جماران : آنچه که در پی می آید متن کامل سخنرانی ادبیانه دکتر حبیب نبوی، مدرس دانشگاه و عرفان پژوه معاصر در باب ویژگی ها و نقش آفرینی زن در تاریخ تمدن بشریت است که همزمان با روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) در آمفی تآئتر شهر سالم انجام گرفته است.

تاریخ بشری یک تاریخ مونث است

نام‌ ارجمند "زن‌" در تمام‌ ادوار تاریخ‌، نفیاً و اثباتاً به‌ اعتبار و اثر شهرت‌ دارد. تاریخ‌ بی‌ این‌ نام‌ بلند به‌ ثبت‌ و تقریر و جریان‌ نیامده‌ است‌ .به‌ تعبیر یکی‌ از بزرگان‌، تاریخ‌ بشری‌ یک‌ تاریخ‌ مونّث‌ است‌. یعنی‌ " مذکر ومؤنث‌ "هرگاه‌ توازن‌ و تناسب‌ شان‌ ‌در تاریخ‌ خلل‌ یافته‌،اوضاع‌ اجتماع‌ به‌ وخامت‌ کشیده‌ و رشد و تعالی‌ و حرکت‌ بالنده‌ آن‌، سستی‌و رخوت‌ گرفته‌ است‌. هیچ‌ گاه‌ رقم‌ تاریخ‌ یک‌ جانبه‌ و یک‌ بعدی‌ و بی‌ملاحظه‌ زن‌ به‌ دفتر نیامده‌ است‌. حتی‌ در دوران‌ تحکم‌ قدرت‌ و زور دربحرانی‌ترین‌ اوضاع‌ اجتماع‌ و ناهنجارترین‌ شرایط‌ زیستی‌ برای‌ ظریف‌ جنسان‌، نام‌ بالنده‌ و اعتبار ارجمند زن‌ از قلم‌ نیفتاده‌. زن‌ با ثبات‌طبیعت‌ زنانه‌اش‌ در تمام‌ صحنه‌ها و اوج‌ و حضیض ها و فراز و نشیب های‌تاریخ‌، نقش‌ آفریننده‌ و سازنده‌ خود را حفظ‌ کرده‌ است‌. این‌ ثبات‌ جبلت‌، ازوی‌ موجودی‌ بردبار و صبور و خادم‌ نوع‌ و آرامش‌ بخش‌ برای‌ ناهنجاری ها ساخته‌ است‌. در نهایت‌ محرومیت‌ و محدودیت‌ که‌ حتی‌ نامش‌ را برخی‌ ازمتعصبین‌ در ردیف‌ حیوانات‌ ثبت‌ کرده‌ و از چنین‌ موجودی‌، زن‌ مسلمان‌ نام‌ برده‌اند. باز این‌ آفریده‌ عزیز، وقار و متانت‌ انسانی‌ خود را به‌ ثبت‌ دفتر رسانده‌ است‌.

زن در عین انفعال موجودی فعال است

گذران‌ قدرت‌ احیاناً نام‌ این‌ موجود را که‌ نماینده‌ قدرت‌ و زور درجامعه‌ نیست‌، محو خواسته‌ و شیوه‌ انقراض‌ موجودیت‌ او را پیشه‌ خودساخته‌ است‌؛ باز این‌ بستر پایدار هستی‌، متانت‌ و پایداری‌ خود را در زیرفشارهای‌ طاقت‌فرسا حفظ‌ کرده‌ است‌ و اعتبار و مطلوبیت‌ خود را درظرافت‌ هنر به‌ رخ‌ کشیده‌ و به‌ آرامش‌ و لطافت‌، هوای‌ خشونت‌ رافرونشانده‌ است‌. در ناآرام ترین‌ وضعیت‌ جامعه‌ و متشنج‌ترین‌ شرایط‌، که‌انضباط‌ و انتظام‌ اجتماعی‌ به‌ مخاطره‌ افتاده‌ و اضمحلال‌ و انقراض‌ نفوس‌انسانی‌ به‌ احتمال‌ آمده‌، این‌ موجود سازنده‌ و خلاق‌ با روحیه‌ آرامش‌ بخش‌ و تاثیر گذارش‌ توسط‌ و تعادل‌ و طمأنینه‌ را به‌ اوضاع‌ جامعه‌ مشق‌ کرده‌ است‌.در حقیقت‌ وجود زن‌ چراغی‌ است‌ که‌ایزد افروخته‌ و این‌ فروغ‌ ایزدی‌ تمام‌ تیرگی های‌ تاریخ‌ را با تیغ‌ و روشنایی ‌شکافته‌ است‌. زنان‌ در پهنه‌ تاریخ‌ آفریدگارند و آفریدگاری‌ آن ها در همه‌شرایط‌ به‌ چشم‌ می‌خورده‌ و هیچ‌ گاه‌ دیدگان‌ بینای‌ بشریت‌ نتوانسته‌ است‌ این‌ خلاقیت‌ را کتمان‌ کند. زن‌ یک‌ قابلیت‌ بزرگ‌ است‌ که‌ در عین‌ انفعال‌، خلاق‌ و فعال‌ بوده‌ و در عین‌ قبول‌ و پذیرندگی‌ می‌پرورد و ایجاد می‌کند.در شهرت‌ عامه‌، انفعال‌ ناپسند و فعالیت‌ پسندیده‌ و مقبول‌ بیان‌گردیده‌ و پیوسته‌،حق‌ ازآن‌ فعالیت‌ بوده‌ و فعالان‌ نامداران‌ تاریخ‌ محسوبند اما زن‌ موجودیست‌ که‌ در عین‌ انفعال‌ و در مقام‌ پذیرش‌ اثر برجسته‌ وارزشمند خود را به‌ عنوان‌ یک‌ قابلیت‌ سازنده‌ بروز و ظهور می‌دهد و فاعلیت‌ را معنی‌ و مفهوم‌ می‌بخشد.

تسلط مردان بر زنان در طول تاریخ سبب ایجاد الگوهای مردانه شده است

پیوسته‌ در جامعه‌ از زن‌ توقع‌ بی‌ مورد و نابه جا شده‌ و به‌ شالوده‌هستی‌ و خصیصه‌ خلقتی‌ و حیثیت‌ منحصر او توجه‌ نشده‌ است‌. زن‌ و مرد در جنسیت‌ و خاصیت‌ و اثر یکسان‌ نیستند؛ گر چه‌ هر دو حول‌ یک‌ حقیقت‌می‌چرخند و یک‌ مقصود را تأمین‌ می‌کنند .انتظاری‌ که‌ از زن‌ می‌توان‌ داشت‌ باید با هستی‌ خلقت‌ او متناسب‌باشد، توقعی‌ که‌ از مرد می‌توان‌ داشت‌ لزوماً زن‌ بر ایفای‌ آن‌ مکلف‌ و مستعدنیست؛‌ چنان که‌ انتظاری‌ که‌ از زن‌ می‌رود یک‌ مرد قادر به‌ انجام‌ آن‌ نمی‌باشد.در جامعه‌ مدام‌ انتظارات‌ و توقعات‌ را طبقه‌ فعال‌ و قدرتمند و حاکم‌ ایجادمی‌کنند لذا توقعات‌ جامعه‌ رنگ‌ و بوی‌ مردانه‌ دارند، چیزی‌ که‌ طبیعت‌ زن ‌از آن‌ توقعات‌ حظی‌ نمی‌برد.قشر غالب‌ جامعه‌، سازنده‌ الگوها و خط‌ مشی‌ها و انتظارها هستند.از آنجا که‌ سابقه‌ تاریخی‌ غالباً تسلط‌ ظاهری‌ مردان‌ را بر جامعه‌ گزارش‌می‌کند. الگوها، انتظارها و خط‌ مشی‌ها همه‌ مردانه‌ و موافق‌ روح‌ و خاصیت‌جنس‌ مذکر است‌. توقع‌ مردانه‌ از زن‌ در اثر شیوع‌ و غلبه‌، چنان‌ در باورها محق‌ و به جا جلوه‌ کرده‌ است‌ که‌ حتی‌ زنان‌ نیز به‌ آن‌ انتظار وقع‌ نهاده‌ و خود رابا صفت‌ مردانه‌ قادر به‌ انجام‌ آن‌ انتظارها اعلام‌ می‌دارند.

غفلت از سلطه الگوی مردانه بر جنبش های زنانه!
زنان‌ در اثر این‌ شیوع‌ سعی‌ نموده‌اند که‌ در کارهای‌ مشهور، که‌کارگردانانشان‌ مردان‌ بوده‌اند، از جنس‌ مرد عقب‌ نمانند اما در حقیقت‌ با این‌حس‌ و کوشش‌، عرصه‌ مردانه‌ را تقویت‌ کرده‌ و از حوزه‌ خاص‌ و مدارمشخص‌ خود غفلت‌ نموده‌اند لذا جنبش های‌ زنانه‌ اغلب‌ مغفول‌ افتاده‌ وزنان‌ با تکلف‌ و رنج‌ به‌ تامین‌ مقتضیات‌ عرصه‌های‌ مردانه‌ تن‌ داده‌اند و لاجرم‌ در اثر عدم‌ تناسب‌ خلقت‌ با مشغله‌ میدان‌ مردان‌، یا به‌ تکلف‌ و زحمت‌ بی‌ حاصل‌ افتاده‌ و یا از عهده‌ آن‌ کارها، چنان که‌ از مردان‌ بر می‌آید، برنیامده‌اند. لذا کارهای‌ زنانه‌ مورد تضعیف‌ و بی‌ توجهی‌ قرار گرفته‌ و کارهای‌ سست‌ جامعه‌ را در مثل‌ به‌ کار زنانه‌ تمثیل‌ کرده‌اند. انتظارات‌ و توقعات‌ را فعالان‌ مختار در عرصه‌ فعالیت‌ پدید آوردند و آن را به‌ قدرت‌ و غلبه‌ درجامعه‌ به طور کلان‌ انتشار دادند و کافه‌ جامعه‌ را، اعم‌ از مرد و زن‌، بر این‌ انتظارفائق‌ جلب‌ کرده‌اند. چنان که‌ زنان‌ نیز چون‌ مردان‌، انتظار مردانه‌ پیدا کردند و به جای‌ توجه‌ به‌ استعدادهای‌ ذاتی‌ و جنسی‌ خود، درصدد تشبه‌ به‌ مردان ‌درآمدند و به‌ مرد سالاری‌ و تک‌ بعدی‌ کردن‌ جامعه‌ کمک‌ نمودند.برخی‌ زنان‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ قدرتمندی‌ خود می‌گویند: " ما یک‌مردیم‌! " این‌ داعیه‌، حکایت‌ از توقعات‌ مردانه‌ و شیوع‌ تاثیر این‌ توقع‌ دارد.

ارسطو:زن مولود عجز طبیعت!/افلاطون:خدا را شکر که مرد آفریده شدم!

تاثیر توقعات‌ مذکر به‌ قدری‌ در باور خاص‌ و عام‌ جای‌ باز کرده‌ که‌فرهیختگان‌ و ارباب‌ معرفت‌ نیز از این‌ باور دفاع‌ کرده‌اند. ارسطو ازنامدارترین‌ اندیشمندان‌ تاریخ‌ یونان‌، زنان‌ را مولود عجز طبیعت‌ می‌نامد اومی‌گوید: " طبیعت‌ چون‌ نتوانست‌ مرد بیافریند و از پدید آوردن‌ مذکر عاجزماند زن‌ را پدید آورد. او زنان‌ و بردگان‌ را از روی‌ طبیعت‌ محکوم‌ به‌ اسارت‌می‌دانست‌. ارسطو درست‌ از تعصبات‌ روزگار خود تاثیر پذیرفته‌ و باسنت های‌ شایع‌ جامعه‌ و زمان‌ خود سازگار بود لذا از شیوع‌ توقعات‌ مردانه‌ درجامعه‌ ترجمه‌ فرهنگ‌ نموده‌ است‌. افلاطون‌ که‌ عقیده‌ داشت‌ زن‌ در تمام‌ عرصه‌ هایی‌ که‌ مرد وجود دارد می‌تواند نقش‌ ایفا نموده‌ و به‌ جسارت‌ بر برابری‌ زن‌ و مرد اصرار ورزیده‌، با این‌ حال‌ با تاثیر از شیاع(پیروی کردن) ‌ برتر بودن‌ مرد به‌ زن،‌ خدا را سپاس‌ می‌گوید که‌ مردآفریده‌ شده‌ است‌.

یهودیت: زن در عداد چهارپایان و اموال غیر منقول است.

یهودیان‌ به‌ مثابه‌ اقوامی‌ جنگجو، از زنان‌ به‌ عنوان‌ عنصرهای‌ پست،‌ که ‌مایه‌ بدبختی‌ است‌، یاد کرده‌ و تنها فایده‌ آنان‌ را در تولید سرباز و لشکر بیان‌داشتند. آخرین‌ بند فرمانهای‌ ده گانه‌، زنان‌ را در ردیف‌ چهارپایان‌ و اموال‌غیر منقول‌ قلمداد کرده‌ است‌.

نیچه:نزد زنان می روی تازیانه از یاد مبر!

این‌ نمط‌ هم چنان‌ بود تا این که‌ عصر تمدن‌ فرا رسید؛ اما تغییری‌بنیادین‌ در نمایش‌ مردانه‌ تاریخ‌ پدید نیامد و فرزانگان‌ معاصر ما نیز به‌ تبع‌ ازسنت‌ و شیوع‌ زمان‌، زنان‌ را از حصه‌ انحصاری‌ خود محروم‌ خواسته‌ و به‌شان‌ مردانه‌ ابرام‌ کردند. اوتو وایننگر می‌خواهد بی‌ روح‌ بودن‌ زنان‌ را ثابت‌کند و شوپن‌ هاور آنان‌ را " ناقص‌ الخلقه‌، تنگ‌ شانه‌ و پهن‌کفل‌ و کوتاه‌ پا "معرفی‌ می‌کند. نیچه‌ می‌گوید: " نزد زنان‌ می‌روی‌ تازیانه‌ از یاد مبر ". در قرن‌نوزدهم‌ هنوز زنان‌ آفریقا مانند بردگان‌ خرید و فروش‌ می‌شدند.

جایگاه زن در نزد برخی از ادیبان

در مشرق‌ زمین‌ در مهد تمدن‌ ایرانی‌ نیز برجستگان‌ فرهنگ‌ و ادب‌ به‌تبع‌ اشتهار عامه‌ و غلبه‌ روح‌ مردانه‌ بر تاریخ‌ و سنت‌، زنان‌ را بر خست‌ و حقارت‌ به‌ ثبت‌ و رقم‌ کشیده‌اند. ناصر خسرو قبادیانی‌ از نامداران‌ عرصه‌دانش‌ چنین‌ سروده‌ است‌:

زنان‌ چون‌ ناقصان‌ عقل‌ و دینند چرا مردان‌ ره‌ آنان‌ گزینند

فخر الدین‌ اسعد گرگانی‌ در منظومه‌ ویس‌ و رامین‌ می‌گوید:

زنان‌ در آفرینش‌ ناتمامند ازیرا خویش‌ کام‌ و زشت‌ نامند

شاید این‌ بیت‌ فردوسی‌، نامدارترین‌ ادیب‌ ایرانی‌، در مشهورترین‌شاهکار ادبی‌، یعنی‌ شاهنامه‌، تحقیرآمیزترین‌ و خشن‌ترین‌ برخورد با زنان‌باشد که‌ گفت‌:

زنان‌ را ستایی‌ سگان‌ را ستای ‌که‌ یک‌ سگ‌ به‌ از صد زن‌ پارسای

ملا هادی‌ سبزواری‌ در شرح‌ اسفار صدرالمتألهین،‌ آن جا که‌ صدرا درفصلی‌ از این‌ کتاب‌، بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ " زنان‌ و حیوانات‌ " پیش‌ می‌کشد،وجه‌ این‌ عطف‌ و یک‌ جا بیان‌ کردن‌ زن‌ و حیوان‌ را چنین‌ تقریر می‌کند که‌ زن‌تنها کسوت‌ و لباس‌ انسانی‌ به‌ تن‌ کرده‌ است‌ آن‌ هم‌ به‌ دلیل‌ این که‌ مردان‌ به‌نکاح‌ آنان‌ رغبت‌ کنند!

این‌ نمط‌ تطویل‌ و تفصیل‌ و گستردگی‌ بسیاری‌ دارندکه‌ فضای‌ مردانه‌ فرصت‌ اظهار وجود را از زن‌ گرفته‌ است‌ حتی‌ زنان‌ را ازعلم‌ و کتابت‌ محروم‌ ساخته‌اند به‌ قول‌ اوحدی‌:

زن‌ بد را قلم‌ به‌ دست‌ مده‌ دست‌ خود را قلم‌ کنی‌ آن‌ به‌

یا زن‌ را بلای‌ قهری‌ و درد ناگزیر بیان‌ کرده‌اند :

زن‌ بلا باشد به‌ هر کاشانه‌ای ‌بی‌ بلا هرگز مبادا خانه‌ای‌

نظامی‌ گفته‌ است‌:

زن‌ از پهلوی‌ چپ‌ گویند برخاست ‌نیاید هرگز از چپ‌ راستی‌ خاست‌

جامی‌ گفته‌ است‌ :

زن‌ از پهلوی‌ چپ‌ شد آفریده‌ کس‌ از چپ‌ راستی‌ هرگز ندیده

علما و بزرگان‌ در مشرق‌ زمین‌ ،زنان‌ خود را " ضعیفه‌ " که‌ کنایه‌ ازفرو جنسی‌ است‌، خطاب‌ می‌کردند. چه‌ بسا زنان‌ برای‌ اعلام‌ حضور مساوی‌ با مردان‌ که‌ حق‌ خود می‌دانستند، به‌ مکر متوسل‌ شده‌اند یا از تدلل‌ و تنوع‌جمال‌ و زیبایی‌ و هنر نمایی‌ جنسی‌ بهره‌ جسته‌اند و یا برای‌ رهایی‌ از تسلط‌ مرد از آشکار ساختن‌ جذابیت های‌ جنسی‌ و به کارگیری‌ ماهرانه‌ آن ها ناچارشده‌اند. ظرافت‌ و کارائی‌ مکر زنان‌ از چاره‌ جوییهای‌ ضروری‌ آن ها در جهت‌استیفای‌ حقوق‌ و گریز از سلطه‌ پدید آمده‌ است‌. به‌ هر حال‌ زن‌ در فراز ونشیب‌ اجتماع‌، حضور خود را اعلام‌ داشته‌ و نقش‌ خود را ولو در بحران‌ وناهنجاری‌ اوضاع‌ ایفا کرده‌ است‌.

چه‌ بسا در تاریخ‌، خلاقیت‌ و کارهای‌ ارزشمند زنان‌، به‌ نام‌ مردان‌ثبت‌ گردیده‌ است‌. حتی‌ فرزند که‌ سهم زن در پیدایش‌ فرزند از مرد بسی‌ بیشتر است‌ و رنج‌ فرزند زادن‌ و در رحم‌ حمل‌کردن‌ و بزرگ‌ کردن‌ و شب‌ بیداری‌ کشیدن‌ و تر و خشک‌ کردن‌ او همه‌ به‌عهده‌ زن‌ است‌ اما فرزند به‌ نام‌ پدر تسمیه‌ می‌شود و متعلق‌ به‌ والد حساب‌ می‌گردد. وجدان‌ برخی از شریعتمداران‌ و اهل‌ مذهب‌ و مصلحت‌اندیشان‌ جامعه‌نیز بر این‌ رویه‌ صحه‌ می‌گذارد که‌ فرزندی‌ که‌ مادر، سهم‌ بیشتری‌ درموجودیت‌ او داشته‌، به‌ نام‌ پدر ثبت‌ و ضبط‌ گردد.

در محیطی‌ که‌ هنوز غریزه‌ در کنش ها و واکنش های‌ بشری‌ حاکم‌ است‌،برد، با قدرت‌ و زور است‌. جوامع‌ غریزی‌ رنگ‌ و بوی‌ قدرت‌ و غلبه‌ را به‌زور دارد. در چنین‌ محیطی‌ قدرت‌ اعتبار بیشتری‌ دارد. اما هر قدر جامعه‌ به‌سوی‌ فرهنگی‌ شدن‌ و خردمندی‌ و تعقل‌ و اصلاح‌ و توسعه‌ پیش‌ برود، زورو قدرت‌ به‌ سوی‌ احساس‌ و عواطف‌ انسانی‌ و فرهنگی‌ و فرزانگی‌ نقل‌می‌کند. هر میزان‌ جامعه‌ از دوران‌ غریزی‌ فاصله‌ بگیرد و به‌ سوی‌ فرهنگی‌شدن‌ پیش‌ برود، به‌ همان‌ میزان‌ زور و قدرت‌ کم رنگ تر می‌شود. درعرصه‌هایی‌ که‌ قدرت‌ حکومت‌ می‌کند، جایی‌ برای‌ زن‌ منظور نشده‌ وحوصله‌ای‌ برای‌ فعالیت‌ این‌ جنس‌ وجود ندارد، زنان‌ رغبت‌های‌ فرهنگی‌که‌ به‌ درون‌ مایه‌ و عمق‌ جوهری‌ انسانی‌ بسته‌ است‌ در خود بیشتر ملاحظه‌می‌کنند و از حوزه‌هایی‌ که‌ زور و تنش های‌ برونی‌ مانند ستبری‌ و قوت‌ بازوحکومت‌ دارد، فاصله‌ می‌گیرند. هر میزان‌ که‌ به‌ عقب‌ برمی‌گردیم‌ ودوران های‌ غریزی‌ جامعه‌ بشری‌ را مطالعه‌ می‌کنیم‌، زنان‌ را در آن‌ جوامع‌ اسیر و زبون‌ می‌یابیم‌ تا جایی که‌ آنان‌ را به‌ خرید و فروش‌ بگذارند حتی‌ درردیف‌ اموال‌ به‌ ارث‌ بسپارند و یا آنان‌ را بی‌ دیه‌ و قصاص‌ بکشند، جامعه‌غریزی‌ را قدرتمندان‌ و زورمداران‌ اداره‌ می‌کنند و خط‌ و جهت‌ و مشی‌ وسیاست‌ جامعه‌ به‌ دست‌ زور است‌. جامعه‌ غریزی‌، صلاحیت‌ را درقدرتمندی‌ و توان‌ جسمی‌ و فاعلیت‌ ظاهری‌ می‌بیند.نقش‌ بالنده‌ زن‌ در فضاهای‌ فرهنگی‌ و در محیط های‌ انسانی‌ وشرافتمندانه‌، تبلور پیدا می‌کند.

جایگاه زن نزذ مولوی

در مثنوی‌ از ظرافتهای‌ روحی‌ یک‌ زن‌ و چاره‌ اندیشی های‌ مرموز او درمعیشت‌، داستان‌ بلندی‌ می‌خوانیم‌ که‌ این‌ زن‌ به‌ تدبیر و چاره‌ جویی‌ متین‌،خانواده‌ را از ذل‌ فقر به‌ عز دولت‌ رهنمون‌ گردید. مولوی‌ در طی‌ این‌ داستان‌،به‌ انواع‌ فعالیت های‌ روحی‌ و مواهب‌ طبیعی‌ در وجود زن‌ اشاره‌ نموده‌ ودقایقی‌ از حکمت‌ را در خلقت‌ و ماهیت‌ زن‌ به‌ تقریر کشیده‌ است‌.

حدیث‌ مشهوری‌ از پیامبر اسلام (ص)‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ آن‌ بزرگ‌ فرمود: " یغلبن‌ الکرام‌ و یغلبهن‌ اللئام‌ "

یعنی‌ زنان‌ برارباب‌ کرامت‌ و بزرگواری‌ غالبند امّا دون‌ مایگان‌ و لئیمان‌ برزنان‌ غلبه‌ دارند. جلال‌ الدین‌ رومی‌ نابغه‌ بزرگ‌ عرفان‌ اسلامی‌ با مقدمات‌ارجمندی‌ در قصه‌ زن‌ اعرابی‌ ضمن‌ بیان‌ غلبه‌ روحی‌ و احساسی‌ زن‌ برکریمان‌، به‌ این‌ حدیث‌ شریف‌ اشاره‌ می‌کند.

ظاهرا بر زن‌ چون‌ آب‌ ار غالبی‌ باطنا مغلوب‌ و زن‌ را طالبی‌

این چنین‌ خاصیتی‌ در آدمی‌ است ‌مهر حیوان‌ را کم‌ است‌، آن‌ از کمی‌ است‌

گفت‌ پیغمبر که‌ زن‌ بر عاقلان ‌غالب‌ آید سخت‌ و بر صاحبدلان‌

باز زن‌ بر جاهلان‌ چیره‌ شوند زان که‌ ایشان‌ تند و بس‌ خیره‌ روند

کم‌ بودشان‌ رقت‌ و لطف‌ و وداد زان که‌ حیوانی‌ است‌ غالب‌ بر نهاد

مهر و رقت‌ وصف‌ انسانی‌ بود خشم‌ و شهوت‌ وصف‌ حیوانی‌ بود

پرتو حق‌ است‌ آن‌، معشوق‌ نیست ‌خالق‌ است‌ آن‌، گوییا مخلوق‌ نیست‌

مولوی‌ با اقتباس‌ از کلام‌ شریف‌ نبوی‌ (ص‌) بالندگی‌ و تبلورشخصیت‌ و نقش‌ سازنده‌ و ارجمند زن‌ را در عرصه‌ خردمندانه‌ و در جامعه‌فرهیختگان‌ بیان‌ می‌کند، در جامعه‌ فرزانگان‌ هنر و ادب‌ و زیبایی‌ و ظرافت‌و لطف‌، معنی‌ و تبلور پیدا می‌کند و زن‌ تولید کننده‌ و آفریننده‌ این‌ دقایق‌ احساسی‌ و لطائف‌ وجدانی‌ است‌. زن‌ از اولین‌ نمایش‌ تا کنه‌ ذاتش‌ زیبایی‌ ولطافت‌ و آرامش‌ و رأفت‌ را ابراز می‌دارد. اندیشمندان‌ که‌ به‌ عرصه‌ لطف‌ وامنیت‌ و آرامش‌ تمایل‌ دارند، وجود زن‌ را ارجمند و آفریننده‌ لطف‌ و مهردانسته‌ و دل‌ به‌ مهر ایشان‌ می‌سپارند و از این‌ دل دادگی‌ بهره‌ کلان‌ می‌برند.مولوی‌ در رابطه‌ با وابستگی‌ و مهرورزی‌ پیامبر به‌ زن‌ می‌گوید:

رستم‌ زال‌ ار بود ور حمزه‌ بیش ‌هست‌ در فرمان‌ اسیر زال‌ خویش‌

آنکه‌ عالم‌ مست‌ گفتارش‌ بدی ‌کلمینی‌ یا حمیرا می‌زدی

اکرام زن بیانگر فضیلت و فرزانگی یک جامعه است‌

مهرورزی‌ به‌ زن‌ مانند نور تابیدن‌ به‌ مزرعه‌ و باریدن‌ بر بوستان‌ است‌ که‌ از نور و باران‌، این‌ مزرعه‌ و باغ‌ به‌ گل‌ و حاصل‌ می‌نشیند، عاقلان‌ این‌دقیقه‌ را آموخته‌اند. جاهلان‌ به‌ مرحله‌ حیوانی‌ نزدیکترند و زندگی‌ و رفتارشان‌ اغلب‌غریزی‌ است‌؛ از مهر و رقت‌ فاصله‌ دارند لذا زن‌ را که‌ محل‌ مهر و رقت‌ وعشق‌ و شفقت‌ است‌، مغلوب‌ می‌خواهند و از غلبه‌ و تهور، بیشتر از مهر وعطوفت‌ لذت‌ می‌برد. لذت‌ جاهلان‌ از زن‌، در حیطه‌ شهوت‌ و جنسیت‌است‌ که‌ خشم‌ و شهوت‌ وصف‌ حیوانی‌ است‌.

در عرصه‌ کرامت‌ و شرف‌ و مجد و اعتبار، زنان‌ شایستگی‌ سالاری‌ ومدیریت‌ و تربیت‌ اجتماعی‌ دارند. هر اندازه‌ کرامت‌ انسانی‌ در جامعه‌ ارتقاءیابد امکان‌ شناسایی‌ و بهره‌گیری‌ از استعداد زنان‌ بیشتر خواهد بود. به‌ تعبیردیگر،عزیز بودن‌ و حرمت‌ و اکرام‌ زن در یک‌جامعه‌ حاکی‌ از فرهنگی‌ و فرزانگی‌ یک‌ جامعه‌ است‌. زنان، طبیعتاً آحادجامعه‌ را به‌ تساهل‌ و گذشت‌ و آرامش‌ و صلح‌ و کرامت‌ نفسانی‌ توصیه‌می‌کنند. نوعاً ترتیب‌ و سازندگی‌ زنان‌ در جهت‌ اخلاق‌ و سهولت‌ است‌. طبیعت‌ زن‌ پیوسته‌ خشونت‌ و جنگ‌ را تقبیح‌ کرده‌ و از ستیزه‌ و تنش‌ بیزاری‌می‌جسته‌، در جوامع‌ جنگ‌ طلب‌ و ستیزه‌جو و ناامن‌ و خشونت‌ طلب‌، زنان‌ بالاجبار فرزندان‌ خود را جنگجو و مقاوم‌ تربیت‌ می‌کنند تا از قهر وخشم‌ زمان‌ کمتر آسیب‌ ببیند ورنه‌ طبیعت‌ زن‌، مربی‌ صلح‌ و آرامش‌ است‌.

در جامعه‌ای‌ که‌ خشونت‌ و چماق‌ و تهور و زور حاکم‌ است‌، نقش‌ زن‌ ضایع‌ می‌شود گر چه‌ زن‌ در چنین‌ اوضاعی‌ به‌ تدبیر و مکر، صلح‌ و آرامش‌را به‌ زورمداران‌ و قدرت‌ طلبان‌ تلقین‌ می‌کند، با نقش‌ غیر مستقیم‌ خود تأثیرارزشمندی‌ در محیط‌ می‌گذارد.

زن در بیان علی ابن ابی طالب(ع)

معروف‌ است‌ پیر زالی‌ به‌ یکی‌ از حاکمان‌ فاتح‌ که‌ ظاهراً نیشابور راگشوده‌ بود، وارد شد و به‌ وی‌ گفت‌ که‌ خانه‌ و کاشانه‌ مرا لشکریان‌ تو تصرف‌کرده‌اند، به‌ آنان‌ فرمان‌ ده‌ که‌ ملک‌ مرا آزاد کنند. آن‌ حاکم‌ آیه‌ای‌ از قرآن‌خواند که‌: " إِنَّ الْمُلُوک إِذَا دَخَلُوا قَرْیَة أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّة أَهْلهَا أَذِلَّة "( نمل آیه 34).پیرزن‌ با آیه‌ای‌ از قرآن‌ ضمن‌ پاسخ‌ به‌ حاکم‌ فاتح‌ او را به‌ عاقبت‌ خشونت‌ و تهور و بیدادش‌ متنبه‌ می‌سازد که‌: "فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَةً بِمَا ظَلَمُوا (نمل آیه 52)"در اثر این‌ تذکر ارجمند، آن‌ حاکم‌ فرمان‌ داد که‌ لشکریان‌ شهر را ترک ‌گویند و دست‌ از خشونت‌ بردارند.

زن‌ در بحران ها نیز به‌ شیوه‌ خاصی‌ آرامش‌ و صلح‌ را به‌ جامعه‌ توزیع ‌می‌کرده‌ است‌. علی‌ابن‌ابی‌طالب‌(ع)، زن‌ را به‌ حس‌ّ انسانی‌ و لطیف‌ جویی‌انسان‌ معرفی‌ می‌کند و او را خارج از عرصه‌ حیوانی‌ توصیف می کند. لذا می‌فرماید: " المرئه‌ ریحانه‌ لیست‌ بقهرمانه‌ " زن‌ ریحانه‌ است‌ نه‌ قهرمان‌.
منظور از قهرمان‌ موافق‌ سنت‌ زمان‌، جنگجو و متهور و پیروز میدان ‌نبرد است‌. طبیعت‌ انسانی‌ از رائحه‌ خوش‌ خرسند می‌گردد و حس ‌لطف‌جویی‌ انسان‌ می‌تواند، شمیم‌ خوش‌ زن‌ را دریافته‌ و از آن‌ نهایت‌ لذت ‌را ببرد و در جهت‌ توسعه‌ و فزونی‌ این‌ شمیم‌ جانفزا خواهد کوشید.

جوامع بدوی و زن

در جامعه‌ بدوی‌ و غریزی‌ موجودات‌ ضعیف‌ کسانی‌ هستند که ‌ستبری‌ و خشونت‌ و زور و قدرت‌ ندارند و چنین‌ جوامعی‌ هنر و توانی های‌فکری‌ و صلاح‌ اندیشی‌ و عواطف‌ و زیبایی‌، همه‌ ضعف‌ و زبونی‌ محسوب‌می‌شود. زنان‌ در چنین‌ جامعه‌ای‌ فقط‌ بر اساس‌ غریزه‌ نگریسته‌ می‌ شوند. یعنی‌ بر اساس‌ غریزه‌، مورد نوازش‌ قرار می‌گیرند و بر همان‌ اساس‌ موردضرب‌ و شتم‌ واقع می‌شوند.چون‌ غریزه‌ هم‌ خشم‌ دارد و هم‌ آمیزش‌، زن‌ ملعبه‌ خشم‌ و مهرفاعلان‌ قهار عرصه‌ غریزه‌ بوده‌ که‌ بدون‌ توجه‌ به‌ خواسته‌ و اقتضای‌ روح‌ اوهر گاه‌ بر سر ذوق‌ و شهوت‌ می‌آمدند با آنان‌ می‌آمیختند و هر گاه‌ بر سرخشم‌ می‌آمدند آنان‌ را می‌کوفتند. این‌ رویه‌ به‌ قدری‌ شهرت‌ و معروفیت‌ یافته‌ و معهود افتاده‌ که‌ پس‌ ازورود به‌ جامعه‌ به‌ مدنیت‌ و فرهنگ‌، هنوز هم‌ در برخی‌ عقاید، این‌ بحثها جریان‌ دارد که‌ آیا می‌شود زن‌ را زد یا نه‌؟ در جوامع‌ پیشرفته‌ و تمدن‌ یافته‌ به‌تدریج‌ به‌ ظرافت‌ روحی‌ و تدبیر و عاقبت‌ اندیشی‌ و چاره‌ جوییهای‌ مؤثر زن‌پی‌ برده‌ شد و از این منظر در برابر ارزش‌ روانی‌ او تمکین‌ نموده‌ و عرصه‌ را برای‌ فراشدهای‌ احساسی‌ و تفاعلات‌ روحی‌ زن‌ باز نموده‌ است‌. زن‌ در عرصه‌ تدبیر، سخت‌مصلحت‌ اندیش‌ و راه‌ گشاست‌. این‌ واقعیت‌ را اندیشمندان‌ عرصه‌ تمدن ‌دریافته‌ و راه‌ را بر چنین‌ تدبیری‌ باز گشانده‌اند.
زن‌ بر روحیه‌ غریزی‌ و قانون‌ گریز و رها، پایبندی‌ و انتظام‌ می‌آموزد. کودک‌، سرکش‌ و بی‌ بند و بار است‌ و پایبند هیچ‌ قانونی‌ نیست‌ و به‌ هر چیزکه‌ ممنوع‌ است‌ میّال‌ است‌. زن‌ تدبیر خود را در مهار و رهنمونی‌ این‌ موجودرها به‌ تجربه‌ می‌گذارد و یک‌ موجود غریزی‌ به‌ نام‌ کودک‌ را مقررات‌ وقوانین‌ می‌آموزد. زن‌ این‌ تجربه‌ را در مورد بزرگان‌ ( که‌ کودکان‌ دشواری‌هستند) نیز به کار می‌گیرند. کودکانی‌ که‌ هیکل‌ قوی‌ و بازوی‌ ستبر‌ دارند وجز تخریب‌ و جنگجویی‌ و نزاع‌ پایبند هیچ‌ قراردادی‌ نیستند، زنان‌، این‌کودکان‌ دشوار را به‌ لطائف‌ و حیل‌ به‌ جانب‌ مقررات‌ می‌کشانند. زنان‌ ازتربیت‌ کودکان‌ دشوار آزموده‌ می‌شوند، تا در عرصه‌ بزرگترهای‌ دشوار،نقش‌ تربیتی‌ ایفا کنند. در وجود زن‌ احساس‌ و عواطف‌، به‌ تدبیر وهوشیاری‌ و مصلحت‌ اندیشی‌ آمیخته‌ است‌ لذا اصلاح‌ گری‌ آرام‌ و موفق‌مرام‌ یک‌ زن‌ است‌. روح‌ زن‌، اصلاح‌ گر ، مصلحت‌ اندیش‌، آرام‌ کننده‌ وخشونت‌ کش‌ است‌. چه‌ به جا گفته‌ است‌ که‌: " زن‌ با یک‌ دست‌ گاهواره‌ طفل‌ را تکان‌می‌دهد و با دست‌ دیگر دنیا را به‌ حرکت‌ در می‌آورد."

مادران سازندگان بنیان تربیت اند

روح‌ زن‌ بر تربیت‌ و اصلاح‌ آمادگی‌ کافی‌ دارد. مردان‌ برای‌ کسب‌چنین‌ روحیه‌ای‌ باید آموزش‌ و ریاضت‌ ببینند. جایی که‌ بحران‌ و تشنج‌ زمینه‌ تربیت‌ و مدیریت‌ را تخریب‌ کرده‌است‌، روح‌ زن‌ قادر است‌ عرصه‌ تربیت‌ و تدبیر را ولو به‌ اختصار بگشاید. زنان‌ در بحرانی ترین‌ شرایط‌ که‌ نظام‌ خانواده‌ و اجتماع‌ از هم‌ پاشیده‌ است‌، حداقل‌ مدیر و مربی‌ فرزند خود می‌باشند. مهر ورزی‌ و عاطفه‌ خلقتی‌ و مشرف‌ به‌ اصلاح‌ و تربیت‌ زن‌ در هیچ‌ شرایطی‌ معطل‌ نمی‌افتد. زن‌ در نهایت‌ رنجوری‌ و گرسنگی‌ و سردی‌ و گرمی‌ و ناملایمات‌ ازنقش‌ سازندگی‌ و خلاقیت‌ و مربیگری‌ غفلت‌ نمی‌ورزد. مادران‌ به‌ عنوان‌ سازندگان‌ بنیان‌ تربیت‌، در همه‌ شرایط‌، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌اند.

وجود زن‌ یک‌ قابلیت‌ فعال‌ است‌ که‌ قرآن‌ از این‌ قابلیت‌ به‌ " حرث‌ " به‌ معنی‌ زمین‌ پروراننده‌ و بالاننده‌ یاد می‌کند که‌ به‌ معنی‌ شخم‌ مستعد پرورش‌ بذر است‌. این‌ پرورش‌ به‌ قدری‌ بالنده‌ است‌ که‌ احیاناً، وجود مذکر طفیلی‌ به‌ حساب‌ می‌آید. تحقیقات‌ ارباب‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ وجود زن‌ چنان‌ سازندگی‌ دارد که‌ وجود مرد احیاناً ضرورت‌ محتوم‌ ندارد. قرآن‌می‌گوید: زنان‌ حرث‌ اند. می‌پرورند، هر نوع‌ فعالیت‌ را مفهوم‌ می‌بخشند وآنرا می‌پرورند."

مردان‌ اگر در زمینه‌ وجود زنان‌ مهر بکارند سعادت‌ و خرمی‌ وخلاقیت‌، درو خواهند کرد. زمینه‌ وجود زن‌، عزیز بودن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ بذر ارجمند طالب‌ است‌ هر کس‌ در وجود زن‌ عزت‌ بکارد آرامش‌ و اطمینان‌برداشت‌ می‌کند.

احترام‌ و شخصیت‌ گذاری‌ به‌ وی‌ محصول‌ رفاه‌ و اصلاح‌ و مجد وبزرگی‌ به‌ بار می‌آورد. اگر از زن‌ نقش‌ زنانگی‌ را انتظار داشته‌ باشیم‌ و به‌ مدار زنانگی‌ او توجه‌ کنیم‌، او در مدار خود خوش‌ می‌چرخد. زن‌ در چرخه‌طبیعت‌ خویش‌ مانند آسیاب‌، خشونت ها را نقل‌ می‌کند و دشواری ها را از میان‌برمی‌ دارد. طبیعت های‌ بسیار وحشی‌ هم‌ وقتی‌ به‌ زن‌ می‌رسند از وجدان‌ خود نوعی‌ حرمت‌ و عزت‌ به‌ زن‌ سراغ‌ می‌گیرند.

گویا طبیعت‌ زن‌ احترام‌ و عزت‌ را با تمام‌ وجود و نمود می‌طلبد و تمام‌ وجود مرد به‌ این‌ حرمت‌ گذاری‌ نیازمند است‌ لذا در هر شرایط‌ این‌ حس‌ زنده‌ است‌. در وجود زن‌ یک‌ حس‌ عزیز بودن‌ نهفته‌ است‌، اگر این‌حس‌ را اشباع‌ کنند، حاصل‌ ارزنده‌ای‌ ملاحظه‌ می‌نماید.

خواستگاری‌ از زن‌ نوعی‌ عزیز داشتن‌ و حرمت‌ گذاشتن‌ است‌ که‌ باید پیوسته‌، مردان‌ حریم‌ این‌ مورد را حفظ‌ نمایند. زنان‌ آن گاه‌ که‌ از مدار خود خارج‌ شوند و به‌ قهر و جبر و سیاست‌ از عرصه‌ موجودیت‌ و شأن‌ زنانگی ‌فاصله‌ بگیرند، خبث‌ و ناپاکی‌ وجود آنها را منفعل‌ می‌سازد چندان که‌ بی‌رحمی‌ و خشونت‌ بر خلاف‌ طبعشان‌ از خود بروز می‌دهند.

زن‌ با روح‌ و شالوده‌ زنانگی‌، کنترل‌ کننده‌ نابسامانی های‌ اجتماع‌ است‌. بی‌ بند و باریها و توحش‌ و خشونت‌ با تدبیر خردمندانه‌ و عطوفانه‌ زن‌ و شأن‌ متین‌ او کنترل‌ می‌شود. وجود زن‌ به‌ خودی‌ خود احترام‌آمیز است‌ و جامعه‌ احترام‌ و عزت‌ را می‌طلبد لذا مردان‌ با هر روحیه‌ای‌ که‌ باشند تاحدودی‌ در مواجهه‌ با زن‌ به انضباط‌ و نظم‌ و اخلاق‌ خود می‌پردازند؛ مردان‌ نیز در طبیعت‌ خود نوعی‌ عزیز داشتن‌ زن‌ را سراغ‌ دارند، این‌ دو مهم‌ یعنی‌هم‌ وجود زن‌ که‌ احترام‌ و اعزاز را جلب‌ می‌کند و هم‌ طبیعت‌ مرد که‌ به‌ اعزاز و اکرام‌ زن‌ تمایل‌ و انقیاد دارد، خود رافع‌ حس‌ تهور و خشونت‌ است‌، زنان‌با همین‌ حس‌ جامعه‌ را از روح‌ غریزی‌ به‌ تمدن‌ نقل‌ و تحویل‌ می‌کنند وخود در محیط‌ تمدن‌ مقامی‌ متین‌ و جایگاهی‌ رفیع‌ دارند.

زنان مبدع صنعت کشاورزی بودند

اکرام‌ زنان‌ به‌ طور غیر مستقیم‌ توجه‌ به‌ نیمه‌ دوم‌ خویشتن‌ است‌. طبیعت‌، این‌ جمع‌ آمدن‌ دو نیمه‌ را در زمینه‌ حیات‌ مرد و زن‌ قرار داده‌ است‌. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ زن‌، مرد را از عرصه‌ شکار به‌ عنوان‌ یک‌ معیشت‌ نامطمئن‌ و وحشیانه‌ به‌ ارتزاق‌ متین‌ و آرام‌ و مطمئنی‌ از طریق‌ کشت‌ و کار و زراعت‌ منتقل‌ کرد.
سابقه‌ نشان‌ می‌دهد که‌ زنان‌ در مقام‌ ضرورت‌ به ‌تدبیر و هوشیاری‌، صنعت‌ کشاورزی‌ را ابداع‌ کردند. زنان‌، کاشف‌ روزی‌ خواری‌ از طریق‌ کشاورزی‌ بودند. مسأله‌ چنین‌ بود که‌ مردان‌ در عرصه‌ شکارشانس‌ بیشتری‌ داشتند، چراکه‌ شکار، زور و اقتدار و قوت‌ جسمانی‌ وصلابت‌ فیزیکی‌ داشت‌ که‌ مردان‌ خلقاً واجد آن‌ و زنان‌ از نظر فیزیکی‌ فاقدچنان‌ توانمندی‌ بودند. فلذا مردان‌ در مسیر معیشت‌ به خصوص‌ در زمان‌ مضیقه‌ رزق‌ و روزی‌ از زنان‌ فاصله‌ گرفتند. زن‌ در عرصه‌ تنگ‌ معیشتی‌ قرارگرفت‌ و مرد به‌ کوه‌ و جنگل‌ رفت‌ تا شکم‌ خود را از طریق‌ شکار سیر کند و زنان‌ در این‌ فضا به‌ دلیل‌ شالوده‌ خلقتی‌ ضعیف‌ آمده‌ و مغفول‌ افتادند چراکه‌در حوزه‌ غریزی‌، حق‌ با غلبه‌ و قدرت‌ است‌. ضعیف‌ به‌ معنی‌ فاقد قدرت‌ وبازو توان‌ جسمی‌ و غلبه‌ به‌ تهور، در این‌ عرصه‌ قربانی‌ می‌شود. زنان‌ دردوران‌ حکومت‌ زور و غلبه‌ قدرت‌، ضربه‌های‌ زیادی‌ خورده‌اند. از جمله‌همین‌ موضوع‌ ارتزاق‌ از طریق‌ شکار که‌ زنان‌ مغفول‌ افتادند و مردان‌ به‌ معیشت‌ خاص‌ خود پرداختند. زن‌ در این‌ مقام‌ که‌ با گرسنگی‌ و فقر معیشتی ‌روبرو بود، با تدبیر و حوصله‌ و ضرورت‌ موجود به‌ ارتزاق‌ از طریق‌ دانه‌های‌ گیاهان‌ غذایی‌ پرداختند و تجربه‌ کردند که‌ می‌توان‌ این‌ دانه‌ها را تکثیر کرد لذا اولین‌ حرکت‌ کشت‌ دانه‌های‌ گیاهی‌ را آغاز کردند و در این‌ تجربه‌ که‌ به‌ حوصله‌ و صبوری‌ نیاز داشت‌، گوی‌ سبقت‌ ربودند و کشاورزی‌ را از حاق‌ ضرورت‌ و امکانهای‌ روحی‌ و طبیعی‌ خود که‌ پرورندگی‌ و تربیت‌ است‌، کشف‌ نمودند.

از آنجا که‌ آدمی‌ از شغل‌ و کسب‌ خود تاثیر می‌پذیرد، مردان‌ شکار به‌ مقتضای‌ شغل‌ از روح‌ توحش‌ و تهور برخوردار بودند و غلبه‌ و زور وحق‌جویی‌ از راه‌ پیروزی‌ بر حریف‌ و ناآرامی‌ و تشتت‌ و بی‌ قراری‌ و بی‌ ثباتی‌شأنی‌ بود که‌ مشغله‌ شکار، بر مردم‌ تحمیل‌ می‌کرد. اما کشاورزی‌ که‌ نیاز به ‌صبوری‌ داشت‌ که‌ تمام‌ شرایط‌ رشد یک‌ دانه‌ و به‌ حاصل‌ آمدن‌ رزق‌ موجود باشد و در بستر زمان‌ با حوصله‌ و بردباری‌ و دقت‌ و پرورندگی‌، یک‌ دانه‌ به‌هفتاد دانه‌ تبدیل‌ گردد، خود به‌ خود این‌ شغل‌ به‌ شاغلین‌، حوصله‌ و صبوری‌ و روح‌ پرورندگی‌ و تربیت‌ را تلقین‌ می‌کرد. به‌ تدریج‌ اولین‌ گام های‌زندگی‌ آرام‌ و بی‌ دغدغه‌ و مطمئن‌ توسط‌ زنان‌ به‌ جریان‌ افتاد و این‌ شغل‌ برخلاف‌ شکار که‌ در اثر اشتغال‌ انبوه‌، موجب‌ کاستی‌ و انقراض‌ نسل‌ شکارمی‌شد، در اثر اشتغال‌ کلان‌، عرصه‌اش‌ گشاده‌ و حاصلش‌ مزید و فراوان ‌می‌گشت‌. به‌ همین‌ دلیل‌ روزگاران‌ گذشت‌ که‌ عرصه‌ ارتزاق‌ مردان‌، ضیق‌ وپهنه‌ معیشت‌ زنان‌ توسعه‌ یافت‌ و مردان‌ به‌ ناچار به‌ سوی‌ زنان‌ بازگشتند وخود را طفیلی‌ حاصل‌ کوشش‌ آنان‌ یافتند. فلذا مدت ها مردان‌ به‌ لطائف‌الحیل‌ خود را می‌آراستند تا در دل‌ زنی‌ نشسته‌ و از این‌ طریق‌ از امکان‌ معیشتی‌ زن ‌برخوردار گشته‌ و از حمایت های‌ اقتصادی‌ او بهره‌ گیرند. حتی‌ آرایش‌ وپیرایش‌ صورت‌ و چشم‌ و ابرو که‌ امروزه‌ زنان‌ به‌ آن‌ شهرت‌ دارند، آن روزمردان‌ به‌ این‌ شیوه‌ خود را به‌ زنان‌ عرضه‌ می‌داشتند تا از سرمایه‌های‌ مادی‌و معیشتی‌ زن‌ بهره‌مند گردند. مدت ها مردان‌ برای‌ مقبولیت‌ در نزد زنان‌ ثروتمند و کشاورزان‌ ماهر،تبرّج‌ و خودآرایی‌ می‌کردند. این‌ گام‌، اولین‌ و مهمترین‌ گام‌ مدنیت‌ بود که‌ افتخار آن‌ به‌ نام‌ زن‌ ثبت‌ است‌. زن‌ به‌ مهارت‌ و تدبیر، خاک‌ را به‌ امنیت‌ و معیشت‌ و نان‌ و جان‌ تبدیل‌ کرد. این‌ خلاقیت‌ واقعاً ستودنی‌ است‌ و هنوز هم‌ در عصر تمدن‌، جامعه‌ پیشرفته‌ و مترقی‌ زمان‌، وامدار آن‌ کشف‌ بزرگ‌ وخلاقیت‌ متین‌ است‌.

زنان‌ بدین‌ وسیله‌ اولین‌ چهره‌های‌ خلاق‌ و آفریننده‌ و کشاف‌ در تاریخ ‌به‌ حساب‌ می‌آیند. مهار کنندگی‌ و انضباط‌ بخشی‌ و حوصله‌ و صبوری‌ایجاد کردن‌ و اشتغال‌ چنین‌ تاثیر گذار مثبت‌، همه‌ از روح‌ آفریننده‌ زن‌ نشأت‌گرفته‌ است‌. زن‌ مسیر مدنیت‌ را تجربه‌ کرد و آنرا به‌ جامعه‌ تلقین‌ نمود. زن‌ شغل‌ را به‌ عنوان‌ معلم‌ انسانها نصب‌ کرد تا همگان‌ از چنین‌ شغلی‌ صبوری‌ آموخته‌ و تن‌ به‌ تعامل های‌ مدنی‌ بدهند. زنان‌ به‌ ظرافت‌ دریافتند که‌ باید به‌ مردان‌ به‌ طور غیر مستقیم‌ مدیریت‌ اعمال‌ کنند و طبیعت‌ نیز راه‌ خود را غیر مستقیم‌ اعمال‌ می‌کند. زن‌ فرمان‌ قاطع‌ و نافذ خود را توسط‌ خاک‌ بر مردان ‌تحمیل‌ نمود.

مردان‌ مجبور بودند انتظار بکشند تا یک‌ دانه‌ پس‌ از عبور از روزها وماه ها به‌ حاصل‌ و روزی‌ تبدیل‌ شود. این‌ انتظار فرج‌، در طی‌ زمان‌، روح‌ بی‌قراری‌ و ناشکیبایی‌ را در مردان‌ تعدیل‌ نمود و آنان‌ را به‌ ادامه‌ راه‌ مدنیت‌آماده‌ کرد که‌ آنان‌ توانایی های‌ خود را در این‌ مسیر به‌ کار گیرند. دختران‌ حوا به‌شیوه‌ ماهرانه‌ و پسندیده‌، مردان‌ را از توحش‌ شکار وارد صحنه‌ آرام‌ ومستدام‌ کشاورزی‌ کرده‌ و خواهش‌ و مطلوب‌ خود را از ستبری‌ و قدرت‌ وبازوی‌ آنان‌ متوقع‌ شدند و بسیار ظریف‌، شغل‌ کشاورزی‌ را به‌ آنان‌ منتقل‌ و تحویل‌ نمودند و ابتکار خود را از طریق‌ بازوی‌ مرد به‌ جریان‌ انبوه‌ و کلان‌ انداختند.

زن این‌ ابتکار را دارد که‌ خواسته ‌های‌ خود را از بازو و قدرت‌ دیگری‌اعمال‌ کند. زنان‌ غالباً هنرهای‌ خود را در شأن‌ دیگران‌ جستجو می‌کنند. مثلاً می‌گویند فلانی‌ را من‌ این چنین‌ پروردم‌ و به‌ فلان‌ جا رساندم‌. همین‌ کشاورزی‌که‌ ابتکار زن‌ است‌ در مرد تبلور یافت‌. بدینسان‌ زن‌، حاصل‌ کار خود را دردیگران‌ متبلور می‌بیند. زن‌، استعداد و قدرت‌ جان‌ خود را از طریق‌ بازوی‌ مرد اعمال‌ می‌کند و احساس‌ بالنده‌ خود را از طریق‌ تربیت‌ در فرزندان‌ و نوع‌، ملاحظه‌می‌نماید.

در شکار، مردان‌ حرمت‌ و امنیت‌ و آرامش‌ را می‌شکستند و خون‌می‌ریختند و نابود می‌کردند اما در کشاورزی‌ حرمت‌ نهادن‌ و آرامش‌ و امنیت‌ و تکثیر و تربیت‌ و خدمت‌ به‌ همان‌ دانه‌ که‌ می‌کارد، راه‌ پر خون‌ را به‌ راه‌ حرمت‌ و امنیت‌ و اعتبار تحویل‌ نمود. زنان‌ به‌ این‌ ابتکار خویش‌ می‌نگرند و بر خود می‌بالند و کار خود را در جریان‌ می‌بینند و مردان‌ را کارمندان‌ و کارگزاران‌ خود می‌یابند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.