دو کارشناس ارشد مرکز مطالعات انرژی در شورای آتلانتیک مدعی هستند ایران آماده است تا وضعیتی بسیار وخیمتر را بر بازارهای انرژی تحمیل کند درحالیکه آمریکا هیچ ایده مشخصی برای ادامه جنگ و نقطه پایان آن ندارد. ایشان اعتراف میکنند که باید تسلط ایران بر تنگه هرمز را پذیرفت که درغیر این صورت شرایطی بدتر پیشروی جهان قرار خواهد داشت.
به گزارش جماران، کارشناسان مرکز انرژی در شورای آتلانتیک در یک تحلیل جامع توضیح میدهند که ترامپ گمان میکرد با استفاده از یک یادداشت تفاهم و دادن امتیازاتی روی کاغذ میتواند ایران را از تسلط بر تنگه هرمز منصرف کرده و شرایط عبور انرژی را از این گذرگاه حیاتی به پیش از جنگ بازگرداند.
ایشان تأکید میکنند که کاخ سفید درباره نگاه و هدف غایی ایران در این جنگ، دچار خطای محاسباتی شده است؛ ایران در نظر ایشان هرگز از دستاورد خود در تنگه هرمز عقب نمینشیند و این جنگ را به فرصتی برای تقویت شرایط داخلی و جایگاه بینالمللی خود تبدیل کرده است.

بازارهای انرژی باید منتظر وضعیتی بسیار بدتر از شرایط فعلی باشند
کارشناسان مرکز مطالعات انرژی در شورای آتلانتیک بر این باورند که با نزدیک شدن جنگ آمریکا و ایران به ششمین ماه خود و فروپاشی آتشبسی که بهسختی بیش از یک ماه از عمر آن میگذشت، دلایل چندانی برای این باور وجود ندارد که مسیر درگیری به این زودی تغییر کند. بازارهای نفت و مصرفکنندگان باید خود را برای احتمال تحقق بدترین سناریوها آماده کنند و بپذیرند که دیگر چیزی به نام وضعیت «عادی» شکل نخواهد گرفت
الگوی فرساینده این درگیری از نظر این کارشناسان، برای بازارهای نفت و گاز دیگر به خبری تکراری تبدیل شده است. بااینحال، همین وضعیت دستیابی هر یک از طرفین به یک موفقیت تعیینکننده و پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط مطلوب خود را دشوار کرده است. در سطح بنیادین، اهداف اصلی دو طرف که کاملاً در تضاد با یکدیگر قرار دارند، هرگز تغییر نکردهاند. مذاکرات نتوانست تغییری معنادار در این وضعیت ایجاد کند و احتمال آنکه نیروی نظامی به نتیجهای قاطع منجر شود نیز بسیار اندک است.
خطای محاسباتی ترامپ در مورد ایران، جهان را به این گرفتاری دچار کرد
این دو کارشناس آتلانتیک معتقدند چرایی این وضعیت را باید در چگونگی ورود آمریکا به این جنگ جستوجو کرد؛ بهطور مشخص، ایشان خطای محاسباتی دولت ترامپ در باب نحوه نگرش ایران به این درگیری را عامل اصلی این وضعیت میدانند.
این دو کارشناس آمریکایی معتقدند پس از شکست راهبرد اولیه ترور رهبر و فرماندهان ایران، کاخ سفید به دومین گزینه در جعبه ابزار خود روی آورد: «استفاده از مذاکره برای خروج از بحرانی که بهتدریج به یک بحران جهانی انرژی تبدیل میشد.»
ایشان تأکید میکنند که آمریکا با استفاده از مذاکرات مکرر از عملیات نظامی پرهزینه جلوگیری میکند یا به چنین درگیریهایی پایان میدهد. این رویکردی به عقیده ایشان پیشتر در جریان شکلگیری برجام، در دوره اوباما موفق عمل کرد و توانست از وقوع همان جنگی جلوگیری کند که اکنون در آن گرفتار شدهاند.
ترامپ گمان میکرد امتیازات روی کاغذ، ایران را به عقبنشینی از هرمز متقاعد میکند
کارشناسان آتلانتیکی اعتراف میکنند که دولت ترامپ تصور میکرد امضای یادداشت تفاهمی که در آن ظاهراً امتیازاتی قابل توجه به ایران داده شده، کافی است تا ایران متقاعد شود جریان انرژی در تنگه هرمز به پیش از جنگ باز گردد. به عقیده ایشان محاسبات کاخ سفید این بود که بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، همراه با برخی مزایای اضافی که روی کاغذ تأیید شده بود، باید برای گشودن مسیر خروج همه طرفها از بحران کافی باشد.
این کارشناسان تأیید میکنند که از نگاه ایران، این درگیری موضوعی نبود که صرفاً با مبادله چند امتیاز یا کسب چند مزیت محدود آن هم روی کاغذ، حل و فصل شود؛ ایران، این جنگ را جنگی وجودی تلقی میکند و جمهوری اسلامی از چند دهه پیش برای آن آماده شده است. همین برداشت عمیقاً نادرست کاخ سفید از نیات و توانمندیهای واقعی و سخت ایران، از همان ابتدا زمینه فروپاشی آتشبس را فراهم کرد.
ایران مصمم است به عنوان قدرتی مسلط بر منطقه، از این جنگ خارج شود
دو کارشناس آتلانتیکی تأکید میکنند که بازگشت به وضعیت پیشین هیچگاه راهحلی پذیرفتنی برای ایران نبود. تهران به عقیده ایشان مصمم است از این جنگ نهتنها با ساختاری تقویتشده در داخل، بلکه بهعنوان مدیر بالفعل مهمترین مسیر تجارت و ترانزیت جهان خارج شود.
این دو سپس تلاش آمریکا برای واداشتن نفتکشها به استفاده از مسیر موسوم به «مسیر عمانی» را در همین چارچوب تفسیر میکنند و معتقدند که آمریکا کوشید از این طریق مستقیماً دستاوردی را به چالش بکشد که ایران آن را حق ذاتی خود و تضمینی بلندمدت برای موقعیت منطقهای خویش میداند.
کارشناسان آمریکا خود اعتراف میکنند که مبهم گذاشتن آینده تنگه هرمز بهعنوان یک آبراه آزاد در این یادداشت تفاهم، اقدامی عامدانه از سوی مقامات آمریکایی بود که اکنون مشخص شده یک کاستی آشکار است و عملاً ادعای مالکیت ایران بر این آبراه را تقویت میکند.
کارشناسان مرکز انرژی شورا بر این باورند که هر چند هر دو طرف معتقدند میتوانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند، اما این ایران است که دلایل محکمتری برای ادامه استقامتشان دارند و مطمئن هستند که صرفنظر از اینکه جنگ چه زمانی و چگونه پایان یابد، میتوانند به خواستههای خود دست پیدا کنند.
به هر حال، آمریکا به اعتراف ایشان هیچگاه برای همیشه در هیچ نقطهای از خاورمیانه باقی نمیماند و نمیتواند عملیات اسکورت دریایی یا محاصره را تا ابد ادامه دهد.
آمریکا برای دگرگون کردن شرایط میدان نبرد به نفع خود، دست خالیست
کارشناسان آمریکایی معتقدند که مطالبه 20 درصد از محموله به عنوان حق العمل قوای نظامی آمریکا برای اسکورت دریایی در این منطقه، آخرین میخی بود که ترامپ بر تابوت تفاهمنامه ماه ژوئن کوبید. ایشان سپس تأکید میکنند که قطعاً مقامات آمریکایی درباره «دور جدید مذاکرات» صحبت خواهند کرد و مدعی میشوند در تلاش هستند تا از طریق گفتگو، اختلافات سیاسی را حل و فصل کنند.
اما برقراری مجدد محاصره آمریکایی علیه ایران، به عقیده این کارشناسان نشانه برجسته و آشکاری است که کاخ سفید برای ایجاد تغییر معنادار در میدان نبرد، دست خالیست و حتی ایده چندانی در اختیار ندارد.
ایران میتواند برای ماهها یا حتی چند سال، قابلیتهای دفاعی و تهاجمی خود را حفظ کند
ایرانیها نیز در جریان موج جدید حملات آمریکا خساراتی را متحمل شدند، اما همزمان توانستند خساراتی را نیز تحمیل کنند؛ این موضوع از نظر این کارشناسان نشان میدهد که قابلیتهای دفاعی و تهاجمی ایران همچنان پابرجاست. کارشناسان آتلانتیکی معتقدند که دوره آتشبس به ایران نیز امکان داد تا تسلیحات خود را تجدید و برای ازسرگیری جنگ آماده شود.
ایشان سپس به ارزیابی جدید مؤسسه مطالعات جنگ پرداخته و جمعبندی آن را چنین ذکر میکنند: «آمریکا در حملات اخیر تلاش کرد توانایی ایران برای حمله به کشتیرانی تجاری را تضعیف کند، اما هنوز مشخص نیست این توانایی چه زمانی به اندازهای کاهش خواهد یافت که از حملات منفرد و اخلالکننده در کشتیرانی جلوگیری شود.»
کارشناسان آمریکایی سپس نتیجه میگیرند که اگر ایران در سراسر ماههای گذشته توانسته این قابلیتهای حیاتی را با هزینهای قابلمدیریت، حفظ کند، پس منطقیست که فرض کنیم ایران قادر است چنین توانمندیهایی را برای ماههای طولانی و حتی چندین سال، حفظ کند.
ورود عنصر یمن به این معادله، شرایط را برای بازار جهانی انرژی به شدت دشوار خواهد کرد
مجموع این شرایط، به عقیده کارشناسان آتلانتیکی، آمریکا، متحدانش و جهانی را که همچنان به جریان آزاد سوختهای فسیلی وابسته است، با گزینههایی بسیار محدود مواجه کرده است. عبور کشتیها از تنگه هرمز که در دوره کوتاه آتشبس تنها اندکی بهبود یافته بود، بار دیگر در آستانه توقف قرار دارد.
قیمت نفت دوباره تحت فشار صعودی قرار گرفته و شاخص نفت برنت فقط از روز یکشنبه تاکنون ۱۰ درصد افزایش یافته است. همچنین نشانههایی وجود دارد که انصارالله یمن، پس از حملات اخیر به زیرساختهای عربستان، برای نخستین بار در این جنگ فعال شده است.
تحلیلگران بازار انرژی شورای آتلانتیک مدعی هستند که اگر مقاومت یمن با حمایت ایران ترانزیت از تنگه بابالمندب را مختل کنند، روزانه چهار میلیون بشکه دیگر از انتقال نفت عملاً زیر آتش قرار خواهد گرفت؛ وضعیتی که تنشهای بازار را بیشازپیش تشدید میکند. بنابراین، تعجبآور نیست که تازهترین تحلیل آژانس بینالمللی انرژی تأکید میکند اگر بحران ادامه یابد، چشمانداز مازاد عرضه در سال آینده ممکن است هرچه بیشتر از دسترس خارج شود.
به زودی بازارهای انرژی باید با واقعیات بسیار دردناکی مواجه شوند
کارشناسان شورای آتلانتیک در حال حاضر هیچ نشانهای نمیبینند که از یک موفقیت تعیینکننده نظامی و/یا سیاسی حکایت کند یا تحولی دیگر که بتواند مسیر امور را در غرب آسیا تغییر دهد. شتاب گرفتن تلاشها برای طراحی و احداث مسیرهای جایگزین پرهزینه بهمنظور دور زدن تنگه هرمز، از نظر ایشان، نشان میدهد تولیدکنندگان نفت منطقه بر این باورند که هیچکس برای نجات آنان نخواهد آمد و هیچ راهحل پایداری نیز در افق قابلمشاهده نیست.
این دو کارشناس تأکید میکنند تا زمانی که چنین راهحلی پدیدار نشود، هرگز نمیتوان به بهبود شرایط بازارهای انرژی امید داشت و تفسیر نشانهها و تعیین میزان واقعی نفت موجود برای عوامل دخیل در این بازار، به شدت مشکل خواهد بود.
ذخایر راهبردی در حال کاهشند و بدترین بخش ماجرا پیشروی ما قرار گرفته است
ایشان همچنین به این مهم اشاره میکنند که ذخایر راهبردی آمریکا و دیگر کشورهای جهان، پیوسته کاهش مییابند و دیر یا زود، واقعیت مربوط به میزان فیزیکی عرضه موجود در بازار دیگر قابلچشمپوشی نخواهد بود.
این وضعیت از نظر این کارشناسان پیامدهای جدی برای سراسر جهان خواهد داشت، اما اقتصادهای درحالتوسعه که تاکنون نیز در طول این بحران سختیهای فراوانی را تحمل کردهاند، بیش از دیگران آسیب خواهند دید. ممکن است تدابیر اضطراری جدیدی، فراتر از اقداماتی که تاکنون به اجرا درآمدهاند، ضروری شود.
ایشان در پایان نتیجه میگیرند که درباره محقق نشدن بدبینانهترین پیشبینیهای آغاز جنگ، از جمله احتمال جهش قیمت نفت به بیش از ۱۵۰ دلار در هر بشکه، اظهارنظرهای فراوانی صورت گرفته است. اما این ارزیابیها بر این فرض استوار بودهاند که بدترین مرحله بحران پشت سر گذاشته شده است؛ حال آنکه ممکن است بدترین بخش ماجرا هنوز در پیش باشد.