آرش رئیسینژاد، پژوهشگر و استاد دانشگاه در کانال شخصی خود نوشت:بسته شدن تنگه هرمز را می توان و باید بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیکی با پیامدهای چندلایه در سیاست داخلی آمریکا تحلیل کرد.
به گزارش جماران، آرش رئیسینژاد، پژوهشگر و استاد دانشگاه در کانال شخصی خود نوشت:
بسته شدن تنگه هرمز را می توان و باید بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیکی با پیامدهای چندلایه در سیاست داخلی آمریکا تحلیل کرد. این انسداد موجب کاهش عرضه مؤثر نفت و فرآوردههای مرتبط در بازار جهانی شده است. این کاهش عرضه در کوتاهمدت از طریق افزایش قیمتهای فیزیکی نفت خود را نشان داده است. افزایش قیمت بنزین به ۶ دلار در هر گالن در بازاری مانند کالیفرنیا که اغلب بهعنوان شاخصی پیشنگر برای روندهای قیمتی در سطح ملی در نظر گرفته میشود بازتاب مستقیم این شوک در سطح مصرفکننده است.
با این حال، این شوک ژئوپلیتیکی صرفاً به کمبود فیزیکی در بازار انرژی محدود نمیماند، بلکه بهطور مستقیم به حوزه انتظارات منتقل میشود؛ جایی که نحوه ادراک معاملهگران از تداوم یا موقتی بودن این شوک تعیینکننده است. اگر بازار این اختلال را کوتاهمدت تلقی کند، شکاف بین قیمتهای فیزیکی و آتی حفظ میشود و انتظار بازگشت به تعادل شکل میگیرد. اما در مقابل، اگر ادراک ریسک تغییر کند و اختلال بهعنوان یک شوک پایدار در نظر گرفته شود، قیمتهای آتی به سرعت به سمت قیمتهای فیزیکی همگرا میشوند؛ همگراییای که نشاندهنده ورود یک «ریسک پریمیوم» ساختاری به قیمتهاست.
این تغییر در ادراک ریسک، می تواند باعث ایجاد یک تغییر نهادی در بازار شود؛ به این معنا که بازیگران بازار دیگر شوکهای ژئوپلیتیکی را بهعنوان رویدادهای موقتی در نظر نمیگیرند، بلکه آنها را در قالب ریسکهای پایدار در مدلهای قیمتگذاری خود لحاظ میکنند. نتیجه مستقیم این فرآیند، افزایش ساختاری قیمت انرژی است، حتی در صورت رفع شوک اولیه.
این افزایش ساختاری قیمت انرژی، بهصورت علّی به سطح اقتصاد کلان منتقل میشود. افزایش پایدار قیمت انرژی، هزینههای تولید را در بخشهای مختلف اقتصاد بالا میبرد و از طریق کانال هزینه، تورم را تقویت میکند. این همزمانی افزایش هزینهها و کاهش تقاضای واقعی می تواند رشد اقتصادی را کند سازد. در نتیجه، ترکیب این دو روند به شکلگیری شرایط رکود تورمی منجر میشود؛ وضعیتی که سیاستگذاری اقتصادی را بهشدت پیچیده میسازد، زیرا ابزارهای کنترل تورم (مانند افزایش نرخ بهره) میتوانند رکود را تشدید کنند.
این وضعیت اقتصاد کلان، بهطور مستقیم به حوزه سیاست داخلی آمریکا سرریز میشود. افزایش قیمت انرژی و تورم، بهطور تاریخی یکی از مهمترین عوامل کاهش محبوبیت دولتها بوده است؛ از اینرو، کاهش محبوبیت ترامپ در نظرسنجیها و افزایش مخالفت با درگیری با ایران را میتوان پیامد مستقیم همین فشارهای اقتصادی ناشی از شوک انرژی دانست. این پویایی بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره اهمیت مییابد، جایی که رأیدهندگان اثرات اقتصادی سیاست خارجی را بهطور ملموس احساس میکنند و در نتیجه، چشمانداز موفقیت جمهوریخواهان تضعیف شده است.
بنظر می رسد که جمهوریخواهان نیز شانس موفقیت خود در انتخابات میاندورهای آینده را نیز ناچیز می دانند. ولی انچه که در افق بلندتر اهمیت اصلی را دارد، انتخابات ریاستجمهوری آینده خواهد بود. در این چارچوب، رفتار رسانهای و سیاسی ترامپ و تأکید مکرر بر نزدیک بودن توافق با ایران را باید بهعنوان یک مداخله هدفمند در سطح انتظارات بازار جهت حفظ شانس موفیقت جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری آینده فهم کرد. این سیگنالها مستقیماً به همان سازوکار ادراک ریسک در بازارهای آتی معطوفاند و هدف آنها مدیریت انتظارات معاملهگران و جلوگیری از نهادینه شدن شوک بهعنوان یک پدیده بلندمدت است؛ به بیان دیگر، تلاشی برای جلوگیری از انتقال کامل شوک از بازار فیزیکی به بازار آتی و مهار شکلگیری ریسک پریمیوم ساختاری ست.
با این حال، میزان اثرگذاری این مداخله خود تابعی از اعتبار این سیگنالها در نزد بازار است. اگر معاملهگران این پیامها را غیرقابل اتکا بدانند یا شواهد ژئوپلیتیکی خلاف آن را تأیید کند، این تغییر در ادراک ریسک تثبیت خواهد شد؛ و حتی دستیابی به یک توافق سیاسی نیز قادر نخواهد بود قیمتها را به سطوح پیشین بازگرداند، زیرا بازار عملاً وارد یک تعادل جدید با ریسک بالاتر شده است. پیامد نهایی چنین تغییری آن است که بازگشت قیمت نفت به سطوح پیش از بحران در کوتاهمدت یا حتی میانمدت بعید خواهد بود.
این تغییر ساختاری در بازار انرژی، از طریق همان سازوکارهای هزینهای، میتواند به شکلگیری شرایط رکود تورمی منجر شود، که آثار آن تا آغاز رقابتهای انتخاباتی ریاستجمهوری آینده تداوم خواهد یافت و بهطور بالقوه به زیان جمهوریخواهان خواهد بود.