گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران مطرح شد؛

خاطره محمد هاشمی از توجه ویژه آیت‌الله شهید خامنه‌ای به زبان فارسی

محمد هاشمی، عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام، به خبرنگار جماران گفت: ما یک سمینار در صداوسیما گذاشتیم برای بررسی برنامه‌های صداوسیما و اینکه چه سیاست‌ها و مسائلی را می‌خواهیم بررسی کنیم. وقتی که آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای تشریف آوردند، هنوز جلسه شروع نشده بود. من کنار جلسه با ایشان صحبت می‌کردم. من گفتم موضوعی که می‌خواهم در سمینار صحبت کنم این است که «همدلی از هم‌زبانی بهتر است». ایشان گفتند: «نه این صحبت را نکن. من معتقدم که هم‌زبانی از همدلی بهتر است.» خودشان تأکید زیادی روی زبان فارسی داشتند که باید زبان فارسی را پاس بداریم، احیا کنیم، تبلیغ کنیم و با چند کشوری که زبان فارسی دارند، اجماع داشته باشیم. من می‌گفتم که چند تا کشور هستند که با زبان فارسی آشنا هستند و تکلم می‌کنند، ولی اگر از نظر همدلی بحث کنیم، می‌تواند کل جهان را در بر بگیرد. این یک اختلاف‌نظر بین من و ایشان بود. ایشان به‌خاطر زبان فارسی می‌فرمودند که هم‌زبانی از همدلی بهتر است.

پایگاه خبری جماران: عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اینکه آیت‌الله شهید خامنه‌ای جزء روحانیون روشنفکر بودند، گفت: قبل از انقلاب روحانیون دو سه دسته بودند: عده‌ای طرف‌دار شاه بودند، عده‌ای طرف‌دار امام و مردم بودند. ایشان از روحانیون انقلابی بودند که مدتی هم در سیستان و بلوچستان تبعید بودند. شخصیت مبارز و سیاسی بودند؛ به همین دلیل هم آقای هاشمی، آقای بهشتی و این‌ها همگی جزء شخصیت‌های سیاسی زمان خودشان بودند که علیه شاه مبارزه کردند، زندان رفتند و شکنجه شدند.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با محمد هاشمی را در ادامه می‌خوانید:

 

ابتدا از اولین روزهای آشنایی شما با آیت‌الله شهید خامنه‌ای بشنویم.

من دوازده بهمن همراه امام به ایران آمدم. امام ۱۱۷ روز آنجا بودند و من ۱۱۴ روز همراهشان بودم و با همان هواپیما با ایشان به ایران آمدم. بیست و دو بهمن انقلاب پیروز شد. تعدادی از افراد مثل آقایان هاشمی، بهشتی، [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای، باهنر و موسوی اردبیلی از امام درخواست کردند که برای اداره کشور یک حزب لازم است و یک حزب تشکیل دهند. امام اجازه دادند و حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد. همین پنج نفر عضو هیأت مؤسس حزب جمهوری اسلامی بودند.

برای حزب، یک شورای مرکزی متشکل از ۳۰ نفر تعیین کردند و من یکی از آن ۳۰ نفر بودم. اولین آشنایی من با ایشان در حزب جمهوری اسلامی بود. البته من عضو کمیته سیاسی و کمیته روابط بین‌الملل بودم و ایشان سمتی در حزب نداشتند. ولی بعد از شهادت دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن، آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای به‌عنوان دبیرکل حزب از سوی شورای مرکزی انتخاب شدند؛ چون قبلش دبیرکل حزب، آیت‌الله بهشتی بودند.

بعد که آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای دبیرکل حزب شدند، ما ارتباط بیشتری از نظر سیاسی، فرهنگی و روابط بین‌الملل با ایشان داشتیم. ایشان دبیرکل بودند و ما در کمیته‌ها فعال بودیم؛ ایشان هم در مسائل گوناگون راهنمایی می‌کردند.

 

آیا قبل از انقلاب مرحوم آیت‌الله هاشمی در واقع واسطه آشنایی ایشان با امام شدند، درست است؟

قبل از انقلاب ساواک خیلی فعال بود و در بسیاری از جاها نفوذ داشت. معمولا روابط را کنترل می‌کردند تا افراد نتوانند حزبی تشکیل دهند یا کاری انجام دهند، بیانیه‌ای دهند یا سخنرانی کنند. ساواک خیلی فعال بود. من آن زمان ایران نبودم، آمریکا بودم. بعد که آمدیم ایران، حزب جمهوری اسلامی توسط آن پنج نفر که عرض کردم به‌عنوان هیأت مؤسس تشکیل شد. روابط من با اعضای هیأت مؤسس، از جمله ایشان، روابط حزبی بود. در کمیته‌های مختلف حزب فعال بودیم.

ما در کمیته سیاسی نسبت به مواضع روزنامه جمهوری اسلامی و مطالبش اظهارنظر می‌کردیم و یک رابطه حزبی با روزنامه هم داشتیم. روزنامه هم با کمیته سیاسی ارتباطاتی داشت؛ ولی این ارتباطات بیشتر روابط درون‌حزبی بود. در کمیته‌ها یا در خود شورای مرکزی و جلسات حزب و جاهای مختلف، عمدتا روابط ما با ایشان یا بقیه اعضای هیأت مؤسس، روابط درون‌حزبی بود.

در میان ۳۰ نفر شورای مرکزی، از طیف‌های مختلفی حضور داشتند؛ هم افراد به‌اصطلاح اصولگرا و هم افراد اصلاح‌طلب بودند. البته آن زمان به نام اصول‌گرا و اصلاح‌طلب نبودند؛ آن زمان «خط یک و دو» یا «خط سه» می‌گفتند. عمدتا روابطِ جدی درون‌حزبی با اعضای شورای مرکزی، اعضای هیأت مؤسس و کمیته‌ها بود. بعد بحث‌های آموزشی بود که اعضای شورای مرکزی موظف بودند در آموزش بعضی از اعضای حزب مشارکت کنند.

آن موقع وقتی که برای حزب جمهوری اسلامی بعد از انقلاب ثبت‌نام می‌شد، ۱۲ میلیون نفر درخواست ثبت‌نام دادند و شورای مرکزی و هیأت مؤسس می‌خواستند این ۱۲ میلیون نفر را ساماندهی کنند و آموزش دهند. از اعضای شورای مرکزی یا کمیته‌ها استفاده می‌کردند. کلاس‌های آموزشی، تحلیلی و مسائل گوناگون وجود داشت که من هم به اقتضای اینکه در کمیته سیاسی بودم، بحث‌ها و آموزش‌هایی را برای اعضای حزب داشتم و فعالیتی در این زمینه هم داشتم.

 

آیا از زمان فعالیت در حزب جمهوری اسلامی یا موقعی که رئیس صداوسیما شدید، خاطره‌ای از رهبر شهید دارید؟

روابط من با ایشان، روابط حزبی و خوب بود. از اول که عضو حزب بودیم و ایشان هم عضو حزب بودند، و بعدش که پس از شهادت آقای بهشتی ایشان دبیرکل شدند، روابط ما روابط خوبی بود. بالأخره در مسائل مختلف با هم تبادل نظر می‌کردیم، ارتباط داشتیم و درون حزب روابط خوب بود و مشکلی نبود. بعضا اشکالاتی به وجود می‌آمد که حل می‌شد. وقتی به صداوسیما رفتم، ایشان آن زمان رئیس‌جمهور بودند؛ آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر بودند و من مدیرعامل صداوسیما بودم.

آن موقع، یک شورای مرکزی شورای سرپرستی صداوسیما وجود داشت که شش نفر بودند؛ هر قوه‌ای دو نماینده داشت یک اصلی و یک علی‌البدل. این شش نفر مدیرعامل را انتخاب می‌کردند و مدیرعامل سازمان را اداره می‌کرد. شورا سیاست‌گذاری می‌کرد. رابطه شورا و مدیرعامل مثل رابطه مجلس و دولت بود. مجلس قانون‌گذاری می‌کند، دولت اجرا می‌کند؛ شبیه این در صداوسیما بود: شورا سیاست‌گذاری می‌کرد و مدیرعامل یک فرد اجرایی بود که سیاست‌ها را اجرا می‌کرد.

ایشان رئیس‌جمهور بودند؛ در حقیقت یکی از کسانی بودند که مدیرعامل را انتخاب می‌کردند. البته ایشان عضو شورای صداوسیما نبودند، ولی چون رئیس‌جمهور بودند، اعضای شورا از ایشان نظر می‌گرفتند و رابطه داشتیم. رابطه من هم با ایشان وقتی که در صداوسیما بودم، خوب بود. از نظر سیاسی و فرهنگی ارتباط خوبی داشتیم.

اما در یک مورد اختلاف‌نظر داشتیم؛ خیلی اختلاف‌نظر به آن معنا هم نبود. ما یک سمینار در صداوسیما گذاشتیم برای بررسی برنامه‌های صداوسیما و اینکه چه سیاست‌ها و مسائلی را می‌خواهیم بررسی کنیم. وقتی که آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای تشریف آوردند، هنوز جلسه شروع نشده بود. من کنار جلسه با ایشان صحبت می‌کردم. من گفتم موضوعی که می‌خواهم در سمینار صحبت کنم این است که «همدلی از هم‌زبانی بهتر است». ایشان گفتند: «نه این صحبت را نکن. من معتقدم که هم‌زبانی از همدلی بهتر است.» خودشان تأکید زیادی روی زبان فارسی داشتند که باید زبان فارسی را پاس بداریم، احیاء کنیم، تبلیغ کنیم و با چند کشوری که زبان فارسی دارند، اجماع داشته باشیم. من می‌گفتم که چند تا کشور هستند که با زبان فارسی آشنا هستند و تکلم می‌کنند، ولی اگر از نظر همدلی بحث کنیم، می‌تواند کل جهان را در بر بگیرد. این یک اختلاف‌نظر بین من و ایشان بود. ایشان به‌خاطر زبان فارسی می‌فرمودند که هم‌زبانی از همدلی بهتر است.

البته در یک فضای خیلی دوستانه‌ای این بحث‌ها می‌شد؛ این‌طوری نبود که درگیری یا چیز دیگری باشد. معمولاً تبادل نظر و بحث‌ها در یک فضای صمیمی انجام می‌شد. نظراتی که اعضای حزب یا کمیته‌ها داشتند مثل هم نبود و تفاوت سلیقه وجود داشت، اما فضایی که درون حزب و جلسات حاکم بود، یک فضای صمیمانه و دوستانه بود.

در برابر حزب جمهوری اسلامی، طرفداران آقای شریعتمداری «حزب خلق مسلمان» را تشکیل دادند که به‌نوعی رقیب حزب جمهوری اسلامی بود؛ اما ضریب نفوذ حزب جمهوری اسلامی در کشور خیلی بیشتر از حزب خلق مسلمان بود. آقای صادق قطب‌زاده با آقای شریعتمداری تماس گرفته بود و حزب خلق مسلمان را تشکیل داده بودند. در حقیقت برنامه‌هایی هم علیه امام داشتند که به همان واسطه هم از آقای شریعتمداری بازجویی کردند و هم صادق قطب‌زاده را دستگیر کردند که بعدا منجر به اعدامش شد؛ به‌خاطر کارهایی که می‌خواست علیه امام انجام دهد و مسائلی که کنار خانه امام پیش‌آمده بود.

 

ایشان به مسائل حزبی هم اعتقاد داشتند. اساسا مدیریتشان در حزب چطور بود؟

ایشان و سایر اعضای هیأت مؤسس حزب جمهوری اسلامی، اداره کشور را با حزب می‌دانستند. به‌هرحال وقتی جمهوری اسلامی تشکیل شد، انقلابیون تجربه اداره کشور را نداشتند. آنجا بحث بود که چگونه باید کشور را اداره کرد. نظر این پنج نفر این بود که یک حزب باید تشکیل شود مثل بعضی از کشورهای دنیا که حکومت حزبی دارند و اداره کشور به عهده آن حزب است. اعتقاد و تلاش همه‌شان این بود که حزب جمهوری اسلامی کشور را اداره کند. حزب جمهوری اسلامی هم بحث سیاسی داشت، هم اقتصادی، هم عقیدتی. کمیته‌های مختلفی داشت که می‌خواست اینها را در بین مردم ترویج کند. آن موقع دست حزب خیلی باز بود که مدیران اداره کشور هم از اعضای حزب باشند و متناسب با دانش و مهارتشان پستی برایشان در نظر گرفته شود. شورای مرکزی و شورای مؤسس همگی اعتقادشان این بود که اداره کشور را باید با حزب انجام داد. معتقد بودند اگر حزب باشد، انحراف و خودمحوری در کشور کم می‌شود و کارها شورایی می‌شود.

 

از رفت‌وآمدهای خانوادگی که احتمالاً ایشان با آیت‌الله هاشمی داشتند، یا جلسات خصوصی اگر حضور داشتید، نکته یا خاطره‌ای دارید که برایمان نقل کنید؟

معمولاً در جلسات خانوادگی خیلی بحث‌های سیاسی نمی‌شد. بیشتر بحث‌های خانوادگی، فرهنگی و بعضاً راجع به حزب مطرح می‌شد. این‌طوری نبود که در جلسات خانوادگی بحث‌های تند سیاسی مطرح شود. البته روابط خانوادگی آقای هاشمی و آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای خیلی قوی و خوب بود. در یک ساختمان، یک‌طبقه‌اش آقای هاشمی و خانواده‌اش بودند و یک‌طبقه آقای [آیت‌الله شهید] خامنه‌ای و خانواده‌شان زندگی می‌کردند. آن روابط خانوادگی بین خانواده‌ها و بچه‌ها خیلی گرم بود.

ما آن موقع خیلی داخل خانواده و بحث‌هایشان نمی‌رفتیم. ما برای خودمان جدا بودیم و با افراد دیگری که سنخیت بیشتری داشتیم ارتباط داشتیم. اما به طور در روابط خانوادگی، مسائل سیاسی تأثیرگذار نبود که بخواهد تنشی ایجاد کند. روابط قوی بود، نه کسی بحث سیاسیِ تنش‌زا می‌کرد و نه مثلا علیه کسی حرفی می‌زد یا کسی را تحریم می‌کرد. بیشتر معتقد بودند که نباید غیبت کرد و تهمت زد و باید کرامت افراد حفظ شود. اگر روابط خانوادگی متأثر از روابط حزبی هم بود، در جهت ارزش‌های اسلامی بود. بالأخره حزب، حزب اسلامی بود و مبنای تشکیل آن این بود که ارزش‌های اسلامی را در جامعه تبیین کنند؛ مثلا اقتصاد اسلامی را رواج دهند. بحث‌های سیاسی و بین‌المللی مبتنی بر مکتب اسلام و دقیق‌تر بگویم مکتب اهل‌بیت و تشیع بود؛ حزب بر آن مبنا بیشتر فعالیت می‌کرد.

 

اینکه فرمودید هم‌خانه بودند؛ آیت‌الله هاشمی طبقه دوم و ایشان طبقه پایین می‌نشستند. چند سال با هم همسایه و هم‌خانه بودند؟

چند سالش را من نمی‌دانم. چون ایران نبودم، جزء شنیده‌هایم بود که آنجا با هم زندگی می‌کردند. به نظرم پنج شش سالی بودند؛ دقیقا نمی‌دانم.

 

ایشان در مجموع چه طور شخصیتی بودند؟

ایشان جزء روحانیون روشنفکر بودند. ایشان خطیب بودند و در مشهد، زمان انقلاب در مسجدی به نام «کرامت» جلسات آموزش قرآن و بحث‌های سیاسی داشتند. یک شخصیت سیاسی بودند. قبل از انقلاب روحانیون دو سه دسته بودند: عده‌ای طرف‌دار شاه بودند، عده‌ای طرف‌دار امام و مردم بودند. ایشان از روحانیون انقلابی بودند که مدتی هم در سیستان و بلوچستان تبعید بودند. شخصیت مبارز و سیاسی بودند؛ به همین دلیل هم آقای هاشمی، آقای بهشتی و این‌ها همگی جزء شخصیت‌های سیاسی زمان خودشان بودند که علیه شاه مبارزه کردند، زندان رفتند و شکنجه شدند.

ساواک و شاه خیلی جلاد بودند. ساختمانی به نام «کمیته مشترک ضدخراب‌کاری» درست کرده بودند که خیلی سخت مبارزین روحانیون، بازاری‌ها، دانشجویان و دیگر اشخاص را شکنجه می‌دادند. مبارزین از جمله آقای هاشمی و دیگران را به‌شدت شکنجه می‌دادند. بنابراین آن موقع روابط خانوادگی یا روابط افراد به‌گونه‌ای بود که سوژه‌ای دست ساواک ندهند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.