در نگاه مصدق، راهآهن زیرساختی برای توسعه و نمادی از استقلال اقتصادی و سیاسی بود. او نه تنها اصل ضرورت راهآهن را زیر سؤال نمیبرد، بلکه معتقد بود مسیر راهآهن شمال ـ جنوب چندان سودمند نیست و در مقابل بر محور جنوب شرقی ـ شمال غربی تاکید میکرد؛ مسیری که با جادههای شوسه و راههای فرعی تکمیل میشد. مصدق در سالهای ۱۳۰۴ و ۱۳۰۵ در مجلس چندین بار درباره مزیت طبیعی بندر چابهار سخن گفته است. گاهی با خودم فکر میکنم در آن سالها چند نفر اساساً میدانستند چابهار کجاست.
دکتر حسن طایی، پژوهشگر اقتصادی، با تاکید بر جایگاه محمد مصدق به عنوان شخصیتی فراتر از زمانه خود، ضمن تشریح ابعاد مختلف زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی او با مقایسه همزمان مصدق با رهبران بزرگ منطقه نظیر آتاتورک و عبدالعزیز آل سعود و بررسی تحولات ژئوپلیتیک قرن بیستم، تاکید کرد: میراث مصدق تنها در نهضت ملی نفت خلاصه نمیشود؛ بلکه دیدگاههای توسعهای او درباره راهآهن، بندر چابهار و ضرورت اجماع نخبگان برای گذار از استبداد، همچنان الگویی خواندنی و قابل استناد برای نسل امروز ایران است.
به گزارش جماران، دکتر حسن طایی، پژوهشگر اقتصادی، در مراسم رونمایی از کتاب «مصدق بدون نفت» نوشته دکتر رسول رئیسجعفری که به مناسبت صد و چهل و چهارمین سالروز تولد دکتر محمد مصدق در مؤسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار شد، اظهار کرد: هنگامه بحث در باب سیاست، هرگاه نام دکتر مصدق بر ذهنها و اندیشهها جاری گردد، در اندیشه ایرانیان، نام مصدق به عنوان رهبری فراتر از عصر خویش تابان میگردد. امروز که میخواهیم به معرفی این کتاب بپردازیم، باید توجه داشته باشیم که ۱۴۴ سال از تولد دکتر مصدق میگذرد و ارزیابی زندگی او، با تفکیک دوره نخست از سال ۱۲۶۱ تا ۱۳۴۵ و دوره پس از حیات مادی ایشان از سال ۱۳۴۵ تاکنون، نیازمند نوعی روشمندی تاریخی است. در هر یک از این دورهها، میراث اجتماعی او همواره منشا بسیاری از بحثها و گفتوگوها بوده و حتی در عرصه نقشها، الگوها و اتخاذ راهبردها نیز تأثیرگذار بوده است.
وی با بیان اینکه حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایشان پس از مرگ نیز همچنان منشا بسیاری از مجادلات فکری و سیاسی بوده است، ادامه داد: آنچه در تحلیل و ارزیابی انسانهایی با واکنشهای متفاوت و دستاوردهای بزرگ باید مورد توجه قرار گیرد، فهم تاریخ و جغرافیای اندیشه، کلام و رفتار آنهاست؛ بهویژه در منطقهای که چهارراه حوادث بوده، در قلب زمین قرار گرفته و تاریخش همان جغرافیا و جغرافیایش خود مولد حادثههاست.
این پژوهشگر اقتصادی به بیان مقاطعی از تاریخ برخی کشورها از جمله عربستان و ترکیه پرداخت و افزود: عبدالعزیز آل سعود در سال ۱۹۰۲ مبارزه خود را آغاز کرد. عربستان سعودی اگرچه سابقهای تاریخی دارد، اما او از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۳۲، یعنی به مدت ۳۰ سال جنگید تا عربستان سعودی را تاسیس کند و سپس تلاش کرد از دل صحرا کشوری در حال توسعه بسازد. سپس به ترکیه میرسیم. دولت عثمانی سابقهای ششصد ساله داشت. در آنجا شخصیتی مانند مصطفی کمال پاشا مطرح میشود که در سال ۱۸۸۱ متولد شد. ملک عبدالعزیز در سال ۱۸۸۰ و دکتر مصدق در سال ۱۸۸۲ متولد شدند. مصطفی کمال رهبری ترکیه را برعهده گرفت و در سال ۱۹۲۳ ترکیه مدرن را با نظام جمهوری بنیان گذاشت.
او افزود: پس از بررسی همسایه غربی، به سراغ همسایه شرقی میرویم. در آن روزگار، هند همسایه شرقی ما محسوب میشد. دو شخصیت مهم در آنجا مطرح بودند؛ مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو. گاندی تقریبا ۱۰ سال از دکتر مصدق بزرگتر بود و این افراد تا سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ برای استقلال هند تلاش کردند. در شمال ایران نیز امپراتوری روسیه قرار داشت که از قرن هجدهم سابقهای طولانی داشت. در این منطقه دو شخصیت برجسته مطرح شدند؛ نخست ولادیمیر لنین که در سال ۱۸۷۰ متولد شد و مشهورترین کمونیست جهان و الهامبخش اتحاد جماهیر شوروی بود. او در جریان جنگ جهانی اول و فروپاشی روسیه تزاری، اتحاد جماهیر شوروی را بنیان گذاشت. پس از او نیز ژوزف استالین که در سال ۱۸۷۸ متولد شده بود، به قدرت رسید و به یکی از مهمترین رهبران سیاسی قرن بیستم تبدیل شد.
طایی اظهار کرد: توجه کنید که در اطراف کشور ما چه اتفاقاتی در حال وقوع بود؛ امپراتوری روسیه، امپراتوری عثمانی، هند و در جنوب نیز تحولات عربستان سعودی. در زمانی که این کتاب به آن میپردازد، همه این تحولات در کنار سرزمین ما رخ میداد. اما در سطح منطقه خاورمیانه و خاور دور نیز اتفاق مهم دیگری در حال رخ دادن بود. از ربع آخر قرن نوزدهم، توجه و تمرکز امپراتوری انگلستان از هند به خلیج فارس منتقل شد. طی سه یا چهار دهه، تمرکز انگلستان از هند به خلیج فارس تغییر کرد؛ زیرا نفت و ذخایر نفتی جهان اهمیت یافته بود. در همین دوره نیز ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرت برتر اقتصادی جهان مطرح شد.
این پژوهشگر توسعه خاطرنشان کرد: وقتی کتاب «مصدق بدون نفت» را مطالعه میکنیم، باید همه این تحولات تاریخی را مدنظر قرار دهیم. تقریبا همه افرادی که نام بردم، به جز ملک عبدالعزیز، در فاصله سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۹۵۰ یا ۱۹۶۰ زندگی میکردند و فعالیت داشتند. رضا شاه تنها چند سال از دکتر مصدق بزرگتر بود و در بسیاری از کشورهای پیرامونی ما نیز رهبران سیاسی تقریبا در همین نسل قرار داشتند. بر بسیاری از آنان نیز به شکلی نسیم تمدن غربی، تربیت غربی یا آموزشهای نوین اثر گذاشته بود.
وی در ادامه با بیان اینکه کتاب دکتر رئیس جعفری به خوبی نشان داده است که رهبری دکتر مصدق در نهضت ملی نفت تنها بخش کوچکی از حیات اجتماعی و سیاسی او بوده و در تحلیل شخصیت وی باید همه ابعاد زندگی آن فقید سعید مورد توجه قرار گیرد، افزود: به جرأت میتوان گفت این اثر عصارهای خواندنی از بسیاری از کتابها و اسناد تاریخی و منبعی قابل استناد برای نسل جوان و علاقهمندان به مطالعه حوادث کشورمان است. همچنین برای موافقت یا مخالفت با بسیاری از طرحها، لوایح و برنامهها و نیز برای شناخت وجوه مختلف وزارت، نمایندگی، پژوهشگری، نویسندگی، سیاستورزی، مدیریت در زندگی فردی و خانوادگی، یافتههای ارزشمندی را در اختیار مخاطب قرار میدهد.
طایی اظهار کرد: از آنجا که کتاب در ۲۰ فصل تنظیم شده، خود را مقید کردم که در قالب ۲۰ محور به آن بپردازم. نخست آنکه دکتر محمد مصدق از سال ۱۲۶۱ تا ۱۳۴۵ در روزگار شش پادشاه، دو جنگ جهانی و انقلاب مشروطیت که برای تحول در سپهر زیستی ایرانیان رخ داد، زندگی کرد. اگر درباره همین جمله بحث شود، بخش مهمی از کتاب روشن خواهد شد. نکته دوم آن است که دو خاندان پدری و مادری مصدق بیش از ۲۰۰ سال در عرصه دیوانسالاری و امور حکومتی نقش مهمی داشتهاند. همچنین ۶۴ سال زندگی خانوادگی او نشاندهنده عمق عشق، علاقه، مسئولیتپذیری و نماد مدیریت در خانه، جامعه و دیوان است.
این پژوهشگر اقتصادی سپس به محور سوم کتاب اشاره کرد و گفت: مصدق در ۱۸ سالگی مستوفی خراسان شد و در ۲۵ سالگی به نمایندگی رسید. نخستین عضویت او در شورای کبری مملکتی و سپس استعفایش، نشان میدهد که او از هر فرصتی برای توسعه سیاسی و اجتماعی استفاده میکرد و زندگی او مصداق کامل توانمند شدن در حین آموختن و تجربه کردن بود. در محور چهارم کتاب آمده است که مصدق در ۲۶ سالگی تحصیلات عالی خود را در مدرسه علوم سیاسی و زیر نظر اقتصاددانان برجسته فرانسوی آغاز کرد و سپس آن را در سوئیس تکمیل کرد. هنگامی که در ۳۲ سالگی به ایران بازگشت، منشا نگارش آثار حقوقی و اقتصادی شد و به تدریج جایگاه مرجعیت علمی برای بسیاری از ایرانیان پیدا کرد.
وی افزود: در محور پنجم، زمانی که مصدق وارد مسائل سیاسی میشود، بخش عمده مطالب به مواجهه او با قراردادهای خارجی اختصاص دارد. مواضع او در قبال این قراردادها گواه میهنپرستی، دانش، درایت و زمانشناسی وی در حفظ حقوق و منافع ملی ایرانیان بود. در محور ششم نیز به ماجرای قرارداد ۱۹۱۹ پرداخته شده است. هنگامی که موضوع نفت جدی شد و واکنشهای شدیدی علیه قرارداد ۱۹۱۹ در داخل و خارج کشور شکل گرفت، مصدق به همراه چند تن دیگر از ایرانیان مقیم اروپا کمیته مقاومت ملی را تشکیل داد و مطالب متعددی را علیه این قرارداد تهیه و منتشر کرد. هر یک از این محورها به بخشی از زندگی دکتر مصدق اختصاص دارد و نویسنده با زحمت فراوان آنها را گردآوری کرده است. اگرچه دوران استانداری فارس کوتاه بود، اما تجلی درک دیوانسالارانه و روحیه اصلاحگرانه مصدق را به خوبی نشان میدهد. تعیین ساعات کاری برای ادارات، کاهش هزینههای غیرضروری، بهبود وضعیت درآمدی و تلاش برای برقراری توازن بودجه در مناطق مختلف از جمله آذربایجان، خراسان، کرمان و سیستان از جمله اقدامات او بود. این اقدامات در واقع تجربهای از زمامداری در مقیاس یک کشور محسوب میشد.
طایی افزود: یکی از ویژگیهای مهم مصدق آن بود که هیچگونه هدیهای را از دیگران نمیپذیرفت. این رفتار برخلاف سنت رایج آن روزگار بود، اما او بر آن اصرار داشت. همچنین در دوران استانداری فارس، با رفتار و دیپلماسی اداری خود هیچگاه حضور نیروهای نظامی انگلیس را به رسمیت نشناخت که جزئیات آن در کتاب آمده است. رفتار مصدق پس از کودتای سوم اسفند نیز نشاندهنده اشراف او بر قانون و تلاش برای استفاده از ظرفیتهای حقوقی در مسیر نافرمانی مدنی بود. او به دیوانسالاران پیام میداد که اگرچه در تهران اتفاقاتی رخ داده و ممکن است تحت فشار قرار داشته باشند، اما نباید تسلیم کودتا شوند. بعدها نیز انگلیسیها اذعان کردند که رفتار او در آن مقطع همانند یک رهبر سیاسی بود.
این پژوهشگر اقتصادی اظهار کرد: پس از جنگ جهانی اول، سقوط حکومت تزاری و جاری شدن درآمدهای نفتی، که بزرگترین سرمایهگذاری آن دوران به شمار میرفت، انگلیسیها تصمیم گرفتند با یک کودتا سلطه خود بر منابع نفتی ایران را حفظ کنند. این منابع برای آنان اهمیت حیاتی داشت؛ زیرا تغییر سوخت کشتیها از زغالسنگ به نفت، اداره جنگ جهانی دوم و گسترش سیطره انگلستان بر جهان تا حد زیادی به آن وابسته بود. در همین دوره، رضاخان که نخستوزیر شده بود، دکتر مصدق را برای تصدی وزارت مالیه به هیئت دولت دعوت کرد. مصدق در خاطرات خود میگوید تصور میکردم قرار است درباره موضوعی دیگر صحبت شود و با این ذهنیت در جلسه حاضر شدم، اما موضوع اصلی جلسه اصلاحات در بروجرد و همچنین اصلاحات ارضی بود.
طایی گفت: پس از آن جلسه، رضاخان شخصاً به دیدار مصدق در منزل او رفت و اظهار کرد که قصد دارد در وزارت جنگ اصلاحات انجام دهد و آن را توسعه بخشد. از مصدق نیز خواست وزارت مالیه را به گونهای سامان دهد که بتوان از نتایج آن در جهت تأمین امنیت کشور استفاده کرد. مصدق درباره دیدار خود با رضاخان میگوید که این سخنان برای او اهمیت ویژهای داشت. پس از آن، برنامهای را با محوریت موازنه بودجه، رسیدگی به سوابق کارکنان و تنظیم تشکیلات اداری ارائه کرد. در کنار آن نیز برنامهای مترقی و هفتبندی داشت که مکمل برنامه اصلی او بود. هرچند دوره وزارت مالیه وی بیش از ۱۱ ماه به طول نینجامید، اما اقدامات و رویکردهای او در همین مدت نیز قابل توجه بود.
طایی افزود: رفتار مصدق پس از اعزام به آذربایجان نیز نشان میدهد که او از هر فرصتی برای اصلاح امور مملکت استفاده میکرد. با توجه به وجاهت ملی مصدق و ناآرامیهای آذربایجان، رضاخان بار دیگر شخصا نزد او رفت و پس از گفتوگو، مسئولیت اداره آن منطقه را به وی واگذار کرد. مصدق بعدها میگوید احساس کردم جایگزینی وجود ندارد و به همین دلیل این مسئولیت را پذیرفتم. با این حال پس از چهار ماه و اندی، از استانداری استعفا داد؛ تجربهای که بیش از هر چیز محدودیت اختیارات مدیران در برابر قدرت رو به گسترش رضاخان را آشکار کرد. مصدق در دورهای کوتاه، والی فارس، والی آذربایجان، وزیر مالیه و وزیر امور خارجه بود. دوره پنجماهه وزارت امور خارجه او نیز از سرنوشتسازترین مقاطع زندگی سیاسیاش به شمار میرود. این دوره از خرداد تا مهرماه ۱۳۰۱ ادامه داشت و اگر فرصت بیشتری وجود داشت، میشد درباره آن بسیار سخن گفت. هرچند تخصص من تاریخ نیست، اما همواره علاقه داشتهام این بخش از تاریخ کشور را بهتر تبیین کنم.
این پژوهشگر اقتصادی ادامه داد: در همان دوره، قیام مردمی عراق علیه استعمار انگلیس آغاز شد. دولت عراق با این قیام برخورد کرد و سه تن از مراجع بزرگ آن روزگار، از جمله آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی، ناچار شدند عراق را ترک کرده و به تهران بیایند. مصدق و مستوفیالممالک هر دو تلاشهای زیادی برای رسیدگی به وضعیت آنان انجام دادند. این سه مرجع نیز بیانیهای صادر کردند که در فصل دوازدهم کتاب به تفصیل آمده است. در آن بیانیه بر اسلامیت، دیانت و مسائل مهم جهان اسلام تأکید شده بود.
طایی افزود: یکی دیگر از موضوعاتی که در این دوره مطرح شد، مسئله کاپیتولاسیون بود که روسیه پیگیر آن بود. مصدق در این زمینه با یک مسئله حقوقی روبهرو شد و استدلال کرد که چون ایران هنوز قانون مدنی و قانون جزای مدون ندارد، بخشی از استدلالهای طرف مقابل از منظر حقوقی قابل طرح است. او بر ضرورت تدوین قوانین ملی تاکید داشت تا کشور بتواند در چنین منازعاتی از حقوق خود دفاع کند. موضوع دیگر اختلاف بر سر جزایر ابوموسی و تنبها بود که مصدق در آن ورود کرد و نظر حقوقی خود را ارائه داد. همچنین درگیری با انگلیسیها بر سر حق کشتیرانی نیز از دیگر موضوعات مهم آن دوره بود. در این موارد، مصدق همواره بر اجرای قانون و حفظ حقوق ملی تأکید داشت. اگر انگلیسیها از همان زمان به درستی درک میکردند که با چه شخصیت دانشمند، حقگو و قانونمداری مواجه هستند، شاید بعدها در جریان نهضت ملی نفت نیز ارزیابی متفاوتی از او داشتند.
وی ادامه داد: در آن زمان، روال سفر به اروپا از مسیر انزلی انجام میشد و مصدق نسبت به برخی محدودیتها و مداخلات خارجی در این زمینه نیز اعتراض داشت. در مجموع، در همین دوره کوتاه وزارت امور خارجه، اقدامات و مواضع متعددی از او به ثبت رسید. از سال ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۰ که در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی تاریخ اقتصادی ایران را تدریس میکردم، هرگاه به این مقطع تاریخی میرسیدم، نوعی اندوه سراسر وجودم را فرا میگرفت، به گونهای که گاهی ادامه تدریس برایم دشوار میشد. در دورههای بلند تاریخی، تنها چند بزنگاه وجود دارد که جمعی از نخبگان بتوانند بر سر حداقلها به اجماع برسند. یکی از همین فرصتهای تاریخی در آن دوره از دست رفت.
این پژوهشگر اقتصادی افزود: هنگامی که رضاخان نخستوزیر شد، جمعی از برجستهترین و وطنپرستترین رجال سیاسی کشور حضور داشتند. اگر امکان بهرهگیری درست از ظرفیتهای آنان فراهم میشد، بدون تردید دستاوردهای بزرگی برای ایران حاصل میشد. مصدق در دورههای پنجم و ششم مجلس شورای ملی، نماینده مجلس بود و نقش فعالی در عرصه سیاسی و پارلمانی داشت. او در بسیاری از مباحث و قانونگذاریها مشارکت موثر داشت. یکی از مهمترین موضوعاتی که مصدق و همفکرانش با آن مواجه بودند، مسئله تغییر سلسله از قاجار به پهلوی و انتقال سلطنت از احمدشاه به رضاخان بود. فصلهای سیزدهم و چهاردهم کتاب به همین موضوع اختصاص دارد و نویسنده به خوبی توضیح داده است که در آن مقطع چه اتفاقاتی رخ داد. هر ایراندوستی با مطالعه این بخش از خود میپرسد چرا آن اجماع نخبگانی شکل نگرفت. مگر توسعه بدون اجماع فرزانگان سیاسی و اجرایی امکانپذیر است؟
او یادآورشد: در نهایت ماده واحده تغییر سلطنت در آبان ۱۳۰۴ به تصویب رسید، سلسله قاجار پایان یافت، پهلوی روی کار آمد و رضاخان به رضا شاه تبدیل شد؛ اما آنچه در ادامه رخ داد، با انتظارات بسیاری از نخبگان آن دوره فاصله داشت. با رای تاریخی مجلس پنجم و انقراض سلسله قاجار، ایران وارد فصل تازهای از حیات سیاسی خود شد. انتخابات مجلس ششم بهطور نسبی مناسب برگزار شد و مصدق و همفکرانش مبارزات پارلمانی خود را ادامه دادند. اصلاحات و اقدامات عمرانی و امنیتی در جامعه امیدهایی ایجاد کرده بود، اما همزمان نشانههای تمرکزگرایی و محدود شدن فضای سیاسی نیز آشکار شد. به تدریج از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۵ بسیاری از نخبگان سیاسی یا کنار گذاشته شدند، یا به زندان افتادند و یا جان خود را از دست دادند. در نتیجه، آن اجماع نخبگانی که میتوانست موتور توسعه کشور باشد، از میان رفت.
طایی اظهار کرد: مجلس موسسان در سال ۱۳۰۴ نقطه عطفی در تاریخ ایران بود. در میان فضای ناشی از فروپاشی نظم پیشین و صعود نظامیگری، صداهایی نیز وجود داشت که در برابر روند سلطنتسازی سکوت نکردند. مصدق در مجلس پنجم و ششم از جمله شخصیتهایی بود که مواضع اثرگذار و تاریخسازی را مطرح کرد و آثار آن تا سالها بعد در حیات سیاسی کشور باقی ماند.
وی در ادامه با اشاره به فصلهای هفدهم و هجدهم کتاب گفت: خانهنشینی مصدق از سال ۱۳۰۷ به معنای انزوا نبود، بلکه دورهای از تأمل و اندیشهورزی درباره مسائل فردی و اجتماعی ایران فردا به شمار میرفت. او در تمام این سالها بر همان سوگندی که برای پاسداری از امنیت، آزادی، استقلال و قانون یاد کرده بود، وفادار ماند. فصلهای هفدهم و هجدهم کتاب به موضوع راهآهن اختصاص دارد. آقای دکتر رسول رئیسجعفری از من خواسته بودند که این بخش را با دقت بیشتری بررسی کنم. ارزیابی این موضوع در چارچوب کتاب کار دشواری است، به همین دلیل من بر اساس این دو فصل و اسناد و مدارک دیگر، مقالهای با عنوان «زیرساختها به مثابه توسعه؛ بازخوانی اندیشههای اقتصادی دکتر محمد مصدق» نوشتم تا بتوان ابعاد این مسئله را روشنتر دید.
این پژوهشگر اقتصادی اظهار کرد: راهآهن برای مصدق صرفا یک پروژه عمرانی نبود، بلکه صحنهای برای نمایش زیرساخت توسعه و استقلال کشور به شمار میرفت. مصدق در مجلس پنجم بارها و بارها درباره این موضوع سخن گفت. آنچه امروز در اختیار داریم، بر اساس گردآوریهای زندهیاد حسین مکی، دستکم پنج نطق مفصل و گزارشهای متعدد از دیدگاههای او در این زمینه است. مصدق در مجلس پنجم تصویری از توسعه ارائه میدهد که میخواهد ایران پلی میان شرق و غرب، میان اقتصاد، فرهنگ و تمدن باشد؛ پلی که مسیر آن از عقلانیت، آزادی و برنامهریزی ملی میگذرد، نه از فرمانهای آمرانه قدرت. مرحوم استاد محمد ترکمان در آثار خود به این موضوع اشاره کرده است. در تمام ۱۵ سالی که پس از این نطقها در ایران حضور داشتیم، هرگاه کسی به این دیدگاهها مراجعه میکرد، اهمیت نگاه توسعهای مصدق بیش از پیش آشکار میشد.
طایی افزود: در نگاه مصدق، راهآهن زیرساختی برای توسعه و نمادی از استقلال اقتصادی و سیاسی بود. او نه تنها اصل ضرورت راهآهن را زیر سؤال نمیبرد، بلکه معتقد بود مسیر راهآهن شمال ـ جنوب چندان سودمند نیست و در مقابل بر محور جنوب شرقی ـ شمال غربی تاکید میکرد؛ مسیری که با جادههای شوسه و راههای فرعی تکمیل میشد. مصدق در سالهای ۱۳۰۴ و ۱۳۰۵ در مجلس چندین بار درباره مزیت طبیعی بندر چابهار سخن گفته است. گاهی با خودم فکر میکنم در آن سالها چند نفر اساسا میدانستند چابهار کجاست.
این استاد دانشگاه ادامه داد: او مزیت بندر چابهار را در مقایسه با بندر خرمشهر، به دلیل دسترسی مستقیم به دریای آزاد و اقیانوس هند یادآور میشد. اگر امروز نقشه ایران را مقابل خود قرار دهیم و سخنان صد سال پیش مصدق را مرور کنیم، دقت نگاه او به ویژگیهای جغرافیایی و مورفولوژیک ایران شگفتانگیز است. بسیاری از معیارهایی که امروز برای ارزیابی و اولویتبندی پروژهها به کار میبریم، در همان تحلیلها قابل مشاهده است. پس از پایان دوره نمایندگی مجلس، مصدق نطق مهمی درباره اهمیت انتخابات آزاد ایراد کرد و سپس برای گفتوگو با رضا شاه به کاخ رفت. پس از آنکه تلاشهای او به نتیجه نرسید، دوباره به دیدار رضا شاه رفت. در آن دیدار، تیمورتاش مسئول گفتوگو بود و پیشنهادی مطرح شد مبنی بر اینکه نیمی از کرسیهای تهران را دربار تعیین کند و نیمی دیگر را مصدق و یارانش. اما مصدق این پیشنهاد را نپذیرفت؛ زیرا معتقد بود اگر انتخابات است، باید انتخابات واقعی باشد.
طایی اظهار کرد: از همین مقطع، دوره تبعید و خانهنشینی مصدق در احمدآباد آغاز شد. او با بسیاری از اصلاحات دولت موافق بود و آنها را برای کشور مفید میدانست، اما با روحیه سلطهگرانه و خودکامگی رضا شاه موافق نبود. در سال ۱۳۲۰، مصدق ۵۹ ساله بود و به عنوان محبوبترین رجل سیاسی کشور، رأی نخست تهران را به دست آورد. این اعتبار و آبرو نتیجه سالها رنج، سختی و پایبندی به اصول بود. سلام بر روزی که دکتر مصدق به دنیا آمد و سلام بر روزی که از دنیا رفت.