حوزه به‌طور کلی مخالف تفسیر مسائل اجتماعی و حتی مخالف ورود ایشان به مسائل سیاسی بودند. حتی واژه آخوند سیاسی به ایشان و آیت‌الله کاشانی می‌گفتند و آنها را طرد می‌کردند. اما این نکته قابل تذکر است که وجه غالب از تفسیر پرتوی از قرآن اجتماعی نیست. من سه جلد از پرتوی از قرآن را نوشته‌ام، بخشی را هم ویراستاری و چاپ کردم. این تفسیر را خوب مطالعه کردم و حتی درس دادم و بر همه آن واقف هستم وجه سیاسی و اجتماعی در آن هست ولی غالب نیست. ایشان همه روش‌های تفسیری را به کار برده ولی نقد آنها را نیز در نظر داشته است. اتفاقا آقای خرمشاهی در کتاب تفسیر و تفاسیر جدید گفته‌اند که تفسیرآیت‌الله طالقانی بر خلاف برداشت موجود جنبه اجتماعی و سیاسی زیادی ندارد. منتها چون آیت‌الله طالقانی یک مبارز سیاسی بود هرگز از این کار تا آخر عمر دست نکشید و بعضی از آیات قرآن را که تفسیر می‌کرد، همراه بود با طرح مسائل روز جامعه در آن تفسیر

دکتر شریعتی در یکی از مقالات به این نکته اشاره می‌کند که ما به تهران که می‌آمدیم مسجد هدایت تنها جایی بود که ما داشتیم و در آنجا از تفسیرهای قرآنی آیت‌الله طالقانی استفاده می‌کردیم و دکتر شریعتی این را به مناره‌یی در کویر تشبیه کرده است. کتاب آقای بسته‌نگار هم که با این نام است از این سخن دکتر شریعتی گرفته شده است. دکتر شریعتی بسیار تحت تاثیر معارف اسلامی و قرآنی آیت‌الله طالقانی بود

آیت الله طالقانی بعد از شهریور 1320 نه‌تنها تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه می‌گفتند بلکه نشریه‌یی هم داشتند به نام دانش‌آموز و در آنجا مقالاتی می‌نوشتند که بیشتر حول محور و افکار اتحاد مسلمین بیان شده است. بعد از اینکه حزب توده این افکار سوسیالیستی را بیشتر منتشر کردند. ایشان کتابی نوشتند به نام مالکیت در اسلام و در آنجا اتفاقا با ادبیات و روایات ثابت کردند که نظر اسلام همان عدالت اجتماعی است

علی ورامینی/ «پرتوی از قرآن» نام یکی از تفاسیر قرآن به قلم آیت‌الله طالقانی است. این تفسیر شش جلدی و ناتمام طی سال‌های 1360تا 1342 فراهم آمده و به تدریج (1341- 1357) منتشر شده است. مرحوم طالقانی طی سال‌های مبارزات خود در پیش از انقلاب به فعالیت‌های دینی و تحقیقی در این زمینه همت گماشت. ایشان تفسیری از قرآن منتشر کردند که سال‌ها مورد مراجعه بسیاری از محققان بود. دکتر محمد مهدی جعفری از جمله کسانی بود که سال‌ها همراه آیت‌الله طالقانی بود. ایشان سرویراستار و رییس کمیته علمی نشر مجموعه آثار آیت‌الله سید محمود طالقانی است. تاکنون جلد نخست آن مجموعه با عنوان «درس‌های قرآنی» و جلد هشتم با نام «مباحث اقتصادی» منتشر شده و مجلدات دوم تا هفتم نیز به نسخه ویراسته و بازبینی شده «تفسیر پرتوی از قرآن» اختصاص دارد. در این گفت‌وگو سعی شده تا پرتوی دیگر بر پرتوی از قرآن داشته باشیم و این اثر ارزشمند که در زمینه قرآن پژوهی می‌تواند مورد توجه قرار گیرد، بررسی شود. ایشان در این گفت‌وگو مدعی می‌شود که رویکرد آیت‌الله طالقانی درعین قرآنی بودن توضیحات و تبیین‌هایش امروزی و مورد توجه روشنفکران بوده است.




نحوه آشنایی شما با مرحوم طالقانی چگونه بود و از چه سالی ایشان را می‌شناختید؟

من قبل از اینکه به تهران بیایم در دانشگاه شیراز درس می‌خواندم و دردوره لیسانس با برخی از آثار آیت‌الله طالقانی همچون اسلام و مالکیت آشنا شده و اسم ایشان را شنیده بودم. به خصوص اینکه در سال 38 که انجمن اسلامی شیراز را تاسیس کردیم، کتاب‌هایی از اصفهان و تهران می‌فرستادند. زمانی که در سال 40 به تهران آمدم، برای نخستین بار مستقیما خدمت آیت‌الله طالقانی رسیدم. به چند جهت این ملاقات‌ها ادامه داشت: 1- شب‌های جمعه با دانشجویان دیگر به مسجد هدایت می‌رفتیم و از صحبت‌های ایشان استفاده می‌کردیم. 2- از جهت عضویت در انجمن اسلامی دانشجویان که گاهی ایشان را برای سخنرانی دعوت می‌کردیم. 3- از این جهت که در نهضت آزادی برای سخنرانی از ایشان دعوت می‌کردیم. البته این دیدارها به‌طور متفرقه بود. ایشان را در سال 1341 بعد از رفراندوم انقلاب سفید گرفتند و ما را نیز در سال 1342 دستگیر کردند و در زندان هم در خدمت ایشان بودیم.

در تفسیر آیت الله طالقانی از قرآن یک گرایش‌های سوسیالیستی یا بهتر بگوییم عدالت اجتماعی دیده می‌شود. این گرایشات تا چه اندازه ناشی از پیشینه فکری بوده و چه میزان ناشی از شرایط زمانه و سیطره تفکرات چپ در آن مقطع؟

ببینید آیت‌الله طالقانی تقریبا از دوران رضاشاه که برای تحصیل به قم می‌رفتند، افکارشان شکل می‌گیرد و ایشان قبل از اینکه حزب توده مسائل اجتماعی را مطرح کند به این مسائل وارد می‌شدند چون تحت تاثیر قرآن و نهج‌البلاغه این افکار سوسیالیستی و عدالت اجتماعی را داشتند. ما در همان آثار قبل از 1320 هم رگه‌هایی از افکار سوسیالیستی یا عدالت اجتماعی می‌بینیم. علت تفکیک این دو از هم این است که سوسیالیسم در نزد عده‌یی به نادرستی و به ناحق با مارکسیسم همراه شده است. سوسیالیسم یعنی مکتب عدالت اجتماعی و من برای اینکه سوءتفاهمی پیش نیاید می‌گویم عدالت اجتماعی.

بعد از شهریور 1320 که فضای سیاسی بازی در ایران ایجاد شد نه‌تنها تفسیر قرآن و نهج البلاغه می‌گفتند بلکه نشریه‌یی هم داشتند به نام دانش‌آموز و در آنجا مقالاتی می‌نوشتند که بیشتر حول محور و افکار اتحاد مسلمین بیان شده است. بعد از اینکه حزب توده این افکار سوسیالیستی را بیشتر منتشر کردند، ایشان کتابی نوشتند به نام مالکیت در اسلام و در آنجا اتفاقا با ادبیات و روایات ثابت کردند که نظر اسلام همان عدالت اجتماعی است و عدالت اجتماعی در اسلام اصالت دارد. دو چیز بیشتر از همه بر ایشان اثر گذاشته است یعنی که از دو سرچشمه بیشتر تاثیر گرفته است؛ یکی نهج‌البلاغه که عدالت اجتماعی در آن پر رنگ است و دوم افکار شیخ محمد عبده و نحله جدید نو معتزلیان به خصوص عبده که مقداری تحت تاثیر سید جمال‌الدین بود. البته خود عبده در ادامه صاحب سبک و مکتب شد که در ایران هم عده‌یی تحت تاثیر او قرا گرفتند. قابل ذکر است که تفسیرهای سوسیالیستی عبده از قرآن در کشورهای عربی بسیار مورد توجه قرار گرفت.

یعنی اگر مرحوم طالقانی امروز هم در قید حیات بودند باز به همین نوع تفسیر گرایش داشتند؟

مسلما. بله ایشان تا آخر عمر (سال 58) که تفسیر می‌گفتند این مساله عدالت اجتماعی در آن هست. من حدود دو سال پیش مقاله‌یی در چشم‌انداز ایران نوشتم و رویکرد سوسیالیست دموکراسی آیت‌الله طالقانی را ثابت کردم. از نظر اقتصادی ایشان سوسیالیستی و به لحاظ سیاسی دموکراتیک بود بنابراین ایشان یک سوسیال ـ دموکرات بودند.


تا قبل ازآیت‌الله طالقانی تفسیر یک کار تخصصی درحوزه بود و معمولا با رویکرد نظری یعنی لغت‌شناسی و تفسیرهای عرفانی و روایی سراغ قرآن می‌رفتند. هنگامی که مرحوم طالقانی تفسیری اجتماعی ارائه دادند واکنش حوزه چه بود؟

در حوزه تقریبا سال 1326 - 1325 اصلا تفسیر جایی ندارد. در مورد این موضوع هم علامه طباطبایی و هم شهید مطهری گله می‌کنند که چرا تفسیر در حوزه مورد استقبال نبوده است.

وقتی هم علامه طباطبایی تفسیر را شروع کرد، با مخالفت شدید حوزه روبه‌رو شد و بعدا که امام خمینی قدرتی داشت، البته در آن وقت نه به عنوان یک مرجع تام بلکه به عنوان یک قدرت علمی در حوزه از علامه طباطبایی حمایت کرد تا وی توانست تفسیر را ادامه بدهد، بنابراین در حوزه نه تنها تفسیر اجتماعی بلکه تفسیر کلاسیک هم جایی نداشت اما همان‌طور که گفتم شیخ محمد عبده تا اواسط سوره نساء را تفسیر کردند. تقریرات ایشان را شاگردش شیخ محمد رشید رضا به تحریر در آورد و هر جا به توضیح شیخ عبده می‌رسد، می‌گوید: قال‌الاستاد الامام. یعنی امام ما این را گفته است. بعد از 1906 که عبده بر اثر سرطان فوت کرد، خود رشیدرضا این تفسیر را ادامه داد تا سوره یوسف که همان جزء 12 در تفسیر علامه طباطبایی است. تا آنجا تفسیر علامه طباطبایی تفسیر قوی‌ای است که سخت تحت تاثیر شیخ محمد عبده است. البته گاهی نظرات شیخ را رد می‌کند و گاهی می‌پذیرد.

بنابراین همان‌طور که گفتم تفسیر به این شکل از طالقانی آغاز شد. حوزه به‌طور کلی مخالف تفسیر مسائل اجتماعی و حتی مخالف ورود ایشان به مسائل سیاسی بودند. حتی واژه آخوند سیاسی به ایشان و آیت‌الله کاشانی می‌گفتند و آنها را طرد می‌کردند.

اما این نکته قابل تذکر است که وجه غالب از تفسیر پرتوی از قرآن اجتماعی نیست. من سه جلد از پرتوی از قرآن را نوشته‌ام، بخشی را هم ویراستاری و چاپ کردم. این تفسیر را خوب مطالعه کردم و حتی درس دادم و بر همه آن واقف هستم وجه سیاسی و اجتماعی در آن هست ولی غالب نیست. ایشان همه روش‌های تفسیری را به کار برده ولی نقد آنها را نیز در نظر داشته است.

اتفاقا آقای خرمشاهی در کتاب تفسیر و تفاسیر جدید گفته‌اند که تفسیرآیت‌الله طالقانی بر خلاف برداشت موجود جنبه اجتماعی و سیاسی زیادی ندارد. منتها چون آیت‌الله طالقانی یک مبارز سیاسی بود هرگز از این کار تا آخر عمر دست نکشید و بعضی از آیات قرآن را که تفسیر می‌کرد، همراه بود با طرح مسائل روز جامعه در آن تفسیر.

در زندان این تفسیر را مکتوب می‌کردید؟

ایشان وقتی وارد زندان شدند اول در زندان قصر بودند ولی در سوم محرم آزاد شدند. قصد رژیم این بود که ایشان را به حبس سنگین محکوم یا حتی اعدام کند. در شب دهم محرم که ایشان به مرکز هدایت نرفتند تا اینکه در 22 خرداد دستگیر شدند و به زندان 3 قصر رفتند. ایشان جلد اول پرتوی ازقرآن را نوشتند که جزء اول قرآن هم هست. در شهریور 42 جلد اول منتشر شد. در آبان 1342 ایشان را به زندان شماره 4 آوردند که بازرگان و سحابی هم بودند. به ایشان پیشنهاد شد که تفسیر را مجددا آغاز کنند. ایشان نیز به جای اینکه از جزء دوم شروع کنند از جزء سی‌ام شروع کردند. در مواقعی که دادگاه نداشتند، حدود سه روز در هفته تفسیر می‌کردند و من تند تند می‌نوشتم و پس از آماده شدن خدمت ایشان می‌بردم و ایشان تکمیل می‌کردند و دوباره پاک‌نویس می‌کردم. به این شکل دو جلد آن،‌که جزء 30 بود آماده شد. بعد از سال 46 که آزاد شدند مشغول تفسیر از سوره آل‌عمران شدند چون قبلا تا پایان بقره را ادامه داده بودند اما به علت گرفتاری‌های سیاسی، مسوولیت‌ها و مراجعات زیاد به دادگاه، کار به کندی پیش می‌رفت. بعد به بافت کرمان تبعید شدند و در سال 52 برگشتند. دوباره به هر شکلی که بود سعی می‌کردند این تفسیر را ادامه دهند. به بنده گفتند من سوره آل عمران و چند آیه از سوره نساء را آماده و در دو نسخه نوشتم و یک کپی گذاشتم. ایشان گفتند یک نسخه را شما ببر که اگر من را گرفتند یک نسخه برای انتشار در خدمت شما باشد. چند روز بعد که ایشان را گرفتند به منزل ایشان رفتم و از خانم ایشان پرسیدم و گفتند خوشبختانه چیزی نبردند. بعد از پنج یا شش ماه که هیچ خبری از ایشان نبود، ملاقاتی با خانواده در زندان داشتند و به من خبر دادند که یادداشت‌هایی برای تو فرستادم. دیدم برخی از آیه‌های آل‌عمران را مجددا تفسیر کردند و نوشتند و مخفیانه دادند به خانواده برای من آوردند. بعد از آن تا آیه 24 سوره نساء را هم مجددا تفسیر کردند و من اضافه و شروع کردم به تلفیق آنها. ایشان در آبان 57 آزاد شدند و در آن زمان حدود 160 صفحه از جلد پنجم چاپ شد وقتی ایشان آزاد شدند و نسخه‌های آماده‌شده را دیدند، گفتند این دیگر نوشته مستقل من نیست و بهتر است بالای آن را بنویسید درس‌هایی از تفسیر پرتوی از قرآن و با نام خود چاپ کنید. جلد ششم که سوره نسا بودم را من دیگر تلفیق نکردم و آنچه در زندان آماده کرده بودند به عنوان جلد ششم چاپ کردم.

جناب دکتر این‌طور که شما فرمودید سه جلد در زندان نگاشته شده و آنجا منابعی هم در دسترس بود؟

البته در زندان قصر برخی از منابع بود. تفسیر مجمع‌البیان و تفسیر ملاصدرا هم بود. با دوستان هم در آنجا خیلی آزادانه بحث می‌کردند.

اما قسمتی که زندان اوین آماده کردند (آل‌عمران) هیچ منبعی نداشتند و اتفاقا ابیات زیادی از مثنوی مولوی را به عنوان شاهد آوردند در پاورقی که همه را از حفظ بوده است. در زندان قصر در سال‌های 42 تا 46 غیر از تفاسیر منابع و کتب دیگری هم در اختیار بود.

جناب دکتر، آیت‌الله طالقانی وقتی از زندان آزاد شدند نخواستند در تفاسیر بازبینی کنند؟

نه متاسفانه دیگر بازبینی نکردند. چرا که دیگر انقلاب شده بود و ایشان فعالیت‌های زیادی داشتند. حتی فرصت بازبینی نوشته‌های من را هم نداشتند. شاید اگر این کار را می‌کردند خیلی بهتر بود.

در دهه 50، سه شخصیت بارزی که اسلام را تفسیر اجتماعی- سیاسی می‌کردند یعنی دکتر شریعتی، بازرگان و آیت‌الله طالقانی؛ که بازرگان با رویکرد علمی به سراغ قرآن رفته بود و دکتر شریعتی نیز رویکردی مدرن داشت. اول ربط و نسبت طالقانی با این دو بزرگوار چی بود؟ دوم اینکه فضای فکری دکتر شریعتی و بازرگان تاثیری روی طالقانی و تفسیر ایشان داشت؟


بگذارید از آغاز شروع بکنم. دکتر شریعتی در یکی از مقالاتی که دقیق یادم نیست کجا بوده به این نکته اشاره می‌کند که ما به تهران که می‌آمدیم مسجد هدایت تنها جایی بود که ما داشتیم و در آنجا از تفسیرهای قرآنی آیت‌الله طالقانی استفاده می‌کردیم و دکتر شریعتی این را به مناره‌یی در کویر تشبیه کرده است. کتاب آقای بسته‌نگار هم که با این نام است از این سخن دکتر شریعتی گرفته شده است.

دکتر شریعتی بسیار تحت تاثیر معارف اسلامی و قرآنی آیت‌الله طالقانی بود. آقای بازرگان یک جمله را همیشه بیان می‌کرد و آن اینکه؛ از امتیازات طالقانی این است که هم ایشان تحت تاثیر روشنفکران تحصیلکرده غرب بود و هم روشنفکران تحصیلکرده‌یی چون دکتر شریعتی تحت تاثیر ایشان بودند. این تعامل مقابل در آثار اینها دیده می‌شود. ایشان مرتب کتاب‌های متفاوت غربی را مطالعه می‌کردند. کتاب‌های فیزیک و فنی حتی که اگر در آنها کوچک‌ترین اشاره‌یی به بحث الهیاتی شده باشد را خوانده باشند یا در مجامع جهانی اسلامی که شرکت می‌کرد. در مصر، سوریه، هندوستان، پاکستان و غیره. دقیقا مسائل اجتماعی را به دقت مطالعه می‌کردند. در زندان شماره 4 قصر که بودیم، توده‌یی‌ها تحت تاثیر افکار ایشان و افق باز ایشان قرار گرفتند تا جایی که آیت‌الله طالقانی را مهندس طالقانی می‌خواندند. البته این مهندس خطاب کردن آیت‌الله طالقانی کنایه‌یی به بازرگان هم داشت. یعنی بازرگان که باید یک مهندس روشنفکر باشد بیشتر مسائل مذهبی و دینی را پیگیری و مطالعه و مطرح کرده در حالی که طالقانی بر مسائل بسیار روشن و جدید اجتماعی تکیه می‌کردند. حتی توده‌یی‌ها بعضا می‌گفتند؛ «به خدا اگر ما از جوانی با شما آشنا می‌شدیم از اسلام روی بر‌نمی‌گرداندیم و به مارکسیسم روی نمی‌آوردیم.»

علت آن هم این بود که ایشان قرآن را خیلی به‌روز و مستدل تفسیر می‌کردند حتی توده‌یی‌ها و مارکسیست‌ها هم بیشتر آن را قبول داشتند و این اعتراف شامل دیگر روشنفکران نیز می‌شد. رویکرد آیت‌الله طالقانی در عین قرآنی بودن توضیحات و تبیین‌هایش امروزی و مورد توجه روشنفکران بوده است.

جناب دکتر، میراث طالقانی چقدر در شکل‌گیری افکار مجاهدین قبل از انقلاب و روشنفکران دینی بعد از انقلاب تاثیر داشته است؟

غالب روشنفکران مذهبی از شریعتی تا سران مجاهدین و انجمن اسلامی مهندسین، دکتر معین‌فر، دکتر سامی، دکتر پیمان و بسیاری دیگر از روشنفکران دینی می‌گفتند ما تحت تاثیر آیت‌الله طالقانی بودیم و ایدئولوژی و تفسیر قرآن ایشان روی ما بسیار تاثیر گذاشته است. مجاهدین و به‌خصوص سران اولیه هم خیلی تحت تاثیر ایشان بودند. قبل از اینکه به آن انحرافات کشیده شوند گاهی مطالعاتی با آیت‌الله طالقانی داشتند و با ایشان در برخی از برداشت‌های قرآنی مشورت می‌کردند ولی بعد از اینکه در زندان افتادند، مطالعاتی داشتند که باعث انحراف نسل دوم و بعدی آنها شد که جناب آقای شاهسوندی در 30شماره چشم‌انداز بررسی کرده است. به هر حال چه قبل و چه بعد از انقلاب روشنفکران دینی غالبا خود را شاگرد و متاثر از ایشان می‌دانسته و مسجد هدایت می‌رفته‌اند.

سخن آخر؟

نکته‌یی که لازم می‌بینم در اینجا خدمت شما عرض بکنم، این است که افکار آیت طالقانی، مهندس بازرگان، آیت‌الله مطهری، دکتر شریعتی و دیگر نواندیشان، اصلی را در روی پیش روی ما گذاشتند. این به این معنی است که ما در همان حد باقی بمانیم. اصولی را برای ما تعیین کردند نه اینکه ما به صورت دگم در آنجا بمانیم. بلکه در پرتو روشنگری‌های اینها با در نظر گرفتن معیارهای روز، راه را برای استخراج مفاهیم و پرتو‌افکنی بیشتر دنبال کنیم.

منبع: اندیشه

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.