اکونومیست در تحلیلی نوشت خوشبینی دولت دونالد ترامپ نسبت به شکلگیری نظمی تازه در خاورمیانه، با واقعیتهای میدانی منطقه همخوان نیست؛ از یک سو آمریکا از مسیر دیپلماسی با ایران و توافق اسرائیل و لبنان سخن میگوید، اما از سوی دیگر تنش در تنگه هرمز، ادامه حملات اسرائیل در لبنان و تردیدها درباره خلع سلاح حزبالله نشان میدهد که بحرانهای اصلی منطقه همچنان حلنشده باقی ماندهاند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، این یادداشت بر پایه تحلیلی از نشریه «اکونومیست» تنظیم شده است؛ گزارشی که میکوشد فاصله میان خوشبینی دیپلماتیک آمریکا درباره شکلگیری نظمی تازه در خاورمیانه و واقعیتهای میدانی منطقه را نشان دهد. اکونومیست در این تحلیل میگوید که اکنون «دو خاورمیانه موازی» وجود دارد؛ یکی قلمروی امیدوارکننده دیپلماسی، توافقها و ابتکارهای سیاسی، و دیگری جهان واقعیِ بحرانها، حملات، بیاعتمادی و درگیریهایی که همچنان ادامه دارند.
بر پایه این گزارش، در سطح دیپلماتیک، آمریکا و ایران در حال برنامهریزی برای مذاکراتی هستند که قرار است به اجرای یادداشت تفاهم امضاشده در ۱۷ ژوئن منجر شود. در همین چارچوب، معاون اول رئیسجمهور آمریکا نیز مشتاق ایجاد خط تماس مستقیمی است که از طریق آن پنتاگون بتواند با سپاه پاسداران گفتوگو کند. همزمان، اسرائیل و لبنان نخستین توافق دیپلماتیک رسمی خود را در ۴۳ سال اخیر امضا کردهاند؛ توافقی که دو طرف را، دستکم روی کاغذ، به تلاش برای دستیابی به صلحی پایدار متعهد میکند.
اما اکونومیست تأکید میکند که در برابر این تصویر امیدوارکننده، واقعیت میدانی منطقه همچنان متفاوت است. ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز حمله میکند و با آمریکا و متحدانش تبادل آتش دارد. اسرائیل نیز با وجود آتشبس اسمی، همچنان لبنان را بمباران میکند و بخشی از خاک این کشور را در اشغال خود نگه داشته است. از نگاه نویسنده، همین تضاد نشان میدهد که دیپلماسی اگرچه در ظاهر فعال است، اما هنوز نتوانسته مسائل بنیادین منطقه را حل کند.
به نوشته این گزارش، ماهها مذاکره تاکنون تنها به تولید دو سند ۱۴ مادهای انجامیده است؛ اسنادی که با وجود اهمیت سیاسی، هنوز هیچیک از مسائل اصلی منطقه را بهطور واقعی حل نکردهاند. آخرین دور درگیری میان آمریکا و ایران در ۲۵ ژوئن آغاز شد؛ زمانی که سپاه پاسداران به یک کشتی کانتینری در خروجی تنگه هرمز حمله کرد. یک روز بعد، آمریکا اهداف نظامی در جنوب ایران را بمباران کرد و ایران نیز در آخر هفته به بحرین و کویت موشک و پهپاد شلیک کرد.
در ۲۸ ژوئن، آمریکا اعلام کرد که درگیری پایان یافته و کشتیها میتوانند آزادانه از تنگه عبور کنند؛ اما ایران تضمین مشابهی ارائه نکرد. اکونومیست مینویسد حملات تلافیجویانه از نظر اندازه و دامنه محدود بودند؛ یعنی اگرچه نقض آتشبس محسوب میشدند، اما همچنان کنترلشده باقی ماندند. از نگاه این گزارش، هیچیک از طرفین علاقهای به بازگشت به جنگ تمامعیار ندارند، اما همین تنشهای محدود نیز نشان میدهد که پیشرفت واقعی از مسیر دیپلماسی تا چه اندازه شکننده و اندک بوده است.
یکی از محورهای اصلی این تحلیل، مسئله کنترل تنگه هرمز است. با مسدود شدن مسیرهای معمول کشتیرانی در هرمز توسط مینها، کشتیها ناچار شدهاند از یکی از دو مسیر جایگزین استفاده کنند. ایران اصرار دارد کشتیها از گذرگاه شمالی و از طریق آبهای سرزمینی خود عبور کنند؛ مسیری که نیازمند هماهنگی با سپاه پاسداران است. در مقابل، عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی تلاشی را برای تخلیه حدود ۶۰۰ کشتی سرگردان از خلیج فارس آغاز کردهاند که بر استفاده از مسیر جنوبی و عبور از آبهای عمان تکیه دارد.
به روایت اکونومیست، ایران مصمم است کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، زیرا این تنگه را یکی از مهمترین منابع اهرم فشار خود میداند. از این منظر، مسیر جنوبی که از آبهای عمان میگذرد، میتواند بخشی از این کنترل را تضعیف کند. به همین دلیل، حمله به کشتیای که از این مسیر استفاده میکرد، در چارچوب تلاش ایران برای حفظ موقعیت خود در تنگه هرمز ارزیابی شده است.
در حالی که این تحولات در خلیج فارس جریان داشت، اسرائیل و لبنان نیز در ۲۶ ژوئن توافق خود را اعلام کردند. اکونومیست مینویسد این توافق در ظاهر جاهطلبانه به نظر میرسد، زیرا دولت لبنان را به خلع سلاح حزبالله متعهد میکند. با این حال، تقریباً همه نسبت به اجرای کامل آن تردید دارند. این نخستین بار نیست که پس از درگیری میان اسرائیل و حزبالله، موضوع خلع سلاح این گروه مطرح میشود، اما تجربههای پیشین نشان داده است که تبدیل چنین تعهدی به واقعیت، بسیار دشوارتر از امضای آن روی کاغذ است.
بر اساس این تحلیل، حزبالله همچنان از ارتش لبنان قدرتمندتر است و از تهدید علیه هر طرفی که بخواهد آن را تضعیف کند، ابایی ندارد. پس از امضای توافق، یکی از نمایندگان حزبالله هشدار داد که دولت لبنان نمیتواند این توافق را اجرا کند «مگر اینکه با حمایت آمریکا به جنگ داخلی برود». اکونومیست تأکید میکند که چنین تهدیدی در کشوری که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ جنگ داخلی فرسایشی را تجربه کرده، معنایی سنگین و نگرانکننده دارد.
به باور نویسنده، همین مسئله میتواند مذاکرات آمریکا و ایران را نیز پیچیدهتر کند. آمریکاییها هنگام امضای یادداشت تفاهم، از آغاز عصری تازه در روابط آمریکا و ایران سخن میگفتند و آن را نشانهای از شکلگیری مسیر جدیدی در منطقه میدانستند. اما دو هفته بعد، تحولات میدانی بیش از آنکه یادآور یک خاورمیانه جدید باشد، شبیه بازگشت به همان الگوهای قدیمی تنش، بیاعتمادی و درگیری است.
اکونومیست در جمعبندی خود این تصویر را ارائه میدهد که امید دونالد ترامپ برای شکلگیری خاورمیانهای جدید، هنوز زودهنگام است. از نگاه این گزارش، توافقها و ابتکارهای دیپلماتیک اگرچه اهمیت دارند، اما تا زمانی که ایران کنترل تنگه هرمز را اهرم فشار خود بداند، اسرائیل عملیات نظامی در لبنان را متوقف نکند و بیاعتمادیهای امنیتی میان بازیگران اصلی منطقه پابرجا بماند، سخن گفتن از نظمی تازه در خاورمیانه بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، بیان یک امید سیاسی است.