سیدمحمدحسن مخبر
بررسی اهم وقایع نهم تا بیستم تیرماه
(نهم تیرماه سال 1360)
پیام مهم امام به مناسبت فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی توسط منافقین
روز آخر خرداد و اولین هفته از تیر ماه 1360، روزهای پر حادثهای در تاریخ انقلاب ملت ایران بود. 31 خرداد خبر شهادت شهید چمران در سراسر ایران پیچید و مردم را در اندوه از دست دادن آزادمردی از تبار مجاهدان فرو برد. چند روز بعد، درست روز شنبه 6 تیرماه، مسجد ابوذر جنوب-غرب تهران شاهد انفجاری بود که نماینده امام در شورای عالی دفاع و امام جمعه تهران حضرت آیتالله خامنهای را هدف گرفته بود. اگر چه منافقان از هدفی که در این انفجار داشتند مأیوس شدند و لطف خدا جان خطیب جمعه محبوب آن روزهای تهران را حفظ کرد اما انتشار خبر این سوء قصد فضای ملتهبی را در کشور پدید آورده بود. فردای همان روز درست در ساعت 20:30 دقیقه روز یکشنبه 7 تیرماه انفجار مهیب دیگری در تهران رخ داد. انفجاری که اگر چه برای نظام اسلامی ضایعهای دردناک و جبرانناپذیر بود، اما از سوی دیگر نقطه عطفی در مسیر استمرار انقلاب اسلامی ملت ایران شد.
در آن روزها بنیصدر از ایران فرار کرده بود و کشور دستخوش مشکلات داخلی و خارجی بسیاری بود. برخی گروههای مخالف سیاسی در داخل، بر طبل سلب اعتماد ملت از نیروهای انقلاب میکوبیدند و در این راه از هیچ تخریبی در حق خادمان به اسلام و انقلاب کوتاهی نمیکردند. نوکِ تیزِ پیکانِ این تخریبها که به شکل انتشار پردامنه تهمت، اهانت و ترور شخصیت بروز میکرد شخصیت ممتاز کسی را نشانه گرفته بود که شمع جمع و مغز متفکر نیروهای انقلاب بود. آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی شخصیتی بود که بیشترین حجم دشمنیها، تهمتها و تخریبها را تحمل میکرد. از تهمت قتل مرحوم آیتالله طالقانی تا بر چسب انحصارطلبی و از اتهام انباشتن سرمایه و سوءاستفاده از بیتالمال تا تجملگرایی و زندگی مجلل طاغوتی در قصرهای رؤیایی، همه و همه گوشه کوچکی از انبوه دشمنیهایی بود که به قصد تخریب شخصیتش با او صورت میگرفت. این هجومها آنقدر حساب شده و دقیق محاسبه شده بود که در دل و ذهن برخی از ملت ایران راه یافته بود و باور کرده بودند که نیروهای معتقد به آرمانهای حزب جمهوری اسلامی و به خصوص شخص آیتالله بهشتی مسئول همه ناراستیها و ناسازیهای روزگار آنهایند.
با این همه او چشم به دهان امام خمینی دوخته بود و در برابر تمام هجومها سکوت پیش گرفته بود و به انبوه سؤالهایی که درباره چند و چون این تهمتها از او شده بود پاسخ میداد که: «تا امام اجازه ندهند لب باز نخواهیم کرد». وقتی به او میگفتند از امام بخواه که حمایتتان کند میگفت: «ما باید سپر بلای امام باشیم نه امام سپر بلای ما». او خود میدانست که راهی که در پیش گرفته است جز به وصال شاهد شهادت نخواهد انجامید؛ همچنان که بارها گفته بود: «سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست».
انفجار دفتر حزب جمهوری که محل اجتماع تمام نیروهای انقلاب بود هیجانی وسیع و اندوهی عمیق به وجود آورده بود. از سوی دیگر بسیاری از مردم که تحت تأثیر لجنپراکنیهای بدخواهان، نارواهایی را که به شهید بهشتی و یارانش نسبت میدانند باور کرده بودند، اکنون که پیکر او و یارانش را چنین مظلومانه غرق در خون میدیدند از آنچه فریبش را خورده بودند، پشیمان میشدند و به آنان که چنین بیمحابا شخصیت بینظیری چون بهشتی شهید را آماج کینهتوزیهایشان قرار داده بودند میتاختند. گویی که اعتماد مردم به مسئولین که میرفت با موج فراگیر تهمت و تخریب سست شود با شهادت 72 نفر از بهترین خادمین اسلام دوباره مستحکم شده بود.
امام خمینی(س) به همین مناسبت در روز 8 تیرماه پیامی را خطاب به ملت ایران صادر کردند که حاوی نکات ارزندهای است.
عشق به شهادت رمز آسیبناپذیری اراده ملت
در مکتب اسلام، شهادت نه مرگ که سرآغاز حیات است. شهادت انتخاب آگاهانه مجاهدان و هنر مردان خداست. انتخابی که اگر چه برای مکتب، هدف به شمار نمیآید اما برای یک انسان مکتبی چیزی است به مثابه یک هدف. شهید، انسانِ انتخابگری است که میان ماندن در دنیا و زیستن با تعلقات حقیر آن، به خون خفتن در راه آرمانی انسانی و الهی را بر میگزیند. شکست در منطق مکتب شهادت بیمعناست چرا که مجاهده در راه خدا و نثار جان در سبیل رضای او برترین پیروزی است. از همین روست که مؤمنان به مکتب الهی اسلام از مرگ نمیهراسند و شهادت را عاشقانه به آغوش میکشند. مرگی که در پی خود حیات ابدی و حضور در جوار رحمت پروردگار عالمیان را به ارمغان میآورد و پیراهن خاکی و حجاب مادی فرزند آدم را از تنش میکند و او را در جایگاه شهود مینشاند، شاهد بر خلق و تاریخ میکند و مقام شفاعت میبخشد.
امام خمینی با اشاره به فرهنگ شهادت در اندیشه اسلامی انقلاب ملت ایران، آن را راز ایستادگی و خللناپذیری اراده ملت بر میشمارند و به دشمنان یادآور میشوند که شهادت خوبان این ملت هرگز سستی و فتوری در اراده آنان ایجاد نخواهد کرد. ایشان شهادت را میراث مؤمنانی میدانند که راه اولیاء خدا را برگزیدهاند:
«ملتى که براى اقامه عدل اسلامى و اجراى احکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران ابرقدرت و زیستن با استقلال و آزادى قیام نموده است، خود را براى شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باکى راه نمىدهد که دست جنایت ابرقدرتها از آستین مشتى جنایتکار حرفهاى بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت رساند. مگر شهادت ارثى نیست که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد مىدانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسدارى مىکردند به ملت شهیدپرور ما رسیده است؟ مگر عزت و شرف و ارزشهاى انسانى، گوهرهاى گرانبهایى نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگهبانى از آن وقف نمودند؟
مگر ما پیروان پاکان سرباخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل تردیدى راه دهیم؟ مگر دشمن قدرت آن را دارد که با جنایت خود مکارم و ارزشهاى انسانى شهیدان عزیز ما را از آنان سلب کند؟ مگر دشمنهاى فضیلت مى توانند جز این خرقه خاکى را از دوستان خدا و عاشقان حقیقت بگیرند؟»(صحیفه امام، ج15، ص1)
تحلیل اشتباه منافقین از واقعیتهای اجتماعی
شناخت حقایق اجتماعی و واقعیتهای موجود در جوامع را میتوان از مهمترین بایستههای هر حرکت اجتماعی برشمرد. حرکتهایی که بدون در نظر گرفتن واقعیتهای اجتماعی و صرفا بر اساس تحلیلهای غیرواقعی و یا تخیلهای به دور از حقیقت شکل بگیرند محکوم به ناتوانی و درماندگی خواهند بود.
واقعیت جامعه ایران در سال 60 چنین بود که اسلامخواهی و تعلق خاطر به مکتب و انقلاب شکوهمند برآمده از آن چونان بستری همه چیز را درون خود جای داده بود. تمام تعاملات اجتماعی و حرکتهای مردمی در راستای رسیدن به آرمانهای بلند اسلامی شکل میگرفت و تعلق به این آرمانهای والا چنان اوج داشت که به دولتمردان جمهوری اسلامی برای مبارزه با مشکلات متعدد در جبهههای گوناگون توانی مضاعف میبخشید. ملت نیز فقدان امنیت داخلی، درگیری خارجی در جنگی ناخواسته و نابرابر، کمبودهای اقتصادی ناشی از جنگ و سایر مشکلات را در مسیر تحقق شعار کلیدی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به خوبی تحمل میکرد.
دشمنان و منافقان اما تحلیل دیگری از جامعه آن روزگار داشتند. آنان بر این خیال دلخوش کرده بودند که با حذف سران انقلاب و به خاک و خون کشیدن مردم کوچه و بازار با ترورهای کور یا انفجارهای بزرگ خواهند توانست اراده مردم را دچار سستی کرده و آنان را از ادامه مسیر انقلاب اسلامی بازدارند. آنان با عدم شناخت صحیح از قدرت اسلام و اراده آهنین ملت مؤمن و ظلمستیز ایران میکوشیدند تا با انواع حیلهها از تهمت، تخریب و دشمنی تا ایجاد ناامنی و حذف فیزیکی برگزیدگان انقلاب، مردم را به وحشت بیاندازند و از ادامه مسیر انقلاب اسلامی دلسرد سازند اما حقیقت این بود که تمام تلاشهای مذبوحانه آنان نتیجهای معکوس میداد و جز به اقتدار، عظمت انقلاب، هوشیاری و آگاهی بیشتر ملت در برابر شیوههای دشمنان و منافقان نمیانجامید.
امام خمینی که بیتردید بهترین و کاملترین شناخت را از حقایق اجتماعی و واقعیت ملت اسلامخواه ایران داشت در این سخنرانی به خطای فاحش منافقان و دشمنان ایران اسلامی اشاره کرده و گفتند:
«عیب بزرگ شما و هوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوى آن و نه از ملت مسلمان و انگیزه فداکارى او اطلاعى دارید. شما ملتى را که براى سقوط رژیم پلید پهلوى و رها شدن از اسارت شیطان بزرگ دهها جوان عزیز خود را فدا کرد و با شجاعت بیمانند ایستاد و خم به ابرو نیاورد، نشناخته اید ... شما کوردلان با آنکه دیدهاید با شهادت رساندن شخصیت هاى بزرگ صفوف فداکاران در راه اسلام فشردهتر و عزم آنان مصممتر مىشود، مى خواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید. شما تا توانستهاید به فرزندان اسلام چون شهید بهشتى و شهداى عزیز مجلس و کابینه با حربه ناسزا و تهمتهاى ناجوانمردانه حمله کردید که آنها را از ملت جدا کنید، و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوایى همهتان بر سر بازارها زده شد، در سوراخها خزیده و دست به جنایاتى ابلهانه زده اید که به خیال خام خود ملت شهیدپرور و فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید، و نمىدانید که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست» (همان، ص2)
جایگاه ویژه شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی و شهدای حزب جمهوری
اعضای حزب جمهوری اسلامی را افرادی تشکیل میدادند که با همه اختلاف سلایقشان در ایجاد حکومتی عادلانه بر اساس آموزههای اسلامی و بازیابی آزادی و استقلال ملت ایران همدل و همراه بودند. جماعتی که از دل تودههای مختلف مردم برخاسته بودند و با ایمان راسخ به اهداف والای الهی و انسانیشان در مسئولیتهای مختلفی به خدمتگزاری مشغول بودند. افرادی که امام در سخنرانیهای بعدی خود آنان را جماعتی از ابرار و نیکان عصرشان معرفی کردند.
شهید آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی در میان این جماعت نگین انگشتری را میماند که چشم هر بینندهای را به خویش جلب میکرد. علاوه بر فضائل اسلامی و انسانی او تعهد خالصانه به مکتب، دانش فراگیر، نگاه عمیق، زمانشناسی فوقالعاده، مدارای بدون مداهنه با مخالفان، نفوذ اندیشه و قدرت بینظیر مدیریتش از او انسان بزرگی ساخته بود که پس از امام خمینی به طور قاطع میتوان او را در زمره اثرگذارترین شخصیتها در شکلگیری نظام جمهوری اسلامی دانست. شاید همین ویژگیها بود که موجب میشد تا ایشان هدف اصلی هجومهای دشمنان و منافقان قرار گیرد.
امام خمینی در این پیام به جایگاه ویژه شهدای حزب جمهوری، به ویژه شهید والامقام آیتالله دکتر بهشتی اشاره میکند و حیات و شهادت آن مرد بزرگ را حیات و شهادتی مظلومانه معرفی میکند.
«ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بیگناه به عدد شهداى کربلا از دست داد. ملت ایران سرافراز است که مردانى را به جامعه تقدیم مىکند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمین کرده بودند و دشمنان خلق گروهى را شهید نمودند که براى مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند. ملت عزیز، این کوردلان مدعى مجاهدت براى خلق،گروهى را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند. گیرم که شما با شهید بهشتى که مظلوم زیست و مظلوم مُرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنى سرسختانه داشتید، با بیش از هفتاد نفر بیگناه که بسیارىشان از بهترین خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمنى داشتید؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف کنان چپاولگران شرق و غرب مىباشید»(همان،صص 2و3)
دهم تیر ماه (1366)
تأکید امام بر آزادی مردم در انتخابات و عدم جواز استفاده از اموال عمومی و دولتی در تبلیغات
در آستانه انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی چهارتن از نمایندگان مجلس طی نامهای به امام خمینی به طرح دو سؤال از حضور ایشان مبادرت کردند. نویسندگان نامه آقایان مهدى کروبى نایبرئیس مجلس شوراى اسلامى، عبداللَّه نورى رئیس کمیسیون برنامه و بودجه، حسین هاشمیان رئیس کمیسیون نفت و محمدعلى هادى عضو کمیسیون دفاع بودند. موضوع نامه از این قرار بود که امام خمینی در دور قبلی انتخابات مجلس با ارائه لیست از سوی احزاب و جمعیتهای سیاسی- مذهبی برای حوزههای مختلف مخالفت ورزیده بودند. در این نامه نمایندگان مزبور از امام خواسته بودند که نظرشان را برای ارائه فهرست یا معرفی کاندیدا از سوی گروهها و جمعیتهای سیاسی- مذهبی برای دور جدید انتخابات اعلام کنند و این که آیا امام استفاده از وجوهات شرعیه (که یکی از مصارف آنها امور عامالمنفعه است) و یا اموال عمومی دولتی و نهادها را برای تبلیغ کاندیداها جایز میدانند یا خیر؟
پاسخ امام خمینی به این نامه نه تنها به عنوان پاسخ صادره از جایگاه ولایت فقیه قابل توجه است بلکه از نگرش امام به مسئله انتخاب و بلوغ سیاسی مردم و رعایت حدود الهی در مصرف اموال عمومی و دولتی (بیتالمال) پرده میگشاید.
ارائه فهرست کاندیداهای انتخابات گونانون توسط احزاب یا گروههای سیاسی - مذهبی گاه به این معناست که گروه یا حزبی، بعضی اعضاء رسمی خود یا کسانی که با اهداف هدف همجهت هستند را برای تصدی جایگاهی مانند نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری معرفی میکند و مردم با توجه به مرامنامه و مشخصات آن حزب کاندیدای مورد نظر را بر میگزینند این ارائه فهرست به این معناست که افراد مندرج در آن، منتخبینِ فلان حزب یا فلان گروه هستند که یا عضو آن حزب و گروهند و یا به مرامنامه، اهداف و برنامههای آن حزب نزدیکند و نه چیزی بیشتر از این. اما گاه صدور یک فهرست به این معناست که صادرکنندگان فهرست منتخبان خود را برترین و بهترین اشخاص و کاندیداها برمیشمارند گویا به مردم میگویند که این ما هستیم که میتوانیم در میان کاندیداهای مختلف و متعدد اصلح را تشخیص دهیم و به شما معرفی کنیم و شما اگر دنبال صالحترین نمایندگان میگردید باید به آنان که ما معرفی کردهایم، رأی دهید.
در رویکرد دوم جامعه و توان تشخیص مردم مورد تخطئه قرار میگیرد. گوئی جامعه در تشخیص کاندیدای مناسب خود نابالغ است و این جماعت خواص و مسئولین گروهها و جمعیتها هستند که صاحبان عقل و قوه تشخیص هستند و آنان هستند که بر همه چیز اشراف داشته و میتوانند برای جامعه صالحترین کاندیدا را تشخیص دهند و معرفی کنند. وقتی گروه یا جمعیتی منتخبین خود را اصلح نام مینهد خود به خود چنین میگوید آنان که انتخابی جز انتخاب ما دارند در تشخیص خود به خطا رفتهاند زیرا توان شناخت و بلوغ لازم برای آن را ندارند.
مخالفت امام خمینی با اعلام کاندیداها توسط گروهها و جمعیتهای سیاسی - مذهبی را میتوان مخالفت با رویکرد دوم در ارائه فهرست و در نتیجه القاء عدم بلوغ سیاسی بدنه جامعه و تقسیم ناخودآگاه آن به دو گروه عوام و خواص دانست.
امام به طور قاطع جامعه را در انتخاب نمایندگان مناسب خود بالغ میشمارد و مداخله گروهها و جمعیتهای سیاسی- مذهبی را در امر انتخاب ولو به صورت ارائه فهرست باشد، مغایر با بلوغ سیاسی مردم و محدودکننده آزادی آنان در انتخاب و مساوی با تحمیل کاندیداهای مورد نظر گروهها و جمعیتها به مردم برمیشمارد. این خود گواه صادقی است بر این مدعا که آزادی انتخاب و عدم تحمیل افراد بر مردم به هر شکل از محکمات اندیشه امام است و اعتماد و اعتقاد امام به بلوغ سیاسی توده مردم شاهد دیگری است بر این مدعا که تقسیم جامعه به خواص دانا و عوام پیرو با مبانی اندیشه امام در تناقض است.
«باید مردم را براى انتخابات آزاد گذاریم، و نباید کارى کنیم که فردى بر مردم تحمیل شود. بحمداللَّه مردم ما داراى رشد دینى و سیاسى مطلوب مىباشند، و خودْ افراد متدین و درد مستضعفان چشیده و آگاه به مسائل دینى- سیاسى و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد. و در چنین اوضاعى هیچ فرد و گروهى و هیچ نهاد و سازمان و حزب و دفتر و تجمعى نمىتواند در حوزه انتخابات دیگران دخالت نماید، و براى غیر حوزه خودْ فرد یا افرادى را کاندیدا نموده و از آنان تبلیغ نماید» (صحیفه امام، ج20، صص 294 و 225)
امام خمینی در این نامه هرگونه استفاده از اموال عمومی، امکانات دولتی، بودجههای موجود در نهادها و حتی سهم امام(ع) از وجوهات شرعیه را در آن روزها منع میکنند. با توجه به فضای سیاسی اجتماعی آن ایام میتوان چنین گفت که نویسندگان نامه و یا آنان که به نویسندگان پیشنهاد استفاده از سهم امام (ع) را برای تبلیغات انتخاباتی داده بودند بر این باور بودهاند که معرفی کاندیدایی معتقد و متعهد به اسلام و انقلاب برداشتن گامی در جهت منافع دین است و بهرهمندی از وجوهات شرعیه در راه منافع عمومی میتواند وجه شرعی داشته باشد. به دیگر سخن، آنچه نویسندگان را به چنین پرسشی بر میانگیزد دغدغه دینی آنهاست اما امام خمینی در پاسخ، با قاطعیت در برابر این سؤال میایستد و چنین کاری را مجاز نمیشمارد. شاید بتوان از این موضع امام خمینی چنین استنباط کرد که اگر چه انتخاب نمایندگانی دیندار و متعهد به اسلام و انقلاب اسلامی امری پسندیده و راجح است اما چنین هدف و انگیزه ارزشمندی نیز نمیتواند استفاده از اموال عمومی یا وجوهات شرعیه به نفع یک اندیشه و سلیقه سیاسی خاص را توجیه کند.
«در شرایط کنونى، این جانب به هیچ وجه و به هیچ کس اجازه نمىدهم تا از سهم مبارک امام- علیهالسلام- و یا از اموال دولت و اموال دفاتر و سازمانها و مجامع و اموال عمومى خرج انتخابات کند.»(صحیفه امام، ج20، ص 295)
نکته دیگری که در این نامه به چشم میخورد فرموده امام خمینی مبنی بر ضرورت برخورد پدرانه روحانیون مستقر در حوزههای انتخاباتی است. امام خمینی به آنان توصیه میکنند تا با تمام افراد یا گروههای مسلمانی که در انتخابات کاندیدا شده یا از کاندیدای منتخب خود طرفداری میکنند رفتاری «پدرانه» داشته باشند.
بیتردید در میان گروههای سیاسی مسلمان تنوع فکر و اختلاف سلیقه وجود دارد. توصیه امام به روحانیون آن است که در مواجهه با سلایق متفاوت و مختلف گروههایی که به اسلام متعهدند رفتاری همانند یک پدر داشته باشند. همان رفتار دلسوزانهای که یک پدر به موجب آن فرزندانش را با تمام تفاوت سلایق و گاه رفتارهایشان به طور یکسان در حمایت خویش قرار میدهد. تأکید بر تعهد اسلامی مردم و گروهها به این حقیقت اشاره دارد که جهتگیری کلّی نیروهای متعهد به اسلام و انقلاب جهتگیری واحدی در مسیر اعلای کلمه الهی اسلام است اگر چه هر یک در پیمودن این مسیر سلیقهای متفاوت دارند.
توصیه ماندگار امام به علمای شهرها با ورود روحانیون به مخاصمات حزبی و گروهی و جانبداری از فرد یا گروهی و بیمهری و قهر نسبت به فرد یا گروه دیگری که آنان نیز به اسلام متعهد هستند، مخالفت بسیار روشنی دارد.
«روحانیون محترم حوزههاى انتخاباتى سعى کنند در حوزه خود [با] افراد و گروههاى مسلمان که در انتخابات کاندیدا شده و یا از کاندیداهاى مورد علاقه خود طرفدارى مىکنند چون پدرى مهربان باشند و آنان را با دیده محبت بنگرند»(صحیفه امام، ج20، ص 295)
سیزدهم تیر ماه(1357)
پیام تاریخی امام خمینی در تحریم برپایی جشن نیمه شعبان آن سال به سبب جنایات رژیم پهلوی
دین و علائم و نشانههای آن برای مؤمنین و اهل دیانت هماره مهم و محترم بوده است. هیچ مسلمان دینداری را نمیتوان یافت که تکریم و تعظیم نشانههای دینی را برنتابد یا آنها را گرامی ندارد. احترام به قرآن کریم، مکه مکرمه، مدینه پیامبر، عتبات ائمه نور و بزرگداشت موالید پیامبر عظیم اسلام و امامان هدایت و راستی، همه و همه بیتردید از بارزترین مصادیق تکریم شعائر دینی است.
از دیگر سوی این شعائر و علامتهای دین در طول تاریخ گاه مورد سوء استفاده ظالمان قدرتطلبی قرار گرفتهاند که مزورانه خویش را در پس پرده تظاهر به تدیّن و تکریم نشانههای آن مخفی کردهاند. فریبکارانه خود را از معتقدین به اسلام و احیاءکنندگان شعائر اسلامی معرفی کردهاند و دل از برخی اهل ایمان و جماعت سادهدل زودباور ربودهاند و بدین حیله گاه امیرمؤمنان علی(ع) را از حکومت خلع کردهاند، گاه سر از نواده رسولالله بریدهاند، گاه سالهای سال حقگویان و حقجویان را در زندانهای مخوف، محبوس یا روانه تبعیدشان کردهاند، گاه خون و جان و آبرویشان را مباح شمردهاند و گاه ... و این همه را در پس شعاری از دینداری و حفظ نشانههای دین مرتکب شدهاند.
ویژگی مشترک این گروه از صاحبان زر، زور و بازیگران میدان تزویر آن است که چون نیک مینگری میبینی که رعایت تعالیم عالیه دین در نزد آنها فقط تا آنجا عزیز است که منافعشان را تأمین کند. ظلم روا کردن در حق آنان که پلشتی اعمال ریایی آنان را فریاد کنند در قاموس این جماعت رجالّه عین صواب است و با هزار آیه و حدیث توجیه میشود. در حالی که صدای شکستن استخوانهای انسانهای آزاده بیگناه که جز عدالت و آزادی از غیر خدا، چیزی طلب نمیکنند در دارالحکومههایشان شنیده میشود، بر سر سجاده مینشینند و پیشانی را به سجدههای طولانی داغ میزنند. پاسخ هر حنجرهای که به تقبیح رفتارهای ظالمانه، خلاف دین و اخلاق آنها باز شود را با سرب داغ میدهند و در عین حال بر مظلومیت خودساخته خویش که در راه اسلام متحمل میشوند و غربت اسلامشان که چگونه آماج کفر، زندقه مخالفان و متعرضان قرار گرفته است ضجههای جگرسوز میکنند. تاریخ پر است از این گونه کسان و تظاهرها و فریادهای کر کنندهشان در حمایت از دین و تعظیم نشانههای ایمان.
رژیم منحوس پهلوی که از آغاز بنایش با مبنای اسلام و دینداری معارض بود،یکی از مصادیق همان حاکمان پیشگفته بود. شاهان این سلسله منحوس در حالی که خون مسلمانان معترض به بیعدالتی و ظلم حاکمیت پهلوی را پیاله پیاله مینوشید و با بیگانگان هم پیالهاش بر روی اجساد جوانان این خاک رقص بدمستی میکرد گه گاه به زیارت عتبه مقدس امام هشتم بار مییافت و نام هر فرزندی از فرزندانش را رضا میگذاشت که ببینید ما تا چه پایه به امام هشتم عشق میورزیم. انواع فساد و هتک مقدسات اسلامی در دربار این پدر و پسر منحوس رواج داشت و از سوی دیگر شعار (تنها سلسله شاهنشاهی شیعه) را بر تاق نصرتهای تزویر و ریایش حک میکرد.
هر صدای مخالفی را یا در زندانهای تاریک به دست جلادان شکنجهگر میسپردند یا خفهاش میکردند و یا به امر ملوکانه از سرزمین آباء و اجدادیش به ناکجا آبادی دور دست تبعید میکردند و در عین حال فریاد خدمتگزاری به آستان مقدس ائمه را سر میدادند.
رژیم پهلوی مصمم شده بود تا بار دیگر حیلهای تازه آغاز کند و با فرا رسیدن اعیاد ماه شعبان و تشویق همگان به برپایی جشنهای مجلل به مناسبت موالید ائمه هدی، خصوصا حضرت خاتم الاوصیاء امام عصر(عج) خود را طلایهدار منتظران و ارادتمندان به آن منجی موعود نشان دهد بلکه آن همه جنایاتی که از سال 42 آغاز شده بود و تا آن زمان همچنان ادامه داشت را با این فریب تازه سرپوش بگذارد.
امام خمینی که آن ایام در نجف اشرف تبعید بودند پیامی در پاسخ به نامههای مکرر مردم مسلمان نگاشتند و در آن جشنهای سوم و نیمه شعبان را تحریم کردند. این حرکت امام در حقیقت نظام منحط سلطنت را خلع سلاح میکرد و مانع فراموش شدن جنایات آنان میشد. هرچند برخی مقدس نمایان بیمغز و بزدلانی که میدان مبارزه را به نفع امنیت خویش ترک گفته بودند فرمایشات دلاورانه و هوشیارانه امام را بر نتابیدند اما مردم هوشیار و بینای ایران اسلامی به تبعیت از امام خویش دژخیم کاخنشین ایران را در آرزوی تحقق فریبش ناکام گذاردند.
امام خمینی در این پیام تأکید کردند که مردم به جای چراغانی در مساجد گردهم آیند و سخنوران شجاع اسلامی با بیان ظلمهایی که توسط دودمان پهلوی بر ملت مسلمان ایران و سایر مسلمین میرود مردم را از ابعاد فاجعه سلطنت آگاه کنند. و به راستی که مبارزه با ظلم، فساد و گفتن کلمه حق در نزد سلطان ستمگر از برترین نشانهها و شعائر اسلامی در تمام زمانها و مکانهاست.
«رژیم منحط براى مسلمین ایران عیدى نگذاشته است. دست شاه تا مِرفَق به خون ملت ایران فرو رفته و در حال حاضر ملت عزیز در عزاى عزیزان خود نشسته. چگونه ممکن است کسى نظر دهد که جشن بگیرند و شادمانى کنند؟ شادمانى بر روى اجساد به خون خفته فرزندان اسلام؟! شادمانى در برابر افراد شریفى که در سیاهچالهاى زندان زیر سختترین شکنجههاى جهنمى دژخیمان به سر مىبرند؟! شادمانى در مقابل تبعیدیانى که بر خلاف تمام موازین انسانى و قانونى از اوطان خود بیرون رانده شدهاند؟!
ما که هنوز مادرهاى داغدار جوانانمان سیاهپوشند، ما که هنوز شاهد صدمات جانکاه شاه به اسلام بزرگ و کشور اسلامى هستیم، جشنى نداریم. ما که در هر فرصت مدارس و مساجد و دانشگاههایمان مورد هجوم مأمورین شاه است، چطور ممکن است چراغانى کنیم؟!» [همان، ج3، ص 426]
هیجدهم تیرماه (1358)
پیام هفت مادهای امام خمینی به دولت و ملت
عدم برپایی جشن میلاد امام عصر(عج) که در سال 57 به مبارزه بر علیه رژیم منحوس پهلوی بدل شد در سال 58 با جشن پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران با شکوه بیشتری انجام پذیرفت. ایران اسلامی غرق در شادی بود و این شادکامی با فرا رسیدن موالید ائمه(ع) و حلول ماه رمضان رنگ بیشتری از معنویت به خود میگرفت.
انقلاب نوپای اسلامی روزهای آغازین خود را طی میکرد و هنوز گروههای مخالف با انقلاب و نظام اسلامی زمینهساز آشوب و تفرقه بودند. در این ایام امام خمینی طی پیامی هفت مادهای دستوراتی را صادر کردند و توصیههایی به ملت و دولت داشتند که هر یک به نوبه خود گرهگشای برخی از مشکلات بود.
اینک به طور خلاصه به برخی از فرازهای آن پیام اشاره می کنیم:
بخشودگی زندانیان دستگاه قضایی پهلوی
عفو و بخشش گاه از هر مجازاتی هوشیار کنندهتر است به ویژه هنگامی که ظلم و فقر و فساد حاکمیت و جامعه زمینهساز ارتکاب بزههای اجتماعی باشند. امام خمینی که مصداق بارزی از ﴿أَشِدَّاءُ عَلَىالْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم﴾ [سوره فتح، آیه 29] بود در اولین گام پس از انقلاب محکومین دادگاههای رژیم طاغوت را مورد بخشش قرار داد. البته این عفو و بخشودگی شامل حال آنانی که مرتکب قتل انسانهای بیگناه شده بودند و یا دستور قتل کسی را صادر کرده بودند و یا مأمور شکنجه مبارزان بودند نمیشد.
دامنه این عفو تنها به مجرمین سیستم قضایی شاه منحصر نمیشد بلکه امام نظامیان قوای سهگانه ارتش را نیز به شرط آنکه از سه گروه فوق نبودند بخشیدند و از ملت نیز خواستند تا از آنان درگذرند. این دستور در آن شرایط موجی از امید به آینده پر از عدل و رحمت در پناه حاکمیت قوانین اسلامی را در میان اقشار مختلف مردم پدید آورد.
«کلیه متهمین که در رژیم سابق مرتکب تقصیراتى شدهاند بخشوده مىشوند، به استثناى اشخاصى که مبادرت به قتل مردم نموده یا دستور آن را صادر کردهاند، یا زندانیان انقلابى ما را شکنجه دادهاند. تشخیص جرایم فوق را باید هیئتی مؤمن به انقلاب اسلامى به عهده بگیرند.» (صحیفه امام، ج9، ص 25)
تأکید بر حفظ امنیت متهمین به جنایات غیر قابل بخشودگی و عدم تعرض به آنان
اسلام دین قانون است. مجازاتهایی که بر اساس تعصب یا شور دینی یا... که با قوانین جزائی اسلام سازگار نباشد خلاف دستورات دین و روش اسلام است حالا با هر نام و عنوانی میخواهد باشد. اسلام اگر چه مجرمین را مجازات میکند اما مجازات اسلامی به معنی بیآبرو کردن و شکستن حرمت مجرم نیست. حتی آنجا که فردی بر اساس قوانین اسلامی در منظر مردم به مرگ محکوم میشود پیش از اجرای حکم هیچکس حق ندارد او را به هیچ شکلی مورد تعرض قرار دهد و پس از انجام مجازات نیز میباید با احترام و با آداب مسلمانی غسل و کفن شود و بر او نماز بخوانند و در گورستان مسلمین دفنش کنند. این همه یعنی که این مجازات در برابر جرم او بوده است نه در برابر انسانیت و هویت اسلامی او و کسی حق ندارد به خاطر جرمی که اثبات شده و یا مجازاتش اعمال شده حرمت او را نادیده بیانگارد، حتی حرمت جنازه او را. تا چه رسد که کسی فقط متهم باشد و جرم او هنوز به لحاظ شرعی احراز نشده باشد. بیتردید آنانی که تربیت شده مکتب اسلام هستند به این آداب مؤدبند، ولی آنان که مدعی اسلام خواهیاند اما درحقیقت بنده تعصبات و غضب خویش هستند با هزاران بهانه ممکن است دست به تعرض بگشایند و تسکین غضب و ارضاء هوای نفسشان را به پای دین و غیرت دینی بنویسند.
شاید بر این اساس است که امام خمینی در فرازی از این پیام بر حفظ امنیت و عدم تعرض به مجرمین یاد شده در ارتش و غیر آن تأکید میورزند.
«قواى سهگانه نظامی مورد عفو هستند و این جانب و ملت شریف آنها را عفو نمودیم و البته موارد استثنا شده در بند دو در اینجا نیز جارى است. لکن تا جرم آنها به ثبوت شرعى نرسیده است، احدى حق تعرض به آنها را ندارد، و متهمین به جرمهایى که بخشوده نشده، باید از طریق ارتش و ژاندارمرى و شهربانى تسلیم دادگاه انقلاب شوند؛ و دیگران حق هیچ گونه تعرض به آنها را ندارند.» (صحیفه امام، ج9، ص 26)
بیستم تیرماه (1359)
سخنرانی امام خمینی در آستانه ماه مبارک رمضان -و شکست توطئه کودتای نوژه
چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنی چند از افسران ارتش رژیم شاهنشاهی ایران که در گروهی با نام «نقاب» متشکل شده بودند کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار،قتل امام خمینی و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی، طرحریزی کرده بودند. این کودتا به دلیل مرکز هدایت آن که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد.
روز 17 تیر ماه ۱۳۵۹ بود که یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمبباران بیت حضرت امام بود خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح میکند. فرماندهی کل کودتا به دست ژنرال سعید مهدیون (فرمانده سابق نیروی هوایی ایران) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده ژنرال احمد محققی فرمانده سابق ژاندارمری بود. هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران،ستاد مرکزی کمیته های انقلاب و بمبارن چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار میرفت. بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.
در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درآید و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد شود. بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتای شکست خورده بود.
حدود ۶۰۰ نفر با رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰ نفر از آنها نیروهای نظامی بودند. پنج نفر از سران کودتا که در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شده و به مرگ محکوم شدند عبارت بودند از آیت محققی (ژنرال و یکی از طراحان اصلی)، بیژن ایراننژاد، فرخزاد جهانگیری، محمد مالک و یوسف پوررضایی.
امام خمینی در تاریخ بیستم تیرماه طی سخنان بلندی به یاری و نصرت خدا در حفظ و پیشبرد انقلاب اسلامی اشاره کردند. فرازی از بیانات امام چنین است:
«مگر ملت ما حالا دیگر نشسته آنجا که یک فانتوم و دو فانتوم کارى انجام بدهد. این احمقها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلًا سرباز- سربازها که با اینها موافق نیستند- با چهار نفر از این درجهدارها مثلًا و امثال اینها مىشود یک مملکت 35 میلیونى که همه مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند. اینها غلط فکر کردند. اینها نفهمیدند که شوروى با همه قدرتى که دارد و با همه ابزارى که دارد و با همه سلاحهاى مدرنى که دارد، در افغانستان پوزهاش به خاک مالیده شده. در عین حالى که اینها یک حماقتى است، منتها بعضى جوانها، بیچارهها، نفهمها اینها را وادار مىکنند یک همچو کارى بکنند. یک همچو کارهایى که همین دو- سه روز مثلًا [بود]. خوب، اینها نمىفهمند که اگر فرضاً هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید و فرض کنید چند تا جا [را] هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان مىمانید؟ ما از این امور نمىترسیم»(صحیفه امام، ج13، ص 18)
بررسی اهم وقایع نهم تا بیستم تیرماه
(نهم تیرماه سال 1360)
پیام مهم امام به مناسبت فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی توسط منافقین
روز آخر خرداد و اولین هفته از تیر ماه 1360، روزهای پر حادثهای در تاریخ انقلاب ملت ایران بود. 31 خرداد خبر شهادت شهید چمران در سراسر ایران پیچید و مردم را در اندوه از دست دادن آزادمردی از تبار مجاهدان فرو برد. چند روز بعد، درست روز شنبه 6 تیرماه، مسجد ابوذر شرق تهران شاهد انفجاری بود که نماینده امام در شورای عالی دفاع و امام جمعه تهران حضرت آیتالله خامنهای را هدف گرفته بود. اگر چه منافقان از هدفی که در این انفجار داشتند مأیوس شدند و لطف خدا جان خطیب جمعه محبوب آن روزهای تهران را حفظ کرد اما انتشار خبر این سوء قصد فضای ملتهبی را در کشور پدید آورده بود. فردای همان روز درست در ساعت 20:30 دقیقه روز یکشنبه 7 تیرماه انفجار مهیب دیگری در تهران رخ داد. انفجاری که اگر چه برای نظام اسلامی ضایعهای دردناک و جبرانناپذیر بود، اما از سوی دیگر نقطه عطفی در مسیر استمرار انقلاب اسلامی ملت ایران شد.
در آن روزها بنیصدر از ایران فرار کرده بود و کشور دستخوش مشکلات داخلی و خارجی بسیاری بود. برخی گروههای مخالف سیاسی در داخل، بر طبل سلب اعتماد ملت از نیروهای انقلاب میکوبیدند و در این راه از هیچ تخریبی در حق خادمان به اسلام و انقلاب کوتاهی نمیکردند. نوکِ تیزِ پیکانِ این تخریبها که به شکل انتشار پردامنه تهمت، اهانت و ترور شخصیت بروز میکرد شخصیت ممتاز کسی را نشانه گرفته بود که شمع جمع و مغز متفکر نیروهای انقلاب بود. آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی شخصیتی بود که بیشترین حجم دشمنیها، تهمتها و تخریبها را تحمل میکرد. از تهمت قتل مرحوم آیتالله طالقانی تا بر چسب انحصارطلبی و از اتهام انباشتن سرمایه و سوءاستفاده از بیتالمال تا تجملگرایی و زندگی مجلل طاغوتی در قصرهای رؤیایی، همه و همه گوشه کوچکی از انبوه دشمنیهایی بود که به قصد تخریب شخصیتش با او صورت میگرفت. این هجومها آنقدر حساب شده و دقیق محاسبه شده بود که در دل و ذهن برخی از ملت ایران راه یافته بود و باور کرده بودند که نیروهای معتقد به آرمانهای حزب جمهوری اسلامی و به خصوص شخص آیتالله بهشتی مسئول همه ناراستیها و ناسازیهای روزگار آنهایند.
با این همه او چشم به دهان امام خمینی دوخته بود و در برابر تمام هجومها سکوت پیش گرفته بود و به انبوه سؤالهایی که درباره چند و چون این تهمتها از او شده بود پاسخ میداد که: «تا امام اجازه ندهند لب باز نخواهیم کرد». وقتی به او میگفتند از امام بخواه که حمایتتان کند میگفت: «ما باید سپر بلای امام باشیم نه امام سپر بلای ما». او خود میدانست که راهی که در پیش گرفته است جز به وصال شاهد شهادت نخواهد انجامید؛ همچنان که بارها گفته بود: «سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت نیست».
انفجار دفتر حزب جمهوری که محل اجتماع تمام نیروهای انقلاب بود هیجانی وسیع و اندوهی عمیق به وجود آورده بود. از سوی دیگر بسیاری از مردم که تحت تأثیر لجنپراکنیهای بدخواهان، نارواهایی را که به شهید بهشتی و یارانش نسبت میدانند باور کرده بودند، اکنون که پیکر او و یارانش را چنین مظلومانه غرق در خون میدیدند از آنچه فریبش را خورده بودند، پشیمان میشدند و به آنان که چنین بیمحابا شخصیت بینظیری چون بهشتی شهید را آماج کینهتوزیهایشان قرار داده بودند میتاختند. گویی که اعتماد مردم به مسئولین که میرفت با موج فراگیر تهمت و تخریب سست شود با شهادت 72 نفر از بهترین خادمین اسلام دوباره مستحکم شده بود.
امام خمینی(س) به همین مناسبت در روز 8 تیرماه پیامی را خطاب به ملت ایران صادر کردند که حاوی نکات ارزندهای است.
عشق به شهادت رمز آسیبناپذیری اراده ملت
در مکتب اسلام، شهادت نه مرگ که سرآغاز حیات است. شهادت انتخاب آگاهانه مجاهدان و هنر مردان خداست. انتخابی که اگر چه برای مکتب، هدف به شمار نمیآید اما برای یک انسان مکتبی چیزی است به مثابه یک هدف. شهید، انسانِ انتخابگری است که میان ماندن در دنیا و زیستن با تعلقات حقیر آن، به خون خفتن در راه آرمانی انسانی و الهی را بر میگزیند. شکست در منطق مکتب شهادت بیمعناست چرا که مجاهده در راه خدا و نثار جان در سبیل رضای او برترین پیروزی است. از همین روست که مؤمنان به مکتب الهی اسلام از مرگ نمیهراسند و شهادت را عاشقانه به آغوش میکشند. مرگی که در پی خود حیات ابدی و حضور در جوار رحمت پروردگار عالمیان را به ارمغان میآورد و پیراهن خاکی و حجاب مادی فرزند آدم را از تنش میکند و او را در جایگاه شهود مینشاند، شاهد بر خلق و تاریخ میکند و مقام شفاعت میبخشد.
امام خمینی با اشاره به فرهنگ شهادت در اندیشه اسلامی انقلاب ملت ایران، آن را راز ایستادگی و خللناپذیری اراده ملت بر میشمارند و به دشمنان یادآور میشوند که شهادت خوبان این ملت هرگز سستی و فتوری در اراده آنان ایجاد نخواهد کرد. ایشان شهادت را میراث مؤمنانی میدانند که راه اولیاء خدا را برگزیدهاند:
«ملتى که براى اقامه عدل اسلامى و اجراى احکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران ابرقدرت و زیستن با استقلال و آزادى قیام نموده است، خود را براى شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باکى راه نمىدهد که دست جنایت ابرقدرتها از آستین مشتى جنایتکار حرفهاى بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت رساند. مگر شهادت ارثى نیست که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد مىدانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسدارى مىکردند به ملت شهیدپرور ما رسیده است؟ مگر عزت و شرف و ارزشهاى انسانى، گوهرهاى گرانبهایى نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگهبانى از آن وقف نمودند؟
مگر ما پیروان پاکان سرباخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل تردیدى راه دهیم؟ مگر دشمن قدرت آن را دارد که با جنایت خود مکارم و ارزشهاى انسانى شهیدان عزیز ما را از آنان سلب کند؟ مگر دشمنهاى فضیلت مىتوانند جز این خرقه خاکى را از دوستان خدا و عاشقان حقیقت بگیرند؟»(صحیفه امام، ج15، ص1)
تحلیل اشتباه منافقین از واقعیتهای اجتماعی
شناخت حقایق اجتماعی و واقعیتهای موجود در جوامع را میتوان از مهمترین بایستههای هر حرکت اجتماعی برشمرد. حرکتهایی که بدون در نظر گرفتن واقعیتهای اجتماعی و صرفا بر اساس تحلیلهای غیرواقعی و یا تخیلهای به دور از حقیقت شکل بگیرند محکوم به ناتوانی و درماندگی خواهند بود.
واقعیت جامعه ایران در سال 60 چنین بود که اسلامخواهی و تعلق خاطر به مکتب و انقلاب شکوهمند برآمده از آن چونان بستری همه چیز را درون خود جای داده بود. تمام تعاملات اجتماعی و حرکتهای مردمی در راستای رسیدن به آرمانهای بلند اسلامی شکل میگرفت و تعلق به این آرمانهای والا چنان اوج داشت که به دولتمردان جمهوری اسلامی برای مبارزه با مشکلات متعدد در جبهههای گوناگون توانی مضاعف میبخشید. ملت نیز فقدان امنیت داخلی، درگیری خارجی در جنگی ناخواسته و نابرابر، کمبودهای اقتصادی ناشی از جنگ و سایر مشکلات را در مسیر تحقق شعار کلیدی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به خوبی تحمل میکرد.
دشمنان و منافقان اما تحلیل دیگری از جامعه آن روزگار داشتند. آنان بر این خیال دلخوش کرده بودند که با حذف سران انقلاب و به خاک و خون کشیدن مردم کوچه و بازار با ترورهای کور یا انفجارهای بزرگ خواهند توانست اراده مردم را دچار سستی کرده و آنان را از ادامه مسیر انقلاب اسلامی بازدارند. آنان با عدم شناخت صحیح از قدرت اسلام و اراده آهنین ملت مؤمن و ظلمستیز ایران میکوشیدند تا با انواع حیلهها از تهمت، تخریب و دشمنی تا ایجاد ناامنی و حذف فیزیکی برگزیدگان انقلاب، مردم را به وحشت بیاندازند و از ادامه مسیر انقلاب اسلامی دلسرد سازند اما حقیقت این بود که تمام تلاشهای مذبوحانه آنان نتیجهای معکوس میداد و جز به اقتدار، عظمت انقلاب، هوشیاری و آگاهی بیشتر ملت در برابر شیوههای دشمنان و منافقان نمیانجامید.
امام خمینی که بیتردید بهترین و کاملترین شناخت را از حقایق اجتماعی و واقعیت ملت اسلامخواه ایران داشت در این سخنرانی به خطای فاحش منافقان و دشمنان ایران اسلامی اشاره کرده و گفتند:
«عیب بزرگ شما و هوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوى آن و نه از ملت مسلمان و انگیزه فداکارى او اطلاعى دارید. شما ملتى را که براى سقوط رژیم پلید پهلوى و رها شدن از اسارت شیطان بزرگ دهها جوان عزیز خود را فدا کرد و با شجاعت بیمانند ایستاد و خم به ابرو نیاورد، نشناختهاید ... شما کوردلان با آنکه دیدهاید با شهادت رساندن شخصیتهاى بزرگ صفوف فداکاران در راه اسلام فشردهتر و عزم آنان مصممتر مىشود، مىخواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید. شما تا توانستهاید به فرزندان اسلام چون شهید بهشتى و شهداى عزیز مجلس و کابینه با حربه ناسزا و تهمتهاى ناجوانمردانه حمله کردید که آنها را از ملت جدا کنید، و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوایى همهتان بر سر بازارها زده شد، در سوراخها خزیده و دست به جنایاتى ابلهانه زدهاید که به خیال خام خود ملت شهیدپرور و فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید، و نمىدانید که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست» (همان، ص2)
جایگاه ویژه شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی و شهدای حزب جمهوری
اعضای حزب جمهوری اسلامی را افرادی تشکیل میدادند که با همه اختلاف سلایقشان در ایجاد حکومتی عادلانه بر اساس آموزههای اسلامی و بازیابی آزادی و استقلال ملت ایران همدل و همراه بودند. جماعتی که از دل تودههای مختلف مردم برخاسته بودند و با ایمان راسخ به اهداف والای الهی و انسانیشان در مسئولیتهای مختلفی به خدمتگزاری مشغول بودند. افرادی که امام در سخنرانیهای بعدی خود آنان را جماعتی از ابرار و نیکان عصرشان معرفی کردند.
شهید آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی در میان این جماعت نگین انگشتری را میماند که چشم هر بینندهای را به خویش جلب میکرد. علاوه بر فضائل اسلامی و انسانی او تعهد خالصانه به مکتب، دانش فراگیر، نگاه عمیق، زمانشناسی فوقالعاده، مدارای بدون مداهنه با مخالفان، نفوذ اندیشه و قدرت بینظیر مدیریتش از او انسان بزرگی ساخته بود که پس از امام خمینی به طور قاطع میتوان او را در زمره اثرگذارترین شخصیتها در شکلگیری نظام جمهوری اسلامی دانست. شاید همین ویژگیها بود که موجب میشد تا ایشان هدف اصلی هجومهای دشمنان و منافقان قرار گیرد.
امام خمینی در این پیام به جایگاه ویژه شهدای حزب جمهوری، به ویژه شهید والامقام آیتالله دکتر بهشتی اشاره میکند و حیات و شهادت آن مرد بزرگ را حیات و شهادتی مظلومانه معرفی میکند.
«ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بیگناه به عدد شهداى کربلا از دست داد. ملت ایران سرافراز است که مردانى را به جامعه تقدیم مىکند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمین کرده بودند و دشمنان خلق گروهى را شهید نمودند که براى مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند. ملت عزیز، این کوردلان مدعى مجاهدت براى خلق،گروهى را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند. گیرم که شما با شهید بهشتى که مظلوم زیست و مظلوم مُرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنى سرسختانه داشتید، با بیش از هفتاد نفر بیگناه که بسیارىشان از بهترین خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمنى داشتید؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف کنان چپاولگران شرق و غرب مىباشید»(همان،صص 2و3)
دهم تیر ماه (1366)
تأکید امام بر آزادی مردم در انتخابات و عدم جواز استفاده از اموال عمومی و دولتی در تبلیغات
در آستانه انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی چهارتن از نمایندگان مجلس طی نامهای به امام خمینی به طرح دو سؤال از حضور ایشان مبادرت کردند. نویسندگان نامه آقایان مهدى کروبى نایبرئیس مجلس شوراى اسلامى، عبداللَّه نورى رئیس کمیسیون برنامه و بودجه، حسین هاشمیان رئیس کمیسیون نفت و محمدعلى هادى عضو کمیسیون دفاع بودند. موضوع نامه از این قرار بود که امام خمینی در دور قبلی انتخابات مجلس با ارائه لیست از سوی احزاب و جمعیتهای سیاسی- مذهبی برای حوزههای مختلف مخالفت ورزیده بودند. در این نامه نمایندگان مزبور از امام خواسته بودند که نظرشان را برای ارائه فهرست یا معرفی کاندیدا از سوی گروهها و جمعیتهای سیاسی- مذهبی برای دور جدید انتخابات اعلام کنند و این که آیا امام استفاده از وجوهات شرعیه (که یکی از مصارف آنها امور عامالمنفعه است) و یا اموال عمومی دولتی و نهادها را برای تبلیغ کاندیداها جایز میدانند یا خیر؟
پاسخ امام خمینی به این نامه نه تنها به عنوان پاسخ صادره از جایگاه ولایت فقیه قابل توجه است بلکه از نگرش امام به مسئله انتخاب و بلوغ سیاسی مردم و رعایت حدود الهی در مصرف اموال عمومی و دولتی (بیتالمال) پرده میگشاید.
ارائه فهرست کاندیداهای انتخابات گونانون توسط احزاب یا گروههای سیاسی - مذهبی گاه به این معناست که گروه یا حزبی، بعضی اعضاء رسمی خود یا کسانی که با اهداف هدف همجهت هستند را برای تصدی جایگاهی مانند نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری معرفی میکند و مردم با توجه به مرامنامه و مشخصات آن حزب کاندیدای مورد نظر را بر میگزینند این ارائه فهرست به این معناست که افراد مندرج در آن، منتخبینِ فلان حزب یا فلان گروه هستند که یا عضو آن حزب و گروهند و یا به مرامنامه، اهداف و برنامههای آن حزب نزدیکند و نه چیزی بیشتر از این. اما گاه صدور یک فهرست به این معناست که صادرکنندگان فهرست منتخبان خود را برترین و بهترین اشخاص و کاندیداها برمیشمارند گویا به مردم میگویند که این ما هستیم که میتوانیم در میان کاندیداهای مختلف و متعدد اصلح را تشخیص دهیم و به شما معرفی کنیم و شما اگر دنبال صالحترین نمایندگان میگردید باید به آنان که ما معرفی کردهایم، رأی دهید.
در رویکرد دوم جامعه و توان تشخیص مردم مورد تخطئه قرار میگیرد. گوئی جامعه در تشخیص کاندیدای مناسب خود نابالغ است و این جماعت خواص و مسئولین گروهها و جمعیتها هستند که صاحبان عقل و قوه تشخیص هستند و آنان هستند که بر همه چیز اشراف داشته و میتوانند برای جامعه صالحترین کاندیدا را تشخیص دهند و معرفی کنند. وقتی گروه یا جمعیتی منتخبین خود را اصلح نام مینهد خود به خود چنین میگوید آنان که انتخابی جز انتخاب ما دارند در تشخیص خود به خطا رفتهاند زیرا توان شناخت و بلوغ لازم برای آن را ندارند.
مخالفت امام خمینی با اعلام کاندیداها توسط گروهها و جمعیتهای سیاسی - مذهبی را میتوان مخالفت با رویکرد دوم در ارائه فهرست و در نتیجه القاء عدم بلوغ سیاسی بدنه جامعه و تقسیم ناخودآگاه آن به دو گروه عوام و خواص دانست.
امام به طور قاطع جامعه را در انتخاب نمایندگان مناسب خود بالغ میشمارد و مداخله گروهها و جمعیتهای سیاسی- مذهبی را در امر انتخاب ولو به صورت ارائه فهرست باشد، مغایر با بلوغ سیاسی مردم و محدودکننده آزادی آنان در انتخاب و مساوی با تحمیل کاندیداهای مورد نظر گروهها و جمعیتها به مردم برمیشمارد. این خود گواه صادقی است بر این مدعا که آزادی انتخاب و عدم تحمیل افراد بر مردم به هر شکل از محکمات اندیشه امام است و اعتماد و اعتقاد امام به بلوغ سیاسی توده مردم شاهد دیگری است بر این مدعا که تقسیم جامعه به خواص دانا و عوام پیرو با مبانی اندیشه امام در تناقض است.
«باید مردم را براى انتخابات آزاد گذاریم، و نباید کارى کنیم که فردى بر مردم تحمیل شود. بحمداللَّه مردم ما داراى رشد دینى و سیاسى مطلوب مىباشند، و خودْ افراد متدین و درد مستضعفان چشیده و آگاه به مسائل دینى- سیاسى و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد. و در چنین اوضاعى هیچ فرد و گروهى و هیچ نهاد و سازمان و حزب و دفتر و تجمعى نمىتواند در حوزه انتخابات دیگران دخالت نماید، و براى غیر حوزه خودْ فرد یا افرادى را کاندیدا نموده و از آنان تبلیغ نماید» (صحیفه امام، ج20، صص 294 و 225)
امام خمینی در این نامه هرگونه استفاده از اموال عمومی، امکانات دولتی، بودجههای موجود در نهادها و حتی سهم امام(ع) از وجوهات شرعیه را در آن روزها منع میکنند. با توجه به فضای سیاسی اجتماعی آن ایام میتوان چنین گفت که نویسندگان نامه و یا آنان که به نویسندگان پیشنهاد استفاده از سهم امام (ع) را برای تبلیغات انتخاباتی داده بودند بر این باور بودهاند که معرفی کاندیدایی معتقد و متعهد به اسلام و انقلاب برداشتن گامی در جهت منافع دین است و بهرهمندی از وجوهات شرعیه در راه منافع عمومی میتواند وجه شرعی داشته باشد. به دیگر سخن، آنچه نویسندگان را به چنین پرسشی بر میانگیزد دغدغه دینی آنهاست اما امام خمینی در پاسخ، با قاطعیت در برابر این سؤال میایستد و چنین کاری را مجاز نمیشمارد. شاید بتوان از این موضع امام خمینی چنین استنباط کرد که اگر چه انتخاب نمایندگانی دیندار و متعهد به اسلام و انقلاب اسلامی امری پسندیده و راجح است اما چنین هدف و انگیزه ارزشمندی نیز نمیتواند استفاده از اموال عمومی یا وجوهات شرعیه به نفع یک اندیشه و سلیقه سیاسی خاص را توجیه کند.
«در شرایط کنونى، این جانب به هیچ وجه و به هیچ کس اجازه نمىدهم تا از سهم مبارک امام- علیهالسلام- و یا از اموال دولت و اموال دفاتر و سازمانها و مجامع و اموال عمومى خرج انتخابات کند.»(صحیفه امام، ج20، ص 295)
نکته دیگری که در این نامه به چشم میخورد فرموده امام خمینی مبنی بر ضرورت برخورد پدرانه روحانیون مستقر در حوزههای انتخاباتی است. امام خمینی به آنان توصیه میکنند تا با تمام افراد یا گروههای مسلمانی که در انتخابات کاندیدا شده یا از کاندیدای منتخب خود طرفداری میکنند رفتاری «پدرانه» داشته باشند.
بیتردید در میان گروههای سیاسی مسلمان تنوع فکر و اختلاف سلیقه وجود دارد. توصیه امام به روحانیون آن است که در مواجهه با سلایق متفاوت و مختلف گروههایی که به اسلام متعهدند رفتاری همانند یک پدر داشته باشند. همان رفتار دلسوزانهای که یک پدر به موجب آن فرزندانش را با تمام تفاوت سلایق و گاه رفتارهایشان به طور یکسان در حمایت خویش قرار میدهد. تأکید بر تعهد اسلامی مردم و گروهها به این حقیقت اشاره دارد که جهتگیری کلّی نیروهای متعهد به اسلام و انقلاب جهتگیری واحدی در مسیر اعلای کلمه الهی اسلام است اگر چه هر یک در پیمودن این مسیر سلیقهای متفاوت دارند.
توصیه ماندگار امام به علمای شهرها با ورود روحانیون به مخاصمات حزبی و گروهی و جانبداری از فرد یا گروهی و بیمهری و قهر نسبت به فرد یا گروه دیگری که آنان نیز به اسلام متعهد هستند، مخالفت بسیار روشنی دارد.
«روحانیون محترم حوزههاى انتخاباتى سعى کنند در حوزه خود [با] افراد و گروههاى مسلمان که در انتخابات کاندیدا شده و یا از کاندیداهاى مورد علاقه خود طرفدارى مىکنند چون پدرى مهربان باشند و آنان را با دیده محبت بنگرند»(صحیفه امام، ج20، ص 295)
سیزدهم تیر ماه(1357)
پیام تاریخی امام خمینی در تحریم برپایی جشن نیمه شعبان آن سال به سبب جنایات رژیم پهلوی
دین و علائم و نشانههای آن برای مؤمنین و اهل دیانت هماره مهم و محترم بوده است. هیچ مسلمان دینداری را نمیتوان یافت که تکریم و تعظیم نشانههای دینی را برنتابد یا آنها را گرامی ندارد. احترام به قرآن کریم، مکه مکرمه، مدینه پیامبر، عتبات ائمه نور و بزرگداشت موالید پیامبر عظیم اسلام و امامان هدایت و راستی، همه و همه بیتردید از بارزترین مصادیق تکریم شعائر دینی است.
از دیگر سوی این شعائر و علامتهای دین در طول تاریخ گاه مورد سوء استفاده ظالمان قدرتطلبی قرار گرفتهاند که مزورانه خویش را در پس پرده تظاهر به تدیّن و تکریم نشانههای آن مخفی کردهاند. فریبکارانه خود را از معتقدین به اسلام و احیاءکنندگان شعائر اسلامی معرفی کردهاند و دل از برخی اهل ایمان و جماعت سادهدل زودباور ربودهاند و بدین حیله گاه امیرمؤمنان علی(ع) را از حکومت خلع کردهاند، گاه سر از نواده رسولالله بریدهاند، گاه سالهای سال حقگویان و حقجویان را در زندانهای مخوف، محبوس یا روانه تبعیدشان کردهاند، گاه خون و جان و آبرویشان را مباح شمردهاند و گاه ... و این همه را در پس شعاری از دینداری و حفظ نشانههای دین مرتکب شدهاند.
ویژگی مشترک این گروه از صاحبان زر، زور و بازیگران میدان تزویر آن است که چون نیک مینگری میبینی که رعایت تعالیم عالیه دین در نزد آنها فقط تا آنجا عزیز است که منافعشان را تأمین کند. ظلم روا کردن در حق آنان که پلشتی اعمال ریایی آنان را فریاد کنند در قاموس این جماعت رجالّه عین صواب است و با هزار آیه و حدیث توجیه میشود. در حالی که صدای شکستن استخوانهای انسانهای آزاده بیگناه که جز عدالت و آزادی از غیر خدا، چیزی طلب نمیکنند در دارالحکومههایشان شنیده میشود، بر سر سجاده مینشینند و پیشانی را به سجدههای طولانی داغ میزنند. پاسخ هر حنجرهای که به تقبیح رفتارهای ظالمانه، خلاف دین و اخلاق آنها باز شود را با سرب داغ میدهند و در عین حال بر مظلومیت خودساخته خویش که در راه اسلام متحمل میشوند و غربت اسلامشان که چگونه آماج کفر، زندقه مخالفان و متعرضان قرار گرفته است ضجههای جگرسوز میکنند. تاریخ پر است از این گونه کسان و تظاهرها و فریادهای کر کنندهشان در حمایت از دین و تعظیم نشانههای ایمان.
رژیم منحوس پهلوی که از آغاز بنایش با مبنای اسلام و دینداری معارض بود،یکی از مصادیق همان حاکمان پیشگفته بود. شاهان این سلسله منحوس در حالی که خون مسلمانان معترض به بیعدالتی و ظلم حاکمیت پهلوی را پیاله پیاله مینوشید و با بیگانگان هم پیالهاش بر روی اجساد جوانان این خاک رقص بدمستی میکرد گه گاه به زیارت عتبه مقدس امام هشتم بار مییافت و نام هر فرزندی از فرزندانش را رضا میگذاشت که ببینید ما تا چه پایه به امام هشتم عشق میورزیم. انواع فساد و هتک مقدسات اسلامی در دربار این پدر و پسر منحوس رواج داشت و از سوی دیگر شعار (تنها سلسله شاهنشاهی شیعه) را بر تاق نصرتهای تزویر و ریایش حک میکرد.
هر صدای مخالفی را یا در زندانهای تاریک به دست جلادان شکنجهگر میسپردند یا خفهاش میکردند و یا به امر ملوکانه از سرزمین آباء و اجدادیش به ناکجا آبادی دور دست تبعید میکردند و در عین حال فریاد خدمتگزاری به آستان مقدس ائمه را سر میدادند.
رژیم پهلوی مصمم شده بود تا بار دیگر حیلهای تازه آغاز کند و با فرا رسیدن اعیاد ماه شعبان و تشویق همگان به برپایی جشنهای مجلل به مناسبت موالید ائمه هدی، خصوصا حضرت خاتم الاوصیاء امام عصر(عج) خود را طلایهدار منتظران و ارادتمندان به آن منجی موعود نشان دهد بلکه آن همه جنایاتی که از سال 42 آغاز شده بود و تا آن زمان همچنان ادامه داشت را با این فریب تازه سرپوش بگذارد.
امام خمینی که آن ایام در نجف اشرف تبعید بودند پیامی در پاسخ به نامههای مکرر مردم مسلمان نگاشتند و در آن جشنهای سوم و نیمه شعبان را تحریم کردند. این حرکت امام در حقیقت نظام منحط سلطنت را خلع سلاح میکرد و مانع فراموش شدن جنایات آنان میشد. هرچند برخی مقدس نمایان بیمغز و بزدلانی که میدان مبارزه را به نفع امنیت خویش ترک گفته بودند فرمایشات دلاورانه و هوشیارانه امام را بر نتابیدند اما مردم هوشیار و بینای ایران اسلامی به تبعیت از امام خویش دژخیم کاخنشین ایران را در آرزوی تحقق فریبش ناکام گذاردند.
امام خمینی در این پیام تأکید کردند که مردم به جای چراغانی در مساجد گردهم آیند و سخنوران شجاع اسلامی با بیان ظلمهایی که توسط دودمان پهلوی بر ملت مسلمان ایران و سایر مسلمین میرود مردم را از ابعاد فاجعه سلطنت آگاه کنند. و به راستی که مبارزه با ظلم، فساد و گفتن کلمه حق در نزد سلطان ستمگر از برترین نشانهها و شعائر اسلامی در تمام زمانها و مکانهاست.
«رژیم منحط براى مسلمین ایران عیدى نگذاشته است. دست شاه تا مِرفَق به خون ملت ایران فرو رفته و در حال حاضر ملت عزیز در عزاى عزیزان خود نشسته. چگونه ممکن است کسى نظر دهد که جشن بگیرند و شادمانى کنند؟ شادمانى بر روى اجساد به خون خفته فرزندان اسلام؟! شادمانى در برابر افراد شریفى که در سیاهچالهاى زندان زیر سختترین شکنجههاى جهنمى دژخیمان به سر مىبرند؟! شادمانى در مقابل تبعیدیانى که بر خلاف تمام موازین انسانى و قانونى از اوطان خود بیرون رانده شدهاند؟!
ما که هنوز مادرهاى داغدار جوانانمان سیاهپوشند، ما که هنوز شاهد صدمات جانکاه شاه به اسلام بزرگ و کشور اسلامى هستیم، جشنى نداریم. ما که در هر فرصت مدارس و مساجد و دانشگاههایمان مورد هجوم مأمورین شاه است، چطور ممکن است چراغانى کنیم؟!» [همان، ج3، ص 426]
هیجدهم تیرماه (1358)
پیام هفت مادهای امام خمینی به دولت و ملت
عدم برپایی جشن میلاد امام عصر(عج) که در سال 57 به مبارزه بر علیه رژیم منحوس پهلوی بدل شد در سال 58 با جشن پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران با شکوه بیشتری انجام پذیرفت. ایران اسلامی غرق در شادی بود و این شادکامی با فرا رسیدن موالید ائمه(ع) و حلول ماه رمضان رنگ بیشتری از معنویت به خود میگرفت.
انقلاب نوپای اسلامی روزهای آغازین خود را طی میکرد و هنوز گروههای مخالف با انقلاب و نظام اسلامی زمینهساز آشوب و تفرقه بودند. در این ایام امام خمینی طی پیامی هفت مادهای دستوراتی را صادر کردند و توصیههایی به ملت و دولت داشتند که هر یک به نوبه خود گرهگشای برخی از مشکلات بود.
اینک به طور خلاصه به برخی از فرازهای آن پیام اشاره می کنیم:
بخشودگی زندانیان دستگاه قضایی پهلوی
عفو و بخشش گاه از هر مجازاتی هوشیار کنندهتر است به ویژه هنگامی که ظلم و فقر و فساد حاکمیت و جامعه زمینهساز ارتکاب بزههای اجتماعی باشند. امام خمینی که مصداق بارزی از ﴿أَشِدَّاءُ عَلَىالْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم﴾ [سوره فتح، آیه 29] بود در اولین گام پس از انقلاب محکومین دادگاههای رژیم طاغوت را مورد بخشش قرار داد. البته این عفو و بخشودگی شامل حال آنانی که مرتکب قتل انسانهای بیگناه شده بودند و یا دستور قتل کسی را صادر کرده بودند و یا مأمور شکنجه مبارزان بودند نمیشد.
دامنه این عفو تنها به مجرمین سیستم قضایی شاه منحصر نمیشد بلکه امام نظامیان قوای سهگانه ارتش را نیز به شرط آنکه از سه گروه فوق نبودند بخشیدند و از ملت نیز خواستند تا از آنان درگذرند. این دستور در آن شرایط موجی از امید به آینده پر از عدل و رحمت در پناه حاکمیت قوانین اسلامی را در میان اقشار مختلف مردم پدید آورد.
«کلیه متهمین که در رژیم سابق مرتکب تقصیراتى شدهاند بخشوده مىشوند، به استثناى اشخاصى که مبادرت به قتل مردم نموده یا دستور آن را صادر کردهاند، یا زندانیان انقلابى ما را شکنجه دادهاند. تشخیص جرایم فوق را باید هیئتی مؤمن به انقلاب اسلامى به عهده بگیرند.» (صحیفه امام، ج9، ص 25)
تأکید بر حفظ امنیت متهمین به جنایات غیر قابل بخشودگی و عدم تعرض به آنان
اسلام دین قانون است. مجازاتهایی که بر اساس تعصب یا شور دینی یا... که با قوانین جزائی اسلام سازگار نباشد خلاف دستورات دین و روش اسلام است حالا با هر نام و عنوانی میخواهد باشد. اسلام اگر چه مجرمین را مجازات میکند اما مجازات اسلامی به معنی بیآبرو کردن و شکستن حرمت مجرم نیست. حتی آنجا که فردی بر اساس قوانین اسلامی در منظر مردم به مرگ محکوم میشود پیش از اجرای حکم هیچکس حق ندارد او را به هیچ شکلی مورد تعرض قرار دهد و پس از انجام مجازات نیز میباید با احترام و با آداب مسلمانی غسل و کفن شود و بر او نماز بخوانند و در گورستان مسلمین دفنش کنند. این همه یعنی که این مجازات در برابر جرم او بوده است نه در برابر انسانیت و هویت اسلامی او و کسی حق ندارد به خاطر جرمی که اثبات شده و یا مجازاتش اعمال شده حرمت او را نادیده بیانگارد، حتی حرمت جنازه او را. تا چه رسد که کسی فقط متهم باشد و جرم او هنوز به لحاظ شرعی احراز نشده باشد. بیتردید آنانی که تربیت شده مکتب اسلام هستند به این آداب مؤدبند، ولی آنان که مدعی اسلام خواهیاند اما درحقیقت بنده تعصبات و غضب خویش هستند با هزاران بهانه ممکن است دست به تعرض بگشایند و تسکین غضب و ارضاء هوای نفسشان را به پای دین و غیرت دینی بنویسند.
شاید بر این اساس است که امام خمینی در فرازی از این پیام بر حفظ امنیت و عدم تعرض به مجرمین یاد شده در ارتش و غیر آن تأکید میورزند.
«قواى سهگانه نظامی مورد عفو هستند و این جانب و ملت شریف آنها را عفو نمودیم و البته موارد استثنا شده در بند دو در اینجا نیز جارى است. لکن تا جرم آنها به ثبوت شرعى نرسیده است، احدى حق تعرض به آنها را ندارد، و متهمین به جرمهایى که بخشوده نشده، باید از طریق ارتش و ژاندارمرى و شهربانى تسلیم دادگاه انقلاب شوند؛ و دیگران حق هیچ گونه تعرض به آنها را ندارند.» (صحیفه امام، ج9، ص 26)
بیستم تیرماه (1359)
سخنرانی امام خمینی در آستانه ماه مبارک رمضان -و شکست توطئه کودتای نوژه
چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنی چند از افسران ارتش رژیم شاهنشاهی ایران که در گروهی با نام «نقاب» متشکل شده بودند کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار،قتل امام خمینی و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی، طرحریزی کرده بودند. این کودتا به دلیل مرکز هدایت آن که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد.
روز 17 تیر ماه ۱۳۵۹ بود که یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمبباران بیت حضرت امام بود خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح میکند. فرماندهی کل کودتا به دست ژنرال سعید مهدیون (فرمانده سابق نیروی هوایی ایران) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده ژنرال احمد محققی فرمانده سابق ژاندارمری بود. هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران،ستاد مرکزی کمیته های انقلاب و بمبارن چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار میرفت. بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.
در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درآید و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد شود. بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتای شکست خورده بود.
حدود ۶۰۰ نفر با رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰ نفر از آنها نیروهای نظامی بودند. پنج نفر از سران کودتا که در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شده و به مرگ محکوم شدند عبارت بودند از آیت محققی (ژنرال و یکی از طراحان اصلی)، بیژن ایراننژاد، فرخزاد جهانگیری، محمد مالک و یوسف پوررضایی.
امام خمینی در تاریخ بیستم تیرماه طی سخنان بلندی به یاری و نصرت خدا در حفظ و پیشبرد انقلاب اسلامی اشاره کردند. فرازی از بیانات امام چنین است:
«مگر ملت ما حالا دیگر نشسته آنجا که یک فانتوم و دو فانتوم کارى انجام بدهد. این احمقها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلًا سرباز- سربازها که با اینها موافق نیستند- با چهار نفر از این درجهدارها مثلًا و امثال اینها مىشود یک مملکت 35 میلیونى که همه مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند. اینها غلط فکر کردند. اینها نفهمیدند که شوروى با همه قدرتى که دارد و با همه ابزارى که دارد و با همه سلاحهاى مدرنى که دارد، در افغانستان پوزهاش به خاک مالیده شده. در عین حالى که اینها یک حماقتى است، منتها بعضى جوانها، بیچاره ها، نفهمها اینها را وادار مى کنند یک همچو کارى بکنند. یک همچو کارهایى که همین دو- سه روز مثلًا [بود]. خوب، اینها نمىفهمند که اگر فرضاً هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید و فرض کنید چند تا جا [را] هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان مىمانید؟ ما از این امور نمى ترسیم»(صحیفه امام، ج13، ص 18)