تحلیل پایگاه الاستقلال نشان می‌دهد جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، فقط موازنه منطقه‌ای را به چالش نکشیده، بلکه شکاف پنهان در ساختار امارات را نیز عیان‌تر کرده است؛ شکافی میان دکترین امنیتی و تهاجمی ابوظبی و منطق تجاری و چندجانبه‌گرای دبی که می‌تواند آینده سیاسی این کشور را با بحرانی جدی روبه‌رو کند.

به گزارش سرویس بین‌المللل جماران،  پایگاه الاستقلال در تحلیلی، به بررسی گسست ساختاری و پنهان در پشت نمای مدرن امارات متحده عربی پرداخته و نوشته است که تقابل میان «دکترین تهاجمی ابوظبی» و «فرهنگ تجاری دبی»، در پی جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، امارات را با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های هویتی و مشروعیتی تاریخ معاصر خود روبه‌رو کرده است.

این گزارش که بر پایه مصاحبه تفصیلی با دکتر آندریاس کریگ، استاد کینگز کالج لندن، تنظیم شده، استدلال می‌کند که جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران، بسیاری از فرضیات چنددهه‌ای امارات را به لرزه درآورده و شکاف پنهان میان دو قطب اصلی این کشور را آشکارتر کرده است.

بر اساس این تحلیل، در دوران محمد بن زاید، مفهوم «اتحاد هفت امارت» تضعیف شده و به جای آن، نوعی «امارت مرکزی مقتدر» با محوریت خاندان آل‌نهیان شکل گرفته است؛ ساختاری که سیاست خارجی و امنیتی امارات را به‌صورت تک‌روانه دیکته می‌کند.

ریشه این انقسام خاموش، در تفاوت فرهنگی و سیاسی خاندان‌های حاکم ابوظبی و دبی نهفته است.

دکترین ابوظبی، وابسته به خاندان آل‌نهیان، برخاسته از فرهنگ محافظه‌کار بدوی صحراست و با رویکردی میکیاولیستی، صفر و یکی، تهاجمی و متکی بر سیاست لبه پرتگاه، راه‌حل نظامی علیه ایران را دنبال می‌کند.

در مقابل، دکترین دبی، وابسته به خاندان آل‌مکتوم، ریشه در فرهنگ ساحلی، منعطف، باز و مبتنی بر مصلحت تجاری چندجانبه‌گرا دارد؛ نگاهی که رونق خود را در تعامل با همه بازیگران، از جمله ایران، تعریف می‌کند.

نقطه عطف این تحلیل، بررسی «اتحاد ایدئولوژیک ابوظبی و تل‌آویو» در جریان جنگ غزه و نبرد ۲۰۲۶ با ایران است. به گفته کریگ، مسئله فلسطین برای محمد بن زاید به موضوعی حاشیه‌ای تبدیل شده و ابوظبی و تل‌آویو، هر دو، «بهار عربی» را زمستانی تاریک می‌دانند.

بر اساس این گزارش، هر دو طرف به دنبال نوعی «ثبات اقتدارگرا» هستند.

این تحلیل همچنین می‌گوید که ابوظبی از طریق کانال‌های پشتی، تسهیل‌کننده کنترل ارتش رژیم صهیونیستی بر غزه بوده و استقرار و هدایت سه سامانه  گنبد آهنین توسط نظامیان رژیم صهیونیستی در خاک ابوظبی، در میانه جنگ ۲۰۲۶، سابقه‌ای بی‌سابقه در همکاری‌های نظامی دو طرف رقم زده است.

با این حال، کریگ تأکید می‌کند که امارات نسبت به دوران اوج خود در ۱۰ سال گذشته، به‌شدت افت کرده و «پروژه محور جدایی‌طلب» آن، یعنی حمایت از میلیشیاهای غیردولتی در لیبی و یمن، به باری سنگین از نظر حقوقی و سیاسی تبدیل شده است.

در این میان، پرونده سودان و جنایات نیروهای پشتیبانی سریع، به «نقطه‌ای مرگبار» برای دیپلماسی امارات تبدیل شده است.

به باور این تحلیلگر، حاکمان ابوظبی با نوعی عقلانیت لجوجانه بدوی، در برابر انتقادهای غرب رفتاری مشابه نتانیاهو دارند و بر خطاهای خود اصرار می‌ورزند؛ با این ذهنیت که «ما در برابر کل دنیا هستیم».

در جمع‌بندی این تحلیل آمده است که راهبرد رژیم صهیونیستی برای «تقسیم خلیج فارس» و اجرای دکترین «تفرقه بینداز و حکومت کن»، از طریق اشتباهات راهبردی ابوظبی در حال تحقق است؛ روندی که عربستان سعودی را به‌شدت نگران کرده و ریاض را به سمت اتخاذ موضعی تهاجمی و معکوس سوق داده است.

بر اساس این گزارش، در خلیج فارس پس از جنگ ۲۰۲۶، شبیه‌سازی لابی رژیم صهیونیستی در واشنگتن از سوی امارات برای کسب «مصونیت دیپلماتیک» دیگر کارایی گذشته را ندارد و «پنجره اورتون» باز شده است.

پادشاهی شیشه‌ای امارات اکنون نه‌تنها از سوی همسایگان، بلکه از درون ساختار فدرال خود نیز با یک گسست خاموش روبه‌روست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.