در حالی که تنش‌های فزاینده میان عربستان سعودی و امارات در خاک یمن ابعاد تازه‌ای به خود گرفته، این تحولات در چارچوب پروژه‌ای گسترده‌تر ارزیابی می‌شود که پیش‌تر لیبی، سوریه و یمن را به میدان جنگ و فروپاشی کشانده و اکنون می‌تواند آینده شورای همکاری خلیج فارس و موازنه‌های منطقه‌ای را با بحرانی جدی روبه‌رو کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، رأی الیوم نوشت: لیبی را تجزیه کردند،  پیکر رهبرش را  مثله‌ کردند و دارایی‌هایش را به غارت بردند. سپس به یمن رفتند و با شعله‌ور کردن جنگی که ده سال به طول انجامید، تمامیت ارضی آن را از هم گسستند. بعد به سوریه منتقل شدند، نظام و امنیت آن را سرنگون کردند و جغرافیایش را از هم پاشیدند.

 اکنون نوبت پادشاهی عربستان سعودی و امارات متحده عربی رسیده است؛ با کشاندن آن‌ها به جنگی فرسایشی در ابعاد مالی، نظامی و انسانی که می‌تواند به فروپاشی حتمی شورای همکاری خلیج فارس بینجامد؛ شورایی که زمانی نمونه موفق یک اتحاد جغرافیایی، سیاسی و منطقه‌ای بود، اما امروز نقش آن به پایان رسیده است.

این همان پروژه آمریکایی–اسرائیلی است که امارات و عربستان سعودی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آن حمایت کردند؛ دو کشوری که اکنون در خاک یمن با یکدیگر می‌جنگند، پس از آنکه پیش‌تر در یک سنگر واحد برای تغییر نظام یمن و بازطراحی نقشه ائتلاف‌های سیاسی و جمعیتی آن ایستاده بودند. با این حال، نتایج این جنگ جدید ــ که چندان هم غافلگیرکننده نیست ــ متفاوت خواهد بود؛ ممکن است هیچ برنده‌ای نداشته باشد و چه‌بسا سرنوشتی مشابه جنگ جدایی‌طلبانه جنوب برای شکستن وحدت ادغامی شمال و جنوب در سال ۱۹۹۴ پیدا کند. آری، تاریخ تکرار می‌شود، اما لزوماً نتایج آن مطابق خواست کسانی نیست که آتش جنگ را می‌افروزند. شاید یادآوری این نکته سودمند باشد که آخرین جنگ یمن ده سال به طول انجامید؛ پس اگر جنگ کنونی به‌سرعت مهار نشود، چند سال ادامه خواهد یافت؟ در منطقه‌ای که اساساً ملتهب است، همه احتمالات مطرح‌اند.

پیش از پرداختن به تحولات این جنگ که در جنوب یمن میان دو متحد سابق، عربستان و امارات، شعله‌ور شده است، لازم می‌دانم به دو واقعه شخصی اشاره کنم که به‌اختصار و به‌عنوان شهادتی برای تاریخ ذکر می‌شوند؛ شاید تأمل در آن‌ها به درکی عمیق‌تر از تحولات کنونی بینجامد:

نخست: در اواخر مارس ۲۰۱۵، چند روز پس از آغاز جنگ یمن، شاهزاده شورشیِ مرحوم طلال بن عبدالعزیز (ملقب به «الأحمر») با من تماس گرفت و پرسید نظر تو درباره آنچه در حال رخ دادن است ــ یعنی حمله به یمن توسط ارتش‌ها و هواپیماهای شورای همکاری خلیج فارس به رهبری عربستان و امارات ــ چیست؟ پاسخ دادم این تهاجم یک خطای تاریخی است و هرگز به اهدافش نخواهد رسید؛ یمن گورستان متجاوزان است و هیچ‌کس به آن حمله نکرد مگر آنکه شکست‌خورده بازگشت. او ــ رحمة‌الله‌علیه ــ سخنم را تأیید کرد و مرا به خواندن خاطرات ژنرال بریتانیایی عبدالله فیلْبی توصیه نمود؛ کسی که پس از ازدواج با زنی بدوی مسلمان شد، نامش را از جان به عبدالله تغییر داد، در عربستان ساکن شد و مشاور ملک عبدالعزیز آل سعود بود. شاهزاده طلال گفت ملک عبدالعزیز، زمانی که فیلْبی به تصمیم او برای عقب‌نشینی فوری نیروهایش از یمن ــ نیروهایی که به رهبری دو پسرش، سعود و فیصل، وارد خاک یمن شده بودند ــ اعتراض کرد، پاسخ داد: «شما یمن را نمی‌شناسید؛ یمن گورستان امپراتوری‌هاست.»

دوم: در یکی از دیدارهایم با رئیس‌جمهور فقید یمن، علی عبدالله صالح، پس از پیروزی او بر تلاش جدایی‌طلبانه جنوب در ۲۲ مه ۱۹۹۴، او عیناً به من گفت: از همان روز نخست به پیروزی اطمینان داشتم، زیرا حامیان جدایی کشورهای خلیج فارس بودند و این‌ها از هیچ‌کس حمایت نکرده‌اند مگر آنکه به شکستی بزرگ دچار شده است؛ من خود یکی از آن‌ها هستم.

در دیداری دیگر، صالح فاش کرد که عربستان سعودی صدها میلیارد دلار به او پیشنهاد داده بود تا «گذرگاهی» به دریای عرب از طریق حضرموت، به عرض ده کیلومتر یا حتی کمتر، تحت حاکمیت خود، برای احداث خط لوله صادرات نفت سعودی ــ دور از سه گلوگاه هرمز، باب‌المندب و کانال سوئز ــ خریداری کند. این پیشنهاد با وجود وضعیت وخیم مالی یمن پس از جنگ جدایی و محاصره خلیجی، قاطعانه رد شد. صالح تأکید کرد: به‌سبب نیاز شدید به پول، پیشنهاد دادم این کریدور برای چند سال اجاره داده شود، به شرط آنکه حاکمیت آن در اختیار یمن بماند؛ اما این پیشنهاد نیز رد شد و بهای آن را با تعلیق توافق ترسیم مرزها و تشدید محاصره پرداختیم.

اگر به تحولات اختلاف سعودی–اماراتی در یمن بازگردیم، می‌توان گفت بمباران دو کشتی اماراتی حامل تجهیزات نظامی، سلاح و موشک در بندر مکلا در حضرموت توسط جنگنده‌های سعودی ــ کشتی‌هایی که قرار بود این محموله‌ها را به نیروهای شورای انتقالی جدایی‌طلب جنوب تحویل دهند (امارات این موضوع را تکذیب کرد) ــ از سوی عربستان عبور از یک خط قرمز تلقی شد. ریاض اعلام کرد برای مقابله با هرگونه نقض، همه اقدامات لازم را انجام خواهد داد. این رخداد در کنار اقدامات دیگری قرار می‌گیرد؛ از جمله «اشغال» چاه‌های نفت حضرموت توسط نیروهای شورای انتقالی و تسلط آن‌ها بر استان‌های حضرموت و المهره که نیمی از مساحت یمن را تشکیل می‌دهند.

تصادفی نبود که این رویارویی نظامی سعودی–اماراتی هم‌زمان شد با اعلام رژیم اشغالگر اسرائیل مبنی بر به‌رسمیت شناختن «دولتچه سومالی‌لند» در ازای انتقال دست‌کم دو میلیون نفر از ساکنان نوار غزه به آن، ایجاد پایگاه‌های نظامی اسرائیلی در آنجا، در جزایر متروک دریای سرخ و نیز در جزیره سُقُطری؛ با هدف تسلط کامل بر دریای سرخ، باب‌المندب، خلیج عدن و دریای عرب، تهدید مستقیم امنیت و ثبات یمن و شهرها و بنادر ساحلی عربستان، و کنترل حرکت کشتی‌های تجاری از کانال سوئز و خلیج عقبه.

این نخستین بار از زمان تأسیس شورای همکاری خلیج فارس است که یک درگیری نظامی آشکار میان دو عضو آن به سطح می‌آید؛ کشتی‌ها بمباران می‌شوند، تهدیدها تشدید می‌گردد و واقعیت‌ها بی‌پرده و بدون لفافه، و به‌دور از بیانیه‌های کلیشه‌ای درباره برادری و منافع مشترک، نام‌گذاری می‌شوند؛ به‌معنای پایان ــ و شاید پایان قطعی ــ مرحله «خودفریبی متقابل».

پرسش اساسی این است: آیا دامنه این جنگ گسترش خواهد یافت و پای کشورهای خلیجی و جهانی دیگری به آن کشیده می‌شود؟ به بیان دیگر، آیا امارات به تهدید رشاد العلیمی، رئیس شورای رهبری یمن ــ شورایی که به دو بخش تقسیم شده است: چهار نفر نزدیک به عربستان و چهار نفر نزدیک به امارات به رهبری عیدروس الزبیدی ــ پاسخ خواهد داد؛ تهدیدی که خواستار خروج همه نیروهای اماراتی از جنوب یمن ظرف ۲۴ ساعت شده است؟ و آیا این عقب‌نشینی بحران را پایان می‌دهد؟ پرسش مهم‌تر آن است که آیا عربستان مداخله خود را گسترش داده و نیروهایش را برای کنترل شهرهای جنوب یمن مانند حضرموت، المهره، سیئون و در نهایت عدن اعزام خواهد کرد تا به‌طور کامل به حضور و شورش شورای انتقالی پایان دهد؟ واکنش امارات چه خواهد بود؟

آنچه مسلم است این‌که جنبش «انصارالله» به رهبری عبدالملک الحوثی که موضع «بی‌طرفی» اتخاذ کرده، از درگیر شدن سرسخت‌ترین دشمنانش در این جنگ خشنود است و ممکن است بزرگ‌ترین برنده باشد؛ چه جنگ ادامه یابد و گسترش پیدا کند ــ که در این صورت همه به دنبال جلب رضایت آن خواهند بود ــ و چه یکی از طرف‌های درگیر پرچم سفید برافرازد، چه یک‌جانبه و چه در پاسخ به میانجی‌گرانی که برای ارائه خدمات خود شتاب خواهند کرد؛ چراکه طرف‌های درگیر نه میلیاردها، بلکه تریلیون‌ها دلار در اختیار دارند.

پرسش پایانی این است: موضع آمریکا و اسرائیل در قبال این درگیری چه خواهد بود و اگر جنگ ادامه یابد، از کدام طرف حمایت خواهند کرد؟

آنچه قطعی به نظر می‌رسد این است که آن‌ها از ادامه هرچه طولانی‌تر این جنگ استقبال خواهند کرد؛ یا برای باج‌گیری مالی از طرف‌های درگیر، یا برای فروش قراردادهای تسلیحاتی به ارزش صدها میلیارد دلار ــ اگر نه بیشتر.

بزرگ‌ترین خطایی که کشورهای خلیج فارس مرتکب شدند، این بود که گمان کردند آمریکا و اسرائیل امنیت آن‌ها را تضمین خواهند کرد و آن‌ها را از هر جنگی در منطقه دور نگه می‌دارند. از همین رو، خود را به‌کلی از مسئله فلسطین کنار کشیدند و در جنگ نسل‌کشی در غزه، یمن و لبنان بی‌طرف ایستادند. و اکنون آتش نه‌تنها به لبه لباسشان نرسیده، بلکه تقریباً تمام آن را در کام خود فرو برده است.

این، نفرین غزه است… و خون و ارواح شهیدانش… و نفرین «صلح ابراهیم»… و روزگار خود داوری خواهد کرد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.