مقدمه

هر چند که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران[اصل بیست و ششم]، فعّالیت احزاب سیاسی در ساختار سیاسی حکومت به رسمیت شناخته شده و احزاب این امکان را دارند که در ساختار قدرت سهیم شوند، ولی ما شاهد آن هستیم که طی 33 سال که از انقلاب گذشته جز در مواردی خاص که به آن اشاره خواهیم داشت، احزاب نتوانسته‌اند که کار ویژه‌های خود را به درستی انجام دهند.

در این مقاله به بررسی علل اجتماعی - فرهنگی این ناکارآمدی خواهیم پرداخت. آنچه ما بررسی خواهیم کرد عوامل فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران و تأثیر آن بر ناپایداری و ناکارآمدی احزاب سیاسی خواهد بود. هر چند علاوه بر عوامل فرهنگی و اجتماعی عوامل دیگری نیز در این زمینه دخیل بوده‌اند ولی ما در این مجال از بررسی آن صرف‌نظر خواهیم کرد.

دوره زمانی بررسی ما از انقلاب اسلامی 1357 در ایران تا زمان حاضر است که به بررسی این بازه زمانی 33 ساله می‌پردازیم. با توجه به اینکه بسیاری از عوامل اجتماعی، ریشه در قبل از این تاریخ دارد، در جای خود به ریشه‌های عوامل آن، قبل از سال 1357 نیز خواهیم پرداخت.

ما در پی جواب به این سوال هستیم که با توجه به اینکه نظام حاکم بر ایران یک نظام مبتنی بر انتخابات و رأی‌گیری است چرا هنوز احزاب نتوانسته‌اند جایگاه ویژه خود را در این سیستم پیدا کنند. هر چند که یک نظام مبتنی بر انتخابات، بهترین زمینه و شرایط برای فعّالیت‌های احزاب سیاسی فراهم می آورد، ولی ما باز شاهدیم که فعالیت‌های احزاب موجود در ایران مقطعی، محدود و ناکارآمد است.

سؤال اصلی ما این است که چه عوامل اجتماعی و فرهنگی سبب شده است که احزاب سیاسی نتوانند کار‌ویژه‌های خود را به خوبی انجام دهند و دلایل ناکارآمدی احزاب سیاسی کدام عوامل هستند.

مباحث نظری

مفهوم حزب

مفهوم «حزب» مانند بقیه مفاهیم علوم انسانی دارای تعاریف گوناگون و گاه متضادی است و این تشتت و پراکندگی تعاریف تقریباً در همه مفاهیم علوم انسانی به چشم می‌خورد.

حزب یک واژه عربی است که بهترین معادل آن را در فارسی «گروه» یا «دسته» به کار برده‌اند. اما در هر صورت واژه حزب مترادف با Party در زبان‌های اروپایی است. واژه party در زبان انگلیسی و Parti در فرانسه برگرفته شده از مصدر Partir به معنای «رفتن» و «قسمت کردن» است که معادل فارسی آن را «حزب» برگزیده‌اند. کاربرد این واژه در ادبیات سیاسی حتی بر مفهوم «طبقه» نیز تقدم تاریخی دارد. در قرون وسطی،Parti معنای نظامی داشته و به عده‌ای اطلاق می‌شده که برای رفتن به صحنه نبرد از دیگران جدا شده و می‌رفته‌اند. در قرن نوزدهم برای مدت‌ها واژه Parti با «گرایش» و «طرز فکر» مترادف بود. گرایشی که اندیشه‌های یک طبقه یا گروه اجتماعی یا شخصی را به نمایش می‌گذاشت.

از لحاظ لغوی حزب و Party به صورت‌های گوناگونی تعریف شده است. و در فرهنگ‌های آکسفورد، دهخدا و معین کلمه Party و معادل فارسی آن «حزب» در یکی از تعاریف گروه سیاسی [Political Party] یا سازمان تشکیلات سیاسی معنی شده است.

همچنین در فرهنگ و ادبیات فارسی و عربی کلمه حزب به معنای «جماعتی از مردم، سلاح، پیروان و هم سلکان یک شخص، بهره و قسمت» آمده است.

راغب اصفهانی در «فقه‌اللغه» در معنای کلمه حزب آورده است: «الحزب جماعة فیها غلظ» حزب، گروه و جماعتی هستند که با شور و حماسه از آرمان‌های مشترک خود دفاع می‌کنند.

برخی دیگر آورده‌اند که: «حزب تجمع گروهی است که بر اندیشه و هدف واحدی توافق داشته باشند و از آن با حمیت دفاع کنند».

با توجه به نکات بالا می‌توان به چند تعریف مهم از حزب اشاره کرد:

الف) بنا بر نظر موریس دوورژه، این سازمان‌ها (احزاب) گروه‌های بنیان‌یافته، منظم و مرتبی هستند که برای مبارزه در راه قدرت ساخته شده‌اند، منافع و هدف‌های نیروهای اجتماعی گوناگون را بیان می‌کنند و خود هم به درستی وسیله عمل سیاسی آن می‌باشند.

ب) حزب در حقیقت گردهمایی پایدار گروهی از مردم است که از عقاید مشترک و تشکیلات منظم برخوردارند و با پشتیبانی مردم برای به دست آوردن قدرت سیاسی از راههای قانونی مبارزه می‌کنند. بسیاری چهار ممیزه : سازمان، ایدئولوژی، قانونی بودن و مبارزه برای کسب قدرت را وجه تمییز حزب از غیر آن شمرده‌اند.

ج) به اعتقاد ماکس وبر، احزاب، تشکیلات و سازمانهایی هستند که در صدد کسب قدرت برای اعضای خود می‌باشند. احزاب سیاسی جمعیت‌های اختیاری هستند که اعضای آن می‌کوشند رؤسای خود را به قدرت برسانند و از این طریق به برخی امتیازات مادی و معنوی چون تحقق برنامه‌های سیاسی دلخواه خود یا نیل به برخی منافع شخصی یا هر دو، دست یابند.

د) احزاب سیاسی تشکل‌هایی هستند که با ویژگی‌های زیر از سایر تشکل‌های مشابه متمایز می‌شوند:

1ـ از نظر ساختاری، دارای سازمانی مستمر و با دوام باشد که بتواند عمری طولانی‌تر از بنیانگذارانش داشته و فزون بر مرکز سیاسی کشور، شعباتی نیز در سطح کل کشور داشته باشد.

2ـ از نظر کارکردی، در صدد بسیج افراد برای دستیابی به مقام‌های دولتی باشد.

3ـ از نظر هدف، دارای برنامه‌ها و طرح‌هایی باشد که به نام آنها خواهان بسیج رأی‌دهندگان بوده و قدرت‌طلبی خود را توجیه نماید. معمولاً احزاب برنامه‌های خود را به نام منفعت عامه توجیه می‌کنند و این برنامه‌ها را تنها راه تأمین منافع عمومی اعلام می‌دارند. از این نظر احزاب بر‌خلاف گروه‌های منفعت‌طلب (ذی نفع) یا گروه‌های فشار که به دنبال تحقق منافع خاص و مقطعی می‌باشند، منافع عمومی و ملی را مد‌نظر قرار می‌دهند و مخاطبین احزاب همه مردم‌اند نه قشری خاص، حاصل آنکه احزاب می‌کوشند برنامه‌هایی را برای کل جامعه به اجرا درآورند.

با توجه به مطالب گفته شده می‌توان نتیجه گرفت که همان گونه که «لاپالمپارا» و «واینر» گفته‌اند، احزاب سیاسی جدید دارای چهار شرط و ویژگی هستند که آنها را از سایر تشکل‌های سیاسی و اجتماعی متمایز می‌کند و مورد قبول اکثر نویسندگان قرار گرفته است. آن چهار شرط و ویژگی عبارتند از:

نخست: احزاب مستلزم وجود سازمان و تشکیلات پایداری است که حیات سیاسی آن از حیات بنیان‌گذاری آن فراتر باشد.

دوم : تشکیلات حزبی دارای سازمانی مستقر در محل، همراه با زیرمجموعه‌هایی می‌باشد که در سطح ملی فعّالیت داشته و با یکدیگر روابط منظم و متقابلی داشته باشند.

سوم ‌: اراده رهبران ملی و محلی سازمان بر کسب قدرت استوار باشد نه بر اعمال نفوذ.

چهارم: حزب باید در پی کسب حمایت عمومی به ویژه از طریق انتخابات باشد.

با توجه به این مقدمه نسبتاً طولانی روشن شد که منظور ما از حزب، گروه‌های صنفی، تشکل‌های زیرزمینی، گروه‌های فشار و ذی نفوذ و ... نیست بلکه حزب به معنی واقعی کلمه است.

کارکرد

منظور از کارکرد و کارویژه احزاب، آن دسته از وظایفی است که حزب سیاسی متقبل انجام آن است و وظایفی است که باید انجام دهد و کارآمدی و ناکارآمدی احزاب را می‌توان نسبت به توفیق یا عدم توفیق در انجام این کارکردها و وظایف برشمرد.

به طور خلاصه می‌توان کار‌ویژه‌های احزاب را به دو کارکرد عمده تقسیم کرد:

الف) کارکردهای انتخاباتی: شامل شکل دادن افکار عمومی، تدوین سیاست‌های عمومی، گزینش نامزدهای انتخاباتی، سعی در پیروزی در انتخابات و تأثیر بر نخبگان جامعه،

ب) کارکردهای آموزشی: شامل اطلاع‌رسانی به کمک رسانه‌ها، آموزش مردم برای مشارکت سیاسی، آموزش جامعه‌پذیری و ... .

میزان کارآمدی یا ناکارآمدی احزاب را می‌توان در انجام وظایف و کار ویژه‌های بالا بررسی کرد.

کارآمدی و ناکارآمدی

منظور از کارآمدی و ناکارآمدی نیز این است که آیا احزاب توانسته‌اند کارویژه‌ها و وظایف مربوط به خود را به انجام برسانند یا خیر؟

با توجه به این‌که احزاب سیاسی در جامعه ما در انجام وظایف و کارکردهای خود ناکارآمد بوده و توفیقی نداشته‌اند، بررسی خواهیم کرد که علت ناکارآمدی چیست؟

آیا عوامل ساختاری باعث این ناکارآمدی شده‌اند و یا عوامل کارگزاری و یا تلفیقی از هر دو.

عوامل ناکارآمدی احزاب سیاسی

1ـ استبداد حاکم بر فرهنگ سیاسی ایران و ساختار مطلقه قدرت

هرچند موضوع مطالعه ما ایران بعد از انقلاب 1357 تاکنون است ولی به بررسی برخی از علل که ریشه آنها، قبل از انقلاب سال 57 می‌باشد و تأثیرات آن به بعد از انقلاب هم منتقل شده، می‌پردازیم. یکی از این عوامل ساختار مطلقه قدرت و استبداد دولتی در ایران بوده است. دولت‌مداری، دولت‌سالاری مطلق و تمرکزخواه، دارای پیشینه طولانی و تاریخی در ایران می‌باشد.

بدیهی است در کشوری که فقط در سه دهه اخیر از بند استبداد و ساختار قدرت مطلقه بنای رهیدن داشته، بسط جامعه و نهادهای مدنی مانند احزاب و نهادینه کردن توسعه سیاسی به راحتی میسر نباشد.

مطلق بودن قدرت، ویژگی تاریخی ساختار سیاسی ایران بوده است. با این ذهنیت تاریخی، دولت قدرت خود را متمرکز و مطلقه می‌خواسته و از این رو، هیچ کانون قدرت رقیب یا مستقلی را در مقابل خویش برنتابیده است. به همین دلیل حاکمیت قانون و نفی خودکامگی و استبداد محور مبارزات رهایی‌بخش مردم از نهضت مشروطیت تاکنون بوده است و مردم اولاً و بالذات به هر نهاد مدنی از زاویه تقابل با دولت می‌نگرند. متقابلاً در دید حکومت نیز ایجاد هر نهاد مدنی تهدید محسوب می‌شود.

اوج ظهور احزاب در دوران سی و سه ساله جمهوری اسلامی شامل دو بخش می‌شود. مرحله اول سال‌های ابتدای پیروزی انقلاب است یعنی از سال 1357 تا سال 1360 که احزاب و گروه‌ها و دسته‌های زیادی یا تشکیل شدند و یا تشکیلات خود را علنی کردند. دلیل این امر را نیز می‌توان به فضای باز سیاسی سال‌های ابتدایی انقلاب نسبت داد که هنوز دولت به طور کامل مستقر نشده بود. ده ماه اول پیروزی انقلاب که دولت موقت آقای بازرگان حاکم بود که در واقع از قدرتی برخوردار نبود و بعد از آبان 58 نیز تا ریاست‌جمهوری آقای بنی‌صدر، شورای انقلاب مسئول اداره دولت بوده و هنوز دولت کاملی بر سر کار نبود که بتواند قدرت خود را به طور کامل بر نهادهای اجرایی و سیاسی اعمال کند.

از شروع ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر تا خرداد 1360 نیز جدال بین دولت و مجلس به حدی زیاد بود که حتی دولت آقای بنی‌صدر تا مدت‌ها در جدال برای تعیین نخست وزیر و سپس وزیران کابینه بود و هیچ‌کدام از گروه‌های حامی آقای بنی‌صدر از یک طرف و نیروهای موسوم به حزب‌الله از طرف دیگر نتوانستند به طور کامل بر عرصه سیاسی مسلط شوند. تا بالاخره حوادث خرداد 1360 وقایع را به گونه‌ای رقم زد که طیف طرفدار آقای بنی‌صدر با عزل ایشان از ریاست جمهوری به طور کامل از صحنه سیاسی کشور اخراج شدند و از اواسط سال 1360 بود که کم کم نیروهای حزب‌الله تحت مدیریت حزب جمهوری به طور کامل بر همه مناصب سیاسی جمهوری اسلامی مسلط شدند و تمام قدرت سیاسی را در اختیار گرفتند.

فاصله زمانی بهمن 1357 تا خرداد 1360 دوران شکوفایی فعّالیت احزاب سیاسی در ایران بود، هر چند گروههایی که داعیه حزب بودن داشتند، نه به معنای واقعی کلمه حزب بودند و نه عملکرد آنها نشان از کار‌ویژه‌ها و وظایف احزاب داشت.

از خرداد 1360 که می‌توان گفت حزب جمهوری قدرت را به طور کامل در دست گرفت بقیه گروه‌ها و احزاب یا با حزب جمهوری و زیر نظر حزب جمهوری فعّالیت کردند (مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و یا منزوی شده و یا از سیستم قدرت اخراج شدند. [مانند حذف تدریجی نهضت آزادی و یا غیرقانونی شدن سازمان مجاهدین خلق].

از خرداد 1360 تا خرداد 1376 فعّالیت احزاب به طور کامل در اغما بود.

هرچند در مقاطعی فعّالیت‌هایی صورت می‌گرفت اما این فعّالیت‌ها به گونه‌ای نبود که بتوان آن را زمان مناسبی برای حیات احزاب دانست. هرچند نیمه اول دهه شصت این یک حزب بود که عهده‌دار اداره حکومت و دولت بود [حزب جمهوری اکثریت مجلس، دولت و ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشت] ولی با انحلال حزب جمهوری در سالهای پایانی دهه شصت این فعّالیت ناقص نیز به اغماء کامل رفت و حتی انشعاب در جامعه روحانیت مبارز و ظهور مجمع روحانیون مبارز که به همراه نیروهای موسوم به چپ اسلامی توانستند اکثریت مجلس سوم شورای اسلامی را به دست آورند نیز نتوانست فعّالیت حزبی را در کشور زنده کند.

با پیروزی آقای سید محمد خاتمی در دوم خرداد 1376 نوید این می‌بود که با توجه به شعار توسعه سیاسی که توسط ایشان ترویج می‌شد، می‌توان شاهد فعّالیت‌های احزاب در این دوره باشیم. هر چند که پیروزی ایشان تا حدودی مرهون فعّالیت گروه‌های 18 گانه‌ای بود که بعدها به نام گروه‌های 18 گانه دوم خرداد معروف شد، و دولت ایشان فضای بازی را برای فعّالیت احزاب در نظر گرفت ولی با آغاز انتخابات مجلس هفتم باز این بهار زودرس و ناقص را خزان گرفت و دوباره احزاب سیاسی به کما رفتند.

اظهار‌نظرهای آقای احمدی‌نژاد که «این دولت هیچ نیازی به حزب ندارد و من یک ریال هم به آنها باج نداده و تا آخر هم نخواهم داد».

و یا «دولت نهم جز به خدا و مردم به هیچ حزب و جناحی بدهکار نیست» و یا اظهار‌نظر معاون سیاسی دفتر رئیس‌جمهور که: «مردم در انتخابات سوم تیر می‌خواستند استبداد احزاب را بشکنند. در حال حاضر دولت معتقد است احزاب ما تأثیرگذاری ندارند» را می‌توان به معنای عدم اعتقاد به احزاب دانست. پس فرصت محدودی نیز که با ظهور دولت اصلاحات ایجاد شده بود با برخورد حکومت و دولت به بن‌بست رسید و باز هم احزاب نتوانستند جایگاه خود را در نظام مردم‌سالار جمهوری اسلامی به دست آورند.

در نتیجه جز در مقطع 3 سال ابتدایی اوایل انقلاب و چهار سال اول دولت آقای خاتمی که به صورت ناقص فضای فعّالیت احزاب مهیا بود، در بقیه مدت سی و سه ساله حیات جمهوری اسلامی زمان مناسبی برای فعّالیت احزاب مهیا نبوده است.

2ـ فقدان امنیت و وجود احساس ناامنی

دومین عامل ساختاری که باعث ناکارآمدی احزاب در ایران شده است، عدم احساس امنیت در مردم ایران است.

فقدان امنیت ناشی از حکومت مستبدان و قدرت‌مندان که در اصطلاح قاموس سیاسی، «تغلّب» نامیده شده است یکی از عوامل بارز آسیب‌رسانی به ساخت ذهنی ـ روانی مردم ایران و مخلّ شکل‌گیری نهادهای مدنی در طی تاریخ بوده است. احساس ناامنی تاریخی ـ ذهنی ایرانیان، حاصل کاربرد برهنه و خشونت‌آمیز قدرت توسط حاکمان طی دوره‌های طولانی و متوالی است.

همچنین وضعیت جغرافیایی ایران برای ایجاد ناامنی، دست کمی از نظام‌های متغلّب ندارد. سرزمین ایران بارها با هجوم گسترده اقوام و طوایف از قسمت‌های آسیای مرکزی و دفعاتی هم از ناحیه شمال غرب و غرب روبرو شده است که باید به آنها تهاجمات از سوی شمال توسط روسیه و جنوب از جانب انگلستان و غرب از جانب رژیم بعثی عراق را هم افزود.

علاوه بر اینها مهاجرت پیاپی گروه‌های کثیری از نواحی شرق و شمال غرب که بعضاً خود به هجوم تبدیل شده‌اند، وضعیت را به گونه‌ای درآورد که به تعبیر جلال آل احمد، ایران را چهار راه حوادث ساخته بود. این مهاجرت‌ها و هجوم‌های متعدد به اضافه نظام‌های خودکامه و متغلب، ثبات و امنیت کشور را مختل کرد و سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع ایرانیان را طی قرن‌ها از بلیّه‌های متعدد متأثر ساخت و به صورت مانعی در مسیر استمرار مدنیت و تکامل مداوم آن رخ نمود و ناامنی عینی و ذهنی را در وجود و روان ایرانیان، بیشتر تثبیت کرد. امروزه با نگاهی به کثرت دژها و قلعه‌ها و حتی نوع معماری روستاهای قلعه‌ای و کوچه‌ها و معابر قدیمی بافت‌های شهری و روستایی، ماهیت تدافعی این‌گونه معماری‌ها و هدف آن در مقابله با کند کردن تاخت و تاز مهاجمان مشخص می‌شود.

تهاجم و مهاجم پذیری ایران سبب تشدید نظام تغلّب و تغییر در سلسله‌های حاکم بر کشور ایران شده است و متأسفانه باید اذعان کرد که عموماً قدرت سیاسی متکی بر شمشیر از آنِ این اقوام و گروه‌های مهاجم بوده است. وضعیت عدم امنیت در ایران بعد از انقلاب 57 نیز به گونه‌ای دیگر ادامه می‌یابد و هم ایران مورد هجوم و جنگ از طرف دشمن خارجی می‌شود و هم گروه‌های معارض داخلی به ایجاد ناامنی و بمب‌گذاری و ترور می‌پردازند به گونه‌ای که هیچ سالی را در این سی وسه سال گذشته بدون ترور و کشتار خواه داخلی و خواه خارجی پشت سر نگذاشته‌ایم. فضای ترور و تغلب، دستخوش ناامنی با استمرار خویش در دو سده گذشته و به خصوص سی سال اخیر، بستر نامناسبی برای پیدایش، رشد و کارآمدی احزاب بوده است. فضای تغلب‌خواهی و ناامنی، هم در رابطه دولت با نهادها و احزاب و هم در فضای بینابین احزاب و این نهادها مشاهده می‌شود. بی‌گمان این ناامنی ذهنی ایرانیان باعث عدم تشکیل فضای همکاری که لازمه‌اش اعتماد متقابل و مشارکت بر مبنای اعتماد است، می‌گردد و عدم تشکیل فضای همکاری خود باعث عدم شکل‌گیری فضای مناسب برای فعّالیت احزاب است. پس آنچه که باعث ناکارآمدی احزاب است در این مورد ساختار حاکم بر فضای ذهنی ایرانیان است و فضای ذهنی ایرانی، عدم شفافیت و عدم اعتماد را مطلوب محسوب می‌کند که این ساختار باعث عدم کارایی فعّالیت احزاب که نیازمند فضای مبتنی بر همکاری‌اند، می‌شود.

3ـ فرهنگ عشیره‌ای و قبیله‌ای حاکم بر فرهنگ سیاسی ایرانیان

فرهنگ سیاسی ایرانیان از فرهنگ حاکمان بر آنها که عمدتاً از قبایل و عشایر بوده‌اند، تأثیر پذیرفته است.

گابریل آلموند فرهنگ سیاسی را «تمایلاتی خاص به رفتار سیاسی» تلقی می‌کند. سیدنی وربا می‌گوید: فرهنگ سیاسی تمایلاتی است که یک ملت به سیاست، کشور، هم‌وطنان، نوع عملکرد دولتی و به اسلوب تصمیم‌گیری دارد.

همچنین باید توجه داشت که فرهنگ سیاسی تداوم دارد و طولانی مدت است و مانند اقتصاد نیست که با سرعت تحول یابد و فرهنگ سیاسی ایران به واسطه فشار نیروهای داخلی تداوم قابل توجهی از خود نشان می‌دهد.

تأثیر فرهنگ سیاسی حاکمان ایران که از قرن‌ها تا زمان رژیم پهلوی همه از عشایر و ایلات بوده‌اند، باعث شده که فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی نیز همانند فرهنگ سیاسی حاکمان خود شود.

فرهنگ سیاسی ایرانیان را آقای سریع‌القلم این‌گونه توصیف کرده‌اند: «فرهنگ سیاسی انباشته شده ایرانی که مبتنی بر بی‌اعتمادی، ابهام در بیان، قاعده‌گریزی، رفتارهای غریزی، احساسات مفرط، فردگرایی منفی، واقعیت‌گریزی، روش حذف و تخریب در حل اختلاف‌هاست، موانعی جدی و بنیادی پیش روی رقابت جمعی عقلایی که دشوارترین آن در حوزه سیاست است قرار می‌دهد».

این فرهنگ سیاسی باعث شده که احزاب سیاسی یا اصلاً به وجود نیایند و یا در مواردی که حزبی نیز به وجود آمده، نتواند دوام و ثبات داشته باشد و به کار‌ویژه‌ها و کارکردهای حزبی بپردازد.

فرهنگ سیاسی ایلی و عشیره‌ای همواره صفاتی را در هرج و مرج ملی، قومی و دامن زدن به بی‌ثباتی‌ها به خود اختصاص داده است. هجوم دائمی قبائل کوچ‌نشین به شهرها و نواحی مدنی ایران و سلب امنیت از راه‌های مواصلاتی توسط آنها، از علل عدم پا گرفتن طبقه سرمایه‌داری و به تعبیر غربی‌ها، بورژوازی در گذشته شد.

ویژگی‌های فرهنگی ایرانیان از جمله فردگرایی منفی، روش حذف و تخریب به جای حل اختلاف، بی‌اعتمادی و قاعده‌گریزی که متأثر بر فرهنگ عشیره‌ای است باعث شد که بستر لازم برای تحقق نهادهای مدنی از جمله احزاب پدید نیاید.

4ـ تقابل سنّت و مدرنیسم در فضای ذهنی ایرانیان

نمونه موفق فعّالیت و کارآمدی احزاب را می‌توان در اروپا دید و احزاب سیاسی فعّال در اروپا می‌تواند الگوی مناسبی برای کارآمدی احزاب سیاسی باشد.

یکی از ریشه‌های تاریخی موفق نبودن احزاب در ایران آن است که فرماسیون یا صورت‌بندی اجتماعی در ایران کمتر در معرض تغییرات و تحولات زیربنائی که در اروپای دوران رنسانس به بعد رخ داد، قرار گرفته است. در اروپا پس از رنسانس، فروپاشی فئودالیسم و ظهور سرمایه‌داری، موجب پیدایش گروه‌های اجتماعی متفاوتی شد که هر کدام برای نیل به قدرت سیاسی و تصاحب سهم بیشتری از درآمد اقتصادی، با یکدیگر به رقابت پرداختند. اما فرماسیون اجتماعی در ایران حتی تا اواسط قرن بیستم چندان تکان جدی نخورده بود. زیربنا و شالوده اقتصادی ایران دولتی بود و دولت به صورت بزرگترین کارفرما عمل می‌کرد. حتی اصلاحات ارضی که در اوایل دهه 1340 توسط رژیم شاه با هدف اضمحلال نظام ارباب ـ رعیتی انجام شد و در آن بیشتر کسب وجهه برای حکومت مد نظر بود، نتوانست در آن فرماسیون تغییر چندانی ایجاد کند.

بعد از انقلاب 57 نیز باز این دولت بود که بزرگ‌ترین متصدی اقتصادی بود و اقتصاد حاکم بر ایران اقتصاد دولتی بود هر چند در دوران دولت‌های آقایان هاشمی و خاتمی گام‌هایی برای خصوصی‌سازی اقتصاد برداشته شد، ولی به قدری در مقابل حاکمیت دولت بر اقتصاد ناچیز بود که در عمل به شکست انجامید.

از سوی دیگر، از موانع تاریخی که همیشه در جوامع سنّتی با آن روبرو بوده‌ایم درگیری پنهان و آشکار میان سنّت و تجدد است. حزب پدیده‌ای نوین است و طبیعتاً بافت سنّتی جامعه پذیرای آن نیست. جامعه همیشه با پدیده‌های نو حالت تقابلی و تدافعی دارد و کمتر از این مقولات استقبال می‌شود.

ابتدا همیشه با شک، نگرانی و تردید به این پدیده‌های نوین نگاه می‌شود، اما بعد از طرح آنها در جامعه، به تدریج افراد آماده پذیرش آن می‌شوند. ما در طی تاریخ این درگیری را شاهد بوده‌ایم.

بنابراین به خاطر ذهنیت و فضای فکری ما که حالت سنّتی دارد، خود به خود در مقابل پدیده مدرنی مانند تحزب از خود مقاومت نشان می‌دهد و پذیرش تحزب در ایران نیازمند پروسه‌ای زمان‌بر است که ایرانیان با این پدیده کنار آیند و همواره با مدرن شدن فضای فکری و ذهنی عموم ایرانیان، می‌توان انتظار داشت که احزاب سیاسی نیز بتوانند جایگاه خود را به دست آورند.

5ـ بدبینی و ناآگاهی عمومی نسبت به جایگاه احزاب:

افزایش معلومات و بالا بردن سطح سواد و تحصیلات عموم مردم مختص دهه‌های اخیر تاریخ معاصر ایران است و این واقعیت وجود دارد که بعد از انقلاب 1357 بینش و توجه سیاسی عموم مردم بالا رفته، هرچند این نوع سیاسی بودن نیز حالت رو‌بنایی دارد و در ذات و زیربنای شناخت سیاسی عموم مردم تغییرات بنیادینی ایجاد نشده است.

با توجه به وارداتی بودن پدیده حزب و ادبیات سیاسی مربوط به آن، قشرهای عظیمی از جامعه نسبت به جایگاه احزاب و گروه‌های سیاسی در سامان‌دهی و بهینه‌سازی ساختار سیاسی کشور بی‌اطلاع هستند و حتی بسیاری از تحصیل‌کردگان و آگاهان سیاسی نیز نسبت به تأثیر آن در ترقی کشور تردید دارند. بخشی از این بدبینی‌ها و ذهنیت‌های نامطلوب تاریخی جامعه نسبت به احزاب و گروه‌ها، از همین بی‌اطلاعی‌ها و تردیدها ناشی می‌شود.

از دلایل دیگر این بدبینی‌های تاریخی عموم مردم نسبت به احزاب می‌توان به فقدان هم‌سویی عملکرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومی و مذهبی، وجود شعارزدگی و بی‌صداقتی این تشکل‌ها در طی تاریخ ایران اشاره کرد و همچنین می‌توان به تبلیغات منفی و مخالفت‌های مقطعی حاکمان در دولت نیز پرداخت که آن نیز باعث بروز این بدبینی‌ها شده است.

کارگزاران احزاب فعلی کشور نیز به صراحت بر این بدبینی تاریخی، به عنوان یکی از عوامل رکورد تحزب، تأکید نموده‌اند. به طور نمونه آقای سعید حجاریان- عضو شورای مرکزی حزب مشارکت ایران اسلامی ـ در این باره گفته است: «در جامعه ما خاطره سیاسی ـ اجتماعی مطلوبی از حزب‌گرایی وجود ندارد، اگر بخواهیم علت‌های آن را ریشه‌یابی کنیم، علاوه بر ریشه‌های ساختاری و اجتماعی به ریشه‌های تاریخی آن نیز می‌توان اشاره کرده که یک بدبینی سیاست همیشه در تاریخ کشور وجود داشته است، مشکلات تاریخی و ساختاری احزاب موجب شدند تشکل‌های سیاسی نتوانند روند نهادینه کردن خود را طی کنند و مورد اقبال عمومی قرار گیرند، که البته بخشی از آن نیز ناشی از عملکرد بد برخی احزاب در گذشته بوده است».

6ـ ضعف جامعه مدنی و نبود یا کمی تجربه مشارکت‌های سیاسی

ظهور نهادهای غیرحکومتی تحت عنوان جامعه مدنی - در فرآیند نوسازی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، امری ضروری است. برخورداری این نهادها از استقلال عمل نسبی می‌تواند در تعدیل قدرت میان دولت و جامعه سهم به سزایی داشته باشد و با ممانعت از انباشت قدرت، زمینه را برای توزیع مجدد آن فراهم کند. در واقع، جامعه مدنی عبارت است از حوزه‌ای از نهادهای مستقل تحت حمایت قانون که در آن، افراد و اجتماعات ارزش‌ها و اعتقادات متنوعی دارند و گروه‌های خودگردان که در همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر به سر می‌برند و به صورت نهادهای واسطه، داوطلبانه میان دولت و افراد عمل می‌کنند.

با توجه به این تعریف، تعدد و تنوع بازیگران، رقابت گروهی، مشارکت گسترده سیاسی، منابع متعدد قدرت، کثرت‌گرایی سیاسی، تنوع ساختاری، شکل‌گیری خودجوش و پایین به بالا، استقلال عمل و چرخش نخبگان لازمه ظهور جامعه مدنی ـ و زیرمجموعه‌های آن مانند احزاب ـ است. وجود جامعه مدنی، باعث تحدید، کنترل و مهار قدرت حکومت می‌گردد و نوعی مباحثه، چانه‌زنی، امتناع و مصالحه میان مراکز گوناگون قدرت در جهت بهینه‌ترین صورت تأمین منافع و مصالح عمومی و ملی را فراهم می‌سازد.

اساساً احزاب سیاسی نیرومند و کارآمد نیز قبل از هر چیز به وجود جامعه مدنی توسعه یافته و توانا نیازمندند. این در حالی است که در پیشینه تاریخی ایرانیان، به دلایل مختلفی مانند وجود نظام‌های سیاسی مستبد و مطلقه، تمرکزگرایی و دولت‌سالاری، وجود دوره‌های طولانی بحران و ناامنی، ساختار اجتماعی و اقتصادی ناهمگون و توسعه نیافته وعدم وجود نهادهای مشارکتی مستقل و نیرومند، فرصت ظهور و تمرین دموکراسی نیافته‌اند و اساساً تجربه مشارکت‌های سیاسی فعالانه در نظام‌های قبل از انقلاب 1357 به دلیل فقدان مشروعیت سیاسی آنها، وجود نداشته است و دولت‌ها، بدون واسطه نهادهای برخاسته از متن جامعه، یا با دولت‌سازی تشکل‌هایی مانند احزاب، به کنترل، هدایت، سازماندهی و به کارگیری نیروهای اجتماعی در جهت منافع خود اقدام نموده و هیچ‌گونه داعیه مخالفت و دگراندیشی را برنمی‌تافتند.

امروزه نیز همین ضعف‌ها البته با شدت کمتر در ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی موجود است، هر چند گام‌هایی برای رفع آن برداشته شده است.

هنوز هم مشارکت‌های سیاسی جامعه، توده‌ای است و نه آگاهانه و هنوز هم این پوپولیسم است که در انتخابات رأی می‌آورد و نه برنامه‌های سیاسی و اقتصادی نامزدهای انتخابات.

7ـ وجود احزاب دستوری و وابسته به دولت

بسیاری از احزاب ایران در سده اخیر، دستوری و دولت ساخته بوده‌اند. این احزاب به دلیل غیرمردمی بودن، خودجوش نبودن، نداشتن پایگاه‌های مستقل و طی نکردن فرآیند تشکیل از پایین به بالا، انحرافی اساسی در مسیر تحزب واقعی در ایران به وجود آورده و موجبات بی‌اعتمادی و بدبینی بیشتر مردم را به احزاب فراهم ساخته‌اند.

احزاب دستوری عمدتاً در تاریخ صدساله اخیر ایران در سه قالب ظاهر شده‌اند:

1) احزابی که متکی به یک شخصیت بوده و بر محور فردی شکل گرفته‌اند [می‌توان به حزب اعتماد ملی اشاره کرد که حول شخصیت آقای کروبی شکل گرفت].

2) احزابی که با سفارش نظام حاکم توسط کارگزاران سرشناس رژیم به وجود آمده‌اند [نمونه بارز این نوع حزب بعد از انقلاب، حزب کارگزاران سازندگی ایران است که توسط کارگزاران و مدیران دولت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به وجود آمد].

3ـ احزابی که بنا بر شرایط ویژه سیاسی پدیدار شده و به عبارتی احزاب واکنشی‌اند [می‌توان حزب مشارکت ایران اسلامی را در این دسته جای داد. تصمیم به تشکیل این حزب واکنش به پیروزی آقای خاتمی در خرداد 1376 بود. اکثریت اعضای این حزب از اعضای ستادهای انتخاباتی آقای خاتمی بودند که بعد از انتخابات به خاطر حفظ انسجام و کار گروهی در دولت آقای خاتمی، به ایجاد این حزب سیاسی دست زدند].

احزاب دستوری یا فرمایشی که احزاب دولت‌ساخته نیز جزء آنهاست، به آن دسته از احزابی گفته می‌شود که ریشه‌های عمیق اجتماعی ندارند و بر حسب انگیزه فردی، طبقاتی یا خارجی به وجود آمده‌اند. این گونه احزاب فاقد تشکیلات منسجم حزبی هستند و ایدئولوژی مدوّنی ندارند، گردآوری اعضا و ایجاد ایمان حزبی و ایدئولوژیک در این نوع احزاب با مشکلات فراوانی مواجه است.

این احزاب را از آن جهت دستوری می‌نامند که پایه‌های آنان طبیعی نبوده و از بطن شرایط اجتماعی سرچشمه نگرفته است. منافع گروهی و طبقاتی افراد، باندهای سیاسی و اقتصادی عامل ایجاد این‌گونه احزاب هستند.

احزاب فرمایشی در شرایط ویژه سیاسی، یعنی موقعیتی که منافع گروهی و طبقاتی عده‌ای در خارج یا داخل نظام سیاسی در معرض خطر قرار می‌گیرد، به وجود می‌آیند. در نتیجه، واکنش نیروهای ذی‌نفع در قالب این احزاب سیاسی در صحنه اجتماعی و در ظرف تحزب ظهور پیدا می‌کند و به همین خاطر عمر آنها کوتاه و متناسب با میل کارگردانان‌شان و نظام سیاسی سازنده آنها تعیین می‌شود. احزاب دولت ساخته در دوران بعد از انقلاب اسلامی فراوان هستند از جمله حزب کارگزاران سازندگی که در واکنش به لیست نیروهای موسوم به راست در انتخابات مجلس پنجم به وجود آمد و یا حزب مشارکت ایران اسلامی و ... که کارگزاران دولتی و صاحب منصبان عالیه نظام آنها را تأسیس کردند.

8ـ تأثیر جنگ هشت ساله و ترورها بر فرهنگ سیاسی و عملکرد احزاب سیاسی در ایران

جنگ‌ها و بحران‌های مشابه، تأثیرات انکارناپذیری بر سیر تحزب و کامیابی و یا ناکامی احزاب بر جای گذاشته است. در طول جنگ تحمیلی در خلال سال‌های 1367-1359، تمام امکانات، اندیشه‌ها و نیروهای فیزیکی و فکری جامعه، اعم از عموم مردم و نخبگان، مشغول و معطوف به دفاع از ایران گردیده بودند و شرکت در جبهه‌های جنگ مورد تأکید همه جانبه نیروهای مذهبی و حاکمان بوده است. بدیهی است حالت جنگی هشت ساله، بسیاری از فعّالیت‌های سیاسی را کند کرد و افرادی را که به طور بالقوه می‌توانستند به فعّالیت‌های سیاسی وارد شوند به سوی فعّالیت‌های جنگ و دفاع از مرزهای کشور کشانید. و با شهادت و جانبازی گروه عظیمی از نیروهای توانایی انقلاب، کشور در مقاطع بعدی از نعمت وجود و تأثیر به سزای آنها محروم شد.

باید توجه داشت که فضای خاص زمان جنگ و ترور که فضای شفاف سیاسی را به سمت فضای امنیتی سوق می‌دهد، خود به خود باعث کم تحریک شدن احزاب می‌شود. در سالهای پایانی جنگ حتی حزب جمهوری که سال‌ها در رأس قوای سه‌گانه نظام بود، نیز دیگر به خوبی نمی‌توانست به فعّالیت بپردازد و نهایتاً با درخواست مؤسسان و اعضای ارشد آن، منحل گردید.

علاوه بر جنگ که تهاجم نیروهای خارجی بود، فضای ترور و خشونت دهه شصت هم مزید بر علت شد که فضای سیاسی بیشتر به سوی تمرکز و امنیتی شدن برود و شهادت بزرگوارانی چون شهید بهشتی [که در کنار وجوه بارزی که داشت علاوه بر عظمت‌های دیگرش به راستی پدر تحزب نوین ایرانی نیز بود] شهید باهنر و بسیاری از نیروهای سیاسی که استوانه‌های کارهای حزب بودند، باعث شد که فعّالیت احزاب که از ابتدای انقلاب 57 اوج گرفته بود، با این ترورها تقریباً به طور کامل تضعیف شود.

نتیجه

از سده گذشته تاکنون، احزاب ایرانی فاقد کارآمدی لازم بوده‌اند که از جمله علل آن را می‌توان مطلق بودن قدرت دانست. مطلق بودن قدرت که ویژگی تاریخی ساختار سیاسی ایران بوده است، مانع اصلی شکل‌گیری کانون قدرت مستقل در جامعه ایرانی به شمار می‌رود. نبود امنیت ناشی از حکومت مستبدان و قدرتمندان نیز مخل شکل‌گیری نهادهای مدنی در طی تاریخ بوده است، از سویی مهاجرت‌ها و تهاجم‌های متعدد به کشور، بی‌ثباتی و ناامنی جامعه را در پی داشته و به صورت مانعی در مسیر استمرار مدنیت و تکامل مداوم آن رخ نموده است.

همچنین حضور پررنگ ایلات و عشایر در تاریخ و سیاست ایران، همراه با فرهنگ سیاسی ایلاتی و عشیره‌ای، تأثیر عمده‌ای در ایجاد هرج و مرج داخلی و تضعیف وحدت و یکپارچگی ملی، به عنوان بستر لازم برای تحقق دموکراسی و نهادهای مدنی مانند احزاب، داشته است.

یکی دیگر از ریشه‌های تاریخی، موفق نبودن احزاب در ایران آن است که فرماسیون و ساختار اجتماعی در ایران کمتر در معرض تغییرات و تحولات زیربنایی قرار گرفته و در طی تاریخ زیربنا و شالوده اقتصادی ایران، دولتی بوده و دولت به صورت بزرگترین کارفرما عمل کرده است. از سویی، یکی دیگر از موانع تاریخی تحزب که همیشه جوامع سنّتی با آن روبرو بوده‌اند، درگیری پنهان و آشکار میان سنّت و تجدد است.

بر این اساس پذیرش تحزب، به عنوان نهادی مدرن در بخش سنّتی جامعه ایرانی با دشواری‌هایی همراه بوده است.

باید افزود که بدبینی و ناآگاهی عمومی نسبت به جایگاه احزاب هم مانع رشد تحزب در ایران شده است که از دلایل این بدبینی‌ها می‌توان به فقدان هم‌سویی عملکرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومی و مذهبی، وابستگی به اجانب و نظام‌های مستبد داخلی، وجود بی‌صداقتی و شعارزدگی در عمل این تشکل‌ها در طی تاریخ اشاره کرد.

همچنین کم‌تجربگی مردم و نهادها در تحقق مشارکت سیاسی فعّال، باعث ضعف پشتیبانی تاریخی از فعّالیت احزاب سیاسی امروز شده است. از تأثیرات انکارناپذیر جنگ‌ و بحران‌های مشابه بر سیر تحزب و کامیابی یا ناکامی احزاب، نیز نباید غافل شد. به عنوان نمونه جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بسیاری از فعّالیت‌های سیاسی را کند کرد و عده زیادی از نیروهای فعّال سیاسی را درگیر حضور در جنگ علیه بیگانگان نمود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.