتانی و «وادی دوبا» است، زیرا آنها مرزهای طبیعی و قابل دفاعی برای اسرائیل فراهم می‌کردند، و همچنین هدف دیگر استفاده از کنترل بر لبنان به عنوان اهرمی در مذاکرات با سوریه بود. افسوس که نیروهای اسرائیلی تا مارس ۱۹۴۹ در جنوب لبنان ماندند؛ زمانی که دو کشور توافقنامه متارکه جنگ را امضا کردند و اسرائیل تا مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کرد.

به موازات این اقدامات، اسرائیل تلاش کرد فلسطینی‌های ساکن در منطقه مرزی لبنان را اخراج کند، روستاهای آنها را ویران نماید و در ویرانه‌های آنها سکونتگاه‌های یهودی بسازد. نیروهای اسرائیلی در اواخر ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹، فلسطینی‌ها را از «غبسیه»، «زیتون»، «کفر برعم»، «اقرث»، «کفر عنان»، «المنصوره»، «خصاص»، «قطیه» و «یانوه» اخراج کردند. به جای آنها، «یفتاح» و «مالکیا» به ترتیب در سال ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ بر روی اراضی «قدس» و «المالکیه» بنا شدند. «مرگلیوت» در سال ۱۹۵۱ روی ویرانه‌های «هونین» ساخته شد و با یهودیان یمن و عراق پر شد. «ییرون» جایگزین روستای تخلیه‌شده فلسطینی «صالحه» شد. این جوامع یهودی قرار بود به عنوان خط اول دفاع و حمله عمل کنند که در آن غیرنظامیان اسرائیلی در خط مقدم به عنوان سپر انسانی قرار می‌گرفتند. افسوس که تا دهه ۱۹۵۰، مرز برای مرز بعدی اسرائیل آماده بود: جنوب لبنان.

 

تلاش‌های اسرائیل برای اشغال لبنان در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰

بن‌گوریون وسواس خاصی نسبت به آب داشت. او در جنگ ۱۹۴۸ معتقد بود که کنترل آب حیاتی است و به همین دلیل شبه‌نظامیان صهیونیست با احتمال بیشتری فلسطینی‌ها را از روستاهایی که دارای منابع آبی بودند اخراج می‌کردند. او معتقد بود رودخانه لیتانی برای آینده اسرائیل حیاتی است. در واقع، لیتانی طولانی‌ترین رودخانه لبنان بود و آب آن می‌توانست با هزینه کم به اسرائیل منحرف شود. کنترل کامل بر آن می‌توانست سالانه حدود ۸۰۰ میلیون متر مکعب به ذخایر آب اسرائیل اضافه کند که یک افزایش تئوریک ۵۰ درصدی نسبت به ۱۶۰۰ میلیون متر مکعبِ اسرائیل بود.

بن‌گوریون همچنین معتقد بود که می‌توان یک رهبر مارونی را تطمیع یا منصوب کرد تا در هماهنگی با اشغال جنوب توسط اسرائیل، در خدمت منافع اسرائیل در لبنان باشد. این بخشی از دکترین نظامی او در جست‌وجوی «اتحاد در پیرامون» بود؛ یعنی اتحاد با غیرسنی‌های منطقه، شامل مسیحیان، دروزی‌ها، کردها، بلوچ‌ها، بربرها و حتی سودانی‌های جنوبی. در واقع، این دکترین به آفریقا و آمریکای لاتین نیز کشیده شد، زیرا اسرائیل خود را یک مطرود منطقه‌ای می‌دید و بنابراین به دنبال متحدانی در فواصل دورتر بود.

تا اواسط دهه ۱۹۵۰، رهبران اسرائیل با شناسایی بین‌المللی، خریدهای تسلیحاتی و رشد سریع اقتصادی، احساس جسارت می‌کردند. به قدری جسور که در سال ۱۹۵۶، اسرائیل با بریتانیا و فرانسه برای حمله و اشغال مصر متحد شد. در تدارک برای این جنگ تجاوزکارانه — که دادگاه نورنبرگ آن را «جنایت عالی بین‌المللی» نامید — بن‌گوریون چشم‌انداز پس از جنگ(جنایت) خود را به همرزمانش ارائه کرد که شامل بازترسیم کامل نقشه منطقه بود.

بن‌گوریون لبنانی متلاشی‌شده را تصور می‌کرد که در آن اسرائیل جنوب لبنان را تا رودخانه لیتانی ضمیمه می‌کرد، در حالی که مناطق مسلمان‌نشین شرق و جنوب لبنان جدا می‌شدند و باقی‌مانده کشور در شمال لیتانی به عنوان یک جمهوری مسیحی متحد با اسرائیل بازسازی می‌شد. بن‌گوریون توسط همتایان بریتانیایی و فرانسوی‌اش رد شد، اما نه توسط شاگردانش که این چشم‌انداز را به پیش بردند.

یکی از این شاگردان «موشه دایان» بود، یک چهره کلیدی نظامی و سیاسی اسرائیل و از حامیان اصلی تهاجم اسرائیل به لبنان. در دیداری با بن‌گوریون در اواسط دهه ۱۹۵۰، آن‌ها درباره استفاده از تهاجم عراق به سوریه به عنوان بهانه‌ای برای مداخله اسرائیل در لبنان با هدف ضمیمه کردن جنوب و تبدیل بقیه کشور به یک دولت مارونی گفت‌وگو کردند.

در واقع، دایان سعی کرد دیگران را متقاعد کند که تسلط بر لبنان آسان خواهد بود. او گفت: «تنها چیز لازم یافتن یک افسر است، حتی یک سروان هم کفایت می‌کند، تا قلبش را به دست آوریم یا با پول او را بخریم تا موافقت کند خود را منجی جمعیت مارونی اعلام کند. سپس ارتش اسرائیل وارد لبنان می‌شود، قلمرو لازم را اشغال می‌کند و یک رژیم مسیحی ایجاد می‌کند که با اسرائیل متحد شود. قلمرو از لیتانی به سمت جنوب کاملاً به اسرائیل ضمیمه خواهد شد و همه‌چیز در جای خود قرار می‌گیرد.»

در دهه ۱۹۶۰، دایان همچنان مرز شمالی اسرائیل را «نامطلوب» می‌خواند و در اکتبر ۱۹۶۷ به عنوان وزیر دفاع نوشت که مرزهای اسرائیل، به استثناء مرز با لبنان، «ایده‌آل» هستند.

تنها بن‌گوریون و دایان نبودند؛ اسحاق رابین نیز به مطلوبیت کنترل جنوب لبنان باور داشت. در سال ۱۹۶۳، زمانی که لوی اشکول نخست‌وزیر شد، اسحاق رابین که در آن زمان معاون رئیس ستاد ارتش بود، مرزهای ایده‌آل اسرائیل را برای اشکول ترسیم کرد: رود اردن در شرق، کانال سوئز در جنوب و غرب و رودخانه لیتانی در شمال. رابین نیز همانند دایان تحت تأثیر بن‌گوریون بود و دیدگاه‌های او را درباره لبنان به ارث برده بود؛ به دلیل اینکه تسخیر لبنان با دکترین‌های نظامی در حال ظهور اسرائیل همخوانی داشت.

اول، اسرائیل به دنبال «عمق استراتژیک» بود؛ یعنی ایجاد مناطق حائل وسیع که از جمعیت بومی‌اش تخلیه شده باشد، کسانی که تهدیداتی تئوریک و در نتیجه قریب‌الوقوع برای امنیت اسرائیل تلقی می‌شدند. به همین دلیل اسرائیل در طول جنگ ۱۹۴۸ و پس از آن، مناطق مرزی خود را از جمعیت تخلیه کرد.

دوم، اسرائیل رویکرد «دیوار آهنین» را در پیش گرفت؛ یعنی استفاده از نیروی نظامی خردکننده، بی‌رویه و نامتناسب. این رویکرد ارتش اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ و همچنین در طول «جنگ‌های مرزی» علیه فدائیان در دهه ۱۹۵۰ بود.

سوم، اسرائیل دکترین «پیش‌دستی» را پذیرفت؛ یعنی اول اقدام کن و بعد نگران عواقب باش، که به عنوان جنایت تجاوز نیز شناخته می‌شود. به همین دلیل است که اسرائیل شروع‌کننده اکثر جنگ‌هایی بوده که در آنها جنگیده (مانند ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۸۲، ۲۰۰۶) و به همین دلیل است که طی دهه‌های بعدی، همان‌طور که خواهیم دید، ده بار به لبنان حمله کرده است.

 

آغاز سلطه اسرائیل بر لبنان، دهه ۱۹۷۰

با این حال، تا زمان ظهور ساف در جنوب لبنان در اواخر دهه ۱۹۶۰، اشتهای اسرائیل برای تشدید تنش بیشتر نشده بود. با انجام حملات مرزی توسط چریک‌های فلسطینی که اکنون در جنوب لبنان مستقر بودند، اسرائیل با خشونت نامتناسب و تخریب بی‌رویه پاسخ داد. در طول اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، اسرائیل به لبنان حمله کرد، آن را بمباران کرد و مورد هجوم قرار داد که منجر به کشته شدن صدها نفر، آوارگی ده‌ها هزار نفر و ویرانی گسترده در سراسر جنوب شد.

در سال ۱۹۷۵، جنگ داخلی در لبنان شعله‌ور شد و ارتش لبنان را متلاشی و جنوب را بی‌دفاع کرد. برای اسرائیل، این نه یک بحران، بلکه فرصتی بود تا خود را به عنوان «حامی» سه منطقه مسیحی‌نشین در سمت لبنانی مرز معرفی کند و آنها را تحت اشغال نظامی دوفاکتو قرار دهد. این آغاز حضور ده ساله اسرائیل در این کشور بود.

در سال ۱۹۷۸، اسرائیل با هدف ریشه‌کن کردن ساف در جنوب رودخانه لیتانی به لبنان حمله کرد که باعث کشته شدن ۱۱۰۰ نفر (عمدتاً غیرنظامی) و آوارگی داخلی ۱۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر شد. همان‌طور که سیا گزارش داد، اسرائیل مصمم بود «نیروهای خود را تا مدت نامعلومی در جنوب لبنان نگه دارد». اما جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، اسرائیل را مجبور به عقب‌نشینی کرد و تهدید نمود که در غیر این صورت تمام کمک‌های نظامی را قطع خواهد کرد. اسرائیل به جای خود، «سعد حداد»، رئیس ارتش جنوب لبنان (SLA) — یک شبه‌نظامی مارونی — را منصوب کرد، در حالی که آمریکا نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان (یونیفل) را برای نظارت بر صلح مستقر نمود. از آن زمان به بعد، ارتش اسرائیل مدام از مرز عبور و مرور می‌کرد و در هر زمان دست‌کم ۱۰۰۰ سرباز در لبنان مستقر داشت.

سپس در ۲۵ جولای ۱۹۸۱، اسرائیل و ساف بر سر آتش‌بس توافق کردند. ساف با وجود تحریکات اسرائیل، عمدتاً به توافق پایبند ماند و برای نزدیک به یک سال، هیچ تلفات اسرائیلی در شمال گزارش نشد. در همین حال، در طول سال‌های ۱۹۸۱-۱۹۸۲، اسرائیل بارها آتش‌بس را شکست و به پایگاه‌های ساف حمله کرد، در حالی که «رافائل ایتان»، رئیس ستاد ارتش، تدارکات برای تهاجم به لبنان را آماده می‌کرد که در ۲۰ دسامبر ۱۹۸۱ به کابینه اسرائیل ارائه شد.

سپس در ۶ ژوئن ۱۹۸۲، اسرائیل دوباره به لبنان حمله کرد، توافق آتش‌بس را زیر پا گذاشت و قصد خود را برای نابودی ساف اعلام کرد. اسرائیل قلمرو جنوب رودخانه لیتانی را اشغال کرد، بیروت را به مدت ۱۰ هفته محاصره نمود و حدود ۱۹ هزار نفر را که اکثرشان غیرنظامی بودند به قتل رساند. اسرائیل همچنین با وجود تضمین‌هایی که به ساف داده بود مبنی بر اینکه غیرنظامیان فلسطینی در اردوگاه‌ها محافظت خواهند شد، زمینه قتل‌عام هزاران فلسطینی را در اردوگاه‌های پناهندگان «صبرا و شتیلا» فراهم کرد. این طولانی‌ترین، مرگبارترین و ویرانگرترین حمله اسرائیل به لبنان تا آن زمان بود و زمینه را برای نیم قرن سلطه اسرائیل بر لبنان فراهم کرد.

 

از ساف تا حزب‌الله

تا سال ۱۹۸۵، نیروهای اسرائیلی یک «کمربند امنیتی» در جنوب در ۱۰ درصد از خاک لبنان ایجاد کرده بودند که در آن کنترل کامل داشتند. اسرائیل سعی کرد کارهای کثیف خود را به دوش ارتش جنوب لبنان (SLA) بیندازد و حتی تلاش کرد شبه‌نظامیان روستایی در جنوب لبنان ایجاد کند، مشابه کاری که در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ در اراضی اشغالی فلسطین انجام داده بود، اما این پروژه با شکست مواجه شد. با این حال، در سال ۱۹۸۳، سیا تجزیه لبنان را پیش‌بینی کرد که در آن جنوب به اسرائیل ضمیمه می‌شد و لبنانی‌ها به عنوان «منبع جدید نیروی کار ارزان برای اسرائیل عمل می‌کردند، مشابه ساکنان کرانه باختری و غزه». افسوس که جنوب لبنان به منبع نیروی کار ارزان برای اسرائیل تبدیل نشد.

به جای آن، به منبع مقاومت تبدیل شد. اشغال نظامی اسرائیل منجر به تولد یک سازمان جدید شیعی به نام «حزب‌الله» شد که در سال ۱۹۸۲ با حمایت ایران تأسیس گشت. دولت لبنان دهه‌ها پیش جنوب را رها کرده بود و به جمعیت عمدتاً شیعه جنوب، خدمات عمومی، توسعه زیرساختی یا حفاظت اولیه چندانی ارائه نمی‌داد.

به زودی، حزب‌الله پیروان بیشتری جذب کرد و به دولتی درون لبنان تبدیل شد و یک نیروی چریکی پیشرفته ایجاد کرد که قادر بود تلفاتی به نیروهای اشغالگر اسرائیلی وارد کند. در طول دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، نیروهای حزب‌الله حدود ۵۵۹ سرباز اسرائیلی و ۶۲۱ نیروی ارتش جنوب لبنان را در طول ۱۵ سال اشغال کشتند، در حالی که خودشان در مبارزات آزادی‌بخش ۱۲۷۶ تلفات دادند.

جنوب لبنان به «ویتنامِ» اسرائیل تبدیل شد. در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۶، نیروهای اسرائیلی دوباره فراتر از کمربند امنیتی به لبنان حمله کردند تا حزب‌الله را به شمال رودخانه لیتانی برانند و به تعبیر دیده‌بان حقوق بشر «آوارگی گسترده جمعیت غیرنظامی در جنوب لبنان» را رقم بزنند. در سال ۱۹۹۳، اسرائیل حدود ۱۴۰ لبنانی را کشت، ۵۰۰ نفر را مجروح کرد و ۳۰۰ هزار نفر را آواره نمود. در سال ۱۹۹۶، اسرائیل ۱۵۴ غیرنظامی را کشت و ۳۵۱ نفر را مجروح کرد. سربازان اسرائیلی از میدان نبرد به خانه بازمی‌گشتند و متعجب بودند که چرا هیچ‌کس به این جنگ ابدی اهمیت نمی‌دهد؟

اشغال پرهزینه شد. اسرائیل تاکتیک‌های اشغال خود را تغییر داد و زیرساخت‌های غیرنظامی لبنان را هدف قرار داد تا دولت و کل جمعیت را به خاطر مهار نکردن حزب‌الله مجازات کند. اسرائیل نیروگاه‌های برق لبنان را هدف قرار داد و در سال ۱۹۹۹ و دو بار در سال ۲۰۰۰، بخش‌های وسیعی از لبنان را در خاموشی فرو برد. اما در نهایت، همان‌طور که یک اسرائیلی گفت، جنوب لبنان «هیچ افتخاری در خود نداشت». اسرائیلی‌ها دیگر چندان به آن مکان اهمیت نمی‌دادند و نیروهای اسرائیلی در سال ۲۰۰۰ با دمی لرزان از «کمربند امنیتی» عقب‌نشینی کردند. حزب‌الله در جنوب اعلام پیروزی کرد.

اما اسرائیل بسیاری از بازداشت‌شدگان لبنانی را نگه داشت و به اشغال مناطق مرزی مورد مناقشه ادامه داد، لذا درگیری‌های مرزی پراکنده ادامه یافت. این وضعیت تا زمان تهاجم مجدد اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶ ادامه داشت؛ جنگی که در آن بیش از ۱۱۰۹ نفر (عمدتاً غیرنظامی) کشته و یک میلیون نفر آواره شدند، در حالی که حزب‌الله ۱۶۷ نفر را کشت که دوسوم آنها سربازان اسرائیلی بودند. به گفته پنتاگون، این جنگ یک «فاجعه» برای ارتش اسرائیل تلقی شد، زیرا نیروهای حزب‌الله توانستند به ستون‌های زرهی اسرائیل ضربات سنگینی وارد کنند. در سال ۲۰۰۶، اسرائیل دریافت که جنوب لبنان بدون مبارزه تسلیم نخواهد شد. این یک واقعه پیش‌آگهی‌دهنده دیگر بود.

 

از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز

برای نزدیک به دو دهه، اسرائیل و حزب‌الله یک آتش‌بس ناپایدار را مدیریت کردند، اما حملات ۷ اکتبر آن را از هم پاشید. در طول سال بعد، اسرائیل و حزب‌الله به تبادل آتش پرداختند که منجر به کشته شدن صدها لبنانی و ده‌ها اسرائیلی شد.

سپس در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل با مجموعه‌ای از حملات غافلگیرانه، کاشت بمب در دستگاه‌های ارتباطی مانند پیجرها که باعث کشته شدن افراد زیادی در سراسر لبنان شد، و ترور رهبر حزب‌الله، حسن نصرالله، درگیری را تشدید کرد.

 نیروهای زمینی اسرائیل به لبنان حمله کردند، اما به دلیل مقاومت شدید نیروهای حزب‌الله موفق به اشغال و حفظ قلمرو چندانی نشدند. در مجموع، نیروهای اسرائیلی حدود ۲۷۲۰ نفر را کشتند که اکثرشان غیرنظامی بودند، در حالی که حزب‌الله حدود ۱۲۰ اسرائیلی را کشت که نزدیک به دوسوم آنها سرباز بودند.

جنگ با یک توافق آتش‌بس در نوامبر ۲۰۲۴ پایان یافت که حزب‌الله تا ۱ مارس ۲۰۲۶ به آن پایبند بود، اما اسرائیل ۱۵۴۰۰ بار آن را نقض کرد و بیش از ۳۷۰ نفر را به قتل رساند.

این وضعیت تا چند هفته پیش ادامه داشت. در ۲ مارس ۲۰۲۶، اسرائیل علاوه بر جنگی که علیه ایران پیش می‌برد، یک جنگ تمام‌عیار را علیه لبنان آغاز کرد که از آن زمان تاکنون بیش از ۱۲۳۸ کشته و ۳۵۴۳ مجروح در لبنان بر جای گذاشته است، از جمله ده‌ها حمله هدفمند به کارکنان پزشکی، روزنامه‌نگاران و غیرنظامیان. اسرائیل همچنین دستور تخلیه در جنوب لبنان و جنوب بیروت صادر کرد که منجر به آوارگی بیش از ۱.۲ میلیون نفر شد. برخی آن را یک «نکبت» لبنانی نامیده‌اند، زیرا به ساکنان جنوب گفته شده است که «تا زمانی که امنیت ساکنان شمال [اسرائیل] تضمین نشود، به منطقه جنوب [رودخانه] لیتانی باز نخواهند گشت».

بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، اعلام کرد: «رودخانه لیتانی باید به مرز جدید ما با کشور لبنان تبدیل شود.» سخنان او در حالی بیان می‌شود که حدود ۴۰۰ هزار سرباز ذخیره بسیج شده‌اند و کشور وارد پنجمین هفته جنگ در لبنان می‌شود. در همین حال، اسرائیل هفته گذشته اعلام کرد که قصد دارد قلمرو لبنانی جنوب رودخانه لیتانی را اشغال کند. افسوس که اسرائیل در حال قدم گذاشتن به یک اشغال ابدی دیگر در لبنان است.

این تاریخچه ممکن است قدیمی به نظر برسد، اما برای بسیاری از اسرائیلی‌ها زنده است. چشم‌انداز بن‌گوریون برای لبنان توسط مناخم بگین در تهاجم سال ۱۹۸۲ مورد استناد قرار گرفت و اکنون نیز توسط دانشگاهیان و صاحب‌نظران به عنوان توجیهی برای جنگ ذکر می‌شود.

اگر تاریخ راهنما باشد، سربازان اسرائیلی در لبنان با زمینی ناپذیرا و جمعیتی ناپذیراتر رو به رو خواهند شد که برای بقاء خود می‌جنگند؛  و پس از ماه‌ها یا شاید سال‌ها اشغال، نیروهای اسرائیلی در نهایت از لبنان عقب‌نشینی خواهند کرد و از خود خواهند پرسید که در وهله اول چه چیزی آنها را وارد این باتلاق کرد.

.......................................................

*کاندیدای دکتری از دانشگاه پرینستون در رشته مطالعات خاورمیانه و بنیان‌گذار وب‌سایت تحلیلی Palestine Nexus است که بر تاریخ معاصر فلسطین و تحولات ژئوپلیتیک منطقه تمرکز دارد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.