به تصویر درآورید؛ پدری را که در تندباد سهمگین معیشت، با قامتی لرزان اما شکوهمند، در پی سرپناهی برای آبروی خویش است؛ مادری را که میان اضطراب داروی فرزند و دغدغهی آینده، بندبند وجودش را به مهر گره زده و کودکی را که در معصومیت خویش، از نگاه بیمناک والدین، هراس کوچ و بیخانمانی را جستجو می کند.
محمدرضا مقیسه، فعال سیاسی و رسانهای در یادداشتی با عنوان « خانه؛ حریم حرمت و مأمن مروت» نوشت:فراموش نکنیم که خانهها، در جوهر خویش، از جنس شفقتاند؛ خانهای که امروز بر رنج دیگری مرهم مینهد، فردا با برکتی مضاعف و روحیهای سرشار، به زندگی صاحبش بازمیگردد. بیایید فصل جابجایی را نه به فصل گسست و هراس، که به ضیافت «کرامت انسانی» بدل کنیم و بر پیشانی هر قرارداد، این کلام زرین را به مهر بنشانیم: «به حرمت انسان، برای استواری آرامش او، سخاوت را پیشهی خویش میسازیم.
به گزارش جماران، متن این یادداشت بدین شرح است:
در ساحت اخلاق و زیست انسانی، «خانه» هرگز مجموعهای از سنگ و ساروج یا قابی محصور در چهاردیواری نیست.
خانه، ترجمان تپشهای قلبی است که در حصار امن خود، بار خستگیهای روزگار را زمین میگذارد و در تلاطم شبهای بیخوابی، مأمنی برای رؤیاهای ناتمام فردا میجوید.
شما که کلید این قلمرو در دستان تان است؛ نیک بدانید که در پس هر تقاضای استیجار، «نفسی» در تلاطم است و «روحی» درپی سکنا.
به تصویر درآورید؛ پدری را که در تندباد سهمگین معیشت، با قامتی لرزان اما شکوهمند، در پی سرپناهی برای آبروی خویش است؛ مادری را که میان اضطراب داروی فرزند و دغدغهی آینده، بندبند وجودش را به مهر گره زده و کودکی را که در معصومیت خویش، از نگاه بیمناک والدین، هراس کوچ و بیخانمانی را جستجو می کند.
امروز که سقف، این بدیهیترین نیاز هستی، به کالایی نایاب بدل شده و سایهاش بر سر بسیاری سنگینی میکند، تو فرصتی یافتهای تا در این بزم سرد روزگار، به هیئت «امیدی» برآیی.
مروت، فراتر از خطوط خشک قراردادها و اعداد سرد اجارهنامه است. چه بسا بخششی اندک در این زمانه، مهلتی کریمانه در پرداخت، یا گشادهرویی در تمدید پیوند سکونت، گرهی را از کار خلایق بگشاید که تا ابد، دعای خیر آنان، حصنی نفوذناپذیر بر دارایی و جان ما باشد.
فراموش نکنیم که خانهها، در جوهر خویش، از جنس شفقتاند؛ خانهای که امروز بر رنج دیگری مرهم مینهد، فردا با برکتی مضاعف و روحیهای سرشار، به زندگی صاحبش بازمیگردد. بیایید فصل جابجایی را نه به فصل گسست و هراس، که به ضیافت «کرامت انسانی» بدل کنیم و بر پیشانی هر قرارداد، این کلام زرین را به مهر بنشانیم: «به حرمت انسان، برای استواری آرامش او، سخاوت را پیشهی خویش میسازیم.»